شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۹ - ۶ ژوئن ۲۰۲۰

آیا ویروس کورونا به معنای پایان جهانی شدن است؟

۱۰ فروردين ۱۳۹۹

رئیس فدراسیون مراکز پزشکی دانشگاهی هلند، خروین میجر، در یک مصاحبۀ رادیوئی از کمبود نوار پانسمان، سوزن تزریق، دستکش های استریل، ..." در بیمارستانهای هلند خبر داد. توجه دارید که صحبت بر سر کالاهای بسیار ضرور مراقبتهای اولیۀ پزشکی است.

مترجم: 

رئیس فدراسیون مراکز پزشکی دانشگاهی هلند، خروین میجر، در یک مصاحبۀ رادیوئی از کمبود نوار پانسمان، سوزن تزریق، دستکش های استریل، ..." در بیمارستانهای هلند خبر داد. توجه دارید که صحبت بر سر کالاهای بسیار ضرور مراقبتهای اولیۀ پزشکی است. گفته می شود حدود هشتاد درصد از این محصولات از کشور چین، به ویژه از ووهان تأمین می شده اند. به گفته میجر، بقیه اروپا نیز با این مشکل روبرو است. او می گوید: "ما واقعاً نگران ایم" و تأکید می کند که "در صورت ادامۀ این وضع، ارائه خدمات پزشکی دیگر امکان پذیر نخواهد بود."

این نشان می دهد که ما در زمانۀ جهانی شدن چقدر آسیب پذیر و وابسته شده ایم. در دهه های اخیر، ما (به ویژه شرکتهای چندملیتی) برای صرفه جویی در هزینه ها، بخش هایی از فرآیندهای تولید خود را به سایر نقاط جهان، و عمدتاً به چین، منتقل کرده ایم. این واقعیت نه تنها تولید "آشغال های زائد" را، چنان که اسپلد طنزنویس اخیراً در یکی از نوشته های گزندۀ خود توصیف کرده، بلکه همچنین حیاتی ترین کالاهای پزشکی را شامل می شود.

چند روز پیش مارتن اسخینکل، اقتصاددان صاحب نام، در مقاله ای چنین نوشت: "ما تازه الان، در اثر شیوع کورونا متوجه شده ایم که نه تنها اتومبیل های ما محصول زنجیره های طولانی تولید اند، بلکه روند تولید دارو و بنابراین سلامتی ما نیز وابستۀ چنین زنجیره های نامشخص است و بنابراین درست این است که ما آینده مان را بر این اساس پی ریزی کنیم." وی می افزاید: "ویروس کورونا را باید به عنوان کاتالیزور مهمی برای وقوف به فرایندی دید که مدتهاست در جریان است: "ناجهانی شدن". یا به عبارت دیگر: "لنگرگیری مجدد"، یا محلی کردن مجدد زنجیره تولید.

پایان جهانی شدن؟

اسخینکل تنها کسی نیست که چنین می اندیشد. ادوارد انگلن و ماریانه تیمه، در مقالۀ مشترکی که هفته گذشته انتشار یافت، اعلام کردند که "ویروس کورونا پایان جهانی شدن را اعلام کرده است". آنها می افزایند: "با توجه به افزایش و تشدید همه جانبۀ صنایع دام و گوشت، که منبع اصلی بیماریهای همه گیر اند، در صورت ادامۀ این وضع، اختلالاتی از این دست "بومی" و ساختاری خواهند شد." آنها می افزایند: "با گذشت زمان، این امر باعث می شود هزینه و زیانهای جهانی شدن، همچون تشدید نابرابری، بر مزایای آن، که فقط شامل حال آن 1 درصد فرادستان می شود، پیشی گیرند." آنها نوشته شان را با این پرسش به پایان می برند: "مگر اپل و فیات چندین کورونای دیگر را می توانند تاب آورند تا دریابند که کار باید جور دیگری سازمان یابد؛ و این که همانا محلی گرائی، همجواری، سادگی و شفافیت پاسخ مسئله اند؟"

 

لحظه سقوط دیوار

آینده را نمی توان پیش بینی کرد، اما مدتی است نشانه هایی بروز می کنند که دلالت بر حرکتی در خلاف مسیر جهانی شدن دارند. منظور فقط این و آن تمایل عقیدتی یا سیاسی - فرهنگی نیست، بلکه همچنین انواع گوناگونی از گرایش های اقتصادی مدنظر اند که گویای حرکت در مسیر معکوس اند.

