جمعه ۰۱ آذر ۱۳۹۸ - ۲۲ نوامبر ۲۰۱۹

داعش - ابوبکر بغدادی - منطقه - وظایف چپ

۱۵ آبان ۱۳۹۸

تحول انقلابی و رسیدن به سوسیالیسم، از راه مبارزه مستقیم با مذهب نمی گذرد. وقتی با مناسبات و زیرساخت ها و عوامل ایجاد کننده بنیاد های مذهبی مقابله شود، بدون برخورد مستقیم با مذهب و تلف کردن وقت برای مبارزه با ظواهر حکومت خودخوانده خلافت اسلامی عراق و شام، می توان و بایست با ریشه های ابوبکربغدادی و اعوان و انصار آن مبارزه کرد. چپ باید بار دیگر به پا خیزد و بر پاهای خود ایستاده و با مردم سخن بگوید.

هان ای دل عبرت بین

از دیده نظر کن هان!

ایوان مداین را

آیینه عبرت دان ...

 

از مدتها پیش، با خود می گفتم در پی شکست های مستمر نیروهای معروف به "داعش" در عراق و سپس در سوریه، و پس از سقوط " رقه" مرکز خلافت خود خوانده اسلامی در عراق و سوریه، سرنوشت " ابوبکر بغدادی " امیر این خلافت چه خواهد شد ؟ وقت آن رسیده بود که ایالات متحده سر او را زیر آب کند!

خبر کشته شدن ابوبکر بغدادی ( نام مستعار) راستش را بخواهید خوشحالم کرد! جستار حاضر نگاهی گذرا به این ماجرا و برخی جوانب مرتبط با آن است.

 

چرا و چگونه داعش ظهور کرد و به فتوحاتی رسید؟

پس از انقراض خلافت اسلامی امپراتوری عثمانی که بر بخش اعظم خاورمیانه تسلط داشت، امپریالیسم نوپای اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، با سرکردگی استعمار انگلیس با خط کشی بین مناطق مختلف به ایجاد "کشورهای " جدید پرداخت . پیش تر، استعمار انگلیس آتش احساسات ضدعثمانی و تجزیه طلبانه را بین قبایل عرب منطقه بر علیه امپراتوری عثمانی تیز کرده و در مواردی حتی، به رهبری جنبشهای " استقلال طلبانه "( از امپراتوری عثمانی) پرداخته بود. با شکست دولت های متحد در حنگ جهانی اول و متعاقب آن شکست فاشیستهای متحد با هیتلر در جنگ جهانی دوم، منطقه خاورمیانه عرصه تاخت و تاز انگلیس و حالا دیگر امریکا، قدرت نورسیده و جدید امپریالیستی و ظهور کشور اسراییل در سرزمین های فلسطینی، شد. سیاست خارجی استعمار انگلیس و امریکای امپریالیست متوجه مقابله با احساسات ناسیونالیستی جدیدی که در میان کشورهای خط کشی شده روز به روز قوی تر میشد،گردید.جنبس ملی شدن صنعت نفت تحت رهبری مصدق در ایران با ماهیتی ضد استعماری و استقلال طلبانه، دقیقا منافع امپریالیسم جهانی به سرکردگی انگلیس و امریکا را نشان گرفته بود و دیری نپایید که پژواک مبارک خود را در پیدایش و رشد " ناصریسم " در مصر، تاثیر بر افکار عمومی مردم خاورمیانه، تاثیر مستقیم در پیدایش "جنبش عدم تعهد" و سیاستهای ملی قوام نکرومه، سوکارنو و دیگران بر جای گذاشت . حتی جنبش ملی و ضد استعماری سون یات سن در چین خود را متاثر از مبارزات و افکار محمد مصدق میدانست(تا زمانی که مقابل انقلاب توده ای چین نایستاده بود).

