جمعه ۰۸ اسفند ۱۳۹۹ - ۲۶ فوریه ۲۰۲۱

سکولاریسم نه یک جنگ، بلکه یک مبارزه است!

گفتگوی رژی دبره ۱ با سیمون به‌لن از روزنامه لیبراسیون ۲

۲۹ دی‌ ۱۳۹۹

این یک خطای اساسی است. «لائیسیته» ضد روحانیت است، اما هرگز خداناباوری نبوده است و تصادفی نیست که بسیاری از پروتستان‌ها در بوجود آمدن آن نقش داشته اند. به عبارت دیگر خداوند در خانه خود، و دولت در خانه خود است. لازم نیست که یک رئیس جمهور سکولار و جمهوری خواه به نفع یا علیه یک نشریه ضد دین موضع گیری نماید. محتویات این مطالب مربوط به او نیست. او فقط باید از آزادی همه شهروندان، اعم از دین‌باور و یا بی اعتقاد به دین، دفاع کند.

مصاحبه‌گر: 
مترجم: 

در "فرانسه لائیک"، مقاله کوتاهی که وی به دوست خود برنارد ماریس اختصاص داده است، این فیلسوف، با "ناروائی" هایی که پس از ترور ساموئل پتی۳ شنیده است، برخورد می‌کند. او یادآوری می‌کند که لائیسیته ضد مسیحیت (روحانیت) است و هرگز به معنی بی‌خدایی (آتئیسم) نبوده است.

نویسنده و فیلسوف، همرزم سابق چهگوارا و مشاور فیدل کاسترو، می گوید که او می‌خواهد "برخی از مفاهیم پایهای" در مورد لائیسیته را یاد آوری کند، که در یک جو متشنج "در تنگنا" گرفتار شده اند. وی در زمان ماجرای "روسری" و حجاب در شهر «کری» یکی از امضا کنندگان نامه سرگشاده در مجله نوول - اپس ۲ نوامبر ۹ (با آلن فینکیل کروت، الیزابت دو فونتنای و الیزابت بادینتر) بود. کسی که برای آموزش تعلیمات دینی در مدارس تلاش می‌کند، تمایز بین جمهوری و دموکراسی (جمهوری، این دولت کشور است که حکومت می‌کند؛ دموکراسی، خود جامعه است) را در متن و نوشته جدید خود تئوریزه میکند، که یک نقطه عطفی در این مورد خواهد بود. وی مینویسد: "شما میتوانید خود را جمهوری خواه بنامید بدون اینکه مانند یک دموکرات رفتار کنید."

مقاله ای با موضوعات درخشان که سی سال بعد و در حالی که دولت تلاش میکند قانون

"جدایی طلبی" را علیه “جامعهگرائی” وضع نماید. نویسنده تمرین این بند بازی را در مقالهای کوتاه، انتشار یافته در «فرانسه لائیک»، تکرار می‌کند.

-------------------------------

سؤال: از زمان ترور ساموئل پاتی در مورد وضعیت بحث عمومی چه احساسی دارید؟

جواب: من عادت ندارم که اخبار و حوادث روزانه را تفسیر کنم؛ این وظیفه روزنامه نگار است، من فقط یک فیلسوف استم. اگر« فرانسه لائیک» را منتشر کرده ام، به خاطر این است که تحت شوک مضاعف قرار گرفته‌ام . اول، ترور فجیع ساموئل پاتی، و در عین حال، خواندن کتاب تحسین برانگیز كوچكی از برنارد ماریس۴، ترور شده دیگر؛ «و اگر فرانسه را دوست داشته باشیم؟ »در مواجهه با سیل مسائل غیر حقیقی که این حمله تروریستی وحشتناک باعث آن شد، فکر کردم که باید با توجه به سخنان تند داماد موریس ژنووا، مسائلی را مجدداً مورد تاکید قرار دهم (برنارد ماریس با سیلوی ژنووا، ازدواج کرد که دختر موریس بود، یادداشت سردبیر)، که کارهای زیادی برای ورودش به پانتئون (٥) انجام داده است.

