جمعه ۰۸ مرداد ۱۴۰۰ - ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۱

کدام اقتدار؟

۲۷ دی‌ ۱۳۹۹

نیاز جمهوری اسلامی به یک رئیس جمهور مقتدر سپاهی، انکار اقتدار "مطلقۀ" ولایت فقیه است، و در کنه خود یک فریب دیگر، نوعی بازی با روان اجتماعی مردم تا حفرۀ بزرگ فقدان امنیت را در اذهان پر کند و مهمتر این که مگر این روان اجتماعی رویگردان از ولایت، بار دیگر به شخصیتی در درون حاکمیت دل بندد؛ کسی که گویا "مثل هیچ کس نیست" و قرار است در برابر ولی فقیه به مقام تدارکاتچی تنزل نکند و به وعده های خود وفادار بماند.

به نظر می رسد "نقشۀ راه مسلط" در جمهوری اسلامی برای انتخابات ریاست جمهوری سال آینده، به انتخاب رساندن "فردی مقتدر" به این مقام باشد؛ با این تصریح که منظور از اقتدار، اقتدار نظامی است و منظور از نظامی هم، وابسته به سپاه: فردی که بر لزوم اقتدارش بسیار تأکید می شود، اما این که این اقتدار باید به چه کار آید، هنوز معلوم نیست. و اگر از نقشۀ راه مسلط می گویم، منظور فقط نقشۀ راه گرایش مسلط در حاکمیت نیست. گرایشهای خردوریز دیگری در حاشیه و بیرون حاکمیت نیز با این نقشه راه همراه شده اند.

هستند تحلیلگرانی که کوشش برای نشاندن یک فرد مقتدر سپاهی به کرسی ریاست جمهوری را "نقشۀ راه مسلط" در جمهوری اسلامی نمی دانند، بلکه آن را رقابت بر سر قدرت و مشخصاً کوشش سپاه برای گرفتن این سنگر، پس از تسخیر کرسی ریاست مجلس اسلامی تحلیل می کنند. این تحلیل نهایتاً به رقابت قدرت بین بیت رهبری و سپاه پاسداران می رسد. تردیدی نیست که سپاه این کوشش را دارد. با این حال تحلیل گفته شده نادیده می گیرد که این کوشش اساساً از موضع مؤکد خامنه ای منشأ گرفته و بر آن تکیه کرده است: یعنی نظر او دایر بر لزوم جوانگرائی و انقلابیگری، که در پیام اش به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی و به عنوان رویکردی برای چهل سال آتی، بیان شد و از آن پس بارها مؤکد شده است.

پس با فرض این که این برداشت درست باشد که نقشۀ راه مسلط در حاکمیت متوجه "انتخاب" یک فرد مقتدر است، پرسش اصلی که باید به میان کشید، یک پرسش بدیهی و "دم دستی" است: "چرا جمهوری اسلامی به یک فرد مقتدر نیازمند شده است؟". پاسخهای چندی می توان به این پرسش داد. اما پیش از پرداختن به پاسخها، باید بر پرسشهای دیگری مکث کرد که پرسش اول برمی انگیزد. دست کم باید یک نکته را روشن کرد: مگر خامنه ای کم اقتدار دارد؟ مگر نزول رؤسای جمهور قبلی به مقام تدارکاتچی، یا خانه نشینی شان یا پشت پا زدن شرم آور به وعده هاشان به مردم – گذشته از سجایای مختلف شخصی شان – اساساً به دلیل وجود یک اقتدار سیاسی بی حدومرز نبوده است؟ مگر همان رؤسای جمهور قبلی به کفایت از حمایت جمهور مردم برخوردار نبودند؟ پاسخ هر یک از این پرسشها نافی نیاز جمهوری اسلامی به یک فرد مقتدر است، زیرا ساختار حقیقی و حقوقی جمهوری اسلامی در قامت ولی فقیه اقتدار سیاسی بی حدومرزی را ایجاد کرده است که ایجاد اقتداری فراتر از آن از طریق انتخابات، و در قامت رئیس جمهور ممکن نیست.

