جمعه ۰۴ مهر ۱۳۹۹ - ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۰

طرح کلی تاریخ کار- بخش اول

۲۵ بهمن ۱۳۹۸

چکیده

دامنۀ تحقیقات کنونی در تاریخ کار، چه به لحاظ زمانی و چه در ابعاد جغرافیائی، وسعت قابل توجهی یافته است. این نوشته یک بررسی اجمالی است که ایده هائی را در باره این پرسش مرکزی که "از تاریخ جهانی کار چه می توان آموخت؟" پیش می کشد و با استفاده از مهمترین یافته های تحقیقی جدید این ایده های را ترسیم می کند. ابتدا مفهوم "کار"* (work) تعریف می شود و پس از مروری بر منشاء شش نوع اصلی مناسبات کار* (labour)، این سؤال طرح می شد که "چرا و چگونه جابجائی های بزرگ در مناسبات کار در تاریخ جهانی رخ داده اند؟". تحقیقات معاصر نشان می دهند که الگوهای کلاسیکی که برای فهم تاریخ جهانی (از جمله توسط آدام اسمیث، کارل مارکس و ماکس وبر) و نیز الگوهائی که توسط منتقدان آنها (از جمله کارل پولانی و الکساندر چایانف) به کار گرفته شده اند، با داده های تاریخی همخوانی چندانی ندارند. این الگوهای اساساً غایت نگر محتاج بازنگری اند. نوشته با مکث بر سه نقطۀ عطف جهانی در مناسبات کار معاصر، که مؤید غفلت ما از جنبشهای تاریخ است خاتمه می یابد. گزارۀ مقاله ایناست که برای نیل به شناخت بهتری از گرایشهای بلندمدت تاریخی در زندگی کاری، و برای تدوین تاریخ جهانی کار، نیاز به تحقیقات تجربی و تطبیقی بسیاری در بارۀ انسانهای کارکن ممکن و ضرور است

مقدمه

در دهه های گذشته در بارۀ آینده تحقیق در تاریخ کار بسیار گفته و نوشته شده است. از زمان وحدت دو آلمان (Wende) در سال 1989 برخی ها اعلام کرده اند که "تاریخ کار مرد"، یا حداقل این که "تاریخ کار از بحران دردناکی رنج می برد". در مقابل بعضی دیگر اعلام می کنند که تاریخ کار آهسته اما پیوسته در کار برگشت بوده و اکنون به دوران جدیدی از شکوفائی پا گذاشته است**. شاید بهتر باشد فعلاً از هر گونه قضاوت نهائی در بارۀ سیر تاریخ کار پرهیز کنیم؛ اما این واقعیت را نیز تصریح کنیم که در این فاصله انتشار آثار آکادمیک در این باره افزایش فوق العاده ای داشته است.

بردگی در افریقای جنوبی

آنچه در تحقیقات جدید، در مقایسه با نقطه اوج قبلی که در سالهای 1969 و1970 حاصل شد، بلافاصله توجه را جلب می کند، این است که تحقیقات کنونی کوشش جدی و پردامنه ای را متوجه ابعاد جهانی و تطبیقی تاریخ کار کرده اند. مارسل فان دِر لیندن (Marcel van der Linden) مشخصاً توجه ویژه ای به این جنبه از تاریخ کار دارد و مورخان کار را به چنین توجهی دعوت می کند. جهانی شدن تحقیق با بسط جنبه های دیگر، و مشخصاً با بسط بازۀ زمانی دوره های مورد تحقیق همراه است. در حالی که مورخان کار در تمام قرن گذشته و پیشتر توجه خود را معطوف به دورۀ پس از انقلاب صنعتی کرده بودند، اخیراً یک گروه کوچک اما پرتأثیر آغاز به جستجو در دوره های پیشتر، کرده است و به ویژه دست به تحقیق در مناسبات کار در اروپا از پس از 1500 میلادی زده است. همین اواخر هم، برخی از مورخان، از جمله کاتارینا لیس (Catharina Lis) و هوگو سولی (Hugo Soly) تهور کرده و به ردگیری گرایشهای بلندمدت در تاریخ کار، از روزگار باستان تا حال حاضر دست زده اند؛ سنتی که به نظر می رسید از یک قرن پیش، پس از ماکس وبر، به فراموشی سپرده شده بود. ترکیبی از هر دوی این تحولات - یعنی بسط دامنۀ تحقیقات تاریخ کار هم در زمان و هم در مکان – گام منطقی بعدی خواهد بود. روشن است که در این میدان وسیع دیگر تنها کارگران صنعتی (یا در واقع کارگران مزدی) نمی توانند مورد توجه انحصاری مورخان کار باشند.

 

هدف من در آنچه در پی می آید ترسیم خطوط کلی جدیدی در تاریخ کار جهانی است. به این منظور من به تحقیقات موجود، که عمدتاً به اروپا و آسیا (اُراسیا) محدود می شوند، متکی بوده ام. باید بلافاصله اضافه کنم، این که تحقیقات مورد استفادۀ من عمدتاً به اُراسیا پرداخته اند، ناشی از یک محدودیت عملی و واقعی است و نه به دلیل تعصب متفرعنانۀ من، که خواسته باشم مناسبات کار در افریقای پیش از استعمار و امریکای پیش از "کشف" آن (امریکای پیشاکلمبی) را از شمول تاریخ کار محروم کرده باشم. توضیح خواهم داد که تاریخ کار و مناسبات کار باید جزء جدائی ناپذیری از تاریخ اجتماعی هر جامعه ای، در هر زمان و مکان، باشد.