تبعات بعدی این رنسانس اجتماعی در خاورمیانه، پیدایش احزابی با تمایلات ناسیونال-سوسیالیستی مانند احزاب سوسیالیست بعث عراق و سوریه بود. از اواخر دهه شصت میلادی، تحت تاثیر انقلاب های منسوب به "سوسیالیستی " در روسیه، چین و فتوحات ارتش سرح اتحاد شوروی در شرق اروپا و تشکیل بلوک شرق، سپس جنیش رهایی ملی در هندوچین به رهبری انقلاب ویتنام، و نیز انقلاب های تاریح معاصر امریکای لاتین در دهه شصت و هفتاد میلادی پس از پیروزی انقلاب کوبا و سرکوب وحشیانه جنبش عدالت طلبانه السالوادور آلنده در شیلی، به صورت فراگیری جوانان طرفدار اندیشه های "چپ " را به نبرد مسلحانه با حکومت های نظامی و فاشیست دست نشانده ایالات متحده در کشورهای متعددی کشانده بود، پدیده ایدیولوژیک قدرتمندی درمنطقه خاورمیانه، از اردوگاه های آوارگان فلسطینی تا دانشگاه های ترکیه و ایران سربلند کرد؛ مطهری در کتاب " علل گرایش به مادیگری " می گوید: " از آنجایی که هر کجا سخن از مبارزه بر علیه ظلم و استعمار و امپریالیسم بود، "چپ "ها در راس این مبارزات قرار می گرفتند، در میان نسل جوان و توده عدالت خواه خاورمیانه ( منظور مطهری بیشتر کشورهای "مسلمان " است) گرایش قدرتمندی به سمت افکار مارکسیستی و چپ ایجاد شده و تا زمانی که معتقدین به دین اسلام و ایدیولوژی اسلامی، در صدر مبارزه با استثمار قرار نگیرند، این گرایش به مارکسیسم از بین نخواهد رفت".( نقل به معنی )

باید توجه کرد که با دیدی استراتژیک و نگاهی عمیق به context تاریخی و اجتماعی، جمعبندی مطهری از عناصر بالایی از حقیقت برخوردار است.

البته جنبشهای مختلف "چپ" در ممالک خاورمیانه و ترکیه، به سرنوشتهای گوناگونی دچار شدند که فصل مشترک همه آنها، عدم توانایی در برپایی نهادهای مردمی و دمکراتیک به عنوان خاکریز های مقاومت توده ای و اسیر شدن در چنگال خونین سرکوب رژیم هایی بود که جملگی استراتژی سرکوب، روش ها و سازمان یابی آن را از ایالات متحده درس می گرفتند.

اقدامات چپ روانه ای از قبیل ایجاد اتوبان " لنین " در منطقه آزاد شده ظفار!|( به نقل از جزوه ای از سچفخا در سال 1355 در معرفی جبهه آزادیبخش ظفار و گرامیداشت یکی از رفقای سازمان که در نبرد ظفار شهید شده بود)، تبلیغات چپ روانه و ماجراجویانه پیرامون قدرت اتحاد شوروی و "پدر خلقها - استالین"، لشکرکشی توسعه طلبانه اتحاد شوروی به افغانستان، اقدامات هایله ماریام در اتیوپی و ...، به اعتبار و نفوذ توده ی " چپ" در این منطقه بلاخیز ضربات سنگینی وارد کرد.

بحران فراگیر در اتحاد شوروی که بدون شکستن شیشه حتی یک پنجره، سوسیالیسم عملا موجود را سرنگون کرده و خاک اتحاد شوروی را تجزیه و عرصه تاخت و تاز شرکت های مالی امپریالیستی و مافیای نفت و گاز کرد، و از سوی دیگر به قدرت رسیدن روحانیت شیعه پس از سرنگونی رژیم پهلوی، و رفتار ضد " غربی" که از سوی بلوک شرق و وابستگانش به " جنبش ضد امپریالیستی " تعبیر شد، خواب مطهری را تعبیر کرد و در مقیاس توده ای و میلونی، چپ ها را از راس به زیر کشید! این بار افکار " بنیادگرا"، و طرفداری از بازگشت به صدر اسلام در کنار بد و بیراه و فحش به امریکای جهانخوار، مشتری پیدا کرد، در میان جوانان عصیان زده و جویای زندگی بهتر و مخالف با ظلم در خاورمیانه ( و سایر نقاط) گرایش های گوناگون اسلامی، از فرق " شیعی " تا نحله ها و دستجات "سنی " پا گرفته و ریشه دوانیدند. زمینه اجتماعی چنین گرایش هایی، " میراث تاریخی – فرهنگی خاورمیانه" بود!

بیهوده نبوده است که خداوند عالمیان هر چه پیامبر داشته در این طرف و آن طرف دیوار ندبه بر بندگان خود مامور گمارده است! و بیهوده نیست که هیچ پیامبری از اسکاندیناوی و کانادا و آلمان انتخاب نکرده است!

از قرن هجدهم محمد بن عبدالوهاب، وازآغاز قرن بیستم رشید رضا در مصر، پایه های بنیادگرایی و خوانش سلفی از اسلام را بنا نهاده بودند.

جهان بینی حکومت روحانیون در ایران پس از انقلاب، قبلا در " تحریرالوسیله " پایه گذاری شده بود، زمانی که بیژن جزنی از آیت الله خمینی به عنوان یک جریان که از شانس کسب هژمونی برخوردار است در تاریخ سی ساله نام برد، باید که جنبش چپ و آزادیخواه دنباله حرف او به مطالعه آثار و کتب این پدیده اواخر قرن بیستم می پرداخت که نپرداخت و بعدها بهای سنگینی بابت این غفلت خود پرداخت!! قبل تر نیز کاشانی بر علیه مصدق، و نوری بر علیه مشروطیت فتنه ها کرده بودند، ولی جنبش ترقیخواه و " چپ " به طور اساسی بدانها نپرداخته بود.

