شنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۹ - ۴ آوریل ۲۰۲۰

جُنگ کارگری شماره 56

یادداشت

۰۳ اسفند ۱۳۹۸

 

 در این شماره می خوانید :

-مجلس "یک دست" کدام موانع تولید را می خواهد رفع کند؟

-جعل حمایت و وارونە کردن حقایق تا کی؟

-اشتغال در اقتصاد سبز- بخش 4

-طرح کلی تاریخ کار- بخش دوم

-چرا اعلام میزان افزایش دستمزد بە بعد از انتخابات موکول شد!

-گذر و نظری بر رویدادهای کارگری هفتە

دیدگاه‌ها

باعرض خسته نباشید خدمت آقای صادق کار.به نظرمن اگرهمان حکمی که هرکس کاریدی یافکری خودرامیفروشدوفاقدوابزارتولیدومالکیت آن است کارگرمحسوب میشودبنابراین طبقه کارگربسیارگسترده ترازکارگرصنعتی میباشد.کارگرصنعتی بدلیل متشکل بودن وتجسم عینی کارگرواتحادیه هایش بیشتربه چشم می آید.به نظرمن یک خلبان یا یک دکترویایک دانشمندکه همان شرط بالا راداشته باشدکارگرمحسوب میشودولی کارگرمتخصص .کمااینکه هرموقع سرمایه آنهاراازکاربیکارکنددقیقا سرنوشت یک کارگربیکاررادارند.یعنی چشم به سرمایه دوخته اندبرای گذران زندگی .وفاجعه آنموقع بیشترمیشودکه حتی کارگران متخصص اگرنو آوری داشته باشنددربست سودش به جیب شرکت مربوطه میرود وحتی نامی هم ازنو آورویامخترع ویامکتشف نیست .مارکس درگروندریسه یکی ازپایه های جامعه سوسیالیستی راعلم به عنوان ابزارکارگرمیداند.یعنی اگریکپای تولیدسرشت جمعی آن باشدپای دیگرسرشت علمی آن است (قابل توجه سازمانهایی که تنها حرف قابل مطرح کردنشان درجامعه سوسیالیستی شورااست)همین دونکته بسیاری ازمشکلات الان وآینده جبهه کارراحل میکند.ومن انتظارم ازشما برای مطرح کردن همین ملاحظات درجنگ کارگری میباشدوچقدرزیبا تراینکه به قلم خودشماباشد.
0

من هنوزفرق دست یافتن به قوانین طبیعت وعلوم اجتماعی رانمی دانم ولی مطمئنم چنانچه درخودجامعه ازدیددیالکتیکی برخوردکنیم بسیاری ازپارامترهای درست وحقیقی رابدست می آوریم بلا استثناتمتمی چپها به آخرین تئوری های مربوط به مبارزه طبقاتی رابه راحتی بدست می آورندوفرامیگیرندولی مسئله این است که درجوامع پیشترفته سرمایه باکشوری مانندایران اوضاع بکلی متفاوت است به عنوان مثال عرض میکنم .مثلا دید بیژن جزنی راازتحلیل مذهبیون آن موقع راخانم فروغ اسدپوردرمقاله ای به نقدمیکشد.که آن مقاله راجع به زنان ونگاه های مذهبیون وچراجزنی به عریانی زنان درآن موقع دیدمنفی داشته است .درتئوری حرف خانم اسدپوردرست است ولی ازاکثرمردم عامی بپرسید چرادرانقلاب شرکت داشتیدمیگویندچون فسادزیادبود.وبه زبان ساده ترمظاهرجامعه سرمایه داری رانمی توانستندهزم کنند.برایشان کاباره وعرق خوری جزوناهنجاری های جامعه محسوب میشد.داشتیم زنانی که بدون حجاب واردجامعه میشدندومورداحترام تمام جامعه بودندمانندسپاه دانش ومعلمان که کاملا کل جامعه حرمت آنان راداشت ولی بی بندوباری را قبول نداشت الان همه ازجمله خانم اسدپورهمان بی بندوباری راقبول دارندولی جامعه آن روزپذیرانبودومن حق رابه جزنی میدهم.درآن موقع باشرایط آن زمان حق باجزنی بودولی الان راحت میتوان گفت که چراجزنی نسبت به بی بندوباری زنان دید منفی واشتباهی داشته است.قصدم نه دفاع ازجزنی ونه ایراد به خانم اسدپوربلکه حرفم اینست تئوری یک چیزوپیاده کردن آن درجوامع مختلف چیزدیگریست .درست است که همیشه سرمایه درهرکجای جهان ازدسترنج طبقه کارگرزندگی میکندولی شکل های متفاوتی میگیرد.کوتاه کنم پیشروازدرون جامعه خود میتواندپارامترهای لازمش رابرای مبارزه پیداکندوصدالبته باتکیه برتئوری ونه صرفا باتئوری.وبه نظرم فدایی دهه پنجاه جداازمشی چریکی درک درست تری ازجامعه نسبت به حزب توده ویامائوئیست ها داشت.
0

