دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ - ۳۰ نوامبر ۲۰۲۰

اختراع آینده: پسا سرمایه‌داری و یک دنیای بدون کار - متن کامل کتاب

۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۹

در چرخه مبارزات سال‌های اخیر علیرغم بسیج‌های میلیونی، ما تنها شاهد موفقیت‌های کوچک بوده‌ایم. در این مورد چپ باید به این پرسش ناخوشایند اما لازم پاسخ دهد: چه اشتباهی رخ داده است؟

لینک دانلود رایگان کتاب، پ. د. اف:

http://daricheha.com/weblog/?p=1861

معرفی کتاب

اختراع آینده: پسا سرمایه‌داری و یک دنیای بدون کار.

(خودم دوست داشتم آن را "نقد چپ معاصر" بنامم).

این کتاب در سال ۲۰۱۵ توسط انتشارات کتاب ورسو در لندن منتشر شده است.

نیک سرنیک، آلکس ویلیامز

برگردان: محمود شوشتری

(چند فراز از متن کتاب به‌جای یادداشت مترجم)

• در چرخه مبارزات سال‌های اخیر علیرغم بسیج‌های میلیونی، ما تنها شاهد موفقیت‌های کوچک بوده‌ایم. در این مورد چپ باید به این پرسش ناخوشایند اما لازم پاسخ دهد: چه اشتباهی رخ داده است؟

باور به آینده در طی سال‌های زیادی از قرن بیستم رؤیای چپ بود. آن آینده رؤیایی ما کجا رفت؟ در آن سال‌ها افق و چشم‌انداز سیاسی برای چپ، ترکیبی از طیف گسترده‌ای از باور به رهایی بود. این باور اغلب مابازای درهم تنیدگی قدرت سیاسی مردمی و ظرفیت رهایی‌بخشی بود که در فنآوری دیده می‌شد. از موعظه و وعده در باره آسودگی خیال در دنیایی نوین گرفته تا کمونیسم کیهانی عصر اتحاد شوروی، از خلسه‌‌های نشاط‌آور فرهنگ آفریقایی که ریشه در طبیعت سیاهپوستان دارد، تا رؤیاهای پسا فمینیستی رادیکال. تصویر و تصور عمومی چپ از جامعه دلخواه آینده‌اش بسیار برجسته‌تر از آن چه که امروز ما گرفتار آن هستیم، بود.

سال‌ها قبل روزا لوکزامبورگ تذکر می‌دهد از آن جا که بتواره‌سازی «نتایج آنی» بجای تغییر شرایط ساختاری در پی حفظ توازن قوای فعلی است، اسیر عمل‌گرایی تو خالی می‌گردد. تاکتیک‌ها، بدون انتزاع لازم در اندیشه استراتژیک، در نهایت حرکاتی زودگذر هستند. ...

سودای چپ این بود که از طریق کنترل سیاسی مردمی فنآوری‌های نوین، با رویکرد اجتماعی قادر خواهد بود دنیای خود را در راستای بهتر شدن هدایت کند.

در شرایط کنونی، [زمینه‌های مادی] آن رویاها در سطح و شکلی، دست‌یافتنی‌تر از هر زمان دیگر بنظر می‌رسند. زیرساخت‌های فنآوری قرن بیست و یکم تولید کننده فرصت‌هایی هستند که با استفاده از آن‌ها می‌توان به هر شکل [مطلوب] از نظام سیاسی و اقتصادی، متفاوت با نظم موجود، دست یافت. امروز ماشین آلات در حال انجام وظایفی هستند که یک دهه پیش غیرقابل تصور بودند. اینترنت و رسانه‌های اجتماعی به صدای میلیون‌ها انسانی که پیش از این [صدای آن‌ها] شنیده نمی‌شد، تبدیل شده‌اند و رسیدن به دموکراسی مشارکتی گلوبال را بلحاظ امکانات از هر زمان دیگری نزدیک‌تر کرده‌اند. طراحی از طریق نوآوری و ابتکارات توده‌ای، افزایش فضا برای خلاقیت از طریق لغو انحصار و چاپ سه بعدی همگی نوید دهنده دنیایی هستند [که در آن] که می‌توان بر معضل کمبود بسیاری از تولیدات غلبه کرد. اشکال نوین الگوها و کارکردهای رایانه‌ای قادر اند برنامه‌های اقتصادی را بهبود و جان تازه‌ای بخشیده و بشکلی بی‌سابقه به ما امکان دهند که اقتصادها را هوشمندانه هدایت کنیم. جدیدترین موج اتوماسیون خلق کننده فرصت برای حذف همیشگی طیف وسیعی از مشاغل خسته کننده و آزاردهنده هستند. فناوری‌های انرژی پاک روش‌های تولید تقریباً بی‌نظیر و نامحدود انواع انرژی مناسب محیط زیست را امکان پذیر می‌سازند. فنآوری پزشکی جدید نه تنها زندگی طولانی‌تر و سالم‌تری را امکان پذیر می‌کند، بلکه تجربه کردن شکل جدید جنسیت و هویت جنسی را ممکن می‌سازند.