تقویت اخوان المسلمین در مصر، پیدایش دستجات شیعه در لبنان( جنبش امل و بعدها حزب الله)، ایجاد انشقاق در صفوف جنبش آزادیبخش فلسطین و پیدایش جریان ارتجاعی و افراطی " حماس"، ایجاد هسته ها و نطفه های جنبش اعتراضی شیعی در بحرین و یمن، حمایت تمام قد از فرستادن قوا تا تامین تسلیحات و تقدیم یک شاهراه قاچاق مواد مخدر به جریانات ارتجاعی ضد حکومت افغانستان ( در دوران اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی و پس از آن )، سرکشی و فضولی در جنگ بالکان و اعزام نیرو به بوسنی و هرزگوین و ایجاد سلولهای و هسته های اقدام نظامی در آن دیار، از جمله برنامه های استراتژیک سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بوده و هست.

از سوی دیگر، در کنار فعالیت گسترده محافل ارتجاعی و اصولگرای " اهل تسنن" مانند روحانیون و مدرسین عربستان و مدارس حقانی پاکستان، کتاب های درسی مبانی " وهابیت " و علل مخالفت با کل دنیا و فتوای کشتار شیعیان را تدریس، و شاگردان ممتاز مانند "ملا عمر

"(رهبر طالبان) و " ابومصعب الزرقاوی " را تربیت میکردند،دولت های مرتجع خاورمیانه به دستور ایالات متحده، و در همدستی بادستگاههای مسئول اجرای سیاست خارجی امریکا،سیاست ایجاد کمربند سبز در خاورمیانه و تعقیب افکار مترقی و چپ تا نابودی کامل آنها و تحت سلطه درآوردن آینده خاورمیانه زیر پرچم اسلام را، در پیش گرفتند.

طرفدار"تئوری توطئه" نیستم، ولی شواهد و قرائن تاریخی و اسناد منتشره نشان می دهند که امپریالیسم آمریکا سعی وافر در ایجاد جبهه بنیادگرا و اصول گرای اسلامی از خاورمیانه تا مرز چین داشته و دارد. داستان ایجاد طالبان و حاکمیت آنان، ایجاد هسته های اولیه القاعده و علم کردن " بن لادن " و نهایتا دمیدن در کوره افکار مالیخولیایی و دیوانه وار محافل بنیادگرای منطقه برای سرنگونی حکومت بشار اسد نمونه هایی از عملکرد ایالات متحده امریکاهستند.

بشار اسد نیز، به جای تن دادن به اصلاحات دموکراتیک و دست برداشتن از ریاست جمهوری موروثی (؟!!) شروع به کشتار کرد و سوریه شد میدان کارزار افراطیونی از مخالفین اسد که شامل ده ها گروه و فرقه با امکانات لجستیکی عربستان سعودی و ایالات متحده ( حتی اسراییل به گواه برخی شواهد ) بودند با موافقین و مدافعین بشار اسد شامل نیروهای ارتش سوریه و ایران برخوردار از حمایت های ملایم روسیه، در این دیگ هفت جوش ضدانقلاب و ضد دموکراسی و ضد آرمان های بشردوستانه، بار دیگر در آسمان بدون ابر تاریخ غرش رعد به گوش رسید( مارکس، هجدهم برومر).

یک شب همه رسانه های بسیار درستکار و باایمان، از امامزاده بی بی سی، تا عموجان V.O.A ، اعلام کردند یک گروه تازه سربلند کرده و نصف بیشتر عراق را گرفته و به دروازه بغداد و مرز ایران رسیده و از سوی دیگر در سوریه مشغول تاخت و تاز است. یگان های فراوانی از ارتش عراق سلاح خود را تسلیم کرده و پابه فرار گذاشته یا به صفوف آنان پیوسته اند. فردی به نام " ابوبکر بغدادی " در موصل خطبه خلافت خوانده و خود را " خلیفه " " امارات اسلامی عراق و سوریه (شام)" نامیده است.

