دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۰ - ۲ اوت ۲۰۲۱

درس گیری از گذشته چقدر مقدور است؟

۲۳ خرداد ۱۳۹۹

بطور کلی تا آنجا که من در خاطرم مانده و درطی بر رسی های بعد از دوران انشعاب صحت نسبی آنها تأیید شده، سه عامل اصلی در این انشعاب نقش ایفا کردند که عبارت بودند از: تحلیل طبقاتی حکومت مستقر در قدرت یعنی حکومت دینی، تعیین تکلیف قطعی با خط مشی مبارزه مسلحانه در گذشته و وزن ناچیز رهبران اقلیت در رهبری سازمان که متناسب با میزان نفوذ ونیروی آن در صفوف سازمان نبود.

مقدمه

دوست عزیزی از مسئولین حزب چپ از من خواست که نظر خود را در مورد انشعاب اقلیت از اکثریت در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در سال ۱۳٥۹ در پاسخ به سه سوال ارسالی زیر از سوی ایشان بنویسم. گرچه من در آن هنگام از نزدیک به خاطر سازماندهی پنهانی آن از سوی یک طرف دعوا، در جریان جزییات شکل گیری آن نبودم، و از سوی دوستان نزدیک به اقلیت از آن بی اطلاع ماندم، ولی میکوشم پاسخ سؤالات را در حد درک وبرداشتی که از آن داشتم در اینجا بنویسم.

۱- چرا اختلاف در دیدگاه به جدایی تشکیلاتی انجامید؟

۲- آیا انشعاب ٥۹ احتناب ناپذیر بود؟

۳- درسهای آن انشعاب برای شرایط امروز

اگر سؤال اول را درست متوجه شده باشم، این انتظار در سوال وجود دارد که اختلاف در دیدگاه در درون یک حزب نباید به انشعاب منجر شود. اگر منظور از دیدگاه، دور نمای برنامه ای و اهداف آن باشد، به سختی میتوان تصور کرد که دو دیدگاه متفاوت برنامه ای شکل یافته و متمایز از یکدیگر بتوانند در یک حزب و سازمان در کنار هم ادامه حیات بدهند و جدایی پیش نیاید. مثلا دو مدل سوسیال دموکراسی و لیبرال دموکراسی جا افتاده در احزاب اروپای غربی، علیرغم اشتراک خود امر دموکراسی سکولار برای اداره کشور و یا جقوق و آزادیهای فردی ... دارای اختلافات اصولی هم هستند، اولی گرایش به گسترش الگوی مالکیت عمومی (دو لتی و غیر حصوصی در اشکال مختلف) ودیگری گسترداندن مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید و توزیع ثروت دارد.

اما در درون هر یک از این قبیل احزاب نیز اختلافاتی در کم و کیف خط مشی سیاسی برای رسیدن به اهداف برنامه ای انان مطرح است، که منجر به تشکیل فراکسیونهای رسمی و قانونی در درون این احزاب برای اجتناب از انشعاب و جدایی میشود.

فهم و برداشت من این است که منظور سوالی که در بالا ذکر شد اختلاف دیدگاهی از نوع دوم آنست، که سوال کننده فکر میکند که انشعاب نباید سرنوشت قطعی آن باشد.

انشعاب در سال ۱۳٥۹ چرا رخ داد؟

متاسفانه در سال ۱۳٥۹ سازمان چریکهای فدایی خلق ایران از ضعفهای بنیادی متعددی رنج میبرد که امکان حفظ گرایشات موجود در درون آن را به صورت یک سازمان واحد از بین میبرد. فقدان تجربه، ضعف تعقل و دانش در بعد نظری و روحیاتی که اعتنایی به اهمیت حفظ صف واحد در سازمان فدایی نداشته و یا عاجز از درک اهمیت آن بودند نمی توانست به چیزی جز انشعاب منجر شود. این ناتوانیها در سازمانی و در کشوری مثل ایران مورد نظر است، که قابل قیاس با مثال کشورهای اروپایی نبوده و هنوز هم بعد از  ۴۰ سال از گذشت از آن ایام بدون اینکه خود بخواهد با نمونه های موجود در جوامع آزاد فاصله دارد.

