شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۵ اوت ۲۰۲۰

چرا پخش اعترافات اجباری روح‌الله زم به رسوایی انجامید؟

۳۱ تير ۱۳۹۹

این که روح اله زم در این نمایش تلویزیونی رفتار مقامات امنیتی و سپاه با خود را "ملایم" از آنچه می پنداشت می خواند، بر فرض صحت، نشانگر افزایش نقش شکنجه های نرم در واداشتن زندانی به "اظهار پشیمانی" است.

بازتاب نمایش تلویزیونی "اعترافات" روح الله زم در قالب گفتگویی که روشن نیست قبل یا پس از صدور حکم اعدام او صورت گرفته، بیش از هرچیز ناکارایی جدیدترین و ماهرانه ترین روش های "صنعت اعتراف سازی" نظام در اثر گذاری بر افکارعمومی را به نمایش گذاشت. هنوز روشن نیست تا چه حد نحوه به تله انداختن و دستگیری زم و ابهامات مرتبط با او و سایت آمد نیوز و شایعه ارتباط با بخشی از اصلاح طلبان در دولت در این استفاده از این روش نقش داشته است. شاید هم بی اثر شدن نمایش های تکراری و کسل کننده اعترافاتی که در آن زندانیان یکسره نادم و پشیمان می شوند و حتی در مدح نظام سخن می گویند و انزجار عمومی از این گونه اعتراف گیری ها، دلیل این رویکرد تازه است. هرچه است به نظر می رسد دستگاه های امنیتی نظام ه بیش از پیش از روش های " شکنجه نرم" موسوم به "شکنجه های تمیز" و "سفید" در"صنعت اعتراف سازی" خود بهره می جویند.

به رغم تعاریف گوناگون و خاص از مصادیق شکنجهٔ های سفید و تمیز، وجه مشترک همه این روش ها درآزار روانی و درهم شکستن زندانی به گونه ای است که الزاما با آسیب به جسم فرد همراه نیست یا به سادگی ردپایی از آن باقی نمی ماند. در اعتراف گیری از زم حتی اگر استفاده از شکنجه های بدنی و سخت درکار نبوده باشد،عدم دسترسی متهم به وکیل، ملاقات، تلفن، روزنامه، کتاب یا بسر بردن در سلول انفرادی جلوه هایی از "شکنجه های تمیز" است که جملگی در مورد زم مصداق داشته است.

نفس بازجویی و دادگاه های نمایشی نیزی نوعی از "شکنجه تمیز" است که در گفتگوی علی رضوان از چهره های موسوم به بازجو-خبرنگار نظام در گفتگو/بازجویی تلویزیونی خود با روح الله زم به کار رفته است. گرداننده این اعتراف سازی که می کوشد بیشتر در چهره "خبرنگار" ظاهر شود با قیافه ای آرم، لبخندی بر لب و مسلط بر روش های شکنجه های موسوم به "نرم"، نخست اقتدار سپاه در دستگیری زم را به او یاداوری می کند. سپس در پی تحقیر پیاپی زم، با نشان دادن صفحه موبیل خود از "ریزش به سرعت نور" اعضا و مخاطبان آمد نیوز پس از پخش خبر دستگیری زم و هک آمد نیوز توسط سپاه "خبر" می دهد . صحنه ای نمادین که بیشتر درپی القا این ادعا به مخاطب است که نظام نه تنها در حوزه پلیسی/ امنیتی، بلکه بر فضای مجازی نیز سلطه و اقتدار دارد تا شاید از این طریف کاربران صفحات مجازی را نیز ترسانده و فعالیت درآن حوزه را بی ثمر جلوه دهد. البته گرداننده نمایش به زم اجازه میدهد از پاسخ های کلیشه ای طفره رفته و حتی گاه "زیاده روی" کند که البته تیغ سانسورو مونتاژ همواره امکان ارائه نسخه "تعدیل" شده تری از آن را فراهم می سازد. پخش "بدون تعارف" گوشه هایی از اظهارات زم که به بازجو می گوید آنچه شما اغتشاش می خوانید از نظر من اعتراضات مردمی است، در مهیج کردن نمایش اعتراف سازی، باورمندی به این نوع اعترافات و ادعای آن که "شکنجه ای" در کار نبوده، می تواند موثر افتد. متهم که درباره برخورد "ملایم تر" سپاه و مامورین امنیتی نسبت به آنچه که میپنداشت سخن می گوید، در عین حال با ابراز پشیمانی از پاره ای از فعالیت ها از جمله اقرار به "ارتباط با سرویس های اطلاعاتی آمریکا و فرانسه" مراد دستگاه های امنیتی را تا حد زیادی تامین کرده است. هرچند که تا به آخر بر فعالیت مطبوعاتی خود تاکید می کند و از تسلیم مطلق خود به اراده بازجو/خبرنگار می گریزد.