پس از حمله ارتش امریکا به عراق، هزاران بنیادگرای اسلامی در زندان های " ابوغریب " و " گوانتانامو"، هر وحشی گری که بلد نبودند از نیروهای CIA یاد گرفته و اینک آزادشدگان این زندانها ( از جمله شخص مشهور به ابوبکر بغدادی)،و داوطلبینی که از "چچن و اینگوش" در روسیه به عراق و سوریه شتافته بودند، عده ای جوان عاصی و بیکار از ممالک مختلف تحت تاثیر القائات ضد غربی بنیادگرایان خاورمیانه، برخی فرماندهان و نیروهای زبده ارتش صدام و گارد ریاست جمهوری آن، و خلاصه یک مجموعه کثیرالعده ای در صفوف نظامی این خلافت، که به " داعش " معروف شدند، شروع به نسل کشی، تجاوز به زنان و کودکان، تخریب آثار تاریخی، چپاول و به غارت بردن اموال مردمان و جنایاتی کردند که از شدت آن، برنامه ریزان و استراتژیست های مولدشان نیز به هراس افتادند.

" داعش " از گرایش ارتجاعی به سمت بنیادهای تفکر مذهبی در خاورمیانه، تحت پرچم دروغین ضد استعماری، بهره کافی برده و با دستیابی به منابع ثروت ملی درعراق و سوریه و نیز کمک های بی دریغ برخی شیوخ عرب و حکومت عربستان و متاسفانه کمک های دولت رجب طیب اردوغان، تاخت و تاز کرد، نیرو جمع کرد و جنایات جدیدی به نام خود در تاریخ ثبت کرد.

البته ریشه های مشترک گاهی از هزاران کیلومتر فاصله، به هم می رسند! در دهه هفتاد و هشتاد میلادی، رجب طیب اردوغان از سرکردگان دسته های لباس مشکی بود که در ترکیه، به کشتار چپ ها و جنایات فراوانی بر علیه دانشجویان چپ و گروه های مارکسیستی دست زدند. شاید در این رویکرد وحشیانه داعش، رجب افندی نوعی " هم ذات پنداری" می دیده است! ضمن اینکه منافع استراتژیک حکومت او در مبارزه با جریانات چپ و دموکراتیک، مانند کردهای شمال سوریه ( روژاوا)، انگیزه مادی مهم تری را نشان می دهد.

شرایط تاریخی و وضعیت اقتصادی و اجتماعی و میراث فرهنگی، در پیدایش شخصیت ها در تاریخ نقش تعیین کننده ای دارند، در عین حال شخصیت ها هم می توانند با تاثیر متقابل بر شرایط عینی تاریخی و اجتماعی، نقش ویژه ای در شکل گیری روندهای تاریخی ایفا نمایند. با این تحولات طی چند دهه، زمینه رشد جریانات ارتجاعی واپس گرا فراهم شد و جریانات تروریستی از قبیل طالبان و القاعده و داعش، و نیز حکومت های واپس گرای معتقد به اجرای شریعت اسلامی، زاییده این روند تاسف آور در خاورمیانه هستند. امپریالیسم نیز از آغاز تاکنون بسته به الزامات مرحله ای برنامه هایش و نیازمندی های سلطه جویانه اش، از این روند ارتجاعی کاملا دفاع کرده است .

در این میان، در میان دولتها و گروه های بنیادگرا و تروریست افرادی در صدر مسوولیت ها قرار می گیرند که ویژگی های شخصیتی و فردی لازم برای امحای خشونت بار دگراندیشان و نابودی و شکنجه نوع بشر در صورت لزوم را داشته باشند. بسیاری از این چهره های مخوف سالهای اخیر، بیمارانی هستند دارای روان پریشی و اسکیزوفرنی که توهم، رفتار ضد اجتماعی و تصمیمات نابخردانه و تهاجمی، هم نشانه بیماری آنهاست و هم معلول آن است. البته در میان بیماران دچار اسکیزوفرنی، اعتقادات مذهبی ویژه و تمایل به شکنجه کردن و قربانی افراد در پیشگاه توهمات ترسناک شان مصداق بارز ابتلا به اسکیزوفرنی بوده است . ما نیز اگر راه دور نرویم رییس جمهوری داشته ایم با توهمات آشکار و افکار مالیخولیایی که مصداق بارز ابتلا به اسکیزوفرنی بوده است .جاییکه در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد، هاله نور دیده و همه را مدهوش فرمایشات خود تعریف می کند!

 

