چهارشنبه ۰۲ مهر ۱۳۹۹ - ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۰

تاریخ شگفت انگیز نئولیبرالیسم- بخش پنجم

۰۵ بهمن ۱۳۹۸

این واقعیت شناخته شده ای است که فریدمن به رژیم پینوشه مشورت می داده و نیز این که سیاست اقتصادی این رژیم توسط به اصطلاح "بچه های شیکاگو"، یعنی دانشجویانی که مشخصاْ به این منظور در شیکاگو آموزش دیده بودند، تدوین و اجرائی شد. از این رو نامحتمل نیست که فریدمن نسبت نئولیبرالیست را برای دومین بار در شیلی و این بار به معنای منفی اش دریافت کرده باشد. به نظر می رسد در همان جائی که خود فریدمن جامه جوان نئولیبرالی را از تن کنده بود، این جامه به دلیل پیوندهای فریدمن با رژیم پینوشه دوباره به تن او پوشانده شد و تا ابد بر تن او ماند.

تاریخ معنوی نئولیبرالیسم چه می گوید - ادامه

فریدمن در درجه اول به دلیل اندیشه های اقتصادی اش به عنوان بنیانگذار مونتاریسم (پول سروری) شناخته شده است. اما او در مقام یک سخنور بینظیر، سهم مهمی در مباحث عمومی پیرامون نئولیبرالیسم داشته است. اگرچه او در بدو امر با تفحصات انجمن مون پلری همدلی داشت، اما پس از چند سال به جانب نوعی لیبرالیسم کلاسیک گرایش یافت و به یک مدافع سرسخت سیاستهای اقتصادی "دولت ستیز" تبدیل شد. این موضع آشکارا در کتاب او به نام سرمایه داری و آزادی، چاپ ۱۹۶۲، که برای عموم نوشته شده است، منعکس است. این کتاب مشتمل بر متون تهیه شده توسط همسر فریدمن از تعدادی از سخنرانیهای او در کنفرانسهائی است که با حمایت مالی صندوق فولکر(1) برگزار شدند. او در این کتاب از شکلی از لیبرالیسم کلاسیک، به طرفداری از اقتصاد آزاد و یک دولت حتی الامکان کوچک، می نویسد. به زعم او، نقش اقتصادی دولت باید محدود به حفاظت از یک سیستم حقوقی برای کارکرد بازار، تضمین حقوق مالکیت، دخالت در برخی از اشکال انحصار یا در زمانهائی باشد که پای به اصطلاح عوامل خارجی درمیان است. او همچنین ادعا می کند که لیبرالیسم اقتصادی شرطی برای لیبرالیسم سیاسی است.

او در این سخنرانیها نمونه های بسیاری را به دست می دهد که دخالت دولت منجر به "تشدید عوارض انحرافی و کمبودهای احتمالی بازار، به عوض حل آنها" شده بوده است. فریدمن با وسواس فراوانی تمام عمر خود را صرف اعلان "بیهوده بودن دخالت دولت در اقتصاد" کرد. "نئولیبرالیسم" فریدمن، در این تفسیر کلاسیک تر او از لیبرالیسم و در روآوری اش به لیبرالیسم دولت ستیز، آشکارا از دیگر قرائتهای نئولیبرالیسم - همچون ارُدولیبرالیسم، تفاسیر اولیه انجمن مون پلری و نیز از هایک - که در کنفرانس لیپمن عرضه شدند - فاصله می گیرد. از این قرار "نئولیبرالیسم" فریدمن نزدیک ترین قرائت به روایت مرسومی است که امروزه ما از نئولیبرالیسم می شناسیم؛ روایتی از نئولیبرالیسم که در ابتدای این نوشته تشریح شد و چنان که می بینیم دوره نخست تاریخ نئولیبرالیسم در آن به شدت رنگ باخته است.