بسیاری از مطالبات کلاسیک چپ - کار کمتر، پایان دادن به کمبودها، دموکراسی اقتصادی، تولید کالاهای مفید اجتماعی و رهایی بشریت – امروزه بلحاظ مادی از هر مقطع تاریخی دیگر بیشتر قابل دستیابی اند.

با این حال، علیرغم وجود همه این زرق و برق دوران فنآوری کنونی، ما کماکان اسیر مجموعه‌ای از روابط اجتماعی قدیمی و منسوخ شده هستیم و هم‌چنان به کار در طی ساعت‌های طولانی، ایاب و ذهاب بیشتر، برای انجام کارهایی که به طور فزاینده‌ای بی معنی اند، ادامه می‌دهیم. مشاغل ما ناامن‌تر شده‌اند، دستمزدها راکد مانده، و بدهی‌های ما بیش از حد شده‌اند. تلاش شبانه‌روزی ما معطوف رسیدن به اهداف زندگی روزمره؛ آوردن غذا روی سفره، پرداختن اجاره یا بهره وام، و یا تغییر شغل، دل نگران حقوق بازنشستگی و تلاش برای یافتن مهد کودک مقرون به‌صرفه و مناسب مراقبت از کودکان است. اتوماسیون، بیکاری و رکود دستمزد و ویرانی طبقه متوسط را به ارمغان آورده، در حالی که ارقام سود شرکت‌ها به رکورد نجومی جدیدی افزایش یافته است. آن آینده درخشانِ بهتر بر اثر فشارهای مخرب و فزاینده این دنیای پُر مشقت زیر پا له شده و به‌فراموش سپرده شده است. هر روز صبح بدون کم‌ترین تغییر، هم‌چون روزهای قبل، خسته، دلواپس، مضطرب و ناامید سرکار بازمی‌گردیم.

در مقیاس این سیاره خاکی، جریان امور حتی از این نامیمون‌تر بنظر می‌رسند. ویرانی شرایط اقلیمی در مقیاس گلوبال بدون کم‌ترین پیشرفتی کماکان ادامه دارد، رکود حاصل از بحران‌های اقتصادی این فرصت را برای دولت‌ها فراهم آورده که با ترفند پاسخ‌گویی به رکود، به مارپیچ کُشنده سیاست ریاضت‌کشی تن دهند. ما مردم خود را در کنترل و گریز حاصل از نوسانات، تنش‌ها و آسیب‌های ناشی از قدرت‌های اقتصادی، اجتماعی و تغییرات اقلیمی ناتوان احساس می‌کنیم.

امّا، چگونه باید این شرایط را تغییر داد؟ چنین بنظر می‌رسد که مجموعه نظام‌های سیاسی پیرامونی ما که در طول صد سال گذشته حاکم بوده‌اند، دیگر قادر به ایجاد نوعی از تغییر واقعی و ملموس نیستند. در مقابل ما را ناچار به تن دادن به چرخه پایان ناپذیری از نکبت و بیچارگی کرده‌اند. دموکراسی انتخابی بگونه قابل توجه‌ای وضعیت اسفناکی پیدا کرده است. مضمون کارکرد احزاب سیاسی طیف مرکز – چپ بتدریج ضعیف گشته‌ و مشروعیت مردمی آن‌ها از درون تهی شده است. لاشه آن‌ها سوار بر وسیله نقلیه‌ای است که تلوتلو خوران در پی دست یافتن به هدف جاه‌طلبانه اصلی‌اشان که همانا شرکت و یا رسیدن به قدرت سیاسی، در حرکت است. شکوفایی و برآمدهای جنبش‌های رادیکال، اگرچه دلگرم کننده اند، امّا بسرعت یا فرسوده می‌شوند و یا این که بواسطه سرکوب خشن خاموش می‌گردند. جنبش کار سازمان‌یافته شاهد جدا افتادگی و تکه پاره شدن نظام‌مند (سیستماتیک) قدرت خود است و دیگر خود را ناتوان از پاسخ‌گویی به نیاز‌ها می‌بیند. کارکرد‌اش در حد یک قد و قواره مقاومت عاجزانه تقلیل یافته است.

