يكشنبه ۰۴ آبان ۱۳۹۹ - ۲۵ اکتبر ۲۰۲۰

فلسفه و اندیشه های فرهنگی انسان کهن

۰۸ ارديبهشت ۱۳۹۹

فلسفه یونانی در بعضی دوره ها ترکیبی از اسطوره،کیش رمز و رازها، و ریاضیات بود. در جهانی که انسان قدرت چندانی نداشت، مفهوم "سرنوشت" نقش مهمی بخود می گرفت. بعدها در قرن 7 پیش از میلاد، به جای مفهوم نامشخص سرنوشت، اصطلاح "لوگوس" وارد فرهنگ مردم شد که اساسی منطقی و عقلگرایانه داشت و خلاف دین، از طریق فلسفه خواهان پاسخ های این جهانی و زمینی بود.

آغاز انسان اندیشمند در ماقبل تاریخ.

امروزه اشاره میشود که فلسفه شرقی در کشورهای هند و چین کهن تر از فلسفه غربی یونان باستان است. عمر وداهای هندویستی حدود 3500 سال و قدمت قوانین و ادبیات همورایی در بین النهرین را حدود 3800 سال تخمین میزنند.

اشعار اسطوره ای هومر در یونان باستان بیش از 2800 سال قدمت دارند. چون انسان های" نئاندرتال" در 40000 سال پیش، مردههای خود را دفن میکردند و در کنار آنان غذا وابزار شکار ووسایل زینتی قرار میدادند،امروزه ادعا میشود که آنان به زندگی بعد از مرگ و به روح و حرمت شبه انسانی خود باور داشتند.

تاریخ فلسفه و ایدهها، سفر ماجراجویانه ای را پشت سرگذاشته. فلسفه تاکنون مدعی کشف و شناخت حقیقت و تامین سعادت انسانی بوده. تاریخ فلسفه،تاریخ آگاهی انسان و تاریح حیرت و تعجب او پیرامون جهان است، گرچه آن نمایش صوری جهان ایدههاست. فلسفه جریانی است پویا، و جذابیت آن نه در جزئیات، بلکه در نگرش کلی آنست. هندیها خالق قدیمی ترین سیستم فلسفی بودند. در نقاط مختلف جهان، انسان از 3400 سال پیش به طرح سیستم های فلسفی پرداخته.علوم باستانشناسی و اسکلت شناسی نشان داده اند که انسانهای تکامل نیافته "هموساپین" از چهل هزار سال پیش دارای عقاید شبه مذهبی و خرافاتی یافرهنگی بوده اند.

فلسفه 2800 ساله یونانی که دارای صفات روشنگرانه ماتریالیستی علمی سکولارجهانوطن هومانیستی دمکراتیک استتیک و اخلاقی است، از مراحل اسطوره ای،لوگوسی(منطقی عقلی)، مذهبی،فلسفه طبیعی، و علمی عبور کرده، و اکنون فلسفه و اندشه حاکم در جهان مدرن و آزاد است. به موازات مرحله اسطوره ای و پیش ازآن،قبل از 2800سال پیش،انسان شرقی و غربی از مراحل فکری و فرهنگی گوناگونی مانند- مرحله افسانه گویی و متل، مرحله خرافات باوری، مرحله باور به سر و راز و رمز، مرحله کلملت قصار و سخنان برگزیده، مرحله شک و ترس، مرحله عقیده به سرنوست و قضا و قدر،مرحله شعرحماسی وقهرمانی، مرحله فرهنگ رقص و آواز فولکلوریک، و غیره گذشته اند. یعنی هر قوم و گروه و ملت و فرهنگی، دارای مرحله "پیش از علمی" خود بوده.