ابوبکر بغدادی چگونه حکومت کرد؟

ابوبکر بغدادی (با نام اصلی ابراهیم عواد ابراهیم البدری القریشی)، خلیفه خودخوانده دولت اسلامی عراق و شام، یک جهادگر سلفی بود که به علت جنایات آشکار علیه بشریت، نتوانست نظر موافق مردم را در مناطق تحت اشغال نیروهای خود به دست آورد. کشتار وحشیانه مردان و به غنیمت گرفتن زنان، در مناطقی که مردم " ایزدی"، " ترکمن"،" کرد"، " شیعه " و .... زندگی می کردند، با توجه به تنوع قومی در بین النهرین و شمال عراق، موجی از وحشت و نفرت در منطقه ایجاد کرد. با وجود فحاشی به غرب و دولت های غربی، با دلار امریکایی و دلالان نفتی برای فروش نفت سوریه ارتباط تنگاتنگی داشت و به هیچ وجه اختلافی با ماهیت امپریالیستی سرمایه داری نئوکان نداشت. او نیز مانند همتایان شیعه خود که در ایران سالها پیش به قدرت رسیده بودند، مبارزه باغرب را به سطح نمادهای زندگی غربی، آن هم برای مردم و نه برای خود، تنزل داده و به هیچ عنوان یک نیروی ضد امپریالیست و حامی جنبش رهایی ملی و ناسیونالیستی بشمار نمی آیند. فحاشی رژیم برآمده از انقلاب 57 در ایران نسبت به امریکا و غرب، بسیار زود دهان اتحاد شوروی بحران زده را به آب انداخت! و به دنبال آن وابستگان به سوسیالیسم عملا موجود دچار توهم تاریخی تاسف باری شده و ایشان را ضدامپریالیست خواندند!

به همان شکلی که حکومت ترکیه، جمهوری اسلامی پاکستان و جمهوری اسلامی ایران، احکام شریعت و اقتصاد اسلامی را تعبیر و تفسیر می کنند، هدف جملگی شان، با درجاتی از ضعف و قوت، ایجاد شرایطی برای هماهنگی با برنامه های اقتصادی صندوق جهانی پول و سرمایه داری لجام گسیخته نئوکان است. فرقی نمی کند از کدام جناح حکومت حرف بزنید، همگی شان در حفظ ماهیت سرمایه داری و لزوم احترام به مالکیت و امنیت سرمایه اتفاق نظر دارند. منتهی در بعضی نقاط ممکنست فساد آنقدر ریشه دوانیده باشد که چشم به سرمایه همدیگر داشته و به اختلافات مهمی دچار شوند!

به هر حال " داعش " تحت رهبری ابوبکر بغدادی با ماهیت ظلم و ستم و فشار امپریالیستی بر خلقهای خاورمیانه مشکلی نداشته و ندارند، بحث حرص و ولع حکومت و خلافت و به بندگی کشاندن مردمان و بهره وری از شرایط، ایشان را به کار "جهادی" وادار کرده است.

ایجاد یک شبکه گسترده ترور و جنایت در مناطق اشغالی، انجام خشن ترین روش های آدم کشی و جنایت در انظار عمومی برای عبرت و ترس مردم، به بردگی جنسی گرفتن دختران و زنان ایزدی و کرد و ترکمن و ....،تبلیغ در میان جوانان منطقه مبنی برپرداخت حقوق و دستمزد کافی با توجه به اطلاع از بیکاری و بحران و فقر گسترده، برپایی شبکه قدرتمند تبلیغاتی و ایجاد رسانه های متعدد صوتی و تصویری و مجازی و .... برای اثرگذاری بر افکار عمومی، از جمله برنامه های حکومتی " داعش " بوده است.

در زمان اوج فتوحات داعش در عراق و سوریه، ما در ایران شاهد بروز شایعات تکان دهنده ای بودیم ؛ مثلا در میان جوانان استان های شمالی و خوزستان تبلیغ شده بود که با حقوق ماهی بیست هزار دلار می توانند استخدام داعش شوند و غنایم جنگی و .... هم مال خودشان !!بعنوان مثال: مردم کرمانشاه از جنگ عراق و ایران آسیب فراوان دیده اند، وهم اکنون شهر کرمانشاه، با پدیده حاشیه نشینی گسترده ای روبه روست. جوانان ساکن حاشیه این شهر، به خصوص اقلیت معروف به " جاف " بعلت بیکاری و فقر گسترده، به شدت تحت حملات تبلیغی داعش قرار داشتند و نمونه هایی از گرایش به آن جریان ارتجاعی در اینجا و سایر نقاط قابل مشاهده بود. حتی داعش اقدام به سازماندهی و ایجاد سلول های تشکیلاتی کرده بود که در یک مورد پایگاه عملیاتی آنها در حاشیه کرمانشاه کشف و در سال 1395 طی یک درگیری مسلحانه شدید عناصر تشکیلاتی داعش در این پایگاه به هلاکت رسیدند.

خوشبختانه ماهیت ضد انسانی پراتیک حکومت مذهبی ابوبکر بغدادی، موجب شد موج نفرت و انزجار تا اندازه ای در منطقه عملکرد آن و مناطق اطراف برپا شود که این گرایش های "از سر ناچاری" و " فریب خورده" نتوانستند به جریان مهمی تبدیل شوند، عدم برخورداری از پایگاه توده ای و حمایت مردمی علت اصلی شکست های پی در پی داعش و عقب نشینی آن از موصل و رقه و پناه بردن به آخر خط، یعنی ادلب شد.