بطور کلی تا انجا که من د رخاطرم مانده و درطی بر رسیهای بعد از دوران انشعاب صحت نسبی آنها تایید شده سه عامل اصلی در این انشعاب نقش ایفا کردند که عبارت بودند از: تحلیل طبقاتی حکومت مستقر در قدرت یعنی حکومت دینی، تعیین تکلیف قطعی با خط مشی مبارزه مسلحانه در گذشته، و وزن ناچیز رهبران اقلیت در رهبری سازمان که متناسب با میزان نفوذ ونیروی آن در صفوف سازمان نبود. این موارد در یک حزب باتجربه و جاافتاده الزاما به انشعاب منجر نمیشود، ولی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در آن زمان چنین حزبی نبود.

در هر دو طیف، نظرات شکل نایافته وخام در تئوری و سیاست و اداره امور تشکیلات موجود بود، که نیاز به گذشت زمان برای صیقل یافتن داشت. دوستانی در گذشته در هر دو بخش اکثریت و اقلیت سازمان فدایی به اندازه کافی در مورد شکل نایافتگی وعدم تعیین نظریات سیاسی و تئوریک دو طرف نوشته و گفته اند و من در اینجا ترجیح میدهم به یک عاملی که شاید به غلط بیشتر تشکیلاتی معنا شود ولی درواقع زمینه ساز و پیش در آمد این اختلافات بود متمرکز شوم. بدین منظور من نکاتی از یکی از نوشته هایی را که قبلا در این مورد منتشر کرده بودم در اینجا میآورم.

پروسه دگر دیسی در سازمان " غلبه اتوریته زندان بر اتوریته چریکی بود"

اتوریته چریکی در محافل روشنفکری و در میان مبارزان زمان شاه، نیروی معنوی عظیمی بود که به بهای جانهای بسیاری به دست آمده بود. به پشتوانه همین اتوریته بود که سازمان توانست از زیر آوار ضربات سنگین از دست رفتن رهبری خود در سال ١٣۵۵ آرام آرام سر بلند کند. آین اتوریته درماههای منتهی به انقلاب بهمن ١٣۵٧ و بعد آن، یک رقیب بسیار جدی را در مقابل خود یافت و آن اتوریته ای بود که تحت عنوان عضو گیری های وِیژه در قبل از انقلاب و یا پیوستن تعدادی دیگر از آنان به صفوف سازمان در بعد از آن، به تدریج وزنه سنگینی را در سازمان تشکیل داد.

این افراد به دلایل مختلف از پتانسیل های تئوریک وسیاسی افزون تری نسبت به اغلب چریک ها درامر سیاست پردازی در شرایط آن روز کشور برخوردار بودند.

آنها، از یکسو میراث داران اتوریته یک تشکیلات چریکی بودند، چون اغلب در رابطه با سازمان به زندان رفته و بعد ازفشار و شکنجه های عموما سخت به زندانهای طولانی مدت محکوم شده بودند، و از سوی دیگر به دلیل همین سوابق زندان خود از احترام و مقبولیت زیادی برخوردار بودند، و بالاخره اینکه، به خاطر اندوخته های فکری وسیاسی دوره زندان، از برتریهای محسوسی نسبت به چریک های زندان نرفته درموضوعات مربوط به امر تئوری و سیاست بهره می گرفتند. بخش غالب این افراد، تئوری های مبارزه مسلحانه را در زندان رد کرده و حتی تعدادی از آنها نسبت به چریک هایی که هنوز آنرا می پذیرفتند روحیات عدم تحمل و ستیز جویانه از خود بروز می دادند(طبعا چنین روحیه ای بطور متقابل از سوی بخشی از چریک ها هم، نسبت به آن ها ابراز می گردید).

