دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ - ۳۰ نوامبر ۲۰۲۰

برخی ملاحظات انتقادی دربارۀ یک سا ل فعالیت حکومت خود مختارآذربایجان

۲۹ آذر ۱۳۹۸

اما برگ برگ صفحات تاریخ گواهی می دهد که در مبارزات اجتماعی، داشتن حسن نیت و افکار خیرخواهانه برای نیل به مقصد به تنهایی کافی نیست؛ برای پی ریزی یک حرکت استوار و موفقیت آمیز، ملزومات دیگری نیزمورد نیازاست که متأسفانه بخش عمدۀ رهبری «فرقه ...» فاقد آن بوده است.

۲۱آذر (۱۴ اکتبر) مصادف است با ۲ واقعه ی مهم در تاریخ معاصر مردم آذربایجان. یکی تأسیس حکومت خود مختار آذربایجان در سال ۱۳۲۴ (۱۹۴٥) و دیگری فروپاشی آن در سال بعد، یعنی در سا ل ۱۳۲٥. اولی شکوهمند است و غرورانگیز، و دومی سرد و حزن انگیز مثل پا ییز آذ ربا یجا ن.

اما خود فرقه دمکرات آذربایجان (در ادامه فرقه ...) هم چند ماه بعد از اتمام جنگ دوم جهانی در ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ بنیانگذاری شد. یعنی درست در بحبوحه ی رقابتهای حاد شوروی با آمریکا و انگلستا ن و بحران روابط حکومت های ایران و اتحاد شوروی.

وقتی که نیروهای آلمان در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۲۴ (۷ مه ۱۹۴٥) تسلیم شدند، ائتلاف ضد فاشیسم هیتلری نیز ضرورت وجودی خود را از دست داده و از هم پاشید.

نتیجه ی عملی از هم گسستن ائتلاف شوروی با آمریکا و انگلیس برای کشور ما،دخالت گسترده هر دو جناح فاتح جنگ در امور داخلی ایران و اعلام آغاز جنگ سرد برای اولین باراز این نقطه جهان بود.

با اتمام جنگ ،آمریکا و انگلیس نیروهای خود را مطابق معاهده سه جا نبه ایران، شوروی و انگلستان منعقده در ژانویه ۱۹۴۲، از ایران بیرون کشیدند. زیرا منافع آنها در ایران تضمین شده بود؛ از طریق دربار فاسد، مجلس و نمایندگان سفارشی، دولتها و وزرای وابسته که همگی فئودالیسم و سرمایه داری وابسته را نما یندگی میکردند.

در مقابل، شوروی بی بهره از چنین موهبتی است. تنها اهرم دستش، نیروهای مستقرش در ایران میباشد. در نتیجه، خروج نیروها یش به معنای واگذاری مفت و ارزان ایران به رقبای متخاصم خود است.

بنابراین خلف وعده کرده و به حیل مختلف از تخلیه ایران طفره میرود. سعی میکند از وجود نیروهای نظامی خود در ایران نهایت استفاده را برده، منافع خود را تضمین کرده و به امتیازاتی دست یازد. درنتیجه دیپلماسی شوروی دست به کار میشود تا اهرمهای فشاری علیه حکومت مرکزی و دولتهای امپریالیستی رقیب ایجاد کند.