به گزارش منابع سوری، کرد و روسی بسیاری از کمک های تسلیحاتی و نظامی ایالات متحده که قرار بود به مردم تحت محاصره داعش رسانده شود، توسط هلی کوپترهای امریکایی در مناطق تحت اشغال داعش تخلیه می شدند. خبرگزاری اسپوتنیک، وابسته به دولت روسیه مدعی است که پس از آغاز شکست های داعش، بسیاری از نیروهای مسلح آن توسط ایالات متحده به استان ادلب " هلی برد" شده اند(؟!)

گروه های جهادی و سلفی دیگری که به غیر از داعش در سوریه با رژیم اسد در جنگ هستند مانند جبهه النصره، از حمایت مستقیم دولت ترکیه برخوردارند و به لحاظ ماهیت هیچ تفاوتی با داعش ندارند و به نظر می رسد از هیچ همکاری و تعاونی هم با بقایای داعش دریغ نمی کنند.

 

شباهت های ناگزیر !

در میان اپوزیسیون ضد جمهوری اسلامی ایران، جریاناتی هستند که در ظاهر بسیار با ابوبکر بغدادی و گروه آن تفاوت دارند! ولی نیک که بنگریم، رگه هایی از شباهت های ماهوی را کشف خواهیم کرد.

گروهی مانند " مجاهدین خلق" خود را حکومت خودخوانده ایران می دانند و از چهل سال پیشتر، اقدام به انتخاب رییس جمهور و رهبر و مجلس و... کرده اند، در حالی که روح مردم نیزدر چنین تحولاتی درگیر نبوده است. فردی در راس این گروه در سی خرداد سال شصت، دچار توهم می شود که با به خیابان آمدن میلیشیای دانش آموزی، میلیونها تن از مردم قیام کرده و وی را به عنوان رهبر برخواهند گزید. لذا، چنان نسخه ای می نویسد که به خشونت حکومت برآمده از انقلاب شدت و حدت بخشیده و به اعدام و زندانی شدن هزاران هوادار در سراسر ایران، و به زیر ضرب رفتن کلیه نیروهای سیاسی ترقیخواه منجر می شود. پس از چند سال که در عراق به ورزش تنیس با صدام و نیز خواندن زیارت عاشورا مشغول بود و تسلیحات سبک و سنگین را در کشاکش جنگ عراق و ایران، در مرزهای ایران جمع آوری می کرد، بار دیگر توهم زده و دستور حمله به ایران طی عملیات "فروغ جاویدان " را صادر می کندکه نتیجه آن نیز شکست خفت بار و باز هم قربانی شدن و دستگیری و اعدام هزاران نفر دیگر می شود. البته قبل از این شاهکار سیاسی و استراتژیک، برای رسیدن به هدفی مورد نظر، فتوای انقلاب ایدیولوژیک را صادر کرده و اقداماتی را سازمان می دهد که کادرهای جدا شده از این گروه ( یا فرقه مذهبی و سکتاریستی ) در رسانه ها به تفصیل تشریح کرده اند. آیا هیچ شباهتی را بین حکومت خودخوانده و توهمات این فرد که طرفداران را به عملیات انتحاری و جهادی تشویق کرده و تنها راه تبلیغ سیاسی خود را به زمین ریختن خون هواداران در داخل می داند،و مرز میان سازمان سیاسی را با "فرقه رازآلود مذهبی" مخدوش کرده است، با خلافت خودخوانده اسلامی عراق و شام و ابوبکر بغدادی مشاهده نمی کنید؟

عده دیگری نیز علی رغم اینکه لباسهای خوش دوخت و کراوات های ابریشمی و دکمه سردست های طلایی شان را نشان مردم می دهند، در تلویزیون های اینترنتی و با حضور در برنامه های امام زاده بی بی سی و عمو V.O.A و تلویزیون ایرانی بن سلمان و .....، با هم بر سر جایگاه ها و مقامات خود در دوره گذار دعوا دارند و توهم زده اند که چه نشسته اید رژیم ایران عنقریب ساقط است و من باید فلان باشم و بهمان. فرزند شاه رژیم سابق ایران نیز در این میان، ابتدا که جوانتر بود با ژست های دمکراتیک و لیبرال منشی صحبت می کرد و وعده می داد هر چه مردم بگویند! ولی با نزدیک شدن روز واقعه، و توهم رسیدن به قدرت، اینک ماهیت واقعی خویش را آشکار کرده، از هم اینک خواب حکومتی موروثی و خودخوانده را بر مردم ایران در سرپرورانده است.توهم حکومت خودخوانده سلطنتی موروثی همراه با توهم استقبال میلیونها مردم ایران از وی، او را به تکاپو واداشته است.اگر پوسته پر زرق و برق آنها را بخراشیم،چهره منحوس فرماندهان کمیته مشترک ضد خرابکاری و شکنجه گران ساواک و دیکتاتورهای جهان سومی آشکار خواهد شد.آنها از همین امروز چنگ دندان به چپ ها و جمهوریخواهان نشان میدهند.