از سوی دیگر، زندانیانی که مجددا به صفوف سازمان می پیوستند به همراه خود تمامی برداشتها وتلقیات منفی و مثبت خود را از دیگر همبندان خود و گروه بندیهای داخل زندان به درون سازمان سرا زیر می کردند. در این میان داوری های کسانی از اینان که در موقعیتهای تاثیر گذار در سازمان قرار میگرفتند نقش مهمی درمقبولیت و یا منفوریت برخی از همبندان صاحب نام سابق و یا بی نام آنان، در اذهان بخشی ازاعضای سازمان ایفا می کرد، که به مرور زمان در شکل یابی گروهبندیهای سیاسی وایدئولوژیک در درون سازمان نقش منفی خود را بازی کرد.

درعین حال، این امری طبیعی بود که اغلب زندانیان سابق با ورود خود به سازمان، اغلب روابط خود از درون و بیرون زندان را هم به درون تشکیلات منتقل کنند. تعدادی از صاحبان این روابط به تدریج به دلیل برخورداری از حمایت دوستان صاحب نفوذ خود به مسئولیتهای کوچک و بزرگ در سازمان گمارده شدند. این پروسه به خاطر فقدان مکانیسم ها کنترل دموکراتیک در درون سازمان، طوری گسترش یافت که به توزیع نامتناسب مسئولیت ها و حتی نحوه اجرای مصوبه رهبری سازمان در عضوگیری های جدید و غیره منجر گشته و زمینه را برای تشدید فاصله ها وایجاد تنش در سازمان تقویت کرد. صف بندیهای سیاسی و یا فکری در سازمان بی گمان از چنین پدیده ای تاثیر میپذیرفتند.

انشعاب اقلیت را باید بزرگترین انشعاب سازمان به لحاظ تاثیر آن بر اذهان حامیان سازمان دانست.

چه درسی میتوان از انشعاب ۱۳٥۹ گرفت؟

در پاسخ به سوال آخر از یک زاویه معین میتوان گفت هیچ؟ تجربه ما ایرانیان نشان نمیدهد که ما قادر ویا حاضر به درس گیری از گذشته خود هستیم. اگرمناسبات سیاسی در درون گرایشات سیاسی موجود در درون حزب چپ با یکدیگر و یا فراتر از این، مناسبات فیمابین جمعیت‌های وابسته به چپ برمبنای هویت ایدئولوژیک وسمت گیریهای آرمانی‌ای که هنوز کسی تحقق آن را در قالب یک مدل اجتماعی مشخص ندیده وتجربه نکرده، تنظیم شوند، وضع موجود هیچ تغییری نخواهد کرد. اما اگر اولویت همه این نیروها رسیدن به هدف مشترک قابل حمایت از جانب دیگر نیروهای سیاسی غیر چپ ایرانی، مثل تدارک یک مباره سیاسی برای گذار به یک هدف مشترک ملی مثل استقرار دموکراسی در کشورباشد، در آنصورت متوان نتیجه گرفت که حزب چپ و سایر محافل وسازمانهای چپ دارند از تجربه گذشته خود میآموزند. فعلا که جز امتناع یک دست از سوی اغلب این محافل چپ برای رفتن به این سمت چیز دیگری نمیبینم. شاید تا 10-15 سال دیگر نسل ما به همراه همه این جریانات به "ملکوت اعلی" پیوسته و ایرانیان و خصوصا نسل جوان را از دست خود راحت کنند. سود بر اصلی این وضع مثل گذشته همچنان جمهوری کشتار اسلامی است و با اهرمهای مختلفی هم که در دردست دارد این جبهه امتناع را تقویت میکند.