یکی ازاین اهرمهای فشار، ایجاد «فرقه ...» بود. بدون هیچ تردیدی میتوان گفت که تا سیس فرقه در 12 شهریور 1324 با تشویق و تلقین مقامات شوروی توام بوده است. اما از آنجا که این "حسن نظر" دیپلماسی شوروی با نیا ت با طنی و آما ل و آرزوهای آزادیخواهانه و ملی گرایانه ی موسسین فرقه در انطباق قرار داشت، آنها ازاین موقعیت و همچنین شرایط مساعد داخلی – ضعف دولت مرکزی، نارضایتی مردم آذربایجان از حکومتهای مرکزی، ظلم و ستم موجود و تبعیض و تحقیر ملی - نهایت استفاده را برده و به تا سیس «فرقه ...» همت می گمارند. درآغاز کار، شورویها کمال همکاری را با «فرقه ...» دارند. از ایجاد و در اختیار نهادن تسهیلات گوناگون تا رفع موانع مختلف برسر راه رشد و گسترش تشکیلات دموکراتهای آذربایجان هیچ کوتاهی نمی نمایند. اما وقتی که بر سر مسائل آنروز دنیا و تقسیم غنائم جنگ با آمریکا و انگلستان به سا زش و توافق رسیدند، نیمه ترش صورت خود رابه «فرقه ...» نشان دادند. حا صل و نتیجه ی توافق دو بلوک برای  شوروی، اروپای شرقی بود که بعدها جملگی ارد وگاه "سوسیالیسم واقعاً موجود " را بوجود آوردند. شوروی ها در مقا بل کسب این امتیاز، مجبورشدند در راستای نقطه نظرات قدرتهای امپریالیستی، از چند نقطه جهان و از آن جمله ایران دست به عقب نشینی بزنند. برای آمریکا و انگلیس حضور و وجود رقیبی بنام شوروی درخاورمیانه غیر قا بل تحمل بود. از اینرو با بخشش اروپای شرقی به شوروی ها ،توانستند در مقابل آن ،خاورمیانه و ازآن جمله ایران و برخی نقاط دیگر دنیا را بد ست بیاورند. وهمانطور که مشاهده میکنیم آز آن تاریخ نیز تاکنون به صورت قدرت بلامنازع دراین منطقه باقی مانده اند وهرگونه تجاوز به حریم خود رابا سهمناک ترین وسا یل پاسخ میدهند. باقی ماجرا یعنی مذاکرات قوام در شوروی و سپس سا د چیکف - سفیر شوروی درایران - با قوام در تهران و امضای موافقتنامه مشترک، در ۱٥ فروردین ۱۳۲٥برابربا ۴ آوریل ۱۹۴۶ ، تنها دو نتیجۀ مشخص و معین را به دنبال داشت:

۱ - اقرار شوروی براین مسئله که موضوع آذربایجان امری است داخلی و بنابراین به رسمیت شناختن حق دولت مرکزی برای حل این مشکل، آنطوری که خود صلاح می داند؛

۲ - فراهم نمودن پوشش مناسب برای خروج نیروهای شوروی از ایران. مستمسک این خروج نیزدرظاهر، اعتماد شورویها به قولها و تعهدات حضرت اشرف بود. ازجمله ی این به اصطلاح تعهدات، وعده ی اعطای امتیاز نفت شما ل به شوروی در آینده ی نامعلوم بود. هدف واقعی اما حفظ پرستیژبین المللی شوروی وخواب کردن رهبران فرقه و مردم آذربایجان بود – مبنی براینکه شوروی همچنان حامی آنا ن در مقا بل دولت مرکزی میباشد - تا آنا ن بعنوان یکی از فاتحین جنگ جهانی دوم بتوانند بدون سرشگستکی و به شکل آبرومندانه ای نیروهای خود را از ایران بیرون ببرند .

در این مقطع مساله آذربا یجان برای شورویها خاتمه یافته است. دستگاه د یپلماسی شوروی د ر تلاش است تا هرطورشده سرو ته قضیه را به هم بافته و پای خود را از این معرکه بیرون بکشد. اینرو دولت خود مختارآذربایجان را تحت فشار قرار میدهند تا هر چه سریعتربه یک توافقی با دولت مرکزی برسد. حضرت اشرف قوام السلطنه نیز با دموکرات نمائی مشغول مذاکره و بده وبستان با دموکراتهای آذربایجان میشود. مقصد اما سرگرم کردن فرقه است تا سازماندهی وتسلیح ارتش به سلاحهای جدید صورت گیرد. بعد ازآماده سازی مقدمات کار،ارتش شاهنشاهی به دستوراربابان امپریا لیستش به آذربا یجان حمله ور میشود. دراثر فشا رها و تضیقا ت کنسول و وابسته نظامی کنسولگری شوروی در تبریز - البته به دستور دولت شوروی -، رهبران «فرقه ...» از مقاومت در برابر تهاجم ارتش دولت مرکزی باز می مانند. متأسفانه دولت شوروی نه تنها تقاضای «فرقه ...» برای کمک های نظامی جدید را رد می کند، بلکه در عین ناباوری حکومت خودمختار آذربایجان برخی ازادوات و ابزار نظامی و تبلیغی (رادیو) اهدائی خود را نیز از«فرقه ...» باز پس می گیرد. یکی از مهمترین دلایل این امر، انهدام و از هم گسیختگی شیرازۀ جامعۀ شوروی در طی جنگ دوم جهانی بود. به همین جهت دولت آن کشور در آن برهۀ خاص زمان، توان سرشاخ شدن با موتلفین سابق خود را نداشت. هدف رهبران شوروی در آن مقطع بازسازی زیر ساخت های کشور ویران شدۀ خود بود؛ از این رو خواستار رو در رویی نظامی مجدد با غر ب امپریالیستی نبودند، نه در ایران نه در یونان و نه در چین و نه درهیچ جای دیگر. بنابراین رهبران «فرقه ...» باید این را می دانستند و بر اساس آن برنامه ریزی و سازماندهی می کردند. متأسفانه رهبری «فرقه ...» از درک این حقیقت ساده غافل شد و تاوان آن را هم به شکل فوق العاده بد و سهمگینی پس داد. در صورتیکه حزب کمونیست چین برخلاف رهبری «فرقه ...» و حکومت خود مختار آذربایجان، به توصیه های دولت شوروی مبنی برادامۀ همکاری و سازش با گومین تانگ(بعد از اتمام جنگ دوم جهانی و بیرون راندن ارتش اشغالگر امپریالیسم ژاپن از چین) هیچگونه وقعی ننهاد و با تحلیل مشخص از شرایط چین و اوضاع بین المللی آن دوران، مستقلانه دست به کار شد و قدرت را هم بعد از چهار سال یعنی در سال ۱۹۴۹ م. به دست گرفت. به هر حال، پیشه وری از دبیراولی فرقۀ دموکرات آذربایجان برکنار و «بی ریا» به جای وی برگزیده میشود. با خلع و طرد جناح طرفدار مقاومت به رهبری پیشه وری، جناح تسلیم طلب و مشکوک به سردمداری شبستری و سلام الله جاوید، بر فرقه دموکرات آذربایجان مسلط میشود. این جناح نیز طی اعلامیه ای آمادگی خود را برای استقبا ل از ارتش ضد خلقی اعلام می نماید. روز بعد یعنی در ۲۱ آذ ر سال ۱۳۲٥، درست یک سا ل بعد از تا سیس حکومت خودمختارآذربایجان، ارتش شاهنشاهی - به بهانه ی حفظ نظم انتخابات مجلس - وارد تبریز میشود و همچون یک ارتش مهاجم بیگانه، به کشتار سبعانه مردم و مبارزین آذربایجانی می پردازد و تمامی دستاوردهای یکساله آنان را از بین میبرد.