- چه مسائل غیر واقعی؟

- این اشتباه است که آزادی بیان در مورد ما کامل و بدون قید و شرط است؛ هرگز نبوده است. امروز حتی خیلی کمتر از دیروز. این دروغ است که دیگر هیچ جرمی به نام “تهمت به مقدسات“ وجود ندارد؛ امروز حتی بیشتر از دیروز وجود دارد، و این را در آخرین قوانین وضع شده تحت واژه‌هایی چون: توهین، فحاشی یا تجاوز به مقدسات نامگذاری می کنند، می‌بینیم. این دروغ است که همه تصاویر و حتی همه کاریکاتورها در فضای عمومی مجاز استند. حتی الان بیشتر و بیشتر ممنوع استند، من این ها را به شکل مستند ثابت می‌کنم .

- چگونه چنین موج تفسیری پیرامون سکولاریسم را یک قرن پس از قانون ۱۹۰٥، توضیح می دهید؟

- کلمه “لائیسیته“ (سکولاریسم) اصلاً در قانون اساسی ۱۹۰٥ دیده نمی شود. بدون شک اشتباه می‌کردیم که صفت “لائیک" را ماهیتاً به شکل انتزاع فلسفی و یک شاه‌‌کلید همه جا از آن استفاده کرده‌ و می‌کنیم. از این رو تعارض بی پایان تعاریف آن شروع شد. اصل ماجرا حقوق برابر برای همه شهروندان است، تا با همزیستی تفاوت‌ها و بدون تعدی به منافع عمومی، بتواند شهری را گرد هم آورد. از آن به بعد هرکسی می‌تواند کلمه ای را نشان دهد که معنای مناسبی برای او داشته باشد و به دلیل نداشتن تعریف مشخص در قانون اساسی و قوانینی که تعریفی مشخص از آن ارائه می دهد، می‌شود دست و پا زد. که اغلب ریاکارانه، هیستریک در بدترین حالت و عامل بسیاری از سو تفاهم ها.

بهترین راه برای خارج شدن از این ناروشنی، پایبندی به ساختار قانونی متشکل از قوانین، نظرات و قانونگذاری است که می‌توان آن را کد “رفتارهای مناسب" نامید، این همان چیزی است که ما به طور دقیق بیان کردیم؛ در سال ۲۰۱۶، فرماندار «له چی »(۶) و من، در یک راهنمای عملی (کتابچه) با عنوان: «لائیسیته روزمره»، که به حدود چهل واقعه در زندگی روزمره می‌پردازد، آن‌را منتشر کردیم.

-به نظر شما، "کاهش آزادی جمهوری خواهی به آزادی توهین به مقدسات"الگویی نیست که بتوان آن را دنبال کرد ...

- این یک خطای اساسی است. «لائیسیته» ضد روحانیت است، اما هرگز خداناباوری نبوده است و تصادفی نیست که بسیاری از پروتستان‌ها در بوجود آمدن آن نقش داشته اند. به عبارت دیگر خداوند در خانه خود، و دولت در خانه خود است. لازم نیست که یک رئیس جمهور سکولار و جمهوری خواه به نفع یا علیه یک نشریه ضد دین موضع گیری نماید. محتویات این مطالب مربوط به او نیست. او فقط باید از آزادی همه شهروندان، اعم از دین‌باور و یا بی اعتقاد به دین، دفاع کند. اگر مسئله به این شکل باشد که لائیک بودن به معنای داشتن قدرت برای توهین به این یا آن مذهب خاص است، این نه تنها به معنی «لائیسیته» در اصالتش نیست و هرگز نبوده، بلکه بعلاوه با این مشکل هم روبرو خواهد شد که چهار پنجم جامعه بشری را علیه خودش متحد می‌کند .

