دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ - ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۰

نژادپرستی، بی عدالتی و تبعیضات ساختاری، منشا اعتراضات اخیر در امریکا

گودرز اقتداری در گفتگو با گروه کار مجازی حزب چپ ایران (فدائیان خلق)

۱۴ خرداد ۱۳۹۹

این اعتراضات مثل همه جنبش های توده ای سالهای اخیر در سراسر جهان (از جمله ایران) از خصایص چندوجهی شکل میگیرد و گرچه اسم جورج فلوید را بر پیشانی خود دارد اما یک هدف ندارد و یک قشر اجتماعی و نژادی را نمایندگی نمی کند. ترکیب سنی شرکت کنندگان در همه جا بسیار جوان است. در شب هایی که من خودم در خیابان بوده ام درصد افریقایی تباران بیشتر از 30% نیست. سن پایین شرکت کنندگان احتمالا در هیجان و جو گیری بی تاثبر نیست ولی در نهایت خشونت پلیس و در برخی مناطق ارتش ملی ایالتی باعث بالا گرفتن درگیری ها میشود.

مصاحبه‌گر: 

گروه کار مجازی حزب چپ ایران (فدائیان خلق)، از این پس در نظر دارد، درباره‌ی حوادث ایران و جهان، مصاحبه‌هایی با فعالان و صاحب نظران برای انتشار در وسایل ارتباط جمعی انجام دهد. برای داشتن تحلیلی از علت تجمعات و اعتراضات گسترده‌ای که در روزهای اخیر در آمریکا روی داده است و تلاش به ارائه تصویری روشن از وضعیت کنونی بحرانی که این کشور در حال حاضر گریبانگیر آن است، گفتگوهایی انجام داده ایم که در این ستون ویژه در اختیار خوانندگان سایت قرار می گیرند.

-------------------

- بعد از قتل خشونت آمیز جرج فلوید شهروند سیاه پوست امریکایی توسط چهار افسر پلیس موجی از اعتراضات گسترده در بیش از 40 شهر امریکا برگزار شد. در ماه های گذشته ما دایما با چنین قتل های مواجه بوده ایم. چه دلایلی باعث شد این بار اعتراضات بشکل گسترده ای افزایش یابد؟

پاسخ- سوال شما بسیار بجاست برای اینکه روزی نیست که سیاه پوستی در برخورد با پلیس کشته نشود. اما این دومین حادثه خشونت بار این چنینی است که پوشش خبری بالا گرفته و باعث عکس العمل در سطح ملی شده است. دو هفته پیش هم جوان سیاهپوستی بنام احمد ابوری در حومه اتلانتا در حالیکه مشغول دویدن و ورزش روزانه بود توسط یک افسر پلیس خارج از زمان خدمت و پسرش تعقیب و عامدا بقتل رسید. همزمانی این دو واقعه و فشار اقتصادی که در شرایط پاندمیک ایجاد شده دست بدست داده و کاسه صبر همه را سرریز کرد. عکس العمل گسترده همچنین به این مساله بر می گردد که ایالت مینه سوتا یک ایالت تقریبا لیبرال میانه امریکا ست که بطور مثال اولین نماینده زن مسلمان یعنی "الهان عمر" از همین شهر انتخاب شده است. هم شهرداز و هم فرماندار ایالت هم دموکرات هستند، با اینحال چنین اتفاقی هم در آنجا افتاد.

اما در مجموع علل و پیش زمینه رشد این اعتراضات را میتوان در چند موضوع مشاهده کرد:

یک- وضعیت اقتصادی و شکاف طبقاتی که در پنج دهه گذشته بدلیل نولیبرالیسم هار شدت بیشتر یافته است،

دو- بی عدالتی در سیستم قضایی که قوانین آن عملا بدست سفیدپوستان نوشته و به رنگین پوستان تحمیل شده است و اکنون در ان سیاهان که فقط 13% جمعیت را شامل میشوند بیش از 40% زندانیان را تشکیل میدهند،

سه- اجحاف و خشونت غیرمتعادل پلیس که با دست باز از سوی سیاستمداران محافظه کار و لیبرال ترغیب و تشویق شده است،

و سرانجام چهار- عدم وجود یک رهبری متعارف و سیستم راهبردی در سطح ملی که هدایت ملت را در این بحران عمومی ناشی از شرایط بیسابقه اقتصادی و کورونایی بتواند بدست گیرد.

