يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - ۳۱ می ۲۰۲۰

نان و آزادی!

۲۰ دی‌ ۱۳۹۸

در جوامع استبداد زده و تحت سیطره دیکتاتوری اما، اعمال آمریت حکومتی در همه زمینه ها مانع از آنست که مبارزه اجتماعی در اشکال بی واسطه تحقق یابد. زیرا دیکتاتوری در ستیز با اصل مشارکت جمعی قرار دارد و مانعی است برای تولید ثقل در دفاع از منافع مشترک. در این جوامع، مبارزه سیاسی با دیکتاتوری و تلاش برای برقراری و رعایت آزادی‌های شهروندی، دارای اهمیت محوری برای پیشبرد مبارزه طبقاتی است.

نخستین سالگرد و انتشار پنجاهمین شماره مجموعه موفق خبری، تحلیلی و آموزشی "جنگ کارگری" را به رفقای دست اندرکار آن و همه حزب چپ ایران(فدائیان خلق) شادباش گفته و با امیدی فزونتر، آرزوی تداوم کارش را دارم.تردید نباید داشت که این دستاورد شکل نمی‌گرفت و نمی‌پائید هرگاه سختکوشی و حس تعهد والای مدیریت آن در میان نمی‌بود. به همین مناسبت و بگونه سپاس گزارانه، در نوشته حاضر بر همانی پای می‌فشارم که درونمایه و جانمایه این "جنگ" طی مدت انتشارش بوده است: ضرورت عدالت اجتماعی در همین حالای ایران امروز!

1

همه جوامع، مبتنی بر تقسیم طبقاتی هستند و متشکل از طبقات و اقشار. هستی اجتماعی همه آنان، گره خورده مبارزه گروهبندی های اجتماعی بر سر میزان سهمی است که هر یک می‌خواهند از تولید ثروت و ارزش‌های آفریده شده ببرند. نوع کشاکش طبقاتی اما مستقیماً متاثر از وضعیت سیاسی در هر کدام از آنها هم هست آن دسته از ملت‌ها که از دیکتاتوری و استبداد سیاسی رنج می‌برند، این مبارزه را عموماً زیر فشار داغ و درفش طی می‌کنند، حال آنکه در رشته کشورهایی که اداره امور بر دمکراسی سیاسی استوار است، صف آرایی‌های اجتماعی در برخورداری از آزادی ها پیش می‌روند.

در کشورهای دمکراتیک وجود و تثبیت آزادی ها، به همه طبقات و اقشار اجتماعی آن، اعم از توانگر برخوردار از امتیاز و یا استثمار شده تحت اجحاف، این اجازه را می‌دهد که بتوانند پیرامون مطالبات مشترک خود متشکل شده و به این یا آن اندازه از منافع جمعی خود دفاع کنند. حقوق صنفی و سیاسی شهروندان در این کشورها، حتی با هر حد از سلطه اقتصادی، ایدئولوژیک و رسانه ای طبقات مسلط در آنها، قانوناً و عملاً امری است پذیرفته و همین خود، موجبی برای نوعی از خلوص مبارزه اجتماعی.

در این نوع کشورها انرژی اصلی زحمتکشان و تشکل‌هایشان و نیز احزابی که منادی و پاسدار مطالبات آنانند، بر توسعه و تعمیق هر چه بیشتر دمکراسی در سمت دمکراتیسم اجتماعی ژرف تر تمرکز دارد و مستقیماً معطوف به مطالبات برنامه ای طرفین کشاکش است. مبارزه طبقاتی در این جوامع، عموماً شکل بی واسطه به خود می‌گیرد و رقابت‌ها در آنها، تمرکز و معنی خود را سر تصاحب ابزار و امکانات برای تحقق پیشنهادهای برنامه‌ای یافته و می‌پذیرد. در آنها، ابزار مبارزاتی همچون اعتصاب، تظاهرات و خیابان، هم مورد حمایت قانون‌اند و هم که خود ابزاری برای تغییر قانون.

چپ این جوامع، از وجود دمکراسی برای سوسیالیزه‌کردن جامعه بهره می‌گیرد و آزادی‌های شهروندی به زحمتکشان کمک می‌کند تا مبارزه برای عدالت اجتماعی جریان بیابد.

2

در جوامع استبداد زده و تحت سیطره دیکتاتوری اما، اعمال آمریت حکومتی در همه زمینه ها مانع از آنست که مبارزه اجتماعی در اشکال بی واسطه تحقق یابد. زیرا دیکتاتوری در ستیز با اصل مشارکت جمعی قرار دارد و مانعی است برای تولید ثقل در دفاع از منافع مشترک. در این جوامع، مبارزه سیاسی با دیکتاتوری و تلاش برای برقراری و رعایت آزادی‌های شهروندی، دارای اهمیت محوری برای پیشبرد مبارزه طبقاتی است.

بدون درهم شکستن موانع تحمیل شده از سوی دولت دیکتاتور سر راه تشکل و تحزب زحمتکشان، توده‌های زحمت امکان برخوردار شدن از تشکل های مستقل خود کە نقش کلیدی را برای تامین مطالبات شان را دارد نمی‌یابند و ضد دمکراتیسم موجود مانع از گره خوردگی آنان با احزاب سیاسی مدافع و منادی منافع آنی و اتی شان می‌شود. در چنین جوامعی و به عنوان نمونه همین ایران کنونی، کارگری را که جان کنده و کار کرده است بخاطر مطالبه دستمزد معوقه‌اش به تخته شلاق می‌بندند و او را تازیانه تعزیری می‌زنند و بە زندان و اخراج از کار محکوم میکنند! اینجا دیگر مبارزه طبقاتی جامعه سرمایه داری، حتی تا سطح جامعه برده داری و پیش سرمایه داری پس می‌رود!