- شما می‌نویسید: سکولاریسم "لازمه ایجاد محدودیت ها -مرز بندی " است. منظورتان چیست؟

- سکولاریسم، صرف نظر از واژگان دولتی، شکل خاصی از جدایی‌طلبی در داخل قلمرو است. این اول از همه یک جدایی بین کلیسا و دولت است. همچنین جدایی بین امور عمومی و زندگی خصوصی، بین قانون و آداب و رسوم، بین مقام دولتی و شخصی، بین شهروند و مصرف کننده. لائیسیته، تفکیک حوزه های صلاحیت را ایجاد می‌کند. این که مدرسه را انعکاس خیابان، و رفتار سیاسی را بازتاب نظرسنجی‌ها قرار دهیم، دادن تابعیت به واقعیت اجتماعی است، در حالی‌که برای یک غیر‌ روحانی، این واقعیت درست نیست. مدرسه سکولار مدرسه ای بود که والدین دانش آموزان نمی‌توانستند در آن پا بگذارند و معلمان تنها اربابان بلامنازع در آن، صرف نظر از قدرت، اشتیاق و خلق و خوی اطراف اند. وقتی رؤسای جمهور پای خانواده شخصی خود، فرزندان یا همسرانشان را وارد به امور می‌کنند، یعنی اینکه پای خود را از گلیمشان درازتر کرده‌اند. فرد باید بعنوان منافع خاص در پس منافع عمومی، قرار بگیرد. قاضی نام و نام خانوادگی خاص ندارد؛ یک معلم هم همین‌طور است. لائیسیته باید طوری در جامعه جاری و ساری شود که دیگر احتیاجی به تفسیر این یا آن شخص و یا به خوش اخلاقی و بد اخلاقی فلان و بهمان مدیر مدرسه و به عقاید شخصی او نداشته باشد (مثل اجرای قوانین).

-منظورتان دقیقاً چیست؟

- ادعای جهان بینی ما آغشته به نوعی قومی گرائی است، و به همین خاطر در جهان بیشتر و بیشتر تنها مانده ایم. البته این تنها بودن به معنی این نیست که حق با مانیست ولی باید این واقعیت را حتمابفهمیم که در همه قاره ها نیروهای مذهبی در حال بازگشت هستند. ما از این ایده شروع کردیم که هرچه مدارس بیشتری باز کنیم، کلیساها و معابد بیشتری را تعطیل می‌کنیم. با این حال، چنین اتفاقی نیفتاد. شما باید بفهمید که چرا این همه معبد، کلیسا، کنیسه و مسجد وجود دارد. به همین دلیل خواسته‌ام که واقعیت دینی در مدرسه بر اساس همان اصل و همزمان با لائیسیته آموزش داده شود. اگر به انجام یکی بدون دیگری ادامه دهیم، دین را دوباره به دست روحانیون می‌سپاریم و در آخر صحبت می‌کنیم در مورد سکولاریسم بدون در نظر گرفتن دشمنان احتمالی آن، بدون اینکه بخواهیم بدانیم آنها از کجا آمده اند، و در چه محیطی تکامل می‌یابند. این همان چیزی است که من آن را «لائیسیته» تئاتری می نامم؛ که برای روی سن ساخته شده و از پایین آمدن به سالن ،رفتن به میان جمعیت، امتناع می‌ورزد. دقیقاً این حاکمان ما هستند که این پروژه مهم را با دقت به خاک سپردند؛ به استثنای جک لانگ و لوک فری - در وزارت آموزش و پرورش در مدت وزارتشان.

