يكشنبه ۰۴ آبان ۱۳۹۹ - ۲۵ اکتبر ۲۰۲۰

"افسوس هدر دادیم آن ذات گرامی را"

۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۹

خانواده‌های زیادی هستند که در شرایطی مشابه شرایط خانواده زینب قرار دارند. این کودک نه اولین فردی است که به دلیل فقر در این مناطق خودکشی کرده است و نه آخرین فرد خواهد بود. رئیس شورای شهرستان هلیلان یادآور می‌شود: از ۴-۵ سال پیش تا کنون حداقل ۱۰ نفر که از ۱۵ تا ۴۵ سال سن داشتند به دلیل فقر خودکشی کرده‌اند. تنها ۲ سال پیش یک دختر و ۲ پسر که بین ۱۵ تا ۲۰ سال سن داشتند خودشان را از بین بردند."

در آستانه بهار زمانی که ایران، این سرزمین زیبا غرق در شکوفه گردیده ،نوای نوروزی با لطافت هوا در هم آمیخته و طبیعت در اعتدال کامل و اوج زیبائی سراز خواب زمستانی برداشته و زندگی آغاز کرده است.

در گوشه ای از این سرزمین، در استان ایلام دخترکی خردسال خود را در اطاقی مخروبه حلق آویز می کند. قبل ازمرگ تمام لباس های مندرس خود را به آتش می کشد وبا آرزوی یک لباس تازه که هر گز داشتن آن برایش میسر نگشت چشم از جهان می بندد.

چه دردی دراین خود کشی نهفته است !

نام دخترک زینب بودو تنها یازده سال داشت! دخترکی کوچک که تمام زندگی کوتاهش در خشونت وحسرت حاکم بر زندگی فقیرانه اش گذشت. حسرت نان! حسرت یک دست لباس تازه ،حسرت یک خواب آرام بدون دغدغه.

هر دختر کوچکی زیبا شدن، مورد تحسین قرار گرفتن، در فضای شاد خانواده زیستن، دروان کودکی را در شور وبی خیالی کودکانه سپری کردن را آرزو می کند. آرزوی داشتن یک عروسک نشسن با کودکان همسن بر جلو خان خانه و بازی بی هراس ازتنگدستی و بیماری ساکنان درون خانه. آرزوئی کوچک برای دختری که می فهمید واز این همه فقر، نداری ،لباس های مندرس شده بر تن، پدری معیوب در کنج اطاق، نواله ناچیز ومادری که اشگ برچشمانش خشک شده بود رنج می برد و روح کوچکش در هم می شکست.

جسم وروحی محظور دراطاقی که فقر با تلخ ترین سیمای خود از لحظه ای که چشم بر جهان گشود اورا در خود گرفته بود.

دهکدهای کوچک، ویران ،بی بضاعت و دور افتاده مانند هزاران دهکده ویران گشته در سرزمینی پهناور که نامش ایران است.سرزمینی زیبا و غنوده بر ثروت بیکران با مردمانی رنج کشیده.وقتی دختری کوچک تنها با آرزوی داشتن یک لباس تازه از فشار درد، خجالت زدگی و تخقیر دست به خود کشی میزند در واقع انسانیت می میرد. جسم وروح ملت آسیب می پذیرد ووجدان اجتماعی جریحه دار می گردد. چرا که هرتک تک آحاد جامعه در برابراین موجودات کوچک وشکننده واین خواسته کوچک مسئول می باشند.

شاید به نظر مرگ یک کودک در سرزمینی که "مزدگورکن افزون تر از جان آدمی است " قیمت یک پیراهن افزون تر از جان زینب است سخن گفتن ازجریحه دار شدن وجدان عمومی شوخی به نظر بیاید.

"دختر
۱۱ ساله با نزدیک شدن به عید نوروز در حالیکه از پوشیدن لباس‌های کهنه خسته شده چندبار از خانواده‌اش می‌خواهد برایش یک دست لباس نو بخرند. خواسته‌ای که برآورده کردن آن برای خانواده‌ای که تنها منبع درآمدش یارانه و مستمری ماهیانه بهزیستی است، غیر ممکن است. اتاق کوچکی که این خانواده در آن زندگی می‌کنند، متعلق به عموی زینب است که او هم وضعیت مالی بسیار بدی دارد و برای کارگری به کرمانشاه رفته و اتاقش را در اختیار خانواده برادرش قرار داده است پدر و مادر زینب شرایط صحبت کردن ندارند هنوز داغدار هستند. مادر که خود جسد به دار آویخته دخترش را پیدا کرده، مدام گریه کرده و می‌گوید: «ای کاش گدایی می‌کردیم براش لباس می‌خریدیم تا خودش را نکشد."