- نژادپرستی و راسیسم و مشخصا برتری طلبی سفیدپوستان در امریکا در زندگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی یکی از واقعیت های روزمره زندگی در امریکاست. در این میان سیاه پوستان و رنگین پوستان دائما با خشونت های بیشمار در عرصه اجتماعی مواجه هستند. دلیل این همه خشونت و نژادپرستی در این کشور چیست؟

پاسخ- متاسفانه اختلاف نژادی علیرغم ادعاهای سیاست مداران امریکا در طی شصت سال بعد ار جنبش حقوق مدنی دهه 1960 همواره بدتر شده است. واقعیت آنست که گرچه با قوانین شناسایی حقوق مدنی در سال 1964 بسیاری از ممانعت های قانونی از پیش راه رنگین پوستان و سایر اقلیت ها برداشته شد اما تفاوت های ساختاری همچنان باقی ماند و تبعیض از طرق دیگر جلوی اصلاحات ساختاری را گرفت. بعلاوه اقتصاد نولیبرال در چهل-پنجاه سال اخیر بویژه دو دهه اخیر توانست شکاف طبقاتی را عمیق تر کند. برنامه هایی که تحت عنوان تامین اجتماعی قرار بود شکاف را در بین اقشار تهیدست و دارندگان واقعی امکانات موجود متعادل نماید بمرور از میان برداشته شد، تعهد هایی که دولت داده بود تا برای رسیدن به برابری و تعادل در عرضه امکانات کمک کند یک به یک حذف شد. در پایان جمع کثیری از مردم متوجه شدند که سیستم موجود متعلق به آنان نیست و هیچ تعهدی هم نسبت به آنها ندارد. در این شرایط طبیعی است که مردم محروم بازهم بیشتر امید به بهبود شرایط را از دست بدهند و فلاکت را جزئی از تقدیر نامتناهی خویش ببینند، بالطبع سیستم سلطه گر نیز نمیتواند بیش ازین از توده ها توقع انتگراسیون داشته باشد. در نتیجه دره فاحش بین طبقات مرفه و تهیدست همبستگی اجتماعی را بسوی تضاد و ستیزه جویی دائمی سوق داده است. در این شرایط بجز خشونت انتظار دیگری نمی توان داشت.

- چرا برخورد خشن و نژادپرستانه پلیس در برابر سیاه پوستان دایما منجر به جنایت می شود. آیا مشکلات و قوانین ساختاری در پلیس و قوه قضائیه امریکا وجود دارد که این جنایت ها به عدالت ختم نمی شود؟