در این میان رسانه های وابسته به نئوکانها، با القائات ویژه ای در خدمت تشدید توهمات اینان هستند .امام زاده بی بی سی که ماشالله هزار ماشالله از صدها " کارشناس استاد دانشگاه متخصص در اوضاع ایران و خاورمیانه " سود می جوید، کارشناسانی که بسیاری از ایشان تا پایشان به آن طرف مرز رسید کراوات زده و استاد فلان دانشگاه انگلیس، سوئد، هلند، کانادا و .... شده اند و اکثر آنان نیز سوادی بیش از مجریان برنامه های بی بی سی ندارند، شب و روز در حال القای این توهم است که میلیونها مردم ایران برای ورود سلطان خودخوانده فرش پهن کرده اند !!! آیا بین استقاده وی از منابع مالی و لجستیکی امپریالیستی و توهم و نشانه های اسکیزوفرنی و از پیش سلطان خواندن خود و رفتار ابوبکر بغدادی هیچ شباهتی مشاهده نمی شود؟ البته فراموش نکنیم که اسکیزوفرنی بیماری ارثی نیز هست و صرف نظر از نشانه های آن در ابوی مرحوم ایشان، روان پریشی و خودکشی موفق دو تن از خواهران و برادران وی نیز باید مد نظر باشد.

فقط اینان نیستند، با اصطلاح " توفان در فنجان" از قبل از انقلاب 57 آشنایی داریم، هنوز هم هستند کسانی با ادعای اعتقاد به اندیشه های چپ که خود را محور وجودو نقطه پرگار عالم و آدم می دانند وتوهم زده اند که عنقرب شورای کارگران و سربازان قدرت را در ایران به دست گرفته و از ایشان به عنوان رهبران آینده این مرز پرگهر دعوت خواهند کرد. بنده لازم نمی دانم نام ببرم، همان تعریف تاریخی سرنخ خوبی برای شناختن ایشان است. بدون ریش و بدون اعتقاد به مبانی تفکر ابوبکربغدادی، اینان نیز شباهتی ناگزیر با این پدیده زشت و ناهنجار تاریخی از خود بروز می دهند: خود شیفتگی،انحصارطلبی و بی توجهی به اراده مردم در رویاهای رومانتیک خویش.

 

وظیفه چپ در شرایط فعلی خاورمیانه:

در کنار وظایف ماهوی و همیشگی "چپ" در هر جایی از این کره خاکی، یعنی در کنار فعالیت برای عدالت، آزادی، حقوق بشر( بادرکی غیر از چیزی که نئوکان ها مدعی آن هستند)، مبارزه برای محیط زیست سالم تر، و در نهایت مبارزه برای رسیدن به جامعه سوسیالیستی و گذار از سرمایه داری، به اعتقاد من جریانات چپ در خاورمیانه عربی، ترکیه، ایران و حتی آسیای میانه، وظیفه دارند از مرگ این مظهر شقاوت و سبعیت بهره کافی در آگاه کردن مردم ببرند.

ابوبکر بغدادی کشته شده است، ولی باید توضیح داد که اعتقاد به چه قوانین و قواعدی وی را به کشتن مردمان و به بردگی کشاندن ایشان ترغیب می کرده است ؟ باید از این واقعه بهره جسته و به توده ها توضیح داد که چرا این جریانات آدم کش و بی رحم به وجود آمده اند ؟ چرا و به چه علت امپریالیسم امریکا در ایجاد آنها و سپس در رشد و به قدرت رسیدنشان نقش انکار ناپذیر دارد؟ سرمایه داری نئوکان جهانی چه نیازی به بنیادگرایان مذهبی دارد؟ باید توضیح داد که سربازان "الله " فقط در بین مسلمانان نیستند، نمونه های خونریز و وحشی آنها را در بین مسیحیان و یهودیان و اخیرا بوداییان ( توجه کنید به نسل کشی مسلمانان در میانمار و سکوت و خفه خون گرفتن رسانه های موافق و مخالف رژیم حاکم بر ایران در قبال آن) فراوان هستند، و چرا جنگ و دعوا را بر سر " فقیر و غنی" باید برد. باید روح ابوبکربغدادی را به لرزه درآورد و در انتقام جانهای پاکی که گردن شان زده شد، و یا به آنها تجاوز شد و انسان بودن آنها انکار شد، همه نیروهای چپ به مردم خاورمیانه و سراسر دنیا بگویند که دنیا بدون برقراری سوسیالیسم، به دست سرمایه داری به زباله دانی مملو از بربریت و توحش تبدیل خواهد شد .