-شما از کدام سکولاریسم طرفداری می کنید؟

- اول از همه، بدون خود ستائی از خود. شوخی نکنیم،ما همه فضیلت هایی که به این راحتی به خودمان وام داده ایم را نداریم. به نظر من کمی بیشتر عمل گرائی، و کمی حیا، بد نباشد و مورد استقبال قرار می گیرد. فرانسه در جهان تنها نیست و اینترنت خانه ما را به یک آپارتمان جمعی تبدیل کرده است، جایی که هر کاری که می‌کنیم بلافاصله در هزاران کیلومتری نزد دیگران منعکس می شود. این مسئله مشکلاتی را برای همزیستی مشترک بین تمدن ها به وجود می‌آورد. فرانسه نقش دادستان جهانی را ندارد. کلمه لائیسیته در هیچ زبان دیگری به جز ترکی وجود ندارد. ترکیه رسما لائیک است، اما کلمه لائیسیته اصلاً همان معنا را ندارد. این به معنای جدایی کلیساها و دولت نیست، بلکه به معنای کنترل یک دین واحد توسط دولت است.

- آیا منظور از لائیسیته باید “مبارزه” باشد، همانطور که برخی صریحاً خواستار آن هستند ؟

- باید خیلی محتاط بود که از این کلمه به شکل مقطعی استفاده نکنید؛ گاهی آن را نرم کنید، و گاهی آن را تهاجمی جلوه دهید. مسلم است که هر بار بخواهیم قوانینی را برای اجرا وضع کنیم با شرایط متناقضی روبرو می‌شویم. بر ضد بنیادگرایی کاتولیک دیروز و امروز، علیه بنیادگرایی اسلامگرا. البته در ابتدا کمی زورگویی و اجبار لازم است.

در سال ۱۹۰٥، جمهوری بسیاری از حقوق کاتولیک ها را نقض کرد، و با آنها با خشونت رفتار نموده و برای انجام سرشماری

از موجودی و اموال کلیساها از زور استفاده کرد. او کشیشان و مروجین مذهبی را کت و بال بسته از آموزش اخراج کرد. امروز به نظر من تکان دهنده نیست که چنین نگرش هایی وجود داشته باشند. اینکه لائیسیته همیشه یک نبرد ایدئولوژیک است، بله موافقم. اما این جنگ نیست. در پایین دست، شکاف و گسست بوجود می آورد، اما در اصل این اصول برای آرام سازی و اتحاد در جامعه است. کسی که می گوید جنگ ایدئولوژیک، نمی گوید هیستری و کوبیدن بر طبل جنگ. باید هوشمندانه بجنگید. ابتدا با درک خود، با دانستن معنای کلمه ای که با آن کار می کنید و همچنین نحوه دریافت آن، که باعث سوء تعبیر نشود.

-آیا لائیسیته، یک بردباری (مدارا)است؟

- نه؛ مهم است که همیشه از نظر حقوقی صحبت کنیم، و نه از مدارا. این یک افراط و تفریط نیست که به وسیله آن یک مافوق، که ممکن است چنین کاری نکند، این یا آن آزادی را به یک وام گیرنده اعطا می‌کند. یک حق، هدیه داده نمی شود، به رسمیت شناخته می شود و مدارا تقریباً در برابر لائیسیته شبیه خیریه است در برابر حق و عدالت. «مدارا »یک ایده جمهوری خواهی نیست. این یک ایده رژیم های قدیمی است.

-شما می نویسید که قانونمند کردن فرانسه لائیک بین دو لبه قیچی «در یک لبه، چپ غیر سوسیالیست اما جامعه گرا و در لبه دیگر راست غیرفرهنگی اما اقتصادگرا" قرار دارد.

- چپ جامعه گرا خواهان این بود که مدرسه باید آیینه جامعه باشد به عبارت دیگر خانواده ها بتوانند فرزندان خود را با علائم مذهبی، قومی و سیاسی و ... به مدرسه بفرستند (مختلف الشکل ). ژان زای، وزیر آموزش و پرورش در حکومت “جبهه مردمی (۷)، یک فرد لائیک واقعی، ورود روزنامه‌ها به دبیرستان‌ها و کالج‌ها را ممنوع کرد. ما قرار است که خود را وقف مسائل جهانی کنیم، و نه صرف احساسات اجتماعی. این دقیقاً کاری است که این به اصطلاح سوسیالیست‌ها، و به اصطلاح جمهوری خواهان، هنگامی‌که هویت واقعی خود را تسلیم دیکتاتوری “حکومت سرمایه” کردند، انجام دادند. در مورد راست اقتصادگرا باید گفت که او، به سادگی می خواهد مدرسه با نیازهای لحظه ای سازگار شود و کارمندان خوبی تولید کند، ولی با مسائل انسانی وداع می کند و این یعنی پایان فرهنگ و شعور عمومی.