پاسخ- این خشونت ها در تداوم همان تبعیض ساختاری و ابزار تثبیت نظم حاکم است و پلیس نیز وسیله تحکیم سلطه در این سیستم. برایتان یک مثال می زنم، اداره پلیس زیر نظر شهردار انجام وظیفه میکند، شهردار برای انتخاب شدن نیاز به حمایت صاحبان سرمایه و سرمایه گذاران دارد که در اقتصاد شهر بازیگر اصلی هستند، بنابراین دولت محلی نمی تواند زیاد هم از چارچوبی که برایش تعیین میشود فاصله بگیرد. از سوی دیگر بخصوص برای ما چپ ها حقیقت ناگوار آنست که اتحادیه نیروی پلیس از تندرو ترین و دست راستی ترین سندیکاها ست که تا آخرین نفس از هر نوع تنبیه برای افسران خاطی دفاع می کند و در هیچ کجا نمی بینید که پلیسی را برای قتل یک بیگناه مثل فلوید و یا گارنر که چند سال قبل در شرایطی عین همین واقعه در نیویورک بوسیله پلیس در مقابل چشم عموم خفه شد مجاکمه و محکوم کرده باشند در همین مورد اخیر هم مطمئنا بعد از همه این سروصدا ها این افسر را هم آزاد خواهند کرد. با این ترتیب دلیلی برای اصلاح سیستم پلیس وجود ندارد. یک وجه قضیه هم آنست که بعلت متمم دوم قانون اساسی امریکا و حق حمل سلاح آموزش پلیس ها همه با هدف کشتن صورت میگیرد و نه برای دفع خطر، چرا که همواره احتمال دارد که طرف مقابل حتی اگر یک تخلف کوچک رانندگی هم کرده باشد مسلح باشد و بنابراین پلیس با فرض مسلح بودن طرف نیازی به ریسک کردن نمی بیند و کافی ست بعدا ادعا کند که احساس خطر کرده است. شاید شنیده باشید که یک جوان دانشجوی 25 ساله ایرانی متولد امریکا بنام بیژن قیصر در سال 2017 در حومه شهر واشینگتن بضرب گلوله پلیس پارک ملی بعلت عدم توقف در یک چهارراه، تعقیب و با شلیک ده گلوله بقتل رسید و پلیس البته مدعی شد که در دفاع از خود شلیک کرده است و تعقیب هم نشد. اگر بیژن بجای چهره سبزه و موی سیاه پوست سفید و موی بلوند داشت مطمئنا الان زنده بود.

- شرایط سیاسی، اقتصادی، بیکاری و ... در دوره دولت ترامپ در امریکا موجب تقویت چه روحیات و فرهنگی در جامعه شده است؟ آیا این موارد موجب رشد نژادپرستی و راسیسم در میان بخش هایی از مردم امریکا شده است؟ لطفا توضیح دهید؟

پاسخ- بی بندوباری اقتصادی در دوران ترامپ و تبعیض در ارائه خدمات اجتماعی به شکاف طبقاتی و تفاوت فقر و غنا بمراتب می افزاید و این سیاست ها قطعا به اقشار تهبدست که از بافت مهاجرین و سیاهان و لاتین تباران هستند فشار بیشتری وارد می کند. و اما نژادپرستی پدیده ایست که در زمان اوباما هم بشدت وجود داشت. اتفاقا در دوران اوباما بدلیل خوش باوری لیبرال ها که فکر می کردند با انتخاب یک رئیس جمهورسیاه از مرز نژادی گذشته اند از فرصت های موجود برای تعمیق اصلاحات ساختاری سرباز زدند. البته سعی خود اوباما که گذار ازین مرز را تبلیغ میکرد بیشتر برین بود که در مرکز قرار گیرد مبادا که متهم به جانبداری از نژاد خود گردد. بسیاری درگیری ها و کشتارها بدست پلیس در زمان اوباما هم اتفاق میافتاد ولی دولت چندان کاری برای اصلاح این وضعیت و برخورد تبعیض آمیز نکرد. یعنی انتخاب اوباما واقعا در ساختار نژادی و شکاف طبقاتی در جامعه هیچ تاثیر مثبتی ایجاد نکرد و باوجودیکه وزیر دادگستری ایشان اقای هولدر هم سیاه پوست بود هر دو در این باره بیشتر به حفظ نظم نولیبرالی متعهد بودند تا از میان برداشتن خاکریز بین فقر و غنا و سفید و سیاه.

تفاوت دوران ترامپ اما بیشتر روبنایی است یعنی بالطبع وقتیکه رئیس جمهور برای اولین بار در صد سال اخیر از نژاد پرستی و افکار دست راستی همسو با و مبلغ برتری نژادی دفاع میکند و اطرافیانش همه از قهرمانان این بینش هستند که نیازی به لاپوشانی افکار خود نمی بینند طییعی ست که پیاده نظام این تفکرات و میلیشیای مسلح آن که دهه ها در خفا بودند حالا از سایه بیرون بیایند و در میدان شهر ها سینه چاک کنند.



