يكشنبه ۰۴ آبان ۱۳۹۹ - ۲۵ اکتبر ۲۰۲۰

اقتصاد شراکتی، آیندۀ مشاغل و پساسرمایه داری بخش سوم

۱۷ مهر ۱۳۹۹

اقتصاد شراکتی به سرعت از مدلی مبتنی بر مشارکت و همکاری به مدلی برای استخدام دیمی و بی حق و حقوق تبدیل شده است. این تغییر پیامد مستقیم سرمایۀ گذاریهای پرریسک و الزامات رشد برای سودی است که باید نصیب سرمایه شود. چنین پروژه هائی ما را قدمی هم به جامعه ای برابرتر، که ما مشتاق نیل به آنیم، نزدیک نخواهد کرد

جهان اُرولی اقتصاد شراکتی – ادامه

 

کلک بزرگ اقتصاد شراکتی این است که نام چیزها را عوض کرده است، بی آن که خود چیزها را عوض کرده باشد. اجاره دادن و کار مزدی - که از بدو سرمایه داری وجود داشته اند – صاف و ساده برچسب "شراکت" را گرفته اند. مالکیت خصوصی و تمام قوانین سرمایه داری منبعث از آن، نه از میان برداشته شده اند و نه حتی تغییر کرده اند. اقتصاد شراکتی دقیقاً همان مبادلۀ کالاست که به آن، به فراخور دوران اینترنت رنگ و لعابی پر زرق و برق، جذاب و مدرن داده شده است. این همان دنیای استتارشده ای است که "برادر بزرگ" در رمان کلاسیک جرج اُرول (1984) به آن افتخار می کند.

 

آنتونی کالامار، در مقاله ای خواندنی، این "روح زمانه" شراکتی را نوعی "شراکت زدائی" توصیف می کند که طبق آن سرمایه داری ماهیت سودجویانۀ خود را پشت ماسک مهربان و خنده روی "شراکتی" پنهان می کند. در این روند، امکان یک اقتصاد واقعاً مشارکتی – یک اقتصاد سوسیالیستی مبتنی بر مالکیت عمومی و مهار بازار بی لجام – کنار زده می شود. درست است که پِرت و تلفات ممکن است توسط این قبیل شرکتها کاهش یابد، اما در سطح اجتماعی آنها جز برای گسترش بازار عمل نمی کنند. کالامار می نویسد:

فرق اساسی بین وعده های یک اقتصاد واقعاً شراکتی، و این موج شرکتهای "شراکت زدا"، که می کوشند زیر نام اقتصاد "شراکتی" پنهان شوند، این است که شرکتهای اخیر در تقابل آشکاری با هر آن چه شراکتی است، به نحو گریزناپذیری به مبادلات پولی برای کسب سود اشتغال دارند.

این اقتصاد همچنین مخل باورها و کوششها برای نیل به یک اقتصاد واقعاً مشارکتی است، و به این منظور زبانی را از ما می دزدد که ما از آن برای گفتگو در بارۀ اقتصاد مشارکتی استفاده می کنیم؛ و پاسخ ضرور ما را به یک بحران قریب الوقوع محیط زیستی، به برچسب دیگری برای همان منطق اقتصادی ای به کار می برد که خود مسبب مقدم آن بحران بوده است.

... بیش از 100 سال است که تماماً موضوع رشد درمیان بوده است: یافتن بازارهای جدید، تولید محصولات جدید، یافتن راه های جدید مصرف. "بچه جان، اقتصاد باید رشد کند!" تمام شرکتهای "سهام زدای" پیشگفته هم در تمام دورۀ حیات شان در حال رشد بوده اند. آنها در برابر نیروی تخریبی مهیب اقتصاد مسلط اقدامی نمی کنند، بلکه به این نیروی تخریب می افزایند، زیرا آنها هم در همان منطق بازار سرمایه داری، یعنی رشد بی پایان برای سود، سهیم اند. شرکتهای اقتصاد شراکتی موجب صرفه جوئی در مکان، صندلیهای خالی ماشینها می شوند، و دستهای بیکار همین که وارد بازار شوند می توانند پول درآورند. مناسبات اجتماعی که شاید بتوان آن را با نوعی اقتصاد واقعاً مشارکتی مشخص کرد، زیر فشار هیولای محاسبات پولی و منطق رشد برای سود پس رانده می شوند.

تام اسلِی، مقاله نویس مجلۀ چپ رادیکال جاکوبین نیز بر نکتۀ مشابهی انگشت می گذارد و می نویسد:

"این تجربیات به روشنی نشان می دهند که سمتگیری کارآفرینانۀ این جنبش بیشتر بر ابتکارات مبتنی بر تعلقات اشتراکی حاکم است. تنش درونی این مدل کسب و کار به تغییر سریع آن و دیگر مدلها منجر شده و موجب ترک بیشتر و بیشتر ایدۀ جامعه محور اولیۀ در این مدل شده است. به نحوی که مدلهای اقتصاد شراکتی امروزه به مدل جذاب شرکتهای بزرگ تبدیل شده است.

اقتصاد شراکتی به سرعت از مدلی مبتنی بر مشارکت و همکاری به مدلی برای استخدام دیمی و بی حق و حقوق تبدیل شده است. این تغییر پیامد مستقیم سرمایۀ گذاریهای پرریسک و الزامات رشد برای سودی است که باید نصیب سرمایه شود. چنین پروژه هائی ما را قدمی هم به جامعه ای برابرتر، که ما مشتاق نیل آنیم، نزدیک نخواهد کرد.

 

افزودن دیدگاه جدید