اگر احزاب و دولت‌های ما صرفا به دنبال "همه چیز اقتصاد" باشند، انسان به یاد اشغال فرانسه در زمان جنگ می افتد که از این ترم زیاد استفاده می‌شد؛ و این به معنای همکاری با دشمن اشغالگر بود.

- به نظر می‌رسد که شما از حاکمیت "جامعه مدنی" ابراز تأسف می کنید. چرا؟ از ماکرون انتقاد می شود که به اندازه کافی به آن، منظور جامعه مدنی، گوش نداده است ... او همین کار را می‌کند.

- هگل را بخوانید؛ این او بود که این اصطلاح را برای تعیین دنیای منافع خصوصی، نیازها و ثروت ایجاد کرد. دنیای لیبرالیسم اقتصادی. او با دولت از این نظر مخالف است که اصولاً منافع عمومی را نمایندگی می‌کند. آنچه ما جامعه مدنی، نام اصیل تجارت، می‌نامیم، فقط NGO های دوست داشتند و انجمن های بشردوستانه نیستند، بلکه و هم‌چنین بیش از همه دنیای تجارت است. وقتی این کلمه را می‌شنوم، می پرسم کدام یک از آنها؟ روزی که ما شروع کرده و گفتیم که دولت باید با جامعه مدنی آشتی کند، برنارد تاپی به عنوان وزیر منصوب شد. و ادامه این داستان و غیره. اگر معنی ملت متحد، مشخصه جامعه مدنی، شکسته و جای خود را به جنگ همه علیه همه، که مختص جوامع کاملاً غیر متمدن است، بدهد، در این صورت می‌توانیم از فرانسه لائیک، همان جامعه ایده آلی که برنارد ماریس برای آن مبارزه می‌کرد برای همیشه خدا حافظی کنیم .