برای اولین بارداشتم کتاب لبویتزرامیخواندم ومتوجه شدم که بسیاری ازاندیشه هایی که فکرمیکردم تنها درافکارمن است درآن کتاب هم مطرح شده بودوجالب ترحتی دراندیشه خای مارکس ازقبیل کارگرجمعی که اکنون بطورگسترده تری نسبت به زمان مارکس وجودداردومطرح است .به این نتیجه رسیدم چراماازطرح اندیشه های نو حراس داریم .چرامیترسیم نو آوری کنیم درصورتیکه وظیفه ماست .وعجب ازچپهایی که به سطحی ترین اندیشه های مارکس چسبیده وهرفکرتازه رامساوی کفرقلمدادمیکنند.مثلا سیامک ستوده مطلاقا نمی خواهدازکتب کلاسیک بیرون بیایدودانشش رامانندآیاتی مقدس دائم تکراروتکرارمیکند.کاش هرحزب یا سازمانی بخشی رابه تحقیق واندیسه های تازه میگذاشت .بلاخره هرکس درزندگی خودتجربه ای دارد.وممکن است یک فکرنو ازچندزبان تکرارشودکه خودنشاندهنده قابل تعمیم بودن آنست .کاری که دانشمندان علوم محض شرط درست بودن یک فرضیه رامیدانند.مثلا اگرازچپهای کلاسیک راجع به حکومت سوسیالیستی دریک کشورفرضی بپرسید فقط شورابنظرشان میرسدوآن را یک امرمقدس محتوم وغیرقابل بحث میدانند.وبعضی اصراردارندکه آخرین مرحله ازردشدن ازسرمایه حتماباجنگ مسلحانه صورت میپذیرد.اسم نمی برم زیادند.ولی شایدبسیاری ازچپها بتوانندیک کتاب پانصدصفحه ای راجع به جامعه سوسیالیستی بنویسند.که اگراینکارمیشدوبه بحث گذاشته میشدراحت ترمیتوانستیم به نه تنها طبقه کارگربلکه به عموم مردم این افکاررا جابیندازیم بدون یک تصویرروشن ازآینده برای جهانیان وبدون یک بدیل که اتفاقا بسیارزیبا وانسانی هم هست زندگی کمی زمخت میشود
0

ضمن تشکراززحماتتان درمورداعلامیه های اول انقلاب که نگاه کنیدبسیارمردمی بودوخواننده حس میکردکه نویسنده ازخودمردم است .توده مردم شایددرکی ازنئولیبرالیسم ندارندحتی امپریالیسم وای وقتی ازمسائلی که عیناباآن درگیرندصحبت میکنی راحت میفهمندپس صحبت رابایدازدیدگاه خودبازبان مردم گفت خوب بعدممکن است یکی بپرسدبه چه دلیل آنوقت ارجاعش میدهی به فلان مقاله تئوریک به زبان ساده تربامردم بایدمردمی وبافعال حرفه ای صحبت کرداگریادتان باشددرمقاله های آن زمان یک ظربالمثل یا یک شعردربین کلمات بودکه خودباعث همپوشانی سازمان با مردم میشد.بهرصورت زبان آن موقع خیلی موفق بود.حال جلوترمیروم ومیگویم که حتی مارکس نیزچنین اشتباهی کردتمام تحلیل هایش بررسی سرمایه است واین سنت بطورغلیظی دربین چپها جریان دارد.اگرسرمایه یک طرف است طرف دیگرکاراست پس بایددرجبهه کارباشیم وزبان آن وازداخل جبهه کارسرمایه رانقدکنیم
0

افزودن دیدگاه جدید