اعتراف گیری اجباری از دیر باز همچون بخشی از مکانیسم نه تنها مجازات فردی بلکه "تادیب عمومی" و به قصد ترساندن دیگران، جنگ روانی، تحکیم اقتدار و مشروعیت خود و اعتبار زدایی و تحقیر مخالفان توسط نظام‌های استبدادی و اقتدارهای دینی به کار گرفته شده است. این پدیده در ایران گرچه در گذشته نیز وجود داشت، اما در جمهوری اسلامی ایران به بخشی از ایدئولوژی و صعنت سخت "پر رونق" آن بدل شده است. بنابر گزارش سازمان عدالت برای ایران و فدراسیون جهانی جامعه‌های حقوق بشر تنها طی یک دهه اخیر دست‌کم اعترافات اجباری ۳۵۵ نفر از تلویزیون دولتی ایران پخش شده است. به گونه ای که می توان به دلیل پرسابقگی، کثرت و مهارت فزاینده دستگاه های امنیتی نظام در استفاده از این روش ها، همچون “صنعت اعتراف سازی" یاد کرد.

در جوامع پیشامدرن ایجاد درد و شکنجه در بدن اصلی ترین مکانیسم مجازات و اعتراف گیری به شمار می رفت که رفته رفته در جامعه مدرن جای خود را بیشتر به تمرکز بر روان و آسیب و آزار روانی سپرده است. کالبدشکافی نوع رفتار یک نظام با زندانی همچون برهنه ترین ، نابرابرترین و بیرحمانه ترین شکل اعمال قدرت به معنای زور و واداشتن کسی به انجام کاری خلاف میل خود پرده از به گفته فوکو «میکروسکوپ قدرت» که نشانگر ماهیت یک نظام است بر می دارد. در این راستا شکنجه های نرم یا روانی با درهم آمیختن گفتمان های اجتماعی و سیاسی حاکم و بهره گیری از روانشانسی به قصد به تسلیم واداشتن و مطیع ساختن فرد و "غیر اجباری" جلوه دادن آن صورت می گیرد. رواج شکنجه های "نرم"، "تمیز" و "سفید" که کمتر از شکنجه بدنی قابل اثبات است و ردپای کمتری از خود باقی می گذارد، راه گریزی از ممنوعیت شکنجه است که در جوامع مدرن و دمکراتیک نه به لحاظ اخلاقی و نه قانونی پذیرفته نیست.

در جمهوری اسلامی ایران گرچه همچنان از شکنجه بدنی تحت عنوان تعزیر و تعذیب استفاده می کند، اما امروزه به دلیل گسترش اعتراضات داخلی و بین المللی و با تجربه اندوزی هرچه بیشتر در صنعت اعتراف سازی، بیش از پیش روش های شکنجه "نرم" و روانی به کار گرفته می شود. این که روح اله زم در این نمایش تلویزیونی رفتار مقامات امنیتی و سپاه با خود را "ملایم" از آنچه می پنداشت می خواند، بر فرض صحت، نشانگر افزایش نقش شکنجه های نرم در واداشتن زندانی به "اظهار پشیمانی" است.

با این همه نفس این روش ها و نمایش های علنی صحنه های اعتراف گیری، تواب سازی یا مجازات افراد چه در خیابان باشد چه از طریق نمایش تلویزیونی و چه در اشکال زمخت آن یا در نرمترین اشکال شکنجه روانی نظیر "گفتگو"/بازجویی تلویزیونی از روح الله زم صورت گیرد، نشانگر تداوم فرهنگ عصر بربریت و قرون وسطی در امروزی ترین اشکال آن در جمهوری اسلامی ایران است. هم از این رو گزارشگران بدون مرز بدرستی با تاکید بر این که روح‌الله زم در طول بازداشت خود در سلول انفرادی بسر برده و از حق دیدار با خانواده و انتخاب وکیل محروم بوده، پخش اعترافات اجباری او از تلویزیون را اعتراف آشکار نظام به انجام جرم شکنجه‌ی زندانی خوانده است.

تاریخ تواب سازی و نمایش “اعترافات” اجباری در جمهوری اسلامی از همان آغاز با استفاده از شکنجه های بدنی و روانی در روند “اقرار” و “محاکمه” برخی مسئولان نظام گذشته آغاز شد. سپس در سطح گسترده و سیستماتیک با “میزگرد” و “اقرارهای” فردی و جمعی برخی از رهبران و کادرهای گروه‌های سیاسی اپوزیسیون در هه شصت ادامه یافت و در دهه های بعدی دامنه آن به اعتراف گیری از “خودیهای” پیشین نظام نیز گسترش یافت. در دهه هفتاد و هشتاد و نود روشنفکران، روزنامه نگاران و فعالان جنبش دانشجویی، فعالان جنبش سبز، زنان و حتی پاره‌ای از اصلاح طلبان نیز از این شوهای تلویزیونی در امان نماندند. به گونه ای که در این اواخر حکومت فعالان جامعه مدنی و همه کسانی را که طعمه ای برای کارزار تبلیغاتی خود می یابد مشمول صنعت اعتراف سازی کرده است.

