چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۹ - ۳ مارس ۲۰۲۱

تحلیل حزب کمونیست یونان: «دنیای مدرن» در چهارچوب سیاسی – نظامی بین المللی - بخش دوم

بخش دوم و پایانی تحلیل حزب کمونیست یونان از دنیای مدرن در شرایط سیاسی – نظامی بین المللی

۲۳ بهمن ۱۳۹۹

هم زمان، حزب ما، بر خلاف آن چه در برخی از کشورها و برخی نیروهای "چپ" و حزب های کمونیست روی می دهد، با دیدگاهی که طبقه بورژوا و حزب های آن را به نام "وحدت ملی" ترویج می کنند ، دیدگاه " ارتقا" جایگاه بین المللی کشور، هم نظر نیست. اول از همه، ما اعتقا داریم که با کسانی که طبقه کارگر و دیگر لایه های مردمی را استثمار می کنند هیچ "وحدت ملی" ای نمی تواند وجود داشته باشد. منافع بورژوازی در جهت مخالف منافع کارگران حرکت می کند و بین آن ها هیچ"اتحاد ملی" ای نمی تواند وجود داشته باشد.

سه یاوه در باره سازمان ها و قوانین بین الملی

  1. الف) "خروج امریکا" و "خلاء قدرت" در جهان. نیروهای بورژوا و اپورنیست های مختلفی خروج امریکا از تعدادی توافق های بین المللی ، یا کاهش حضور نظامی امریکا در برخی کشورها، مانند عراق و افغانستان را به عنوان " خروج امریکا" و "خلاء قدرت" در جهان تفسیر می کنند که با نیروهای دیگری جایگزین می شود. در حقیقت، "هواداران" پکس امریکانا (صلح امریکایی) انتخاب جو بایدن " دموکرات" را به ریاست جمهوری امریکا، با این ارزیابی که "سرانجام امریکا باز می گردد" جشن می گیرند.

این تفسیر کاملا نادرستی از واقعیت است، امریکا نیازی به "بازگشت" ندارد چون هرگز مقام اول را ترک نکرده است! امریکا به عنوان مثال، در دوره گذشته، حضور نظامی خود را در یونان، لهستان، بالتیک، آسیای جنوب شرقی، بالکان وجاهای دیگر تقویت کرده ، در عین حال در جاهای دیگری آن را کاهش داده است. از این رو، باز آرایی اهداف امریکا یا "ارتباط" هایی که در آن امریکا جای مهمی دارد، به صورت نا درستی به عنوان عمومی تر"خروج" تفسیر می شوند. به ویژه این امر در باره نفوذ سیاسی امریکا نمی تواند به کار رود. یک نمونه بسیار نوعی در منطقه ما چگونگی رسیدن به" توافق پرسپا "(توافق بین یونان و مقدونیه، جمهوری سابق یوگسلاوی) با دخالت امریکا بود، به نحوی که کشور دیگری بتواند به ناتو بپیوندد. به علاوه، امریکا بود که با طرح جدیدی به فلسطین اعزام شد، تا آخرین میخ بر تابوت راه حل دو کشور بکوبد.

هم زمان، گرایش به تغییر همبستگی قدرت، که با ظهور نیروهای امپریالیستی دیگر ارتباط دارد، اشکارا برنامه های امریکا را همان طور که در مورد سوریه دیده می شود کاهش می دهد یا تا حدی پیچیده می کند. اما، این تنها به خاطر امریکا نیست، بلکه به خاطر تقویت دیگر نیروهای ترویج کننده منافع خودشان است.

  • موازات آن، خروج امریکا از قرار داد های بین المللی، که در بالا ذکر شد، در شرایطی که رقابت داخل امپریالیستی" ریگ روانی" را تشکیل می دهد هدف آشکار آراستن اتحاد های امپریالیستی به سود خود را دارد.
  1. ب) تقدیس سازمان ملل و قوانین بین المللی. قوانین بین المللی، آن چنان که در زمان وجود اتحاد جمهوری های شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی می شناختیم وحاصل تناسب قدرت بین آن کشورها و کشورهای سرمایه داری بود، دیگر وجود ندارند. قوانین بین المللی امروز بر اساس تناسب کنونی قدرت بین نیروهای امپریالیستی شکل گرفته است. متاسفانه، حزب های کمونیست مختلفی به تقدیس سازمان ملل و منشور آن ادامه می دهند، انگار که ما در 50 سال پیش زندگی می کنیم. انگار که، به عنوان مثال، قرار داد سازمان ملل با ناتو، که طبق آن سازمان ملل از به راه انداختن عملیات های امپریالیستی ناتو ، مانند آن چه در سال 2011 در لیبی رخ داد حمایت می کند، وجود ندارد. انگار که منشور سازمان ملل باب میل آن ها تفسیر نمی شود. مثال نوعی تفسیر ماده 51( حق یک کشور برای دفاع از خود در برابر حمله مسلحانه) است، که از طرف ترکیه برای تجاوز به سوریه و درحال حاضر اشغال 10 درصد از خاک سوریه مورد استناد قرار گرفته است. در مورد ترکیه با قرار گرفتن در کنار آذربایجان در ستیزه آذربایجان- ارمنستان به نقطه مزخرفی می رسد، چون ترکیه به قوانین بین المللی و نیاز به احیا" یک پارچگی سرزمینی خود" استناد می کند، در حالی که در سه مورد دیگر( قبرس، سوریه، عراق) این اصل را با تجاوز و اشغال زمین های خارجی و تکه تکه کردن دیگر کشور ها نقض می کند.