اینک بعد ازسپری شدن ۷۴ سال ازآن حوادث، یاد و خاطره حکومت خود مختارآذربایجان، رهبران و کوشندگان آن را فقط در دل صفحات تاریخ میتوان یافت. سیری در احوال و گذشته فعالان فرقه نشان میدهد که بیشتر آنان از سوابق طولانی آزادیخواهی برخوردار بودند. در میا ن رهبران و اعضای فرقه انسانهایی وجود داشتند که به خاطر مبارزه علیه دیکتاتوری رضاخانی، سازماندهی جنبش های کارگری و داشتن آرمانهای عدالت طلبانه سالیان سال یا درزندان بودند و یا مجبور به جلای وطن شده بودند.

گروهی از رهبران و کادرهای «فرقه ...»، از فعالین کارگری و اعضای حزب کمونیست ایران، شرکت کنندگان جنبشهای خیابانی، جنگل و برخی حتی از مبارزا ن صدر مشروطیت، و چهره هایی مانند لاهوتی بودند. آنا ن انسانهای آزاده ای بودند که هیچ سودایی جز رهائی خلقهای ایران در سر و هیچ آرزویی جز سعادت و خوشبختی بشریت در دل نداشتند؛ و این را با اقدامات اصلاحی و کارهای عمرانی ای که در عرض یک سال حکومت خود در آذربایجان انجام دادند، به عینه نشان دادند. اما برگ برگ صفحات تاریخ گواهی می دهد که در مبارزات اجتماعی، داشتن حسن نیت و افکار خیرخواهانه برای نیل به مقصد به تنهایی کافی نیست؛ برای پی ریزی یک حرکت استوار و موفقیت آمیز، ملزومات دیگری نیزمورد نیازاست که متأسفانه بخش عمدۀ رهبری «فرقه ...»  فاقد آن بوده است. یکی ازمهمترین این ملزومات داشتن استقلال سیاسی – تشکیلاتی است. رهبران فرقه و مخصوصا شخص پیشه وری - با آن تجارب طولانی و گاهاً تلخ مخصوصا ازجنبش جنگل – باید میدانستند که با وزنی که جنبش آنها داشت، کمک گرفتن بی قید و شرط ازکشوری که از نقش تعیین کننده ای د ر سطح جهانی برخورداراست، برای استقلال سیاسی – تشکیلاتی آنها بمثابه سم مهلک خواهد بود. تجارب طولانی مبارزات خلقهای دنیا نشا ن داده است که کمک ابرقدرتهای جهانی به جنبشها و کشورهای مختلف به ایجاد وابستگی و حق دخالتگری در مسائل داخلی آنها همراه بوده و است. آمریکا، انگلستان و شوروی در آنزمان و آمریکا، انگلیس، فرانسه و اسرائیل و ... هم اینک از این قبیل کشورها هستند. امروزه روز پذ یرش و دریا فت کمکهای مالی، تسلیحاتی، فنی و اطلاعاتی ازکشورهای فوق الذکر مضر و زیا ن آور میباشد. یعنی افراد و احزاب و کشورهای خواها ن دریافت کمک ازاین کشورها، با هرعنوان ونیتی، باید پیشا پیش زنجیر وابستگی را به گردن خود بیاویزند.