- چرا اعتراضات به خشونت کشیده شد. آیا تمام اعتراضات همراه با خشونت و به آتش کشیدن مراکز و ساختمانها بوده است؟ چه جریاناتی در بکارگیری خشونت ها نقش دارند؟

پاسخ- این اعتراضات مثل همه جنبش های توده ای سالهای اخیر در سراسر جهان (از جمله ایران) از خصایص چندوجهی شکل میگیرد و گرچه اسم جورج فلوید را بر پیشانی خود دارد اما یک هدف ندارد و یک قشر اجتماعی و نژادی را نمایندگی نمی کند. ترکیب سنی شرکت کنندگان در همه جا بسیار جوان است. در شب هایی که من خودم در خیابان بوده ام درصد افریقایی تباران بیشتر از 30% نیست. البته این درصد در شهرهای با جمعیت سیاه بالا قطعا بالاترست. سن پایین شرکت کنندگان احتمالا در هیجان و جو گیری بی تاثبر نیست ولی در نهایت خشونت پلیس و در برخی مناطق ارتش ملی ایالتی باعث بالا گرفتن درگیری ها میشود. البته آژیتاسیون برخی افراد نیز در این میان عمل کرده است. در بیانیه ها و توییت هایی که بطور مثال از شهردار سیاتل دیده ام خانم جنی دورکن مینویسد که از مجموعه اطلاعاتی که در سیاتل و سراسر کشور شنیده است بیشتر خشونت ها بوسیله مردان سفید آغاز شده است. برخی نزدیک به هماهنگ کنندگان تظاهرات ها مدعی هستند که حتی عوامل بیگانه برای تشدید ستیزه ها و بویژه غارت از مغازه ها و مراکز خرید دست دارند. در شهر خود من تمام شاهراه های ورودی به مرکز شهر را از حوالی ظهر یکشنبه بسته بودند تا از ورود عوامل دست راستی فاشیست که در منطقه ما فعال هستند بداخل شهر جلوگیری کنند.

باور من اما اینست که گرچه نمی توان حضور آژیتاتور هایی در این خشونت ها انکار کرد ولی خوش انگاری است اگر کسی ادعا کند که تمام خرابکاری ها را یک گروه خاص که از ما نیستند انجام داده اند. بالاخره وقتی تنش بالا بگیرد از دماغی هم خون خواهد آمد و همان قطره خون میتواند باعث بسیار خشونت های دیگر شود. واقعیت انست که در یک تظاهرات عمومی همیشه مکانیزم های رفتار جمعی غالب میشود و یک جرقه کوچک میتواند باعث بالاگرفتن تنش ها شود. در تظاهرات های آبان گذشته ایران هم شاهد تخریب های بی دلیل بودیم. در تظاهرات جلیقه زرد ها در پاریس هم گاه خشونت بالا می گرفت.

همیشه راه پیمایی ها با یک برنامه از پیش تعیین شده و مرتب و منظم شروع میشوند و تا پایان برنامه هم در آرامش پیش میرود، اما معمولا پس از آنکه برنامه رسمی تمام شد است که پلیس که تا آن موقع فقط نظارت کرده تصمیم میگرد که بقول خودشان گردهمایی را جمع کنند و از همین جا اندک اندک درگیری آغاز میشود جوان ها که تازه میدان را بدست گرفته اند حاضر نیستند صحنه را ترک کنند، پلیس سعی میکند خیابان را تخلیه کند گاز اشک آور و بمب صوتی پرتاب میکند و ادامه داستان را همه میدانند که در نهایت کار به جنگ و گریز می کشد.

جالب ترین و واقع بینانه ترین موضعگیری را از صاحب رستوران گاندی محل در مینیاپلیس دیده ام که رستورانش آتش گرفته و بشدت صدمه دیده اما او به دخترش که مسئول توئیتر رستوران است دیکته کرده تا بنویسد: " که مهم نیست آتش خشم شما دامن ما را گرفت ما بعد از این وقایع بکمک هم این ساختمان را دوباره میسازیم من بعنوان یک مهاجر با شما اعلام همبستگی می کنم."