به‌موازات این رویدادها، اکنون مضمون سیاست تهی از هرگونه نظریه و ایده جدید رها شده است. نئولیبرالیسم در طی چند دهه گذشته تفوق داشته و حضور و هستی سوسیال دموکراسی نیز عمدتاً به مقوله‌ای نُستالژیک تبدیل شده است. امر سیاست در رویارویی با برآمد و نیرو و شتاب گرفتن بحران‌ها، بی‌رنگ و عقب نشینی می‌کند. در شرایط این فلج و ناتوانی اندیشه سیاسی، آینده منتفی شده و معنای خود را از دست داده است.

موضوع اصلی این کتاب پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها است: چرا و چگونه ما به این‌جا رسیدیم؟ و حال چگونه باید ادامه داد؟ پاسخ ما: [علت آن] تن دادن به نظریه‌ای که ما آن را "سیاست مردمی" می‌نامیم، است. در این بحث ما نوعی آسیب‌شناسی را ارائه می‌دهیم که چگونه و چرا ما پتانسیل ساختن یک آینده بهتر را از دست دادیم.

چرخه اخیر مبارزات – از مبارزات ضد جهانی شدن تا جنبش ضد جنگ و تا اشغال وال‌استریت - متأثر از تفکر سیاست مردمی، اسیر طلسم‌گرایی و تقدس مبارزات محلی، کُنش‌های بلاواسطه و عاجل، جنبش‌های گذرا و کم دامنه و دیگر انواع و اقسام رفتارهای سیاسی مرتبط به این مرام‌های خاص بوده. به جای تکیه بر کار سخت جهت تحکیم و گسترش دستآوردها، این شکل از سیاست و مبارزه پیشه شده است که تکیه و تأکید اش معطوف به برپایی سنگرهایی بمنظور مقاومت در برابر دست‌اندازی و تجاوز نئولیبرالیسم جهانی است. [مضمون] این کُنشگری سیاستی تدافعی بود که در عمل ناتوان از بیان صریح اهداف خود بوده و نتوانسته ایده ساختن یک دنیای بهتر نوین را بشارت دهد. تکیه بر رویکردهای سیاست مردمی برای هر نوع جنبشی که هدف‌اش رهایی از نئولیبرالیسم و ساختن دنیایی بهتر است، کافی نیست.

این کتاب در برابر این تفکر و کارکرد سیاسی، یک سیاست آلترناتیو را مطرح می‌کند – سیاست بدیلی که سودای بدست گرفتن کنترل آینده ما و جاه‌طلبی لازم برای برپایی دنیایی مدرن‌تر از آن چه که سرمایه‌داری اجازه می‌دهد را در سر دارد. ظرفیت‌های اتوپیایی ذاتی نهفته در فنآوری قرن بیست و یکم نمی‌توانند محدود به تخیل سرمایه‌داری باقی بمانند. این ظرفیت‌ها باید با یک گزینه جایگزین جاه‌طلب چپ آزاد شوند.

نئولیبرالیسم شکست خورده است، سوسیال‌دموکراسی نیز به امری ناممکن تبدیل شده، و تنها یک گزینه آلترناتیو می‌تواند سعادت و رستگاری گلوبال را متحقق کند. فرموله کردن، بیان صریح و دستیابی به یک دنیای بهتر وظیفه بنیادی چپ امروز است.

درباره نویسندگان کتاب:

نیک سرنیک نویسنده و آکادمیسین کانادایی است. در حال حاضر مدرس کالج سلطنتی است. وی دانش آموخته کارشناسی ارشد روانشناسی در رشته تئوری فلسفه سیاسی شتاب گرایی معاصر در سرمایه‌داری، اقتصاد دیجیتالی و اقتصاد پسا کمبود است. او همچنین دکترای خود را در زمینه فلسفه سیاسی از مدرسه اقتصاد لندن در سال ۲۰۱۳ اخذ کرده است. تز او در مورد "نمایه پیچیدگی: عناصر سازنده سیاستهای بین‌المللی" بوده.

آلکس ویلیامز نویسنده و همکار او در تحریر و تدوین این کتاب بوده.

