سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۹

آری، مسئله امروز این است: فدائی بودن یا نبودن!

۰۸ مرداد ۱۳۹۸

معتقدم باید حزب چپ ایران(فدائیان خلق) با پذیرش دوعضویتی می تواند بماند وگرنه بی نام فدائیان نیز نخواهد ماند. باید که نام فدائیان بر تارک تاریخ مبارزه مسالمت آمیز باشد تا پتانسیل دگردیسی منطقی و موزون این نام معتبر تاریخی آشکارتر شود.

و سرانجام نخستین کنگره حزب چپ ایران – فدائیان خلق – به پایان رسید. انتظار می رفت این عالیترین ارگان بتواند حداقل راهکارهای متناسب با شرائط کنونی را به تصویب برساند تا از یکسو از وقوع اتفاق تراژیک جلوگیری کرده و از سوی دیگر در غنای بیشتر جنبش فدائیان در هزاره سوم نقش تاریخی ایفا کرده باشد. آیا کنگره واقعا به چنین امری دست یافت؟ پاسخ به پرسش را از لابلای رخداد چند روزه و چگونگی آرای در کنگره آغاز می کنم. بطور مثال کنگره در بحث پیرامون محورهای سند سیاسی نتوانست رای بالای 50 درصد یا اکثریت مطلق را احراز نماید. برخی از کنشگران شرکت کنندگان صاحب رای و یا صاحب نظر ارزیابی هایی دارند که مثلا کنگره برآمد ده سال گفتگو با هم اندیشی بین فدائیان فقط برای حل و فصل مسائل گذشته و علل افتراق ها بود و ضمنا این هم اندیشان قرار گذاشته اند، نخست بین نیروهای چپ وحدت ایجاد کنند. پس از آن نیز جمهوری خواهان اپوزوسیون را متحد سازند. به زبان حافظ طبیعتا مبارک فالی ست و روا نیست نیت خیر بگرداند. من نیز اتحاد دو وجهی را تحسین می کنم. اما این اقدام مسبوق به حزب چپ نبوده . اهداف دوگانه جزء آمال جریان چپ بوده که در چند سال اخیر اتوپیای مزبور به منصه عمل کشانیده شد تا با پدیداری یک نیروی بزرگ درون جریان چپ زمینه مناسبی برای اختتام فعالیت پراکنده شدگان فراهم آورد تا نقطه پایانی بر تفرقه و پراکندگی بگذارد. بدون تردید پدیداری تشکل بزرگ چپ ایران، نقطه عزیمت این جریان در متن جامعه خواهد شد. هرچند که راهیابی به متن جامعه جهت تحقق رسالت در گرو پارامترهایی ست که باید اثبات نمود آیا حزب چپ ایران – فدائیان خلق – می تواند از آنها برخوردار گردد.

اینکه برخی ها در نگاه با فاصله یا بی فاصله به نخستین کنگره، ترکیب و کیفیت آن را ارزیابی می کنند و نشان می دهند ترکیب سنی اعضا حزب بالاتر از گروه سنی 60 بوده که سبب می شود تا متوجه شویم، پیری سراپای حزب چپ ایران ( دائیان خلق) را فراگرفته است و عامل مثبتی ارزیابی نمی شود. بنابراین مدیریت سیاسی پیر نمی تواند حزب نوتاسیس را از بزنگاهها براحتی عبور دهد و بخودی خود حزب را تهدید می کند. من در این رابطه با آقای احمد پورمندی هم ذات پنداری می کنم که تاکید دارد. نگرش پیرسالاری بر حزب چپ ایران – فعلا مزین به نام فدائیان خلق - غلبه دارد. همچنین قدرت – نه اقتدار – پیرسالاران حزب چپ به گونه ای است و از چنان مقاومتی در برابر نو و جوانگرائی برخوردار است که برخلاف شعار جوانگرائی، تنها عضو جوان حزب که برای عضویت در هیت رییسه داوطلب شده را حمایت نمی کند تا به شاکله راه یابد. اگر دوستان حزب چپ ایران (فدائیان خلق) واقعا بنا را بر تشکیل حزب بزرگ چپ گذارده اند، باید راه ورود جوانان به عرصه های تصمیم گیری ها را نیز فراهم سازند. آیا حزب مزبور نسبت به عدم راهیابی عضو جوان به رهبری چه توضیح یا تاویل منطقی و قانع کننده دارند و آن را چگونه تفسیر می کنند؟ آیا واقعیت تلخ مزبور تناقض نما نیست که مهر تائیدی بر شکاف بین عمل مشخص و شعار ضرورت جوانگرائی می زند.

