يكشنبه ۱۰ فروردين ۱۳۹۹ - ۲۹ مارس ۲۰۲۰

دوره قبض قدرت، بحران بازتولید و تناقض خفه کننده!

۰۸ بهمن ۱۳۹۸

این که جناح حاکم علیرغم خیزبلندی که برداشته است بتواند به تحقق سودای یکدست سازی و بقیه قضایا نائل شود، البته خود به معنی واردشدن به قماربزرگی است که فی الواقع بردی در آن وجودندارد. نه فقط جامعه در اکثریت بسیاربالا با چنین مالیخولیائی احساس هیچ گونه همذات پنداری ندارد که برعکس آشکارا رؤیای دیگر و متضادی را دنبال می کند، و هم جهان پیرامون در برابرآن است.

دستوررئیس قوه قضائی برای بسط انحصارصدا و سیما به عرصه مجازی و پی نوشت روحانی!

رژیم حاکم بر ایران بنا به دلایلی خارج از حوصله این نوشته کوتاه، در چارچوب چرخه «قبض و بسط» خود اکنون در فاز قبض قدرت قراردارد. هر قبضی به معنای فشرده شدن قدرت از طریق کنارگذاشتن بخشی ازهمراهان تا امروز و اقدام به تصفیه های جدیداست. البته خودسیکل قبض و بسط بدلیل افزایش وخامت ملأ پیرامونی و فضای زیستی، در یک چرخه بزرگتر راه به یک پارادوکس بزرگ و نهایتا نابوده کننده ای می برد که ناشی از بحران حادبازتولیدی به مثابه بحران اصلی و زایای سایربحران هاست. اما آن پارادوکس غیرقابل حل و نابودساز را می توان چنین صورت بندی کرد: حکومت اسلامی ناگزیراست که برای حفظ خود به عنوان شرط بقاء و ماندن در دل امواج طوفان های هردم فزاینده، از یکسو قاعده هرم قدرت را کوچک و کوچک تر کند و از سوی دیگرخوداین اقدام، ناقض شرایط عمومی بقاء و حفظ تعادل است. یعنی کوچک و زایل شدن مستمر و سیستماتیک قاعده هرم لاجرم موجب افزایش خطربهم خوردن تعادل آن هم در شرایط وزش طوفان ها می گردد. می توانیم آن را خالی شدن قدرت از محتوای خود و چسبیدن به شکل و قدرت نمائی و نمایش قدرت بدانیم که خود به معنی پوک و خالی شدن زیرپا و تکیه گاه قدرت است.

خوش نشینان جدیدسیاسی!

خامنه ای در نمازجمعه اخیرش سخنرانی و راهبردخود را در یک کلمه خلاصه کرد. راه چاره تنها در « قوی و قدرتمند» شدن است. اما برای او قدرتمندشدن جز از طریق یکدست سازی صفوف حاکمان ممکن نیست. این هم بدون «غیریت سازی» و غیرخودی کردن مستمر و یک به یک همراهان ناممکن است. بنابراین پیام سخنرانی او معنائی جزعزم به پیاده کردن غیرخودی های تازه از صفوف و همراهان تاکنونی نظام نبود. او همانطور که در عمل نشان داده و بارها اظهارداشته است رمزبقاء نظام را یکدست شدن آن و سودای تشکیل دولتی باصطلاح جوان و حزب الهی می داند که به عنوان گام دوم در رأس برنامه چهل ساله دوم نظام قراردارد. با این همه جناح حاکم و باندمسلط بر قدرت نه فقط اصلاح طلبان را از قطارقدرت بیرون کرده است، بلکه در انتخابات پیش رو با بزرگترین سلاخی و تصفیه از سوی شورای نگهبان و هسته سخت قدرت، حتی امثال علی مطهری ها را هم از جمله بدلیل اظهارنظر در برابرنظررهبر تحمل نمی کند و رسما خیل حذف شدگان را فاسد یا فاقدصلاحیت و داشتن التزام لازم به نظام و سلسه مراتب قدرت اعلام می کند. امثال روحانی ها و اعتدال گرایان و حتی بخش هائی از اصول گرایان بزعم آنها متزلزل هم باید از قطارقدرت پیاده شوند و به صفوف «خوش نشینان» سیاسی به پیوندند و حتی دولت موجودهم قبل از پایان دوره رسمی خود باید از پیش خلع ید شود و از حیزانتفاع بیفتد.