متن کامل کتاب را می‌توان از لینک زیر دانلود کنید.

 

محمود شوشتری

مارس ۲۰۲۰

پست الکترونیکی:

babak.m.a@hotmail.com

 

دیدگاه‌ها

اشتباه فاحشی که این کتاب میکندچپ رابطرف فرقه سوق میدهد.حیوان صفتی نئولیبرالیسم نه سرمایه ملی میشناسد.نه خورده بورژوا ونه طبقه کارگر.ستم به همه روامیشود.مخصوصا درخاورمیانه.درثانی شما نمی توانیددرجامعه موج ایجادکنیداین همان فرقه گرایی است بلکه موج اعتراضی موجودرابطرف سوسیالیزم هدایت کنیداین میشود.این میشودسیاست مردمی.وقتی درکشوری مانندایران منابع غارت میشودهمه چوبش رامیخورند.وقتی طبیعت نابودمیشودهمه ضربه میخورند.نکبت سرمایه دامنگیرهمه شده است .واما مسئله دیگرتولیدبرای چپاولگران دیگرسودی ندارد.منابع راازجهان سوم غارت میکندوبه ثنایع خودش میرساندفقط همین .اشتباه مسلم است که فقط سازخودمان رابزنیم آنگاه راحت دست به کشتارچپ میزنند همانگونه که تاکنون انجام داده اند.اما وقتی بامردم هستی وحرف خودت رامیزنی چیزی رانباخته ای که هیچ پشتیبانی مردم رانیزداری .من شدیدا با مطالب این کتاب مخالفم .چرادربین مردم نباشی تابازاحتیاج به خانه تیمی پیداکنی .نه دیگربس است .
0

برای دیددرست اول بایددیدکه نئولیبرالیسم درزمان حال چه عکسالعملی نشان میدهدمابالتفاوت نئولیبرالیسم بایک برداشت سوسیالیستی ازجامعه میشودحرکت حزب یا سازمان خوب اگراحزاب یک کشوردیددرستی ازنئولیبرالیسم وحرکاتش داشتندوبازدیددرستی ازسوسیالیزم داشتندطبیعتاعکسالعمل یکسانی هم بایدداشته باشندحال با کمی پس وپیش نه آنقدرکه دشمن یک دیگرباشند.اینکه خصومت بورزندنشان اینست که ازمرحله پرتند.حداقل اینکه دشمن راعوضی گرفته اندونکته دیگراینکه حافظه تاربخی یک ملت مانندبوم نقاشی فقط یکبارنقشی رامیپذیردمانندشوروی آنزمان که نقش خوردوپیروزشدولی آلمان وفرانسه ومخصوصا فرانسه که تجربه ناموفقی داشت کاربرای دوباره همان حرفهای کمون پاریس بسیارسخت میشودچون انقلاب درخالص ترین رنگها رخ میدهد.کمی نقاشی شد معذرت .وصحبت دیگری که دراین کتاب میشودوتقریبا به صحبت قبل ربط داردهمان مردم است شماممکن است به مردم انگلیس یافرانسه راحت راجع به سرمایه واندیشه های سوسیالیستی صحبت کنیدولی مردم ایران هنوزاین کلمات وصحبت هاراتجربه نکرده اند پس آشنایی مردم باسیاست نیزبرخوردهای چپ ها رادرکشورهای گوناگون نسبت به مردم متغیرومتفاوت است.ویک فرمول جوابگونیست.درکل باید ببینی مشکل مردم کجاست آنراجواب سوسیالیستی بدهی فرقی نمی کندچنددرجه ازمردم بخاطرتئوری جلوترباشی مشکل فعلی جواب راهمان میخواهد.
0

یک ایرادی هم به فلسفه بگیریم بدنیست میگویید نمی شود خوب من میگیرم .درمقوله مفرد،عام،وخاص اشتباهی دربرداشت صورت میگیرد.مااول یک گل رابررسی میکنیم ساقه برگ کاسه برگ گلبرگ وپرچم بعددرسطح عام میگوییم که گلها اینگونه اندواین انتزاعی است بهد میگوییم گلهای رزاین خواص رادارنداین سطح خاص است درست است که یک گل رزهم همان خواص رادارداماما به تمام گلهای رزمیتوانیم تعمیم دهیم ومنظورماهم همین است دیگرگل رزرامدنظرنداریم بلکه تمام گلهی رزرا.حا ل میگوییم یک کارگراینگونه موردستم واقع میشودبعدبه سطح عام میرسیم میگوییم تمام کارگرهایهان اینگونه استثمارمیشوندبعدبرمیگردیم به کارگران ایران وخصوصیات کارگران ایراندرتدروضع خاص ایران بررسی میکنیم مثلا اگربگوییم درایران وجه غالب بورژوازی وابسته است پس یک کارگرایرانی درفضای خاص ایران استثمارمیشود.این میشودخاص دراین کتاب ازعام برمیگرددبه مفردوازدیدخاص بررسی میکندواین ازنظرمن همان اشتباه فلسفی است .
0