باری اتکای همه جا نبه ی رهبری «فرقه ...» به شوروی مضرات فراوانی در پی داشت که نهایت آن به شکست و اضمحلال حکومت خود مختار آذربایجان و فرار وعقب نشینی رهبری آن به خاک شوروی منجرگشت. «فرقه ...» به جای آن می توانست با اتکا به نیروی لایزال توده های مردم آذربایجان به بسیج، سازماندهی و تسلیح آنان برای دفاع از خود در مقابل حملات ارتش دست پرورده ی آمریکا و انگلیس بپردازد. در کنار این، آنان می توانستند با ایجاد یک ائتلاف سراسری با سایر نیروهای ملی و مترقی آنروزی و استمداد از مردم و کلیه ی خلقهای سراسر ایران – به مانند ستار خان در حین محاصره ی تبریز- برای سرنگونی مرتجعین تهران نشین، رویکردی جدا از وابستگی و حرف شنوی را درپیش گیرند؛ اگرچنین می شد، حتی اگر جبهه ی انقلاب و ترقی خواهی شکست میخورد، باز ما امروز می توانستیم با افتخار به تجربه ی روشن پیشینیانمان بنگریم و بنازیم؛ و دیگر آن افتضاحات و فرارهای شرم آور، پریشان حالی، چند دستگی و حرف و حدیث های دیگری که عواقب انها هنوز که هنوز است دامن جنبش ترقی خواهی مردم را رها نکرده است، پیش نمی آمد .

من در اینجا برای جلوگیری از اطناب کلام، مهمترین دلایل سقوط زود هنگام «فرقه ... »را در زیر بر می شمار م؛ به نظر من سقوط و فروپاشی «فرقه ...» و حکومت خودمختا ر آذربایجان ناشی از مجموعه عواملی بود که به ترتیب اهمیت عبارتند از:

۱- حرف شنوی ازمقامات شوروی و عدم اتکا به نیروی رأی و خرد خود. مقامات شوروی بر حسب وظیفه – مثل مأمور هر دولت دیگری – درفکر پیشبرد سیاستها و منافع دولت متبوع خود بودند؛

۲ - عدم انجام اصلاحات ارضی رادیکال – ببه مثابه یکی از مؤلفه های اصلی انقلابا ت بورژوائی، برای جلب و پشتیبانی دهقانان یعنی اکثریت مردم آذربایجان آنروزی. حکومت فرقه تنها زمین های ملاکان فراری و خالصه را مشمول اصلاحات ارضی نموده بود؛

۳ - فقدان اراده و اهتمام برای ایجاد یک ائتلاف سراسری و دموکراتیک در مبارزه علیه حکومت مرکزی؛

۴ - خوش باوری به مواعید حکومت مرکزی و صرف وقت به چانه زنی با قوام السلطنه- مهره شناخته شده امپریا لیزم در ایران - و از این طریق اعطای فرصتهای مناسب به آن برای ایجاد تمهیدات داخلی و بین المللی لازم برای سرکوب جنبش ملی – دموکراتیک آذربایجان؛

٥ - چند دستگی رهبری «فرقه ...»  و تذبذب آن در امر مقاومت و نبود یک اراده قاطع و استوار در به کارگیری نیروی ارتش منظم قزلباش و هزاران داوطلب مسلح فدائی درمقابل تهاجمات ارتش دولت مرکزی و ملاکان و مزدوران بومی اش؛

۶ - بی تجربگی رهبری فرقه در امر کشورداری، ضعف مدیریت، ناهماهنگی اداری - تشکیلاتی؛

و در نهایت، وجود عناصر دو رویه و مشکوک در درون «فرقه ...».

بکوشیم با درس آموزی ازتجارب یک ساله حکومت خود مختار آذربایجان، یاد آن مبارزان آزادیخواه و همچنین خاطره کشته شدگان گلگون کفن آن ایام تاریخی را همیشه زنده نگهداریم.

دیدگاه‌ها

بسیارزیبا خلاصه ومفیدعنوان نمودیدویک سئوال چراحزب توده آن زمان ازاتفاقات درس نگرفت .ولی خودمقاله بسیارمفیدبرای امروزایران است .
0

افزودن دیدگاه جدید