 

مالیخولیای تحقق «دولت اسلامی و جامعه اسلامی» ناب!

یک باردیگر سودای آزمون شکل دادن به «دولت اسلامی و جامعه اسلامی» به عنوان دو مرحله اساسی از مراحل پنجگانه تکوین نظام که تاکنون معوق مانده و نتوانسته محقق شود، توسط خامنه ای و حامیان ذوب شده اش در ولایت، در راستای «گام دوم» در دستورکار قرارگرفته است. همه ضمائم قدرت، به ویژه از مجلس تا قوه مجربه باید در مسیرگام دوم اولویت بندی و تجدیدسازمان بشوند. یک باردیگر ِکک گزنده برساختن دولت اسلامی و جامعه اسلامی واقعی، به تنبان رهبرافتاده و مالیخولیای تشکیل آن به عنوان میراثی گران سنگ برای دوران پساخود، هم چون رسالتی بزرگ بردوش او سنگینی می کند و بسان بختگی ذهن و فکراو را به تسخیرخود در آورده است. اکنون اجزاء پیکره حکومت اسلامی خالص و جامعه اسلامی برآمده از مشت آهنین، آن چه که در این روان پریشی به مرزبحران گرائیده بیش از پیش عیان می شود عبارتنداز:

سوای یکدست سازی ساختارقدرت برپاکردن «اقتصادمقاومتی» است که با خیزتازه سپاه و ذوب شدگان ولایت برای تصاحب هرچه بیشترمنابع نفتی و تولیدی و دیگرثروت های کشور، تحقق اقتصادباصطلاح بدون نفت- در معنای واقعی اش اقتصادقاچاق و زیرزمینی- معنا پیدامی کند. افزایش کمی و کیفی عیارحضورسرسپردگان ولایت و سپاه و سرداران با قپه و بدون قپه در اداره امورکشور و ساختارقدرت، کنترل آموزش و اسلامی کردن کتاب های درسی، پرورش نسل جوان و تازه ای درخورنظام، اسلامی کردن کامل علوم سیاسی و اجتماعی در دانشگاه ها و مدارس عالی، تحمیل سبک زندگی اسلامی بر جامعه که گویا تاکنون بدلیل وجودعناصرناخالص در قدرت و نهادهای دولتی اجرانشده است، تولیدمثل نسل های جدید با بازگرداندن «شأن مادری» و خانه نشین کردن زنان، قالب بندی مجدد جامعه با دوگانه سازی کاذب دشمن و نظام و نگهداشتن آن در حالت بین صلح و جنگ، حرکت به سمت کاهش زمان گریزهسته ای و کلا بازی با تسلیحات هسته ای و تقویت موشکی هم چون اهرم چانه زنی و سازش و کنارآمدن با قدرت های بزرگ در کنارتداوم سیاست های ماجراجویانه منطقه ای.... . نباید فراموش کرد که در هرصورت خطرواقعی و اصلی از داخل است و نافرمان شدن مردم، و تنظیم مناسبات خارجی و با قدرت ها نهایتا با توجه به چنین واقعیتی اولویت بندی می شود. از همین رو بطورکلی سازش هائی که نافی وضعیت اضطراری و کنترل اوضاع داخلی و مستلزم تغییرهویت نظام نباشند، خارج از این رویکردنیست.

 

این ها عناصراصلی نسخه ای هستند برای دوره اضطراری تازه که نه فقط در ذهن حکیم باشی مجنون ما جریان دارد، بلکه اجرای آن ها از هم اکنون کلیدخورده است. چنان که مثلا سپاه خواهان تصاحب شرکت های پتروشیمی شده و یا نهادهای اقتصادی تحت رهبری خیزبزرگی را برای حضور و کنترل بازاربورس برداشته اند و نظایرآن. در نزداین حضرات اقتصادتحت محاصره که در آن به عنوان مثال ترامپ هرروز برای به صفررساندن فروش محصولات پتروشیمی دستورالعمل صادر می کند، فقط می تواند یک اقتصادذاتا امنیتی و نظامی و زیرزمینی باشد که در آن تنها سپاهیان و ذوب شدگان در ولایت می توانند نقش شایسته ای ایفاء کنند. اما آن چه که در ورای این خیزبزرگ برای کنترل و تصاحب کامل دولت و ثروت های عمومی صورت می گیرد، همانا سلب مالکیت از جامعه و اموال عمومی و تشکیل یک جامعه امنیتی و شکل گیری یک الیگارشی بشدت ممتازاقتصادی و نظامی است.