با این همه صنعت اعترافات سازی درایران در دهه های گذشته از کارایی بیشتری- به دلیل ذهنیت قهرمان پرور جامعه‌ که به جای همدردی با قربانیان این شکنجه ها، از درهم شکستن “قهرمانان” خود خشمگین بود- برخوردار بود. امروز اما بخش بزرگی از ایرانیان به آن درجه‌ای از آگاهی رسیده‌اند که باور گالیله برشت به «بدبخت‌ ملتی‌ که‌ به‌ قهرمان‌ نیاز دارد” را جایگزین گلایه شاگرد او به "بدبخت ملتی که قهرمان ندارد" کرده اند. علاوه بر آن، گسترش اعتراضات جهانی به نقض حقوق بشر و مصادیق شکنجه خواندن “اعتراف گیری اجباری” در ایران نیز در کم اثر شدن تاثیرات این صنعت نقش داشته و گاه همچون مورد زم آن را به ضد خود بدل ساخته و خشم افکار عمومی را حتی از نمایش "نرم ترین اشکال شکنجه" برانگیخته است.

پرسش این جا است چرا این گونه نمایشات تلویزیونی به رغم ناکارا شدن آن همچنان ادامه دارد؟ امروزه حتی بسیاری از مسئولان کشور نسبت به تضعیف اقتدار سیاسی و ایدئولوژیک نظام و احتمال بروز شورش هایی بزرگتر از دی 96 و آبان 98 به رغم توانایی حکومت در سرکوب نظامی و پلیسی نظام هشدار داده اند. به گفته هانا آرنت تکیه یکسره بر زور برای حفظ یک نظام، قبل از هرچیز نشانه شکست اقتدار و مشروعیت سیاسی آن نظام است. هر چقدر قدرت برهنه یک نظام با مشارکت عمومی مردم دراعتراضات همچون نوعی دیگری از اقتدار روبرو شود، خطر سستی آن نظام قوت می گیرد. جمهوری اسلامی ایران که گویا راه دیگری برای افزایش مشروعیت خود نمی یابد با گفتگو/بازجویی تلویزیونی از زم بیش از همه در صدد برحذر ساختن مردم از مشارکت دراعتراضات خیابانی همچون آبان 98 و بی اعتبار ساختن آن از طریق مرتبط ساختن آن با "آمد نیوز" و تلویحا "سرویس های جاسوسی بیگانه" برآمده است.



به گفته دکتر ونک آنسون، روانشناس هـدف اصلـی بازجویی در شکنجه های سفید، درهم شکستن اراده و تخـریب فـردی شخص زنـدانی و همانند سازی او است. نوعی شستشوی مغزی به قصد جایگزینی سیستم فکری جدید در برابر سیستم فکری سابق فرد بازداشت شده برای گرفتن هر گونه اعترافی در مقابل دوربین یا دادگاه های نمایشی است تا شاید بتواند در پی ابراز پشیمانی فرد زندانی از جامعه سلب امید کنید. البته او بدرستی اضافه می کند که چنین هدفی در دنیای ارتباطات امروزی و عصر اطلاعات به سختی دست یافتنی است.

نمایش تلویزیونی بازجویی از زم یکی از عریان ترین جلوه های شکست و رسوایی صنعت اعتراف سازی در جمهوری اسلامی است. نه تنها ازآن رو که زم - با هر قضاوتی که از او داشته باشیم - خیزش آبان را اغتشاش نخواند و به همانند سازی خود با همه ادعاهای بازجو و نظام تن در نداد و تا اخر خود را یک روزنامه نگار مطبوعاتی خواند که دست بالا "اشتباهاتی" کرده است و از بابت آن از مردم (و نه از نظام) "حلالیت" طلبید. بلکه علاوه برآن و مهم تر از آن افکار عمومی نیز در واکنش های خود تنها خشم و انزجار بیشتری نسبت به توسل حکومت به این روش ها را نشان دادند و حتی به نوعی همدردی با زندانی پرداختند. امری که نشان از ناتوانی نظام در گسترش مشروعیت خود درجامعه حتی با توسل به نرم ترین وپیجیده ترین اشکال شکنجه است!

 

افزودن دیدگاه جدید