شنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۸ - ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۹

اتحادیه های کارگری و معضل اقدام استراتژیک - بخش پنجم

۰۱ شهريور ۱۳۹۸

مفهوم استراتژی غالباً سرسری استفاده می شود. از زاویۀ ریشه شناسی، استراتژی یک استعارۀ (متافور) نظامی است که از کلمۀ یونانی برای "تام" مشتق شده است. استراتژی بر نقشه ای برای یک کارزار کامل یا یک جنگ کامل دلالت دارد. در این معنا استراتژی در برابر تاکتیک قرار می گیرد، که بر نقشه ای برای یک نبرد دلالت دارد. پس استراتژی مشخصاً نیازمند چشم اندازی برای بلندمدت است،

ظرفیت استراتژیک چیست؟

مفهوم استراتژی غالباً سرسری استفاده می شود. از زاویۀ ریشه شناسی، استراتژی یک استعارۀ (متافور) نظامی است که از کلمۀ یونانی برای "تام" مشتق شده است. استراتژی بر نقشه ای برای یک کارزار کامل یا یک جنگ کامل دلالت دارد. در این معنا استراتژی در برابر تاکتیک قرار می گیرد، که بر نقشه ای برای یک نبرد دلالت دارد. پس استراتژی مشخصاً نیازمند چشم اندازی برای بلندمدت است، اگرچه که ممکن است بر سر درونه و دوام کارزاری که اتحادیه ها درگیر آن خواهند بود، و بر سر این که آیا آنها مناقشات کاری را همچون یک جنگ می بینند یا نه، اختلاف نظر وجود داشته باشد.

ریشۀ لغوی کلمۀ استراتژی این را تداعی می کند که استراتژی ارتباط نزدیکی با امر رهبری دارد. این مفهوم غالباً کسانی را که متعهد به دموکراسی در اتحادیه اند، نگران و ناآرام می کند. این گفتۀ میشلز (؟) معروف است که "کسی که از سازمان حرف می زند، در اساس از اولیگارشی می گوید" دموکراسی اتحادیه ای مشخصاٌ مستلزم چشم اندازی برای همه قسم اعضاست تا بتوانند به اولویتها و برنامه های سازمان شان تحقق بخشند. دموکراسی اتحادیه ای همچنین مستلزم ساختارهای مناسب برای مشارکت و خلاقیت اعضا در سطوح مختلف، از صدر تا ذیل، است. با این حال، چنان که استریک () می گوید، "به نظر می رسد که صرف وجود یک خودمختاری عمومی در یک سازمان، نسخه ای "پلورالیستی" باشد برای اقدام جمعی واحدهای کوچکی که برای به چنگ آوردن منابع سازمانی و نفوذ سیاسی با همدیگر رقابت می کنند. چنین سازمانی هنوز فاقد ظرفیتی برای سنجش و کنترل نتایج اقدامات خویش در سطح کلان است.

عواقب یک دموکراسی غیرمتمرکز، که غالباً به نفی دستاوردهای خود می انجامد، تنها در صورتی می توانند اعتلا یابند که از بالا به نحوی هماهنگ شده، تبیین شوند. مؤثر بودن اتحادیه و اتحادیه گری مستلزم ظرفیتی برای درک و تفسیر، رمزگشائی، تقویت و بازتعریف مطالباتی کارگرانی است که توسط اتحادیه نمایندگی می شوند، به نحوی که وسیعترین توافق و طرفداری بتواند حاصل آید.این یکی از کارکردهای رهبری است، و بالنتیجه پیش نیازی برای دموکراسی مشارکتی برای تأمین نتایج مطلوب. چنان که بارکر تأکید می کند"دارای اهمیت اساسی است که فرق بین رهبری اقتدارگرا و رهبری مقتدر و بین رهبری به عنوان نوعی سلسله مراتب و به عنوان یک روند یا کارکرد را تشخیص دهیم. او می نویسد: "رهبری در تمام سطوح و به انواع شیوه ها اعمال می شود... و نه فقط توسط کسانی که نام رهبر را یدک می کشند". در این ارتباط مکثی بر مفهوم گرامشی از "روشنفکری ارگانیک" در این جا دارای اهمیت است: این امکان هست که فعالان عمومی یک ظرفیت گستردۀ اطلاعاتی و تحلیلی را از خود بروز دهند، که آنان را بدون فاصله گذاری با دیگر همکاران شان، از آنان متمایز می کند. بنابراین دیالکتیک پیچیده ای بین رهبری و دموکراسی وجود دارد و باید وجود داشته باشد.

یکی از پایه ای ترین کوششها برای کاوش در ظرفیت استراتژیک اتحادیه ها، به معنائی که گذشت، مطالعۀ گانز در اتحادیه گرائی کارگران کالیفرنیا در سالهای 60 قرن گذشته است. اتحادیه کارگران کشاورزی از منابع بسیار محدودی برخوردار بود اما این محدودیت را توسط آنچه گانز بر آن "سرشاری از منابع" نام نهاده است، جبران می کرد. این قابلیت ماحصل کنش متقابل بین کیفیتهای شخصی تیم رهبری اتحادیه و ساختارهای درونی اتحادیه بود. "تفکر استراتژیک غالباً انعکاسی و مبتنی است برانگاره های ذهنی که بر نحوه واکنش رهبران به مسائل گذشته، توجه آنان به مسائل کنونی و پیش بینی شان از آینده استوار است. یک چنین اندیشه ورزی خلاقانه ای الزاماً امری جمعی است و به احتمال قوی در صورتی ممکن می شود که یک تیم رهبری با پس زمینه های مختلف و با طیفی از تجربیات سازمانی هدایت اتحادیه را به عهده داشته باشند. کمترین احتمال برای ثمربخشی تفکر استراتژیک وقتی است که یک گروه یکدست از رهبران در مجاری بوروکراتیک جا خوش کرده باشد.

مشخصه های سازمانی که گانز برای ثمربخشی تفکر استراتژیک برمی شمرد، عبارت اند از: "مشورت خواهی به انحاء مختلف، گردش منابع، و ساختارهای محاسبه پذیر و شفاف". هر جا که مجاری مؤثری از دیالوگ – هم دیالوگ عمودی و هم افقی – پیرامون اهداف و روشهای فعالیت، و نیز مشارکت فعالان و عموم اعضا وجود داشته باشد، و این وقوف باشد که مؤثریت اتحادیه نهایتاً در گرو آمادگی اعضا برای مشارکت مالی و در اقدامات اتحادیه است، چشم انداز وسیعی برای ابتکارات استراتژیک گشوده خواهد بود. این نکته را هیری در بریتانیا و میلکمان در امریکا مکرراً مطرح کرده اند: سازمانگری موفقیت آمیز مستلزم ارتباط متقابلی است بین رویکردهای "بالا به پائین" و "پائین به بالا".

افزودن دیدگاه جدید