از ایدیولوژی آلمانی مارکس درس گرفته و معتقدم: تحول انقلابی و رسیدن به سوسیالیسم، از راه مبارزه مستقیم با مذهب نمی گذرد. وقتی با مناسبات و زیرساخت ها و عوامل ایجاد کننده بنیاد های مذهبی مقابله شود، بدون برخورد مستقیم با مذهب و تلف کردن وقت برای مبارزه با ظواهر حکومت خودخوانده خلافت اسلامی عراق و شام، می توان و بایست با ریشه های ابوبکربغدادی و اعوان و انصار آن مبارزه کرد. چپ باید بار دیگر به پا خیزد و بر پاهای خود ایستاده و با مردم سخن بگوید.

 

 

دیدگاه‌ها

میخواهم ازمارکس انتقادکنم کاری که کمترچپی جرات میکندبرای روشن شدن حرفم مثالی می آورم درسینمادیده ایدکه یک نما اندک اندک محومیشودوروی همان اندک اندک نمای جدیدمی آیدبه این تکنیک درسینما دیزالومیگویندتمام فرماسیونها به اینگونه پدیدارشدندیعنی بعدازبرده داری اولین کشورفئودال پدیدارنشدبلکه درهمان نظام برده داری اندک اندک زمینداری رشدکردتاتبدیل به کشوری شدکه نظام فئودالی برآن مسلط شدونظام سرمایه نیزبه همین ترتیب یعنی دردل نظام فئودالی ریشه های سرمایه که کارخانجات بودندرشدکردندتاکاملاکشوری راتحت سلطه خودگرفتندولی نودونه درصدچپهاازهمان ابتدادرپی تسخیرکشورندغافل ازاینکه مبارزه آنهابایدایجادآرمانهایشان درخودنظام سرمایه باشدتاوقتیکه انقدردرجامعه مشخص به اکثریت برسدوکشورراسوسیالیستی کندیکدفعه نمیتوان مردم راسوسیالیست کردمبارزه درجهت رفع تبعیض جنسیتی یک مبارزه سوسیالیستی است مبارزه علیه بیکاری مبارزه جهت احقاق حقوق کارگران ،علیه تبعیض قومی ،درهرکدام ازاینها چپها پیروزشوندیغنی یک قدم به سوسیالیست نزدیک ترشده اندبه پنج سازمانی که باهم متحدشده وتلوزیون مشترک دارندنگاه کنیدفقط درپی کسب قدرتندودرسراسرجهان نیزبدان صورت .طبق کدام واقعیت عینی مردم به یکباره سوسیالیسم راقبول میکنندغیرازاینست که ازطرف سرمایه به کفارمشهورند.اگرمردم مبارزه برای دموکراسی وحقوقشان راتجربه میکردندنیازنبودکه سوسیالزم رادرس بدهید خوددرزندگی هم مبارزه کرده بودندوهم به همان نتایج موردنظرچپهارسیده بودندبازگردید به معنی دیزالو واتفاقات واقعی تاریخ هیچکدام به قدرت رسیدن یکباره راتاییدنمی کننداین است فرق چپی که تزهرموقعیت برای احقاق حق مردم استفاده میکندوچپی که منتظرمیماندتاشرایط برای انقلاب بوجودآیدوناگفته پیداست که مانندمنتظران مهدی که دنیارافاسدمیخواهندتاظهورزودتربوقوع بپیوندداینها هم هرچه طبقه کارگررا بدبخت ببینندامیدشان برای انقلاب افزون میشود.نه تنها اصلاحات حتی ازارزنی درجهت بهبودزندگی مردم نبایدگذشت واین حرف به معنی دست کشیدن ازاندیشه های چپ نیست که برعکس بردن مبارزه درثانیه های زندگی است نه اینکه برای فرصت مناسب منتظرنشست .هرکه هرچه میخواهدبگویدحداقلش اینست که فرددرپایان زندگی خودوقتی خودرابه نقدمیکشدمیبیندکه درگسترش انسانیت یکدم ازپای ننشسته که بربسیاری ازمردم نیزراه سعادتشان رانشان داده وپایه های سوسیالیزم رابه هرخانه ای برده است عزیزان کمی عمیق تربه این بحث نظرکنید ،شایددیگرکمترحرمان ،زندان واعدام نسیب چپها شودبابیشترین تاثیرگذاری
0

ممنون به نظرمن به این میگویندنگاه رادیکال نه آنهایی که خودرارادیکال مینامند.دست به ریشه واقایع زدید.برقراروسرافرازباشید
0

افزودن دیدگاه جدید