خیزبلند یا زورواپسین؟!

این که جناح حاکم علیرغم خیزبلندی که برداشته است بتواند به تحقق سودای یکدست سازی و بقیه قضایا نائل شود، البته خود به معنی واردشدن به قماربزرگی است که فی الواقع بردی در آن وجودندارد. نه فقط جامعه در اکثریت بسیاربالا با چنین مالیخولیائی احساس هیچ گونه همذات پنداری ندارد که برعکس آشکارا رؤیای دیگر و متضادی را دنبال می کند، و هم جهان پیرامون در برابرآن است. با این همه هرچه که هست بیانگرآن است که ماندن و نماندن حکومت اسلامی و به هواپراندن آخرین بارقه های پارادایم اسلام سیاسی ( از نوع ولایت فقیهی)، بیش از پیش با قماربزرگی گره خورده است، شاید آخرین زورقبل از از نفس افتادن باشد که برددر آن ناممکن است. اما می دانیم که قمار تا به پایان نرسد وسوسه انگیزاست و جادوی خود را دارد ( تا حدی نمونه ای از این نوع وسوسه را می توانیم در کودتای محافظه کاران در شوروی سابق بیابیم که درست به عکس خود تبدیل شد). چنین وسوسه ای خود بخشی از فرایندبحران بازتولیداقتدار و امکان ناپذیرشدن حفط آن به شیوه تاکنونی است. سیاست سیستماتیک حذف برای حفظ قدرت در ذات خود مسیرهمواره گشوده ای نیست. برعکس مسیری است بن بست که رژیم دارد به انتهای آن نزدیک می شود. دینامیزم ناشی از حذف در ذات خود با دیوارقانون آنتروپی و کهولت و زوال قدرت تصادم می کند. مقاومت جامعه در طی این چهل سال نشان داده است که اگر نه در تحقق خواست های خود، اما در پنبه کردن بسیاری از سوداهای حاکمان موفق بوده است و از قضا توسل به آخرین زور واکنشی است به آن. با این همه حکومت اسلامی که همواره با تعلیق وضعیت عادی سرکرده است، اکنون نیز با دخیل بستن به وضعیت اضطراری خودساخته، بدنبال یافتن سکوی مناسبی برای دادن آرایش تازه به صفوف خود جهت پیش برداهداف شکست خورده خویش است.

بحران بازتولیداقتدار!

اگر متابولیسم یا مکانیزم سوخت و سازسیاسی رژیم را ( که سرنوشت سایرحوزه های را تعیین می کند) در دو مؤلفه پایه ای و مکمل القاء مشارکت کاذب انتخاباتی و جناح بندی های کذائی معطوف به آن از یکسو و دوگانه سازی نظام و دشمن با هدف ایجادوضعیت اضطراری و بحران دایمی بدانیم، که هدف نهائی آن ها جلوگیری از قطب بندی مستقل جامعه علیه کلیت سیستم و تثبیت قدرت بوده است، اینک با بی خاصیت شدن نسبی هردو آن ها شاهدغروب اقتداررژیم هستیم. با این همه در اینجا اشاره به دونکته حائزاهمیت است: اولا از کارافتادن متابولیسم فوق باید به انتهای خود برسد و امکان هرنوع مانور را از رژیم سلب کند و ثانیا بدلیل سکانداری بلامنازع قدرت توسط ارتجاعی ترین بخش های حاکمیت، هم چون خروجی اجتناب ناپذیرآن دو مؤلفه کذائی، حاکمیت علیرغم انزوای گسترده اجتماعی بدلیل وجودخلأنسبی پادقدرت در جامعه، به هیچ عنوان حاضرنیست از موقعیت ممتازخود دست بکشد. از همین رو برای حفظ آن در حالی که فاقدپشتوانه های لازم یک تهاجم هم جانبه است؛ اما موضع تهاجمی به خود گرفته است. با این وجود اتخاذموضع تهاجمی در شرایط تدافعی، در شرایطی که زمین زیرپا نشست دارد، بالذات شکننده است و با گسترش مقاومت و فشارهای فرسایشی بخصوص با ریختن هرچه بیشترهاله و افسون قدرت حتی می تواند به فروپاشی بیشترخودهسته سخت قدرت منجرشود. در چنین شرایطی نمایش قدرت که رژیم سعی می کند برای پوشاندن روندافول و فروپاشی خود به طورمداوم از آن بهره بگیرد بی خاصیت می شود. در چنین وضعیتی اگر فراینددوقطبی شدن جامعه دچارخلل و آسیب نشود، زمان ترک خوردن قدرت سخت افزاری هم فرامی رسد.