نکته آخری که در این بخش باید به آن پرداخت، وجود و دوام یک معمای حل نشده در این تاریخ شگفت انگیز است. اگر این صحت داشته باشد که فریدمن از نئولیبرالیسم مون پلری فاصله گرفته و به لیبرالیسم کلاسیک رجعت کرده بوده، پس چرا هنوز از او به عنوان یکی از بنیانگزاران نئولیبرالیسم نام برده می شود و چرا روایت مرسوم امروزی از نئولیبرالیسم - که چنان که اشاره شد بیشترین قرابت را با نظرات فریدمن دارد - نئولیبرالیسم نامیده می شود؟

به نظر من "نئولیبرالیسم" فریدمن دستکم یک مفهوم مبهم است و دلایلی وجود دارند که فریدمن را یک نئولیبرال به حساب آوریم، یا درست برعکس، به حساب نیاوریم. من همچنین بر این نظرم که دلیل اصلی نئولیبرال نامیدن فریدمن وجود مسیری از فرایبورک به شیکاگو، نه از طریق مون پلری، بلکه از طریق شیلی است. بواس و گانز-مورسه در مقاله پیشگفته شان نشان داده اند که چگونه در فاصله سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ در شیلی معنای نئولیبرالیسم تدریجاٌ تغییر کرد و نیز این که چگونه این تغییر معنا ارتباط مستقیم و محکمی با رژیم کودتائی پینوشه در شیلی دارد. در سالهای پنجاه و شصت قرن گذشته اقتصاددانان شیلی از موفقیتهای اُردولیبرالیسم، خاصه در آلمان، سرمشق گرفتند و به معنائی مثبت از نئولیبرالیسم سخن گفتند. اما هنگامی که همان اقتصاددانان سر به خدمت رژیم پینوشه نهادند و به استقبال از "اصلاحات" اقتصادی رادیکال لیبرال او زیر فشار اقتدارگرای آن شتافتند، مفهوم نئولیبرالیسم به سرعت و کاملا دستخوش اغتشاش شد.

این واقعیت شناخته شده ای است که فریدمن به رژیم پینوشه مشورت می داده و نیز این که سیاست اقتصادی این رژیم توسط به اصطلاح "بچه های شیکاگو"، یعنی دانشجویانی که مشخصاْ به این منظور در شیکاگو آموزش دیده بودند، تدوین و اجرائی شد. از این رو نامحتمل نیست که فریدمن نسبت نئولیبرالیست را برای دومین بار در شیلی و این بار به معنای منفی اش دریافت کرده باشد. به نظر می رسد در همان جائی که خود فریدمن جامه جوان نئولیبرالی را از تن کنده بود، این جامه به دلیل پیوندهای فریدمن با رژیم پینوشه دوباره به تن او پوشانده شد و تا ابد بر تن او ماند.

 

(1)- یادآوری: پیشتر، در این مقاله، در باره حمایت مالی قابل توجه صندوق فولکر برای برگزاری اولین گردهمائی انجمن مون پلری نوشته ام. به نظر من تاریخ شگفت انگیز نئولیبرالیسم ناقص، بلکه معیوب، خواهد بود اگر این ارتباط شیلیائی در آن آورده نشود.

دیدگاه‌ها

من هیچ ایرادی نمی بینم اگرعزیز باعزیزانی که درخارج ازایران کتاب مهمی رابخوانندوهرچه را برداشت کردند به صورت مقال دربه پیش ارائه نمایند.دستبوسشان خواهم بودولی بعضی ازمقالات یا چنان سنگین که برای فهمیدن آن بایدچندکتاب خواند تامقاله رافهمیدویاآنقدرارجاعات دارد که ادم گیج میشود.وطبیعتا وقتی مقاله ای دربه پیش ارائه میشودکلیت آن موردقبول حزب وحتی اگرنظری دارددرپانویس میتوان ارجاع داد.ولی عاجزانه درخواست دارم که مقالات روزرا به زبان ساده تروعامه فهم ترارائه نماییدفکرکنید من یک کارگرم که میخواهم ازتئوری های جدید ویا نقد ها باخبرشوم نه اینکه بگویید برو اول تمام آثارمارکس رابخوان تابفهمی این مقاله چه میگوید
0

افزودن دیدگاه جدید