یکی دیگر از مصائب تلخ نخستین کنگره این بود که زمینه ورود برای زنان بیشتر به رهبری انجام نگرفته بود. بطور مشخص اگرچه کنگره اخیر شاهد افزایش حضور و نقش زنان فراتر از کنگره موسس شده است، لیکن راهیابی فقط چهار رفیق زن در برابر 17 نفر رفیق مرد تناسب لازمِ ایجاد فرصت برای حضور سی درصدی زنان را رقم نمی زند؟ چرا؟ در ارزیابی سرانگشتی، نخستین کنگره قادر شد 19 درصد زنان را در رهبری جای دهد. آیا این پدیده نیز نمی تواند نشانه دیگر نقصانِ غیرقابل چشم پوشی حزب چپ ایران (فدائیان خلق) باشد.

پیشگفته ها از زاویه خُرده گیری بیان نمی شود. بلکه منبعث از نگرانی برآمد از نقصان حزب چپ ایران – فدائیان خلق – می باشد. و برای این تبیین شده تا در آسیب شناسی مشخص کند؛ چگونه نواقص موجود قادر خواهند شد گسل تازه ترمیم شده تفرقه را تحریک نکند تا ارکان وحدت قوام یافته متجلی در حزب چپ ایران (فدائیان خلق) را متزلزل نسازد. باید مراقب بود تا مُذاب تفرقه ترمیم شده در وحدت قوام یافته آرام گیرد که اگر چنین منظوری حاصل نشود این بازگشت به تفرقه در شرائط قوام وحدت باعث می شود ظرف حزب چپ ایران (فدائیان خلق) این بار به گونه ای حساس و شکننده می شود که در آن جدال هستی ساز و هستی سوز آغاز می گردد. دیروز حس سیاسی و امروز شواهد غیرقابل انکار ثابت می کنند، گسل بقا یا حذف فدائیان خلق از پسوند حزب چپ مدتهاست تحریک شده ست و دائم می شود. آری مسئله بودن یا نبودن این نام تاریخی یعنی فدائیان است. معتقدم اگر اوضاع بدین روال سپری شود و حزب چپ ایران مزین به نام فدائیان خلق نگردد. دیری نخواهد گذشت که گسل حفظ یا حذف فدائیان خلق در مقام پسوند حزب چپ ایران چنان تکانشی ایجاد خواهد کرد که قطعا تام – فدائیان - خواهدماند و نام و نشان حزب چپ - نخواهد ماند.

حساسگرهای ذهن ما مشتاقان حفظ نام فدائیان خلق در کنگره اخیر زمانی سیگنال ارسال کردند. بویژه آن لحظاتی که در لابلای برگزاری نخستین کنگره شاهد وقوع رویدادی شدیم که در آن قراری به صحن کنگره ارائه می شود تا برای همیشه به امکان عضویت همزمان در دو تشکل سیاسی ایرانی پایان داده شود. مشخصا مخاطب این قرار، اعضاء سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) پیوسته به حزب چپ ایران (فدائیان خلق) بودند. طرح قرار مزبور در امتداد تلاش دیرینه ی ست که تاریخ فدائیان را بار سنگینی می پندارد و مترصد لحظه ای هستند تا به طرفه العین شانه از زیر آن خالی کنند.

برخی ها شاید پاسخم گویند که فعلا تصویب قرار دوعضویتی به آینده موکول شد؛ من متقابلاً پاسخ شان دهم که موکول نمودن به آینده از عجایب خارق العاده کنگره نبود. بلکه تنها انتخاب هیئت رئیسه بوده و چاره ای جز آن نبوده و ضمنا اینکه اندکی درایت، بخاطر بحران زابودن این قرار، تصمیم گیری پیرامون آن را به آینده موکول کرد. دفع الوقت است. باور کنید که موضوع به اینجا ختم نمی شود و مطمئنم این قصه سر دراز دارد و به مجرد فرصت یافتن سربرخواهد آورد. بنابراین معتقدم که باید سازمان فدائیان بماند و کوچکترین سخنی از لغو دو عضویتی بیان نشود. کماکان باید دوعضویتی باشد، زیرا حذف دوتابعیتی مترادف حذف فدائیان خلق می باشد. همگی براین نکته تاکید داریم، فدائیان خلق نام تشکلی ست که پیشینه تاریخی و بار فرهنگی دارد و پژواک آن هنوز در صحن حافظه مردم و جامعه روشنفکری قابل شنیدن می باشد. بدون هرگونه مماشات تاکید دارم. برای تجدیدنظر در اصرار برخی رفقای حزب چپ بر حذف نام فدائیان خلق پیشنهاد دارم که به موضع نهضت آزادی نگاهی بیافکنند تا آشناشدن آنها با موضع نهضت آزادی باعث شود در تغییر تصمیم آنها را کمک کند. تاریخ گواهی می دهد، بعد از برکناری دولت موقت نهضت آزادی ممنوع الفعالیت می شود؛ چندی بعد از سوی مقامات جمهوری اسلامی به نهضت آزادی در برابر حذف نام تشکل خود، پیشنهاد فعالیت علنی و قانونی در جمهوری اسلامی اعلام می شود. قاعدتا در سنجه عقل جزئی یا عقل معاش، رهبری نهضت آزادی باید از زیر بار سنگین نام خود شانه خالی کنند و فعالیت در کالبد نوین را آغاز کند. ولی عقل کلی و دوراندیش به آنها حکم می کند که نام فروشی مساوی بی هویتی ست. چرا رهبری نهضت آزادی بر مدار نام می ایستد؟