- ترامپ رئیس جمهور امریکا و دولتش در مواضعی که اتخاذ کرده اند ادعا دارند که گروه های "چپ گرای افراطی و ضد فاشیست" بنام آنتی فا باعث و بانی اعمال این خشونت های اخیر در بیش از 40 شهر امریکا بوده اند. لطفا کمی از جریانات سیاسی ومدنی که مردم را به این تجمعات دعوت کردند بگویید. دولت و ترامپ با تروریستی خواندن این جریانات چه سیاستی را مدنظر دارد؟


پاسخ- آنچه بنام " آنتی فا-Antifa(schist)" از زبان ترامپ و پلیس و رسانه های جریان اصلی میشنوید همان چیزی است که در اروپا دهه هاست که بنام بلوک سیاه میشناسید یعنی آنارشیست های چپ که به اکسیون مستقیم اعتقاد دارند. در امریکا بدلیل رشد فاشیسم پس از دولت ترامپ و فعالیت های نژادپرستان که آنها هم تشکیلاتی بنام "پسران با افتخار-Proud Boys" دارند درگیری بین این دو گروه بالا گرفته است. جوانان وابسته به "آنتی فا" معمولا لباس مشکی میپوشند و اکثرا روبنده هم دارند، که البته الان بعلت پاندمیک همه ماسک میزنند. این جوانان آماده هستند،گروه کمک های اولیه دارند و به حفظ نظم راهپیمایی هم گاه کمک میکنند. مسیر های راه را قبلا شناسایی کرده اند و بالاخره میدانند که چه میکنند و هدف مشخص دارند برای همین هم هدف عوامل دولتی؛ پلیس و دستگاه ترامپ هستند. در تجربه شخصی من ندیده ام که این گروه عامل بالاگرفتن خشونت باشند ولی نظر به اعتقادشان به اکسیون مستقیم از برخورد فیزیکی و مثلا شروع اتش در وسط خیابان ابایی ندارند ولی اهل شکستن شیشه مغازه به منظور غارت ابدا نیستند، ممکن است بانک یا ماشین پلیس را اتش بزنند ولی به چیزی که مستقیما هدفی برای ایدئولوژی شان (ضدیت با ساختار نظام مستقر) نباشد دست نمی زنند.

گروه های خودجوش و تازه نامی هم هستند که در فضای مجازی شکل گرفته اند و ساختاری غیر متعارف دارند و در سطوح مختلف و با ایده های ناشناخته فعالیت میکنند که چون در این ملغمه قابل شناسایی نیستند پلیس و دولت همه را در یک گله میاندازد و تندرو راست یا چپ می نامند. بطور مثال از گروه جدیدی بنام بوگالو BOOGALOO نام برده شده است که در اصل پوپولیست راست هستند و تمایلات آنارشیستی ضد دولتی دارند. رگه هایی ازین گروه از فلوریدا و سایر ایالات جنوبی به مینه سوتا رفته و در اجتماعات به خشونت گراییده شده دیده شده اند. آنطور که سناتور جمهوریخواه مارکو روبیو می گفت آنها در کاتگوری اکستریم راست قرار می گیرند که وجه اشتراکشان با چپ ها در آنست که ضد دولت هستند و به پلیس حمله می کنند و در عین حال به واسطه طبقاتی خود از اقشار تهیدست دفاع میکنند و با الیگارشی ثروت اندوز هم خصومت میجویند.

در اکثر شهر ها اما رهبران جوامع افریقایی تباران و سیاهان پیشگام برگزاری این اعتراضات بوده اند و سایر تشکل های اجتماعی از آن حمایت کرده اند و در آن شرکت داشته اند. تنظیم برنامه و اجرای ان تا پایان وقت معین در کمال آرامش و نظم پیش رفته و درگیری ها پس از برنامه اصلی اتفاق افتاده است. بنابراین به ضرس قاطع میتوانم بگویم هدف ایجاد آشوب نبوده و اعتراض مسالمت آمیز مدنی بوده است ولی گاها متاسفانه بدلایل جانبی کنترل از دست خارج شده و شاهد برخورد فیزیکی بوده ایم.