به عنوان مثال، چنان که مارتن اسخینکل هم به درستی تأکید می کند، مدت نسبتاً مدیدی است که نیروی کار در چین دیگر چندان هم ارزان نیست، مدام روباتهای بیشتری به کار گرفته می شوند، شرایط کار و مقررات محیط زیستی حادتر می شوند. تشدید ابهامات ژئوپلیتیک و کاهش سرمایه گذاری های خارجی دست به دست روندهای گفته شده سپرده اند. این مجموعه ظاهراً گزینه ای جدی جز برگشت از راه جهانی شدن را پیش پای نمی نهد.

آیا چنین است؟ آیا بحران ویروس کورونا – و بحران محیط زیست در پس زمینۀ آن – رقم زنندۀ لحظۀ "سقوط دیوار [برلین]" در روند جهانی شدن صنعتی امروز است؟ این را آینده نشان خواهد داد، اما سوای این که سمت آینده چه باشد، یک نکته قطعی است: تغییرات بزرگی در راه اند.

آنتونیو گرامشی، فیلسوف ایتالیایی، زمانی نوشت: "بحران دقیقاً لحظه ای است که کهنه در حال مرگ است و نو هنوز نمی تواند زاده شود." و این را باید به گفتۀ گرامشی افزود که در این بحبوحۀ مرگ کهنه و نازاده ماندن نو است که انواع پدیده های بیمارگونه می توانند رخ دهند."

الکسی یورچاک، مورخ روس، در کتاب خود با عنوان زیبای "همه چیز همیشه بود، تا آن که دیگر نباشد" (2006) واپسین روزهای حکومت شوروی را توصیف می کند: شکوه و عظمت وضع مدتهاست که از بین رفته است، انسانها در سیستمی شکسته و ناکارآمد زندگی می کنند و نیک می دانند که چنین است.

 

سیستم دوام ناپذیر

اما نکتۀ مرموز این است که هیچ کس نمی تواند بدیلی برای وضع موجود ارائه کند. تاکنون همه، از سیاستمدار گرفته تا شهروند، در نمایشی وهمی بازی می کردند که در آن همه چیز هنوز خوب می نمود، و از آنجا که هیچ کس بدیلی نداشت، با گذشت زمان این توهم به یک رسالت خودبنیاد تبدیل شد، در حالی که همگان هم مصنوعی بودن آن را پذیرفته بودند.

سپس "چرنوبیل" رخ داد. ارزیابی بعدی میخائیل گورباچف از این رویداد چنین بود: "با چرنوبیل بود که ما برای اولین بار فهمیدیم سیستم، چنان که ما آن را می شناختیم، دیگر دوام ناپذیر شده است."

هیچ کس نمی داند این ویروس چه مدت در بین ما خواهد ماند و چه تعداد قربانی خواهد گرفت. اما یک چیز مسلم به نظر می رسد: هرچه دوام و میدان آن طولانی تر و گسترده تر شود، اعتقاد ما به جهانی شدن، به عنوان پایان تاریخ بشریت، سست تر خواهد شد.

 

منبع: 
https://www.human.nl/brainwash/lees/2020/ruben-jacobs-corona.html

دیدگاه‌ها

جالب بود
0

حالا هی من میگم دنیای سرمایه جهانی نداریم بگیدداریم نه برای پزدادن دنیای جهانی فقط بعدازتثبیت سوسیالیزم اتفاق می افتد.سرمایه نمی تواندنهادجهانی درست کند.درست است که هرقطعه یک هواپیما دریک کشورساخته میشودولی نهایتا نام یک کشوربرآن میخورد.دراین میان هرکشوری سودخودرامیبرد.همین وضعیت کرونا به بهترین وجهی جدایی کشورهای سرمایه رانشان میدهد.درهمین حال هرکشورسرمایه امیدنابودی دیگرکشورهارابه لحاظ اقتصادی دارد.وقوانین حیوانی سرمایه به بهترین شکلی خودش رانشان میدهد.یک نمونه کوچک آلمان فروش لوازمات پزشکی رابه ایتالیا که قبل ازکرونا بسته شده بودراممنوع کردچون ممکن است خودش لازم داشته باشد.درست است کرونا یک ویروس است ولی دست خیلی ها را هم رو کردوحیوان صفتی نئولیبرالیسم راعیان ترکرد
0

افزودن دیدگاه جدید