از این زاویه، طرح نیاز جمهوری اسلامی به یک رئیس جمهور مقتدر، انکار اقتدار "مطلقۀ" ولایت فقیه در حاکمیت این جمهوری است، و در کنه خود یک فریب دیگر، نوعی بازی با روان اجتماعی مردم است تا هم حفرۀ بزرگ فقدان امنیت را در اذهان پر کند و مهم این که مگر این روان اجتماعی رویگردان از ولایت، بار دیگر به شخصیتی در درون حاکمیت دل بندد؛ کسی که گویا "مثل هیچ کس نیست" و قرار است در برابر ولی فقیه به مقام تدارکاتچی تنزل نکند و به وعده های خود وفادار بماند. نیاز "جمهوری اسلامی به یک رئیس جمهور مقتدر سپاهی" فریب دیگری است که زیر پوشش انکار اقتدار ولی فقیه پیش برده می شود.

به پرسش اول بازگردم: "چرا جمهوری اسلامی به یک فرد مقتدر نیازمند شده است؟" به این پرسش پاسخهای چندی داده شده یا متصور اند؛ از جمله:

  1. مواجهه با تنشهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی و مشخصاً مقابله و معامله با امریکا و متحدان منطقه ای آن؛
  2. مقابله با شورشها یا خیزشهای مردمی که برآمدشان حتی در چشم انداز کوتاه مدت تقویمی نیز متصور است؛
  3. مدیریت "بحران جانشینی"؛
  4. غلبه بر شکاف و عدم انسجام درون حاکمیت.

این پاسخ آخر، چیزی جز انتقال پرسش نیست و روشن نمی کند که انسجام حاصل، به کار کدام هدف خواهد آمد. کما این که می تواند به کار هر سه هدف بالاتر بیاید، یا چنان که برخی آرزومندانه تحلیل کرده اند به کار "کارآمدی و حل بحرانهای ایران" و به تعبیری توسعه... و این همه، بی آن که بر گره ها و تنگناهای مقدمی مکث شود که گشودن آنها پیش شرط حل دیگر بحرانهاست.

ظاهراً سومین پاسخ منسجم ترین پاسخهاست: روزهای ولایت خامنه ای رو به سر آمدن اند و کس دیگری برای تکیه زدن فوری بر جای او نیست. پس تا تعیین جانشین او، "شورای رهبری" متشکل از رئیس ‌جمهور، رئیس‏ قوه‏ قضائیه‏ و یکی‏ از فقهای‏ شورای‏ نگهبان تشکیل خواهد شد و وظایف‏ رهبری‏ را به‏ طور موقت‏ به‏ عهده‏ خواهد گرفت. هم از این رو مهم است که رئیس جمهور، به عنوان عضوی از این شورا، از نزدیکترین کسان به کانون قدرت باشد. اما این پاسخ نیز روشن نمی کند چرا برای یک دورۀ موقت تا انتخاب ولی فقیه بعدی، یک رئیس جمهور مقتدر و آن هم سپاهی لازم می آید. این پاسخ هم زمانی منسجم باقی خواهد ماند که تشکیل یک شورای رهبری را امری موقتی و تا انتخاب جانشین در اسرع وقت – چنان که در قانون اساسی تصریح شده – تلقی نکند و وفق ضرب المثل روسی "هیچ چیز دائمی تر از موقتی نیست" چنین شورائی را پاسخی دائمی برای جانشینی در موازنه قوای کنونی بداند؛ سیری از رویدادها که ابداً نامحتمل نیست.

خامنه ای اگر در هر مورد اقتدار نشان نداده باشد، در مقابله با خیزشهای مردم به کفایت و دقیقاً به معنای مورد نظر پاسخ دوم، اقتدار نشان داده است. فرمان سرکوب تمام جنبشها و خیزشهای مردم ما در دو دهۀ اخیر مستقیماً توسط او صادر شده است. پاسخ دوم، علیرغم مردم دوستی اش، نافی همین حقیقت ساده است که جمهوری اسلامی برای مقابله با حرکات مردم، حتی در زمان ریاست جمهوری خاتمی، از "اقتدار" بی بهره نبوده و از تکیه به آن بازنمانده است.

از این قرار، بی آن که آمیزه ای از پاسخهای فوق منتفی باشد، پاسخ اول تبیین مناسبتری را از نیاز جمهوری اسلامی به رئیس جمهوری مقتدر به دست می دهد. هستند ارزیابیهائی از انتخاب بایدن به ریاست جمهوری امریکا، که گشایش چشم اندازهای فوری و وسیعی را برای رفع تنشهای بین ایران و امریکا، و به تبع آن گشایش در اوضاع داخل را نوید می دهند. برخلاف این ارزیابیهای خوشبینانه، واقع بینان حتی در درون حاکمیت نیز به این نتیجه رسیده اند که "فرصت اوباما" به سادگی تکرارشدنی نیست و رفع تنشهای بین دوکشور، ولو با دولتی از دموکراتها در امریکا، امری نسبتاً مدید و نفسگیر است. از این رو جمهوری اسلامی در رودرروئی های آتی با امریکاست که به نمایشی از اقتدار نیاز دارد. و اگر این نمایش با موفقیتِ فریب مردم برای آمدن به پای صندوقهای رأی همراه باشد، چه بهتر!