در کشوری همانند ایران که بر آن حکومتی واپسگرا و مستبد زیر علم فقاهت ولایت مداری می‌کند، مبارزه برای آزادی و دمکراسی، یعنی خود مبارزه طبقاتی. چرا که در نبود آزادی‌های اولیه و دمکراسی حداقل که بکلی در قاموس جمهوری اسلامی و در رژیم های دیکتاتوری بی معنا هستند، نفس مخالفت علیه بیکاری و دستمزد پائین و اعتراض به زورگویی‌ صاحبان سرمایە و دولت پشتیبان شآن، ولو اینکە اعتراض ها ظاهرا در قوانین کشور بە رسمیت شناختە شدە باشند، رفتار هنجار شکنانه کارگران و زحمتکشان تلقی می‌شود.

اصل بنیادین مبارزه طبقاتی در ایران تحت سلطه جمهوری اسلامی، همانا مخالفت بی چون و چرا با این حکومت ولایی است. از اینرو نیز، هر نوع نگاه و سیاست مماشات گرایانه نسبت به جمهوری اسلامی هر اندازه هم که خود را از همه پایبندتر به سمتگیری چپ و عدالت خواهی معرفی کند، فاقد پایه است و نباید و نمی‌تواند اعتماد برانگیزد. در ایران کنونی، برقراری آزادی به اندازه تامین نان اهمیت دارد. آزادی در ایران، نه صرفا مطالبه ای روشنفکرانه بل عین خواست طبقاتی است.

مبارزه برای آزادی و دمکراسی در ایران، اولویت نخست را دارد و شرط وفاداری در دفاع از منافع توده‌های میلیونی در برابر هرگونه استثمار و غارتگری، به آنست که سمت اصلی پیکار طبقاتی با همین رقم بخورد. زحمتکشان منطقاً در پی مناسبات اجتماعی عادلانه هستند و در بیان دقیق کلمه، سوسیالیزه کردن جامعه. اما تا دمکراسی مستقر نشود و تثبیت نیابد، کی می‌توان توسعه‌ای عدالت محور داشت؟ "جنگ کارگری" در همه این یک سال، وفاداری راستین خود به این نگاه درست و نافذ را بگونه پیوسته نشان داده و دفاع از حقوق کارگران و زحمتکشان را بر مبنای باور به تقدم آزادی و دمکراسی بر هر چیز دیگر پیش برده است.

3

اولویت‌دادن به آزادی و دمکراسی در نظام ولایی از سوی چپ مسئول و تیزبین، در عین حال مستعد این خطر هم می‌تواند باشد که او را در اینجا و آنجا در دفاع از منافع و مصالح اقتصادی زحمتکشان، دچار لغزش برای انتخاب اجتماعی کند! یعنی در رعایت الزامات امر همراهی‌ها و همسویی‌های لازم و ناگزیر با آن دسته از راستگرایانی که بهرحال از نبود آزادی گلایه دارند و در حد معینی خواستار دمکراسی هستند، وسوسه شود تا از جدیت خویش در مبارزه طبقاتی بکاهد. حال آنکه حفظ اتحاد مرحله‌ای و مقطعی با گروهبندی‌های متعلق به طیف سرمایه، بهیچوجه نباید موجبی برای چشم بستن بر ستم اقتصادی و اجتماعی روزمره سرمایە داران و دولت های حامی شآن علیه تهیدستان شود.

چنین خطری برای چپ، در شرایط حاکمیت نظام آزادی ستیز، ضد دمکرات، تبعیض بنیاد و واپسگرای جمهوری اسلامی خطری واقعی است. زیرا ما با حکومتی روبرو هستیم که موجودیت ویرانگر و هستی سوز آن، انگیزه هایی را در چپ سیاست ورز برای اتحادجویی با دیگر مخالفان این نظام پدید می‌آورد. در چنین وضعیتی، این چپ از هر سو تذکر می‌شنود که فعلاً اصل بر پایان دادن به حیات شوم جمهوری اسلامی است و نباید که میدان به اختلافات "فرعی" داد! هشیار بودن هم، درست اینجاست که اهمیتش را نشان می‌دهد.

در چنین شرایطی دفاع از منافع آنی زحمتکشان و پایبندماندن به چشم انداز اجتماعی نیروی کار جامعه، وظیفه‌ای است خطیر و غفلت از آن نابخشودنی. افتخار "جنگ کارگری" به اینست که بر متن مبارزه در راه آزادی و دمکراسی، توانسته این وظیفه اجتماعی چپ را به نحو سنجیده و شایانی پیش ببرد. افتخار بیشترش هم به اینکه، توانسته وظیفه خود را بگونه‌ای واقع بینانه انجام دهد و دچار رویاپردازی نشود. "جنگ کارگری" صحنه اقتصادی و سیاسی کشور را از منظر مخالفت با برنامه‌ها و تمایلات نئولیبرالی دیده و در همانحال اما، اصل را بر حاکمیت نکبت نظام ولایی در کشور گذاشته است.

"جنگ کارگری" نشان داده که درک قابل تحسینی از گره خوردگی نان و آزادی در ایران دارد و لذا توانسته است با رصد کردن دقیق چشم انداز دمکراسی و عدالت در کشورمان و با به تصویر کشیدن درست وضعیت جاری، کار آگاه گرایانه‌ خود را بطور موثر پیش ببرد. ضرورت عدالت اجتماعی در ایران نه امر پسا دمکراسی، که موضوعی است مطرح در همین حالای ایران و درآمیخته با آن. درود بر هوشمندی مدیران زحمتکش و بینای "جنگ کارگری".

بهزاد کریمی

15 دی ماه 1398 برابر با 5 ژانویە 2020

افزودن دیدگاه جدید