 

* در زبان فارسی کلمۀ کار هم برای work و هم برای labour یا labor انگلیسی استفاده می شود. مقاله تفاوت معنای این دو را توضیح خواهد داد.

** مقاله در سال 2013 نوشته شده است.

 

دیدگاه‌ها

مورددیگراینکه حتی دوکارگردریک کارخانه هم استعدادمتفاوت وسلیقه وعلاقه های متفاوت دارندچه به اینکه کارگریدی باشند یافکری که درکارگرهای فکری بازکاملا به لحاظ نیازها متفاوتند.خوب پس چرا برای همه حکم کلی صادرمیکنیم .دربعدازاکتبردیدندکه برای بعضی ازاموربه متخصصین نیازمندند،آنهارابه کارگرفتندبعدمتخصصین راضی به دستمزدیکسان با کارگران نبوندند که حق هم داشتندوحکومت انقلاب هم تن دادکه بازکاردرستی بود.مثلا کاریک دکترباکاریک نگهبان درب یک کارخانه باهردیدگاهی نگاه کنیدنمی تواندیکسان باشد.اگرنه دیگرهیچ انگیزه ای برای درس خواندن وتخصص پیداکردن نمی ماند همه به پایین ترین سطح قانعندچون انگیزه ای برای کارپیچیده ترنیست .یک مثال شایدکل مفهوم حرف رابرساند.وقتی به روستا میروی وپاچه گل دوزی شده روی رختخواب هارامیبینی همه رنگها خالص هستندمانندزردخالص سبزخالص ماننددلهایشان پاک وساده .اما درشهررنگها مکمل تروطح ها پیچیده ترهستندوبازبه زبان ساده شهری ها به مسائل پیچیده ترسروکاردارند.درسلیقه موسیقی هم همینطور.مردم باکارساده ترموسیقی ساده تررامیپسندنددرحالیکه اگربرایشان بتهون بگذاری خسته وبیزارمیشوند.این طیف وسیع تخصص وسلیقه واستعدادچه بخواهیم یا نه درتمام طبفات ازجمله درطبقه کارگرنیزهست .واین چیزی است که درتئوری چپها یا نیست یا کمرنگ است.بااینکه همین پارامترها هستندکه اگردیده شوندیانشوندسرنوشت یک ملت رامیسازند.
0

یک سئوال که همیشه برایم مطرح بوده اینکه چراکشورهای سوسیالیستی موجودچراازکشورهای نظام سرمایه عقب مانده تربودندمثلا همین روسیه قبل ازفروپاشی .وقتی اجناس روسی به ایران می آمداگریادتان باشددرمغازه هایی به همین عنوان جنس روسی درست بودکه قیمتشان بسیارپایین بودولی اصلا قابل رقابت بااجناس غربی نبود.شایدمشکل ازاینجا بودکه درکشورهای سرمایه رقابت برسرکالای موردنیازمردم بودولی آنجا نبودپس بااین حساب درست است که دردنیای سرمایه نیازهای کاذب رانیزمیسازندولی درهمان کشورهای سوسیالیستی به نیازهای انسان جواب داده نمیشد.درهردواوردوگاه کاربودولی دراردوگاه سرمایه موفق ترعمل میکردند.گفتم جداازنیازهای کاذب.نکته بسیارظریف است وبسیارمهم .به زبان دیگردراردوگاه کارهنوزتا آن موقع جایی برای رشدانسان نه درتئوری ونه درعمل بود.
0

به نظرمن هرکسی که فاقدوسائل تولید وفقط بانیروی کاریدی وفکری دستمزدمیگیردکارگرمحسوب میشودوبنابراین حیط طبقه کارگرفقط به کارخانه مربوط نمی شود وچپها خودراازاین نیروی عظیم وگسترده محروم میکنندچون به طبقه کارگربصورت آیینی نگاه میکنند.تقریبا دراندیشه اکثرچپها خالص ترین کارگران اینست که یا کارگرمعدن باشندیاکارگرآتشکار.اگرجامعه سوسیالیستی جامعه ای است که وسائل تولید دراختیارکل جامعه است ونه دست فردپس همین تعریف من درست است .مثلا یک کارگرسازمان های تحقیقاتی درمخیله اکثرچپها نمی گنجد.یا یک کارگردانشمنداین یکی که ازهمه عجیب تراست .حتما کارگربایدبیسوادوفقیرولباسهای کهنه داشته باشدکه کارگرمحسوب شود.دیگربه این نگاه نمی کنندکه طبقه کارگرباخودنوعی اندیشه وزندگی راهمراه داردکه آن مهم است .وهمین اندیشه است که نتوانست دراکتبریا کوبا ویا اکثرکشورهای سوسیالیستی موفق شود.وبه لحاظ فنی وتکنولوژی ازبیشترکشورهای سرمایه داری عقب مانده تربودند.چراکه طبقه کارگربرای آنها یک کلیشه بود.وطبعا حمایت ازهمان کلیشه ونه اندیشه وشیوه زندگی طبقه کارگر
0

افزودن دیدگاه جدید