بخش: 

دیدگاه‌ها

رفیق ناصر عزیز
سلام و ممنون از پیگیری،
من ابداً نکته یا زبان غیر مؤدبانه یا درشتی در نوشتۀ شما ندیده ام. در پاسخ اولی ام حرف شما و خودم را در مورد آمادگی و توان جمهوری اسلامی برای سرکوب همسان تشخیص دادم.
ضمناً نوشتم که فکر نمی کنم شرکتهای نفتی به جمهوری اسلامی مشوره بدهند. هر دو توضیح بعدی شما را خواندم. فکر می کنم دورۀ تاریخی نفت به عنوان یکی از پایه های قدرت و روابط بین المللی پایان یافته است.
با احترام
پورنقوی
0

فکرمیکنم سخنانم مودبانه نبود عذرخواهم ولی همچنان معتقدم که نه فقط شرکتهای بزرگ نفتی بلکه درهرکجای جهان که منابعی داردچه ازالماس چه ازمس وچه نفت ،به همان نسبت شرکتهایی که ذینفع اندبرای ادامه نفع خودازهیچ کاری روگردان نیستندچه ازسرنگون کردن یک حکومت وچه ازپشتیبانی وشماهم بزگواربنارابراین بگذارید که بایک چپ ساده واردگفتگوشدید.طبعا امکان درشت گویی میرود.به بزرگواری خودتان ببخشید.
0

رفیق گرامی منظورم این بوددرکنارپرت وپلاهایی که چه راجع به حکومت داری ویاجامعه میگویندازقبیل درفشانی های امامان جمعه ولی درسرکوب مردم کاملا دقیق وموثرعمل میکنندوچندین بارحکومت تامرزازهم پاشیدگی پیش رفت امابازسریزنگاه به موقع عقب نشست ویاکاملا سکوت اختیارکرد.دوراه ببشترنمی ماندیابگویی دولت مردان حکومت به لحاظ سیاست ورزیدن همپای سیاستمداران آمریکاوانگلیس وکلا اروپا هستندکه عملکردچنین نشان نمیدهدیااینکه بگویی درنکهداشتن حکومت برای آن دسته ازکشورهایی که ازبودن این حکومت سودمیبرندودرزمان های حساس ازبالاترین تجارب دراین زمینه (سرکوب مردم ونگه داشتن حکومت)مشاوره دریافت میکنند.خوب سودی که ازاین حکومت میتوان بردمنابع طبیعی ومخصوصا نفت است وشرکت های عظیم نفتی کارشان فقط استخراج وخریدوفروش نقت نیست .بله هم حکومت عوض میگنندهم حکومت نگه میدارند.ونمنه شاخص آن 28مردادخودمان .نگه داشتن پینوشه .ومطمئنم که رفیق هم اینهارامیدانی وهم قبول میکنی ومن به حساب این میگذارم که کامنت اولم خیلی تلگرافی بود.
0

آقای ناصر دری گرامی،
با سلام و تشکر از توجه شما
من در متن تصریح کرده ام که "جمهوری اسلامی برای مقابله با حرکات مردم، حتی در زمان ریاست جمهوری خاتمی، از "اقتدار" بی بهره نبوده و از تکیه به آن بازنمانده است." احتمالاً منظور شما هم که می نویسید "بالاترین استاندارد جکومت در سرکوب اعتراضات مردم است"، همین نکته است.
اما بی آن که گمان باور به تئوری توطئه را به شما داشته باشم، تصور نمی کنم کارشناسان نفتی در مورد سرکوب مردم به جمهوری اسلامی مشاوره ای بدهند.
با احترام
علی پورنقوی
0

بالاترین استانداردحکومت درسرکوب اعتراضات مردم است.درهرموقعیت دیگری که بی عرضگی ها وعقب ماندگی فکری تمام مسئولین دیده میشوددراین موضوع هیچ کوتاهی نمی کند. بگذارمتهم شوم به تئوری توطئه ولی به نظرمن بالاترین کارشناسان نفتی جهان مشاوره رایگان میدهند.
0

افزودن دیدگاه جدید