از شواهد امر پیداست که چنین مشکلی از دو سو در درون حزب چپ هم وجود دارد. یک سوی آن، تعلقات فکری متعلق به جبهه اصلاح طلبانه حکومتی است، که هنوز راضی و قانع به قطع امید خود از امکان پذیری اصلاحات ساختاری درحکومت و پیوستن به گفتمان گذر از حکومت دینی در کشور و تقویت صف مردم نشده و نتیجه عینی وعملی سیاستش چه بپذیرد و چه نپذیرد حمایت از استمرار وضع موجود است. از سوی دیگر گرایشی که اولویتش نه دموکراسی است و نه سوسیالیسم و در عین حال هم این است و هم آن و حقیقتا معلوم نیست به دنبال چیست و چه میخواهد. مبارزه ضد سرمایه داری و ضد امپریالیستی در سیاستهای جاری این گرایش امری هویتی و مقدس محسوب میشود که به سختی حاضر به تعدیل و یا دل کندن از آنست. گفتگو و دیالوگ نظری جدی وادامه دار با هر دو گرایش فوق از سوی طیف میانه در درون و بیرون حزب، برای رسیدن به یک اولویت سیاسی نسبتا واحد و بی ابهام به جلو، نه مضر بلکه مفید و لازم است. متاسفانه نشانه امید بخشی از وجود این دیالوگ دیده نمیشود. اگر پرچم این دیالوگ بر افراشته شود، آنگاه میتوان گفت و باور کرد که رهبران حزب چپ تجارب انشعابات سازمان فدایی در گذشته را ارج میگذارند و تمامی انرژی خود را برای رسیدن به یک مشی واحد در مسیر آزادی کشور از سیطره حکومت دینی به کار میگیرند. باید، یکبار و برای همیشه پذیرفت که هیچ وقت برای انشعاب و جدایی دیر نیست، ولی همیشه، فرصتها برای اتصال و اتحاد و وحدت در جهت خیر عمومی مردم و کشور بسیار نادر و کمیابند.

 

دیدگاه‌ها

آقای جیلو شما در پاسخ به سئوال « چه درسی میتوان از انشعاب ۱۳٥۹ گرفت؟»
بعداز کلی گوئی هائی در مورد ایرانی ها می نویسید که : « .......اما اگر اولویت همه این نیروها رسیدن به هدف مشترک قابل حمایت از جانب دیگر نیروهای سیاسی غیر چپ ایرانی، مثل تدارک یک مباره سیاسی برای گذار به یک هدف مشترک ملی مثل استقرار دموکراسی در کشورباشد،.... از شواهد امر پیداست که :
چنین مشکلی از دو سو در درون حزب چپ هم وجود دارد.
- یک سوی آن، تعلقات فکری متعلق به جبهه اصلاح طلبانه حکومتی است .............حمایت از استمرار وضع موجود است.
- از سوی دیگر گرایشی که اولویتش نه دموکراسی است و نه سوسیالیسم و در عین حال هم این است و هم آن و حقیقتا معلوم نیست به دنبال چیست و چه میخواهد. مبارزه ضد سرمایه داری و ضد امپریالیستی در سیاستهای جاری این گرایش امری هویتی و مقدس محسوب میشود که به سختی حاضر به تعدیل و یا دل کندن از آنست. گفتگو و دیالوگ نظری جدی وادامه دار با هر دو گرایش فوق از سوی طیف میانه در درون و بیرون حزب، برای رسیدن به یک اولویت سیاسی نسبتا واحد و بی ابهام به جلو، نه مضر بلکه مفید و لازم است. متاسفانه نشانه امید بخشی از وجود این دیالوگ دیده نمیشود. »
نکته ای که شما اصلا در این گزاره ها به آن توجه ندارید جایگاه مردم ست.
درست است که در ایران انتخابات درست و حسابی نداشته و نداریم و هر کس یا گروهی فکر می کند میلیونها نفر او را یا حزب آنها می شناسند و اگر انتخابات آزاد صورت بگیرد همه به آنها رای میدهند . همان فکری که قبل از انقلاب داشتیم و ثابت شد که مردم که در ۲۵ سال حکومت بعداز کودتا نه حزبی مستقل دیدند و نه انتخابات جدی ، در مقطع انقلاب نه علاقه ای به مجلس بود و نه به قانون اساسی و همه منتظر تصمیمات خمینی و دولت موقت شدند.
واقعیت این ست که در نبود آزادی و نظر سنجی های مستقل بر اساس نتایج انتخابات نیروئی عظیم و اکثریت میلیونی از تمامیت حکومت روی برگردانده اند.
با این وجود نباید فراموش کرد به فرض محال که محال نیست اگر شرائط برگزاری انتخابات آزاد چه برای مجلس موسسان قانون اساسی یا مجلس شورای ملی فراهم شود. هریک از نیروهای جناح های حکومت کنونی بعداز ۴۰ سال دخالت در سراسر شهر و روستاهای کشور
رابطه هائی عجیب و غریب با مردم برقرار کرده اند که معلوم نیست با وجودیکه امروز اکثریت مردم از تمامیت حکومت ناراضی اند . آنهائیکه بدلایل زیادی هنوز سرنوشت خود را در حمایت از حکومت می بینند چگونه عمل خواهند کرد.
در مورد انواع نیروهای مخالف حکومت اسلامی چه در داخل و چه در خارج از کشور بسیار اهمیت دارد که به پشتوانه ی مردمی آنها در کشور ۸۰ میلیونی توجه کرد و اتورینه ی این نیروها و تاثیر گزاری آنها در گذار به مردم سالاری .
بنظر میرسد که آقای جیلو تصور می کند اگر نخبگان سیاسی ایران به تفاهم برسند تمام مشکل ها حل خواهد شد.
من فکر می کنم که تا زمانیکه نخبگان سیاسی و سازمانها و گروهها وضعیت خود را و سایر نیروها را در ارتباط با میزان تقریبی رای مردم
که به آنها و دیگر جزیانها می دهند را ارزیابی نکنند. پراکندگی ها ادامه خواهد یافت.
مضافا اینکه بعضی از جریانات اساسا به حاکمیت مردم توجهی ندارند و برای رسیدن به قدرت هر وسیله ای را توجیه می کنند.
حرف آخر : تعریف آقای جیلو از دموکراسی چیست و در ایران آینده کدام نیروها در آن حق فعالیت و کار و زندگی دارند.
امیدوارم دیگر مانند قبل از انقلاب با صف خلق و ضد خلق در چاه حکومت مشروعه سقوط نکنیم.
شخصا معتقد ست که شاه دیگر سیاسیون را قبول نداشت ،‌روحانیون و ولایت فقیه نه فقط سیاسیون بلکه هیچ دین و آئین و سلیقه ی دیگری را هزاران بار وحشتناک از حکومت شاه قبول ندارد.
ما باید برای همه ی ایرانیان حق و حقوق قائل باشیم مگر قانون و قضا و دادگستر یحساب متهمین و مجرمان را برسد.
0