- با توضیحاتی که دادید لطفا بگویید که امریکا در وضعیت کنونی به چه سمت می رود؟ الان موضوع اعتراضات فقط منحصر به قتل جرج فلوید نیست. چه موضوعات دیگری دست بدست هم داده اند و موجب این اعتراضات سراسری شده اند. آیا امکان ایجاد تغییرات سیاسی وجود دارد؟ چه چشم اندازی از این اعتراضات می تواند حاصل شود؟

پاسخ-
اگر به علل پیش زمینه این اعتراضات نگاه کنیم یعنی:

یک- وضعیت اقتصادی و شکاف طبقاتی،

دو- بی عدالتی در سیستم قضایی،

سه- اجحاف و خشونت غیرمتعادل پلیسی،

و سرانجام چهار- عدم وجود یک رهبری متعارف و سیستم راهبردی در سطح ملی که هدایت ملت را در این بحران عمومی ناشی از شرایط بیسابقه اقتصادی و کورونایی بتواند بدست بگیرد، خواهیم دید که این اعتراضات ممکن است در مرحله ای با خشونت پلیسی و مداخله نیروهای نظامی مانند گذشته پایان یابد ولی عوامل پشت پرده آن همچنان بر جامعه تسلط خواهند داشت و باز روزی دیگر و جایی دیگر جرقه آن زده خواهد شد. متاسفانه اما در جامعه آمریکا ساختار مناسبی برای برخورد با این مسائل پیش بینی نشده است. سیستم فدرال برای مداخله در امور محلی که چنانچه قبلا گفته شد ساختار پلیس شهری یکی از آنهاست ابزاری ندارد و در هر حال تمایلی هم برای آن نشان نمیدهد. اینکه بعد از اوباما رئیس جمهوری مانند ترامپ بر سر کار میاید که همه دستاورد های قبلی را با چند دستور اجرایی ریاست جمهوری لغو می کند نشان میدهد که مشکل در ایالات متحده به این سادگی و تنها از طریق انتخاب یک رئیس جمهور جدید - آنطوریکه دموکرات ها سعی دارند آنرا بسادگی تعریف کنند، قابل حل نیست.

به باور من تا زمانیکه ساختاری مانند احزاب فعال سیاسی و ساختار انتخاباتی عادلانه و مدرن برای سازماندهی و تشکل جامعه مدنی بوجود نیاید موفقیت اینگونه اعتراضات خیابانی مانند همه نمونه های جهانی مشابه بسیار محدود و موقتی ست. مثال های مشابه در خود ایالات متحده مانند جنبش ضد جنگ ویتنام و جنبش حقوق مدنی در دهه های 1960 و 1970 نشان میدهد که بدلیل عدم ایجاد نوعی تحول ساختاری به فاصله کمی تمام فساد و بیماری های قبلی باز گشته است، بله جنگ ویتنام متوقف شده است اما امریکا در ده ها جنگ و تخریب در همه جای دیگر حاضر شده است، بله بدنبال ترور مارتین لوتر کینگ مانند امسال در صدها شهر ایالات متحده اعتراضات مدنی براه افتاد و قوانین برابری های مدنی تصویب شد اما چهل سال بعد هنوز بی عدالتی در روابط اجتماعی قوی تر از همیشه وجود دارد. حتی وقتیکه یک رئیس جمهور سیاه پوست انتخاب میشود هشت سال بعد با کسی مثل ترامپ روبرو هستیم که صد سال بازگشت به عقب است.

در این میان تنها امید آنست که امکانات و ابزار نوینی مانند شبکه های اجتماعی و شیوه های نوین برای ارتباط امیدهایی را برای آینده ایجاد می کند، اما برای انکه همین ها هم بطور مثبت مورد استفاده قرار گیرد باید یک تمایل جامع و ساختار فراگیر برای کانالیزه کردن تلاش ها وجود داشته باشد و گرنه همانطوریکه قبلا گفتم از درون رسانه های اجتماعی می توان "باگالو" هم بیرون کشید.