راسل می گفت، تاریخ اندیشه و فلسفه ،یعنی نمایش آزادی. در زبان فارسی غیرعلمی، یا مذهبی ایرانی، از انسان دوره جاهلیت، انسان ماقبل تاریخ، انسان عهد حجر، و انسان زمان بوق،نام برده شده، که گاهی منظور انسان زمان پیش از اسلام، یا پیش از مسیح ،یا پیش از سقراط، یا دوران پیش از اسطوره ها است. در طول تاریخ گذشته،انسان هزاران سال اسیر طبیعت و حوادث آن و درگیر با نیروهای طبیعی بود. بدین دلیل اعتقاد به سرنوشت،طرفداران زیادی داشت. بعدها بتدریج نیروهای طبیعی تبدیل به خدایان اسطوره ای شدند،قرنها بعد انسان به طرح سیستم های فکری در مقابل عقیده به خدایان طبیعی پرداخت. اسطوره ها؛ مانند نقش علم و دین و فلسفه در امروز، آنزمان در زندگی فردی و اجتماعی نقش مهمی داشتند،آنان روشنگر جنبه های مهم هستی بودند،گرچه منطقی و خردگرایانه نبودند. اسطوره ها بخش مهمی از ادبیات و فرهنگ نخستین انسان هستند.میان ادبیات و اسطوره همیشه یک رابطه عشق و تنفر وجود داشته، یعنی گاهی از هم متنفر بودند و گاهی بهم عشق می ورزیدند.

راسل می گفت، فلسفه چیزی است میان علم و الهیات،یعنی یک منطقه بیطرف؛ که هرآن ممکن است مورد حمله یکی از طرفین قرارگیرد. ریشه فلسفه سکولار و غیردینی امروزی در یونان 2600 سال پیش است؛یعنی در زمان تالس و آغاز مکتب منطقی عقلگرایانه" لوگوس".بیش از 2000 سال است که فلسفه نیز برای آزادی بیان و اندیشه مبارزه میکند،گرچه تاریخ فلسفه نمیتواند کاملا عینی باشد.در قرن 6 پیش از میلاد تفسیراسطوره ای دینی جهان کاهش یافت و فلسفه با کمک علم و منطق وارد مرحله روشنگری زمان باستان گردید.

سوفیست های یونانی در قرن پنجم پیش از میلاد، موضوع و اهمیت انسان را در پرسشهای فلسفی عمده نمودند و نیکی و حقیقت و زیبایی به بحث گذاشته شد. سقراط اعدامی کوشید یک تعریف و مفهوم عمومی از اخلاق را وارد فلسفه نماید. نخستین فلسفه های بشر در حوالی دریای مدیترانه،در خاورمیانه، در هند، و در چین و در فلسطین عبری ها مطرح شدند.یهودیان به طرح خدای واحد و تئوری قوم برگزیده پرداختند. در یونان، نخستین نظریه های علمی درباره طبیعت مطرح شد. در چین، تائوئیست ها نگاهی تازه به طبیعت داشتند و کنفسیوس نظراتی پیرامون اجتماع و تقوای فردی مطرح نمود. در هند باستان نظریه پرداران هندو پیرامون آغاز جهان و ماهیت آن نظراتی را مطرح کردند و خالق انواع خدایان و الهه ها گردیدند. مصر مقدمات فلسفه یونان را فراهم نمود. اتیوپی ها هم در خلق اندیشه و فرهنگ بیکار ننشستند. یونانی ها نظریه روح و علم هندسه را از همسایگان شرقی گرفتند. طبق منابع دیگر،پیش از یونانی ها،هندوها،عبری ها، ایرانیان، و چینی ها دارای فلسفه بودند.

عبری ها 740 سال پیش از میلاد،زردشت 630 سال پیش از میلاد، لائوتسه 604 سال پیش از میلاد، کنفسیوس 550 سال پیش از میلاد، و بودا 560 سال پیش از میلاد،دارای نظریات فلسفی مذهبی بودند. هومر،شاعر یونانی،800 سال پیش از میلاد، و تالس،فیلسوف یونانی،625 سالپیش از میلاد، ازجمله روشنگران بودند. از جمله فیلسوفان،مصلحان اجتماعی و پیامبران دوره باستان در شرق،اشاراتی به مشاهیر واقعی تاریخی؛ و گاهی هم اسطوره ای خیالی، زیر شده.زمان زندگی و فعالیت آنان اغلب با قدری اختلاف نظر،ثبت گردیده.- ابراهیم (حدود 1900 پیش از میلاد)، اشناتون،فرعون مصر (1400 پیش ازمیلاد)، موسی(1220پیش از میلاد)، داود (1013پیش از میلاد)، سلیمان (922پیش از میلاد)، زرتشت (660 پیش از میلاد)، لائوتسه (570 پیش از میلاد)، بودا (566 پیش از میلاد)، کنفسیوس (551پیش ازمیلاد)، و مسیح (5 پیش از میلاد).