مصلحت نظام و اردک لنگ!

غرض آن که صدوردستورالعمل بسط اختیارات صداوسیما با هدف تعمیم الگوی تک صدائی- با وجودآن که به عنوان مرجع خبررسانی و گفتمان سازی پاک بی اعتبارشده است- به عرصه جهان مجازی و خفه کردن صداهای موازی* در کنار«اینترنت ملی» و فیلترینگ سراسری، توهم «دیوارکشی» به دورکشور، خود یکی از همان مؤلفه های مهم فشرده کردن قدرت و یکدست سازی از طریق سیاست حذف غیرخودی ها به عنوان شرط بقاء است. بخشی از سودای تحقق مالیخولیای «دولت و جامعه اسلامی» ناب و حزب الهی و باصطلاح جوان- ترکیبی از نسل قدیم و میانه و جدید*- که به گفته خودخامنه ای نظام تاکنون موفق به انجام آن نشده است‌، اکنون کلیدآن به شکل کودتائی با دورزدن نهادهای رسمی موجود از سوی رئیس قوه قضائیه زده می شود. طبیعی است که در این میان کسی برای «پی نوشت» حسن روحانی: «احتراما؛ اینگونه امور مرتبط به شورای عالی فضای مجازی است» تره خرد نخواهدکرد. صدا وسیما همواره و نه کمتر و نه بیشتر تحت کنترل خامنه ای بوده است. دوسال آخرریاست روحانی درست مثل پایان دوره خاتمی و احمدی نژاد دوره از حیزانتفاع افتادن و سترون شدن کامل است که در آن رؤسای جمهورنظام پنچرشده و حکم یک اردک لنگ را دارند. نباید فراموش کرد که نهایتا این مصلحت حفظ نظام است که خوداین حضرات را به چنین اردک های لنگی تبدیل می کند. چنان که خودروحانی اذعان می کند که بدلیل چنین مصلحتی است که نامه های خود پیرامون سلاخی شورای نگهبان را علنی نمی کند و یا چنان که به یادداریم خاتمی در سال های پایانی ریاست خود بود که پلمپ سانتریفوژها را فک کرد و آن را بدست خلف خود احمدی نژادسپرد. در آن زمان هم کلیدواژه مصلحت نظام بود.

 

محمودواعظی: رئیس دفتررئیس‌جمهور در نامه‌ای به اسماعیلی رییس حوزه ریاست قوه قضاییه با اشاره به بخشنامه رییس قوه قضاییه مورخ ۹۸/۱۰/۲۸ با موضوع «مسئولیت صدا و سیما در خصوص صدور مجوز و تنظیم مقررات صوت و تصویرفراگیر در فضای مجازی و نظارت بر آن» بیان کرد که بخشنامه مذکور به استحضار رئیس‌جمهور رسید و ایشان چنین پی‌نوشت کردند: احتراما؛ اینگونه امور مرتبط به شورای عالی فضای مجازی است.

---------------------------------

*- در همین رابطه:

«فتته زرد»هم واردبورس سیاست شد! هدف: تبدیل نمازجمعه ها به حزب و میتینگ های هفتگی!

رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه: فسادنمایی فتنه زرد است/ ناچار به تغییربرخی ائمه جمعه هستیم.

