سه شنبه ۳۰ شهريور ۱۴۰۰ - ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۱

جنبش کارگری و مبارزه برای دموکراسی در نیجریه - بخش پایانی

۰۸ شهريور ۱۳۹۸

این تحقیق نشان می دهد که جنبش کارگری نیجریه در خطوط مقدم جبهه نیروهای جامعه مدنی در مبارزه برای استقرار مجدد حاکمیت مدنی و دموکراتیک در آن کشور قرار داشته است. نتیجه دیگر آن است که این تجربه ادعای نئولیبرالیسم را که مدعی است عدم وابستگی حزبی و ایدئولوژیک ضرورت بنیانی جنبش های مدنی دموکراسیخواه است، و کنشگران این جنبش ها را به سازمان های غیردولتی مدنی محدود می سازد، زیر سؤال می برد.

نکته کلیدی که از روایت های بالا استنتاج می شود آن است که NLC توانست جبهه شکوفایی در مقابل دولت حاکم ایجاد نماید که بانی حرکت ها و کنش های دموکراسی خواهانه بسیار بود. با این وجود پیروزی بدست آمده را به دشواری می توان مایه شادمانی و اشتیاق عمومی دانست. استعفای ژنرال بابانگیدا را آغاز دوران چالش های بیشتر برای NLC باید شناخت، حداقل به این خاطر که دموکراسی هنوز هدفی بسیار دور از دسترس بود - یک رژیم نظامی و هشت سال دیگر ریاضت اقتصادی، سرکوب و مبارزه بی امان در دوران آباکاخونتا (1994-98) طول کشید تا سرانجام در ماه مه 1999، استقرار یک رژیم دموکراتیک اعلام گردید.

در دوران مبارزه بعدی نیز کنگره ملی کارگری اعتماد اعضا و سایر اقشار مردم نیجریه را کسب کرد یا از دست داد، اما در عین حال به طور قطع بانفوذ ترین جبهه در مبارزه برای دموکراسی را عرضه نمود. در واقع وقتی که NLC بخاطر اختلافات درونی تضعیف می شد، نیز مبارزه کارگری به همت بخش های عمده اعضا در صنایع نفتی بویژه اتحادیه ملی کارگران نفت و گاز طبیعیNUPENG و اتحادیه مهندسان و کارکنان ارشد صنایع نفت و گازPENGASSAN با تمام تهدیدات جانبی پیش برده می شد.

نتیجه پایانی

این تحقیق نشان می دهد که جنبش کارگری نیجریه در خطوط مقدم جبهه نیروهای جامعه مدنی در مبارزه برای استقرار مجدد حاکمیت مدنی و دموکراتیک در آن کشور قرار داشته است. نتیجه دیگر آن است که این تجربه ادعای نئولیبرالیسم را که مدعی است عدم وابستگی حزبی و ایدئولوژیک ضرورت بنیانی جنبش های مدنی دموکراسیخواه است، و کنشگران این جنبش ها را به سازمان های غیردولتی مدنی محدود می سازد، زیر سؤال می برد. جنبش کارگری نیجریه هر دو این فرضیات را رد می کند. در مورد اول جنبش کارگران نیجریه همواره بر موضعگیری حزبی در مسائل سیاست ملی و سیاست های عمومی تأکید کرده است، و حتی به تأسیس حزب سیاسی کارگران اقدام کرده است، گرچه در این زمینه هنوز موفقیتی حاصل نشده است.

در مورد دوم، علیرغم مواضع سیاسی حزبی، جنبش کارگری نیجریه نقش عمده ای در مبارزه برای استقرار مجدد دموکراسی چه در دوران حکومت نظامیان و چه در دوران حاکمیت دولت های مدنی بازی کرده است. در اجرای این نقش در جنبش به عنوان پیشگام سازمان های مدنی دموکراسیخواه، که در سالهای دهه هشتاد ظهور کرده بودند، خدمت کرد تا مبارزه برای دموکراسی با نام کنگره NLC گره بخورد.

امروزه جنبش کارگری نیجریه جایگاه ویژه و قابل احترامی در جامعه مدنی نیجریه دارد. این قسماً به این خاطر است که سابقه تاریخی و تجربه کنگره به عنوان یک سازمان شناخته شده در مبارزه با زیاده خواهی های دولت امری انحصاری است که هیچ تشکل دیگری نمی تواند با آن رقابت کند. گرچه در باره ساختار دموکراتیک درونی کنگره و تناسب منافع و تأثیر کنش های جنبش هنوز سؤال های بی پاسخ وجود دارند، اما در مبارزه بیرونی با دولت، جنبش کارگری نیجریه از توسعه یافته ترین تشکل های اجتماعی مدنی کشور و در عین حال با انشقاقات و اختلافات درونی بسیار دیده می شود.

از سوی دیگر باید توجه داشت که مشخصات همگون و گاه جنجالی در به چالش کشیدن حکومت در امور متنوعی از جمله: حقوق کارگران، تامین اجتماعی، حقوق بشر، دموکراسی سازی و غیره - شناسه های موفقیت و شکست NLC در جریان سالها مبارزه است. چنانچه در پرونده نیجریه مشاهده می شود، ظهور دولت از استعمار تا نفوذ و رشد سرمایه داری نشان دهنده شکل گیری و قوام حکومت در دامان سرمایه داری و بعداً در درون خورده بورژوازی برای کنترل رقابت طبقاتی اتفاق افتاده است. این همچنین تأکیدی بر این معنا بود که دولت نقش کلیدی در رشد بیعدالتی اجتماعی-اقتصادی و سیاسی بازی کرده و عملاً باعث کنشگری جنبش کارگری نیجریه بر ضد حکومت و علیه هژمونی دولت گردیده است.

افزودن دیدگاه جدید