در یونان باستان با اسامی زیر روبرو میشویم:  هومر،شاعر (800 پیش از میلاد)، هزوید،شاعر (750 پیش از میلاد)، تالس،فیلسوف (630 پیش از میلاد)، سقراط (469 پیش از میلاد)، و مسیح (میان 30 پیش از میلاد و 5 بعد از میلاد). بابلی ها در زمان هامورابی (1730 پیش از میلاد)،قوانینی را نوشتند که مورد استفاده عبری ها قرار گرفت. اشناتون،یکی از فراعنه مصر باستان، مانند عبری ها و زردشایان ایرانی،باور به نظام تک خدایی داشت. او اهل بلخ و خالق دین تک خدایی و اخلاقی بود که بی تاثیر از عبری ها،فراعنه مصرو وداهای هندویستی نبود. مانوی ها شاخه ای از زردشتیان؛خالق نظریه "دوئالیستی" خوب و بد بودند. هواداران دین زردشت ،ایران باستان را تبدیل به یکی از بزرگترین امپراتوری های زمان خود نمودند.

کنفسیوس خالق فلسفه ای بود که فقط به موضوعات اجتماعی و سیاسی زمان خود میپرداخت. امروزه یک سوم حمعیت جهان هوادار کنفسیوس و شاخه آن،بودیسم هستند. لائوتسه، هم عصر کنفسیوس، اهمیت زیادی به طبیعت میداد تا به جامعه انسانی. در اساس فلسفه چین، ضرورت تعادل و هماهنگی در زندگی انسان قرار دارد. کنفسیوس اهمیت کمتری به "تئوری علمی" میداد تا به تعادل و هماهنگب و عدالت اجتماعی. یونانی ها ریشه "هندوژرمنی" دارند که الفبا را از فنیقی ها، افکار مذهبی و تکنیک را از مصری ها، هندسه،ستاره شناسی،ریاضیات،عقاید رمز وراز را از بابلی ها گرفتند. از مصری ها خدایی با نام "اوسیری" را گرفته و تبدیل به خدای معروف خود "دینوزیوس" نمودند که بعدها مورد تعریف و تمجید زیاد نیچه قرار گرفت. این شبه خدا، انسان را ترکیبی از طبیعت و و صفات الهی می دانست.

فلسفه یونانی در بعضی دوره ها ترکیبی از اسطوره،کیش رمز و رازها، و ریاضیات بود. در جهانی که انسان قدرت چندانی نداشت، مفهوم "سرنوشت" نقش مهمی بخود می گرفت. بعدها در قرن 7 پیش از میلاد، به جای مفهوم نامشخص سرنوشت، اصطلاح "لوگوس" وارد فرهنگ مردم شد که اساسی منطقی و عقلگرایانه داشت و خلاف دین، از طریق فلسفه خواهان پاسخ های این جهانی و زمینی بود. درقرن 6 پیش از میلاد، اسطوره گرایی یونانی دچار تزلزل شد،تالس و آناکسیماندر و بحث لوگوس، برای حقیقت جویی وارد فضای جدید فرهنگی شدند. فلسفه هندویستی، عقلگرایانه،نوگرا و خوشبین بود که فاقد دگم و تابو و ممنوعیت است.اساس هندویسم، نوشته های وداها هستند که سابقه ای 3500 ساله دارند؛یعنی 1000 سال پیش از موسی و  600  سال پیش از هومر وجود داشته اند. آنان مخلوطی از شعر و سرود و اسطوره و درباره آفرینش جهان اند. فلسفه هندی به زبان سانسکریت حدود 1000 سال پیش از فلسفه کلاسیک یونانی شروع شد.