قراراست مطابق منویات خامنه ای، در راستای گام دوم و جوانگرائی و کنترل بیشترجامعه، نمازجمعه جایگزین احزاب شوند و امام جمعه ها فضای «فرهنگی و انقلابی» استان ها را بیش از پیش تحت نظارت خود بگیرند.... ظاهرا آنچه که تاکنون در موردنقش امام جمعه ها داشتیم، نه ستایش نظام و رهبر بلکه القاء سیاه نمائی نظام درنسل های جدید بوده ایم. از همین رو ویژگی اصلی تجدیدسازماندهی نمازجمعه ها را اجتناب از سیاه نمائی بویژه درمورد فسادهای نظام است. سودای سیاست یکدست سازی نهادها و قوای گوناگون حاکمیت در انطباق باسیاستی است در راستای گام دوم که طبق آن قراراست قوه مقننه و مجریه نیز خانه تکانی کرده و یکدست شوند. از همین رو و از این منظر ظاهرا تاریخ مصرف آن ها به پایان رسیده و سیاه نمائی نظام درخطبه های جمعه (یا بقول مسول ائمه جماعت میتیگ های هفتگی حزب نمازجمعه) به معنی گل زدن به دروازه خودی محسوب می شود!

 

طبق منویات رهبری ناچار به تغییربرخی ائمه جمعه هستیم:

https://www.asriran.com/fa/news/709241

 

*- گرچه هدف اصلی از کارانداختن شبکه های اجتماعی مخالف رژیم است، اما جلوگیری از بهره مندی رقبا اعم از جریان های سیاسی و یا حتی غیرسیاسی از این شبکه ها و ابزارهای تبلیغی بخصوص که استقبال از آن هم قابل توجه است مدنظراست. به عنوان مثال برنامه ای که عادل فردوسی پور در پی تعطیل کردن برنامه۹۰ به طور مستقل گذاشت و از شبکه اینترنت هم پخش کرد، ابعاداستقبال از آن چنان بود که بیش از پیش دست اندرکاران حاکمیت را برای انحصاری کردن صدور مجوز در عرصه مجازی مصمم ترکرد. مالیخولیای تشکیل جامعه اسلامی، مستلزم خفه کردن صداهای مخالف از هرنوع آن است.

 

دیدگاه‌ها

باسلام خدمت آقای روزبه درگفتگویی که درتلوزیون برابری داشتیدفرمودیدکه اندیشمندان دارندبرمیگردندبه مارکس ودرستی اندیشه های او کاش کمی واضح ترمیفرمودیدمن این انتقادرابه شمادارم که اندیشه های مارکس اگرکامل بوددردنباله اش لننیزم نبودواگرمنظورتان اندیشه ای لنین مقداری ولی مارکس کاملا که بازهمان مطلق پنداری که دراندیشه های مذهبیون راجع به کتبشان هست.وعجیب نیست مشابهت های مدهبیون درایران وچپها .بسیارمشابهت میتوان یافت چون چهارچوب نگرش به اندیشه وکتاب یکیست .من نمی دانم چراوقتی چپها مشکلی با مثلا لنین دارندیک گام به جلوبرنمی دارندبلکه یک گام به عقب به این معنی که اگرلنین درپیاده کردن اندیشه های مارکس ناتوان بودپس مشکل ازلنین است نه مارکس .لنین هرچه درتوان داشت برای پیاده کردن مارکسیسم تلاش خودش راکردپس اگرنتوانست ببینیم اشکال درکجای تئوری بود آنرا اصلاح کنیم .هیچ چپی نبایدهراس داشته باشد ازاینکه دریابدفلان قسمت تئوری ازفلان کس اشتباه یاناقص است .بلکه افتخارهم بکندازاینکه توانست ایرادبگیردوصدالبته که راه بهتررانشان دهد.شمابه عنوان یک تحلیل گرمطرح بسیاربایدمواظب طرح موضوعات باشید.ما درشناخت مارکس کم نداریم کسانی هستندکه به واو وویرگول هم حساسند.
0

حتی ازنوع نوشته هایی ازاین دست که کاملا درست هم میباشدمیتوان فهمیدکه اصل موضوعی که پیشتازان باآن درگیرهستندهمین هاست نه اینکه برای خودمان داستان سرایی بکنیم چنانچه بعضی ازسازمانهای چپ میکنند.صحنه مبارزه به همین شکل است وهرتحلیل دیگری هرزبردن خودوجامعه است .
0

افزودن دیدگاه جدید