خانواده‌های زیادی هستند که در شرایطی مشابه شرایط خانواده زینب قرار دارند. این کودک نه اولین فردی است که به دلیل فقر در این مناطق خودکشی کرده است و نه آخرین فرد خواهد بود. رئیس شورای شهرستان هلیلان یادآور می‌شود: از
۴-۵ سال پیش تا کنون حداقل ۱۰ نفر که از ۱۵ تا ۴۵ سال سن داشتند به دلیل فقر خودکشی کرده‌اند. تنها ۲ سال پیش یک دختر و ۲ پسر که بین ۱۵ تا ۲۰ سال سن داشتند خودشان را از بین بردند."

در جائی که روزانه هزاران کودک کار زیر سختی کار و معیشت له می شوند آزار جسمی وروحی می بینند،هزاران کودک زباله گرد در میان تلی از زباله ها میگردند، بیمار می شوند بی آن که رختخوابی گرم و غذائی نیرو بخش در انتظارشان باشددر حلبی آباد ها، پلاستیک آباد های حاشیه شهر ها پا به جهان می گذارند در میان فقر، بدبختی واعتیاد بزرگ می شوند و در میان زباله ها می چرخند جزئی از زباله می شوند و می میرند.

براستی چه تعداد از کودکان در پائین تر سن دچار اعتیاد می شوند؟ وهنوز خط سبز نوجوانی بر بالای لب نروئیده ودخترانگی آغاز نگردیده پیر میشوند وزیر بار زندگی کمرشان خم می گردد !

گجاست آن روح انسانی جامعه که فریاد بکشد از درد این کودکان درد بر جانش بنشیند و به این همه ستم واجحاف حکومت اسلامی در حق این کودکان اعتراض کند. عادت کرده ایم به سنگ دلی ،بی تفاوتی و غم دیگری ندیدن و تنها تلاش برای کشیدن گلیم خود از آب. عادت کرده ایم به نا هنجاری های اجتماعی به دزدی ها، به فساد ،به دیدن کودگان گرسنه که گرسنگیشان هرگز درد گرسنگی را در ما زنده نمی کند.

هیچ گاه اعتراضی به میلیون ها دلاری که هزینه مدافعان حرم که در سوریه برای حراست از دو قبر زینب ورقیه که تنها ششماه داشته و هزار اندی سال قبل مرده اند نمی کنیم. نمی پرسیم چگونه دختری با همان نام زینب تنها به خاطر یک لا پیراهن ولقمه ای نان بی منت خود را می کشد ؟ اما خرج یک ماهه مزدوران حرم از بیت المال سر به میلیون ها می زند.

پدر سکته کرده زینب برای درست کردن سقف خانه گلی قادر به گرفتن یک میلیون تومان وام نیست. "مردم روستایی این مناطق برای گرفتن وام با مشکل مواجه هستند چون نه می‌توانند ضامن پیدا کنند نه ثبات در این منطقه وجود دارد که بتوانند وام را بازپرداخت کنند."

اما غارت کنندگان این سرزمین تنها با یک امضای جعلی میلیارد ها تومان وام بی بهره می گیرند و هرگز بر نمی گردانند. بابک زنجانی ها هزاران میلیارد از قبل نفت به جیب می زنند و آنوقت مردی زخمی جنگ صاحب اصلی این سرزمین و ذخایر آن قادر به خریدن یک پیراهن برای دختر کوچک خود بعنوان عیدانه نیست.

برای نشان دادن ابعاد فاجعه ای به نام حکومت اسلامی لازم نیست که به عمل کردهای او در عرصه سیاست ،اقتصاد و. . بپردازیم ! تراژدی زندگی زینب های آئینه تمام نمای حکومتی است که به نام حکومت مستضعفان وبکام مستکبران حیات اجتماعی را به اینجا کشانده است.

دردا که در این کشاکش چهل ساله ما مردم نیز چهره از دست داده و بی سیما گردیده ایم. مردمانی که دیگر غم بینوایان رخشان زرد نمی کند، درد عضوی از پیکراجتماع قرار ازما نمی گیرد ومرگ روزانه و غریبانه کودکی چون زینب به دغدغه اجتماعی ما بدل نمی شود.

چرا که ما در این چهل سال به قدری درد ،محنت ،جنگ و مرگ دیده ایم که وجدان کرخت شده ما در مقابل این گونه حوادث باز تابی نشان نمی دهد. مامردمان تباه شده وتن به نواله ناگزیر سپرده ای هستیم که یاد گرفته ایم بنا به مصلحت چشم بر حوادثی چون مرگ زینب ها ببندیم و تلخی چنین زخم عمیق اجتماعی رادر تاریک ترین بخش ذهن وقلب خود مخفی سازیم.

چنین می شود که اخلاق و وجدان یک جامعه به محاق می رود کلمات وافعال انسانی مفهوم ومعنای خود از دست می دهندو مشتی یاوه میدان دارمیدان.

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی بریم ابریم و نمی باریم

ما خویش نداستیم بیداریمان از خواب

گفتند که بیداریم گفتیم که بیداریم

من راه تو را بسته تو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم.

حسین منزوی

 

دیدگاه‌ها

به امیدروزی که کودکان کودکی کنند.هرچندبه خودی خودآن روزنمی آیدبایدبیاوریمش.
0

افزودن دیدگاه جدید