فعلا که درتاریخ چپ ایران برای اولین باراین حزب چپ بودکه بیرحمانه به انتقادازخودبرخاست واین حزب چپ بود که بازبرای اولین بارازوحدت سه جریان تاسیس یافت این ویژه گی درهیچ حزب یاسازمانی سراغ نداریم .هروقت درهرحزب یاسازمانی انشعاب شد یک گروه کافرشدندوازدورآن جریان خارج ویکعده به همان روال قدیم پای فشردند .یکباردیده نشدکه بگویندایکسانی که انشعاب کردید بیاییدببینیم کجای کاراشتباهدبودباهم رفعش کنیم . حزب توده یک ملیاردبارهم که انشعاب کندبازیکعده میشوندحزب توده اصلی وبقیه کافرودیگرسازمانها هم بدبن سیاق .هروقت مرگ سیاه وسفیددرچپایران فرابرسدانشعاب نیزپایان می یابد.هرگاه احزاب وسازمانها قبول کردند که دریک حزب میتواند گرایش باشدودرهمان حزب هم زندگی کندمیتوان گفت به بلوغ سیاسی رسیده اند.یک فدایی حرف زیبایی دراول انقلاب زد که احزاب آیینه جامعه هستند.به ظاهرهمه چپها قبول دارندولی درس نمی گیرند.اگرگفتیدچرا.
0

من اگرحزب چپ درعمل اشتباهی هم بکندبازمحق میشاسمش چون میخواهدکاری بکندوکسی که کاری نمی کند صدالبته که اشتباهی نمی کند.بی رودرواسی حزب چپ قویترین افرادرابین تمام احزاب وسازمانهای چپ ایران را دربالاترین سطوح خوددارد.هرروزدارم مقایسه میکنم .
0

به نظرمن نکته ظریفی این وسط هست که باعث اشتباه بسیاری ازچپ ها میشود.درتئوری بایدازایده هایت دفاع کنی وآن رابه پیش ببری .خوب بین ایده خالص وواقعیت جامعه تفاوت بسیاراست .مثلا اگرچپ راخالص درنظربگیریم وظیفه اش دفاع ازطبقه کارگروگرفتن قدرت بدست این طبقه است .این حرف کاملا انتزاعی است .نه اینکه اشتباه باشددرنهایت بایداین اتفاق بیفتد ولی عینیت درکشورهای مختلف عملا بسیارمتنوع ترازایده کلاسیک است.یعنی دریک کشورمفروض که دارای کارخانجات وطبقه کارگرمنسجم ویک حزب ریشه دوانده که طبقه کارگراتوریته آنراپذیراباشداین فرمول های کلاسیک اتفاق می افتد.اما درعمل چنین نمی شوددرآمریکاکه سرمایه درآخرین خط آن است وکارخانجات عظیم وطبقه کارگربزرگی داردبازهم مطابق تئوری کلاسیک جلو نمی رودیا کشورهای امپریالیستی اروپا ظاهرازمینه انقلاب کارگری بیش ازهرجا درآن کشورها بایدباشداماسوسیالیزم سرازکوباوویتنام درمی آورد.این بایدمارابه فکرواداردکه اول ازهمه یک انقلاب کارگری بگونه کلاسیک پیش نمی رودواهرمهای دیگری دخیلندکه بطورموثری عمل میکنند.دوم بطورواضح ایران یک کشورتک محصولی است وهمان کارخانجات اندکی که داشت مانند ارج وآزمایش و....بسته شدند.نه اینکه مطلقا طبقه کارگری وجودنداردولی دیدکلی ترتک محصولی بودن ایران ودرخوش خیال ترین وضعی وابسته بودن آن است.خوب بااین حساب برطبل کلاسیک کوبیدن ساده انگاری است وهیچ افتخاری نداردنهایت اینکه شاگرددرس هایش راخوب فراگرفته ودربعضی ازسازمانها همان درس هارا خوب جواب میدهد.این باعینیت جامعه بسیارتفاوت دارد.به نظرمن برلبه تیغ راه رفتن است هم بایدازاندیشه هایت پاسداری کنی وسعی کنی به نتیجه بنشیندوهم درسطح جامعه تقریبا هیچ نشانه دلگرم کننده ای نمی بینی .حال زد و آمریکا واعوان انصارش بی خیال ایران شدندیاسرشان به جای دیگری گرم بودوحزتب چپ چنان بامهارت عمل کردندکه جامعه مجاب شدوحکومت رابدست چپ سپرد.بازهم همان آش وهمان کاسه یعنی یک جامعه ای داری که زیرساخت سرمایه رانداردازقبیل کارخانجات طبقه کارگرمنسجم ورسوخ اندیشه های سوسیالیستی درمیان مردم.گیرکارآنجاست که اگرحزب چپ تمام این پیچ هارامیبیندوسعی میکندبراساس واقعیت جلوبرودهزارپهلوان ازنوع پنبه فریادمیزنندپس اندیشه های ناب کمونیستی کو.ووقتی مانندکتب کلاسیک صحبت نکنی حتما درخدمت سرمایه ای.باعرض معذرت که تعریف ازخودمیشودولی هم واقعیت داردوهم حاضرنمی شوند(همان پهلوان ها)که به گودبحث بنشینندکه هیچ چشمهایشان رامیبنندوهرانچه دلشان میخواهدمیگویند.ودست آخرهم دیگران مقصرندآنها که طیب وطاهرویک واو یا ویرگول جداازکتب کلاسیک حرفی نزدند.ومسیح گفت هرکس نیالوده است سنگ بزند.