بنابراین معتقدم باید حزب چپ ایران(فدائیان خلق) با پذیرش دوعضویتی می تواند بماند وگرنه بی نام فدائیان نیز نخواهد ماند. باید که نام فدائیان بر تارک تاریخ مبارزه مسالمت آمیز باشد تا پتانسیل دگردیسی منطقی و موزون این نام معتبر تاریخی آشکارتر شود. حتی با این گرایش مخالفم که می کوشد تعلقات حزبی دوعضویتی ها را به انحاء مختلف به آستانه ای برساند که در آن دوعضویتی ها دستخوش انگیزه ای شوند تا طی روندی بطئی و تدریجی، نام و کیان از خود دور سازند.

به توصیف فرخ نگهدار اینکه اکثریت قریب به اتفاق فدائیان خلق امروز از نو خانه ی مشترک می انگارند، بسیار مسرت بخش است. ولی مبادا حس و حال رفقای قبلا رفته و اینک پیوسته به ما ماندگان در فدائیان ناخودآگاه چنان گردد تا باردیگر مسئله ساز شوند و دوباره شکاف ها و جدایی هایی نظیر بعد از بهمن 57 را بر چپ و فدائی تحمیل کنند. می پذیرم که حزب چپ ایران(فدائیان خلق) از وحدت سازمان اکثریت، نیمی از سازمان اتحاد فداییان و گروهی از نیروهای چپ منفرد شکل گرفته است و در جای خود قابل تمجید است. با همه اینها ولی تاکید دارم باید سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) همچنان مستقل بماند و جدای از حزب چپ ایران (فدائیان خلق) معنا و هویت مستقل خود را حفظ نماید.

و اکنون در انتهای نوشته، پرسیدنی ست که راستی چه پتانسیل چشمگیری در حزب چپ ایران ( دائیان خلق) هست و فکر می کنید در سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) نیست، که نمی تواند ضمن حفظ استقلال تشکیلاتی، دیگر نیروهای چپ های پراکنده پرشماری که آرزوی بهروزی مردمان میهنمان را دارند بسوی خود بکشاند؟

 

دیدگاه‌ها

مقاله تحلیلی آقای مهرزاد، ارزیابی منطقی و واقعگرایانه ست. نویسنده وجوه گوناگون پدیده در دست بررسی را زیر ذره بین می برد. در جایی که از وحدت راه عبور ار تفرقه و تشتت سخن می گوید و به دفاع از وحدت حساب شده و پایدار می کوشد. اما بنا به تجارب تلخ وحدت های شکننده ناچار ست دغدغه خود را از ناپایداری وحدت و اتحاد ها بیان دارد. گرچه از صنعت تکرار کمتر استفاده می کنم ولی بعض تکرارها ملال نمی افزایند. هشدارهایی هستند تا چون مار گزیده نشویم. تجارب وحدت های شکننده از وحدت سازمان با حزب توده در دهه 60 تا اتحاد جمهوریخواهان و ... جریان چپ ایران نتوانسته پرچم معین و واحد را برافرازد تا ذیل آن گروههای چپ گردهم آیند. بهرحال باید سعی نمود تا واگرائی ها و نقاط ضعف فنی دو عضویتی ها به نفع انحلال سازمان های کهن یا تضعیف حزب نوین چپ ایران – فدائیان – نشود.
0

البته باعذر خواهی ازاعضائ وهوادارن جزب توده که درصداقتشان شکی نیست
0

قولی شما کنارگذاشتن من ازسیاست بخاطرانشعاب بودوبه نظرمن سازمانی که هنرش انشعاب باشدمعلوم است درک درستی ازجامعه برآن حکم فرما نیست وقتی حزب بااین شیوه تشکیل شدگویی عقده هایم صاف شدبرای یکبارحرف اتحادشنیدم اسم مشکلی راحل نمی کندچنانچه حرب توده باهشتادسال سابقه وقتی به اسم می چسبی مجبوری پرنسیب های تاریخی اش را حفظ کنی ومیشودهمان مدارقبل چون تغییرنگرش یعنی انشعاب راحتت کنم درقدیم ماسازمان یا حزب مترقی نداشتیم واکنون که ایجادشده میشودجداشدولی مطمئناانشعاب دیگرتمام شدظمن اینکه ساختن سخت است خراب کردن بسیارساده .وحرفهایت فقط آب برآتش ریختن بودخسته نباشی
0

افزودن دیدگاه جدید