-------------------------

۱- یادداشت مترجم: رژی دبره، یکی از تاثیرگذاران جامعه فرانسه و اروپا، مبارز چپ و فیلسوف مشهور فرانسه که در میان چپ های جامعه ایرانی ده چهل و پنجاه نیز جایگاه ویژه ای داشته است را به شما معرفی می کنم. او در ۲ سپتامبر ۱۹۴۰ در پاریس متولد شده و امروز از مرز ۸۰ سالگی عبور کرده است. او تحصیلات خود را در دبیرستان مشهور «لوئی لو گراند» پاریس تمام نموده و تحصیلات عالی خود را در دانشگاه مشهور «اکول نرمال سوپریور (olecole Normale Supérieure) و در ادامه در دانشکده ادبیات پاریس در دانشگاه مشهور سوربن به اخذ دکترا نائل گردید. او یک فیلسوف معتبر، نویسنده، روزنامه نگار، معلم و استاد دانشگاه و یک مقام ارشد دولتی، مشاور فرانسوا میتران رئیس جمهور فرانسه در سال های ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۵در امور امریکای جنوبی، بود. او ابتدا دبیر دبیرستان بود و بعد به عنوان مبارز و فیلسوف مشهور شد. در سال ۱۹۹۸ عضو «کمیته لائیسیته - جمهوری» در مدت ریاست جمهوری ژاک شیراک شد. در سال ۲۰۱۱ او عضو آکادمی مشهور و معتبر “گون کور“ شد، که سالانه برنده بهترین رمان و داستان را انتخاب می‌کند. او دستی هم در رمان و نوشتار ادبی دارد، و بیش از ده جایزه دریافت نموده است که از جمله می‌توان به :حایزه بزرگ ادبی آکادمی فرانسه اشاره کرد. او مشهور ترین رمان خود؛ «برف سوخته» را در سال ۱۹۷۷ نوشت و در همان سال موفق به دریافت جایزه «فمینا»شد. رژی دبره به عنوان یک مبارز چپ و متعهد در سال‌های ۱۹۶۰ و در مبارزات استقلال‌طلبانه و آزادی‌خواهانه چه در فرانسه و چه در کنار مبارزان جهان، بویژه آمریکای جنوبی و لاتین قرار گرفت، و همدوش و همرزم قهرمانان این مبارزات از جمله چه‌گوارا قرار گرفت و چندین بار در آمریکای جنوبی دستگیر و شکنجه و حتی به سی سال زندان نیز محکوم شد، ولی تحت فشار افکار عمومی، و بعد از گذشت چهار سال از محکومیت و تحمل زندان، رئیس جمهور وقت فرانسه مجبور به دخالت مستقیم شده و او را از مرگ نجات داد. بعد از پیروزی انقلاب کوبا، او مشاور فیدل کاسترو در امور بین‌المللی شد. او در سال ۲۰۰۲ انستیتو اروپائی علوم مذهبی، به دنبال تحقیقات و مطالعات و پیشنهاد او به عنوان فیلسوف و میانجی‌گر شناخته شده، تاسیس شد که محور اصلی فعالیت آن آموزش مسائل مذهبی در مدارس لائیک بود. رژی دبره در چند فیلم سینمائی هم ظاهر شده است. در سال ۱۹۶۱ در فیلم «روزشماری یک تابستان»، اثر ادگار مورن، فیلسوف مشهور فرانسه و ژان روش کار گردان فقید سینما و مردم شناس مشهور فرانسه؛ و در سال ۱۹۸۸ در فیلم «هتل ترمینوس» از مارسل افولس و محصول مشترک فرانسه - آمریکا در باره زندگی کلاوس باربی، نازی مشهور و جنایتکار جنگی،به ایفای نقش پرداخت. در سال ۲۰۰۹ فیلمی به نام «چه - قسمت دوم: چریک»که محصول مشترک فرانسه و امریکا و اسپانیا و به کا رگردانی استیون سودربرگ تهیه شده است، نقش او را مارک آندره گروندن بازی کرده است. در سال ۲۰۱۰ هم در کنار دوست و رفیق اش دانیل کوردیه، بازمانده و قهرمان نهضت مقاومت فرانسه در فیلم «مقاومت مثل یک رمان»، نیز ظاهر شده است. او همچنین داستان زندگی خود را در یک فیلم به کار گردانی یانیک کره گوات در دو قسمت تعریف می‌کند. که در کانال تلویزیونی «آرته» پخش شد. سرگذشت زندگی یک ساده لوح (در سال ۲۰۱۶) زندگی این نویسنده را تا رسیدن و اعتقاد به انقلاب، قسمت اول، و بعد از آن تا رسیدن و اعتقاد به جمهوری، قسمت دوم، که از زبان شخصیت‌های مختلف، از جمله رولان دوما و هوبر ودرین، وزرای سابق خارجه فرانسه از حزب سوسیالیست است را نشان می‌دهد. رژی دبره، همچنین در سال ۱۹۷۸ با همکاری میگل لیتین، کارگردان متعهد شیلیائی - فلسطینی الاصل، سناریوی فیلم «استفاده از روش» را نوشت که تحت نام زنده باد رئیس جمهور در فستیوال کن در بخش مسابقه به نمایش در آمد. او همچنین در اپرا هم دستی داشته و در سال ۲۰۱۶ کتابچه اپرائی بنجامین، شب آخر، در سبک درام غنائی را در چهارده پرده از میشل تاباشنیک، در باره زندگی فیلسوف آلمانی، والتر بنجامین نوشته که در اپرای شهر لیون اجرا شده است. از این شخصیت خیلی بیشتر و بسیار می‌توان نوشت ولی ما فعلا به همین مختصر اکتفا کرده و برای آشنائی خوانندگان خود با نظرات امروزی او بزودی مصاحبه مبسوط او را با روزنامه «لیبراسیون » چاپ فرانسه که در تاریخ ۲۷ دسامبر ۲۰۲۰ منتشر شده است را که همکاران ما در دست ترجمه دارند به چاپ خواهیم رساند .او در این مصاحبه که بعد از حوادث تروریستی اخیر در فرانسه و با اوج گیری جو اسلام گرائی و اسلام ستیزی همراه بوده است به سوالات خبرنگار این روزنامه جواب داده و نظراتش را در مورد “لائیسیته “ و نقش دولت و احزاب و جامعه مدنی بیان نموده است.