بودیسم یکی از بزرگترین ادیان شرقی،خلاف ادیان ابراهیمی خاورمیانه ای، باور به خدای ابدی ندارد و "آته ایستی" بشمار می آید. امروزه درآسیا تعداد بیشماری سیستم های فلسفی بودیستی وجود دارد. درادیان شرقی "یوگا" به معنی تمرین خودسازی، و عروج به مرحله" نیروانا" به معنی رهایی از دایره تکرار ابدی مرگ و تولد مجدد است؛ که انسان اسیر آن است. طبق ادعای پاره ای از مورخین غربی، منابع یهودیت به نام و نسب ابراهیم در 5000سال پیش می رسند، که اغلب اندیشه ای فلسفی بوده. از قرون 9-8پیش ازمیلاد، پیامبران یهودی با ادعای هدایت قوم خود وجودداشته. بعد از مرگ سلیمان، دو طایفه از 12 طایفه اسرائیل متحد شده و تشکیل قوم یهود دادند. فلسفه و دین قوم یهود شامل سه قسمت- ایمان به خدای واحد، باور به برگزیده بودن قوم یهود از طرف خدا، و اهمیت قوانین الهی؛ آمده در کتب تورات و تلموذ است. در فصل اول کتاب تورات اشاره شده که خدا جهان را در 6 روز آفرید. فلسفه یهودی تعصبی روی الهیات و سئوالات مذهبی ندارد، بلکه تاکید شدیدی روی وحدت میان افراد قوم یهود می نماید. خدای عبری ها همچون بعضی از خدایان عهد باستان، حسود و غالبا عصبانی و خشن است. دین زردشت نیز باور به نظام تک خدایی دارد و ار این طریق روی دین و فلسفه مسیحیت اثرگذاشت.

زمان فعالیت بودا را در قرن 6 پیش از میلاد ثبت نموده اند، که سیستم "کاستی" هند را انکار می کرد. در زبان سانسکریت فلسفه به معنی "دیدن" است. در چین، مرام کنفسیوس در زمینه فلسفه، یعنی کوشش برای هماهنگی و تعادل در زندگی اجتماعی،آموزشی و اخلاقی.تائوئیست ها که مخالف کنفوسیوس بودند، خواهان هماهنگی با طبیعت و با خود بودند.کنفوسیوس فلسفه اش را توانایی حکومت بر مردم می دانست. تائوتیست ها برعکس آنان بهترین حاکم را یک حاکم لیبرال می دانستند که تا حد ممکن مردم را بحال خود آزاد بگذارد.

در فلسفه و دین چینی ها، تقوای شخصی برای یک اجتماع سالم بسیار مهم است. آنها مانند یونانیها فکر میکردند انسان محکوم به اطاعت از "جبرسرنوشت" است. در کنفسیوس گرایی، جامعه مانند یک خانواده بزرگ است و اهمیت زیادی به اجتماع داده میشود.فلسفه چین خلاف فلسفه هندی ارتباط زیادی با زندگی انسان و گروههای اجتماعی دارد و به خانواده و دولت و به اخلاق مردم میپردازد. سه جریان فلسفه چینی عبارتند از کنفسیونیسم،تائوئیسم، و موهیسم. تاریخ اندیشه و فرهنگ انسان در شرق و غرب از مراحل،- علم،فلسفه،دین، عقل و منطق لوگوس،اسطوره،حماسه،سرنوشت،خرافات،شک و راز و رمز،شعروفرهنگ فولکلوریک، عبور نموده. شاعران مهم قدیم و بنیادگذاران دینی در کنار فیلسوفان، از جمله آغاز گران اندیشه بشری بشمار می آیند. مردم معمولی مانند دهقانان و کشاورزان و چوپانان نیز نقش مهمی در خلاقیت و نگهداری فرهنگ و اندیشه بشر در طول تاریخ داشته اند.مارکس و هگل، جریان و پروسه تاریخ را یک تحول و تکامل "جبری" می دانستند. اندیشه تحول و تکامل شامل "تاریخ فلسفه" هم می شود.

 

 

 

 

افزودن دیدگاه جدید