شنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۹ - ۴ آوریل ۲۰۲۰

تو بر نخاستی

۰۶ فروردين ۱۳۹۹

گفته بودی:

ما تنها نیستیم

و ما همه یک تنیم،

و یک روح بزرگ،

و یک اقیانوس،

با آتشفشانی در اعماقش.

گفته بودی که توفانی در راه است،

تو بر نخاستی



تو برنخاستی؛

و ما در انتهای این شب ( ِچراغ خوار)،

در انتظار ماندیم.

صدای گامهایت،

که از حیاط،

و از طاقه ی راهرو می گذشت،

و خنده بر لبانِ خشکیده از انتظار مان می نشاند،

نرم و آهسته به خانه باز می گشت.

اما من،

امشب خواب به چشمانم نیامد،

و بار دیگر رؤیاهایت در مقابل چشمانم نمایان شد.



این قرار ما نبود رفیق،

رفیقِ ِ همخونِ زنجیریان،

رفیق همدردِ قبیله ی رنجبران،

و همبودِ شبهایِ گرسنه بی خوابان،

و همخوابِ شبهایِ دروازه غار،

گفته بودی:

جایی کنارِ کارتون خواب ها،

در شبهای سرد،

بی پتو،

شب را به روز آورده ام.

گفته بودی:

ما تنها نیستیم

و ما همه یک تنیم،

و یک روح بزرگ،

و یک اقیانوس،

با آتشفشانی در اعماقش.

گفته بودی که توفانی در راه است ،



تو برنخاستی؛

اما هنوز پژواک صدایت در آذراب،

در هپکو،

و هفت تپه،

و در فولاد اهواز طنین افکن است.



این قرار ما نبود رفیق،

تو برنخاستی؛

در من سراسر شب

باران بارید.

رحمان – 25 اسفند 98





 

افزودن دیدگاه جدید