0

کارزیبایی بودما به این کتابها بیشتراحتیاج داریم همه چپهای ایران حداقل بایدده پانزده تا ازاین کتابها بخوانند.ولی داد که میتوان زد.وقتی سرمایه بایک فرمول ساده که هرجاحلقه مبارزهای تشکیل شدچه بانفاق یاخریدن ویاکشتارآن حلقه راازبین برد ولی درایران خودمان هرنوع شاخه ای ازچپ که درتئوری امکانش بوددرست کردیم انشعاب حرفه اصلی چپ ماست وگویی چپ میشویم که انشعاب کنیم .سرمایه هرحلقه ای راازبین میبرد،ماازاوزیباترانشعاب میکردیم که هیچ چنان به جان هم افتادیم وچنان همدیگرراتخریب کردیم که سرمایه هاج وواج ماراتماشا میکرد.به جرات تعدادنفرات باافکارچپ درایران شایدکم ازطبقه کارگرنیاید.واین به خاطردیدمذهبی وبرداشت مذهبی ازمارکسیسم لننیسم است.مانندمذهب ماهم شیخ داریم که اگرکوچکترین اختلافی بانظراتش داشته باشیم تکفیرمیشویم .معذرت ولی آنقدربی شعورکه اوج سوسیالیست بودنمان شده فحش به توده واکثریت .خودمان غلطی نکردیم ایرادی نداردکه هیچ درست ترین کاررا کردیم ولی وای به حال سنی ها.بازهم معذرت راه کارگرمشی چریکی را درقبل ازانقلاب ردکردوهمین شده هنرش که هرحزب یا گروهی باشدحتما بایدباآن خط ومرزبکشدوطنزتاریخ اینکه بااقلیت یعنی همان اندیشه ای که ازآن جداشدبهترکنارمی آید.عجیب ترین اتفاق درتاریخ چپ ایران تشکیل حزب چپ است .که بازدرانتقاداتی که ازآن میشودبیشعوری موج میزند.قبلا عذرخواهی کرده بودم .یک دنیا حرف که عقده شده نه برای من که امثال من زیادند.وبدبختی آنجاست که هربارحزب چپ ندای تشکیل جبهه واحدچپ راداد مانند منگل ها فقط نگاه کردند.بازهم معذرت .اماواقعیت ها بسیارتلخ ترازحرف من است .ماییم وپیامبرانی بسیارازچپ درایران که هیچ کجای دنیااینقدرپیامبرچپ ندارد.کتاب راهنوزنخوانده ام ولی دستت دردنکند .بایدبه عیوب خودمان بیرحمانه بتازیم شایدازاین وسط چیزی بیرون آید.
0

افزودن دیدگاه جدید