- ایرانیان، احزاب چپ، دمکرات و مترقی کشورمان در قبال مبارزات مردم امریکا چه رویکردی می توانند داشته باشند.؟

پاسخ- دو نکته در این باره بنظرم مهم است.

یک- تاریخ جنبش های مدنی و سیاسی ایرانی از همان آغاز قرن بیستم و سالهای منجر به انقلاب مشروطه شاهد ارتباط تنگاتنگ مابین روشنفکران ایران و جامعه فرهنگی و روشنفکری غرب بوده است. از ارتباطات حزب کمونیست ایران و حضور فعال کسانی مانند تقی ارانی در برلین بگیرید تا تجربه کنفدراسیون حهانی دانشجویان در دهه های 1960 و 1970 همه شاهد رشد و نمو جنبش های سیاسی ایرانی همراه با مبارزات سیاسی بین المللی هستیم. در جریانات منتهی به انقلاب 1357 ایران نیز نقش حمایتی جنبش های جهانی با ایران چشمگیر است و تاثیر دوسویه ما و غربی ها برهم قابل تعمق. این حمایت و همبستگی نه تنها باید ادامه یابد بلکه باید گسترده تر هم گردد. حضور ایرانیان مقیم خارج کشور در کنشگری های مدنی و سیاسی غیر ایرانی برای حمایت متقابل آنها از ما در مواقع ضرور قطعا لازم است و باید به آن دست زد. ابراز حمایت سازمان ها و احزاب سیاسی ما از مبارزات مدنی در آمریکا و جنبش های اروپایی و در دیگر نقاط جهان نیز از همین جنس و سیاق است.

دو- برای برخی از دوستان ما متاسفانه این توهم بوجود آمده است که مشارکت و اعلام همبستگی با جنبش های جهانی به منزله بی اهمیت دانستن مبارزات مدنی و سیاسی برای ایرانی آزاد است. این توهم را معمولا با انگ مبارزه ضدامپریالیستی می شنویم و اینکه برای ما مبارزه با مداخلات آمریکا مهمتر از مبارزه با رژیم است. حداقل ما خودمان میدانیم که هیچ کدام از این ادعا ها حقیقت ندارد و بقول غربی ها ما میتوانیم هم حرف بزنیم و هم راه برویم و انجام هرکدام به معنای نفی دیگری نیست.

*عکس تیتر مصاحبه: "نمی توانم نفس بکشم" از شعارهای اصلی تظاهرات امریکا

 

بخش: 

دیدگاه‌ها

بااجازه دوستان من هم یک نظریه دراین مورد بدم که کاملا نظراست .کشتن سیاهپوستان همیشه برای آمریکا بعنوان سوپاپ اطمینان بوده است.یک ساهپوست رامیکشندمردم به خیابان میریزند رهبرندارنداعتراضات کورکورانه است .دربدترین حالت پلیس مجرم به زندان می افتد.مردم خودراباغارت وآتش زدن تخلیه میکنندوداستان نژادپرستی هم اگرتضاهرات ملیونی باشدچیزی نیست که رژیم حاکم برآمریکاراازجای خودتکان دهدبه هیچ عامل بدبختی مردم هم تعرض نمیشودوستم سرمایه پشت پرده میماند.هرباراین سناریوتکرارشداعتراضات به همین شکل شروع وخاتمه یافت.راحتتان کنم سرمایه به بی آبرویی خودش درجهان آگاه است پس بعدازجنگ دوم جهانی همیشه زمینه اعتراضات مردم رااو نقشه چینی میکرده است طالبان والقاعده وداعش تاکنون فقط برای سرمایه کارمیکرده اند.وهرچه داستان عقب مانده ترمانند نژادپرستی یا جنگهای مذهبی به هیچ کجای سرمایه لطمه واردنمی آید.دیگرسرمایه منتظراعتراضات مردم نمی ماندخوداعتراض درست میکند.بااین وضعیت کرونا وخوابیدن اقتصادوچهل ملیون بیکارتااعتراض بعدی خودرابیمه کرد.این هم یک نظر.
0

افزودن دیدگاه جدید