۲ -

https://www.liberation.fr/debats/2020/12/11/regis-debray-la-laicite-est-...

۳ - ساموئل پاتی دبیر دبیرستان در روز ۱۶ اکتبر ۲۰۲۰ در شهر محل اقامت خود در کونفلان سنت اونورین، توسط یک تروریست اسلام گرا سرش بریده شد !او ظاهرا چند روز قبل از واقعه در سر کلاس درس ضمن انتقاد از مذاهب از لائیسیته و چاپ کاریکاتور «محمد» دفاع کرده بود، که با انتقاد و تهدید بعضی از خانواده های شاگردان مسلمان مواجه شده بود .

۴ - برنارد ماریس اقتصاد دان و روزنامه نگار روزنامه «شارلی ابدو» بود که در سو قصد تروریستی سال ۲۰۱۵ به محل این روزنامه کشته شد.

٥– پانتئون، کلیسائی مشهور در پاریس که مشاهیر فرانسه را از زمان ناپلئون بناپارت در آن دفن می‌کنند و قابل توجه این که هیچکدام از رؤسای جمهور از دوگل و ژرژ پمپیدو، فرانسوا میتران و ژاک شیراک و ژیسکار دستن در آنجا دفن نشده اند.

۶- دیدیه له چی، کارمند و مشاور ارشد دولتی و متخصص لائیسیته و امور مذهبی ،فرماندار شهر creil و همکار رژی دبره در نوشتن کتاب «لائیسیته روزمره». او امروز مدیر کل دفتر مهاجرین و کمک به آنها برای ادغام در جامعه و رئیس انستیتو اروپائی مطالعات مذهبی است.

۷ - front populaire یا حکومت «جبهه خلق»،حکومتی به رهبری لئون بلوم که بعد از پیروزی احزاب چپ در انتخابات ماه آوریل سال ۱۹۳۶ در فرانسه با شرکت کمونیست‌ها، به قدرت رسید ‌ و تا سال ۱۹۳۸ در قدرت بود و منشاء بسیاری از رفرم‌ها و تحولات شد. حضور زنان در این دولت، از اآنجایی که هنوز زنان حق رای نداشتند، پذیرش لائیسیته و محدود کردن قدرت کلیسا در آموزش و پرورش از اقدامات اساسی و بنیادین این دولت بود.

٨- برنارد تاپی، سرمایه دار معرف و پوپولیست فرانسه خریدار کار خانه های آدیداس و ... همزاد برلوسکونی و ترامپ در دهه ۹۰ میلادی در فرانسه که در سال ۱۹۹۲به عنوان وزیر «امور شهری» وارد کابینه دولت چپ گرای فرانسه شد. او البته نقشه رسیدن به ریاست جمهوری را نیز در سر داشت ولی به علت تخلفات مالی و مالیاتی سر از زندان در آورد و عمر "سیاس" او به سر آمد !

تصاویری از رژی دبره از گذشته تا کنون:

 

افزودن دیدگاه جدید