تاوقتی انقلاب نشده بودیک دست بودن راحت بودولی وقتی انقلاب شدسازمان بایدراجع به تحولات جامعه نظرمیدادوراه فعالیتش راانتخاب میکرددیگرشرایط قبل نبودپس پیداشدن انواع واقسام راه ها برای فعالیت طبیعی بوداما چیزی که این وسط وجودنداشت تجربه تاریخی برای این وضعیت بود.درهمان اواخررژیم پهلوی نظرات متفاوت رشدمیکردولی انقلاب بودکه سازمان رامجبورکردراهش رامشخص کند.فقط زیبایی روح فدایی درتمام انواع انشعاب باعث نشدکه راه عافیت طلبی برگزینند.حتی اکثریت باوجودنظرات نزدیکش به حزب توده بازهم مانندحزب توده ضربه نخوردواین فقط بخاطرهمان روح فدایی بودکه درتمام انشعابات جریان داشت .حتی انشعاب اشرف دهقانی هم بخاطرهمان که گفتم باعث نشدکه عملکردی مانندمجاهدین داشته باشند.شایدروزی همین روح فدایی بازباعث شودکه به هم نزدیک شوندونه البته اتحادولی همین نزدیک شدن هم مبارک است .آخرطرف دشمن را که هیچکدام نگرفتندحال بادیدگاه های متفاوت .فکرنمی کنم اگرروزی نگهدارونویدی وکشتگرودهقانی وتوکل وکریمی وآخرین بازمانده سیاهکل نیری دوریک میزبنشینندنتوانندیکدیگرراتحمل کنند.
0

افزودن دیدگاه جدید