بنا بر این امروز، قوانین بین الملی ارتجاعی تر و باب میل نیروهای امپریالیسی شده اند ، و در چهارچوب رقابت هایشان، به هزینه خلق ها مورد استفاده قرار می گیرند. ما، کمونیست ها، باید علیه دیدگاه هایی که این واقعیت را پنهان می کنند مبارزه کنیم.

  • بازسازی بحث در باره " معماری دموکراتیک" سازمان های بین المللی . اگر چه رخ داد ها توهم های پرورده شده از سوی بورژواهای مختلف و نیروهای اپورتونیست را که به فرض "اقتصادهای جهانی شده" به یک سیستم جهانی منجر شده است که در آن تمام مشکلات به صورت "مسالمت آمیز" با قوانین بین المللی و سازمان های بین المللی حل خواهد شد را رد می کند، اما، هم زمان تلاش برای راه حل های "اصلاح دموکراتیک" سازمان های بین المللی که از شورای امنیت سازمان ملل آغاز شد، که خواستارجذب هند و دیگر کشور های بزرگی که اکنون عضو های دائم سازمان ملل نیستند (به عضویت دائمی شورای امنیت سازمان ملل) هستند فروکش نکرده است. چنین پیشنهاد هایی به عنوان مانعی در برابر اقدامات " مهاجم ترین نیروهای امپریالیستی " و به عنوان گامی به سوی برتری "جهان چند قطبی" مطرح می شوند.

چنین درک هایی، صرف نظر از نیت مطرح کننده ها، از لحاط ایدئولوژیکی، بربریت امپریالیستی جهانی را آرایش می کند، چون فکر می کنند که امپریالیسم بدون ضرورت برانداختن سرمایه می تواند تغییر کند. آن ها مفهوم لنینی امپریالیسم را رد می کنند، اقتصاد را از سیاست ها جدا می کنند. طبق گفته این نیروها، امپریالیسم اقدام سیاسی و نظامی "مهاجم" ترین نیروها علیه "حق حاکمیت ملی" دیگر کشورهاست. آن ها در واقع این واقعیت را که رقابت انحصاری است که به دخالت های نظامی امپریالیستی و جنگ ها منجر می شود، و نه تعدادی از"نیروهای مهاجم"، نادیده می گیرند. این رقابت با استفاده از تمام ابزار های در اختیار هر قدرت امپریالیستی در هر کشور انجام می گیرد و البته در توافق نامه های بین دولتی و اتحاد های مختلف هم بازتاب می یابد. در داخل این اتحاد ها، بورژواها در حال واگذار کردن بخشی از حق حاکمیت ملی و حقوق مستقل کشورهایشان برای تامین قدرت خود هستند، و همیشه چشم انتظار سودهای جدیدند. هم زمان، از ابزار های نظامی استفاده می کنند، چون "جنگ ادامه سیاست با ابزار های خشن" است.

در شرایط تشدید رقابت در میان کشورهای سرمایه داری، قدرت نظامی هر بورژوازی بیشتر و بیشتر اهمیت پیدا می کند. نمونه ی روسیه و دخالت نظامی آن در سوریه منش نما است. روسیه در حال حاضر، بر اساس ارزیابی های مختلف، از لحاظ اقتصادی بین قدرت هفتم و دوازدهم جهان قرار دارد. اما هم زمان، با داشتن قدرت نظامی قابل توجه، توانست برنامه های نیروهای از لحاظ اقتصادی بسیار قدرتمند تررا در سوریه ، جایی که منافع اقتصادی و ژئو پلیتیک بورژوازی روسیه در خطر است خراب کند.

ما شاهدیم که هزینه های نظامی جهان در سال 2019حدود 1.917 تریلیون دلار، 2.2 تولید ناخالص ملی جهان برآورد شده بود، که در مقایسه با سال 2018 افزایش 3.6 درصدی و در مقایسه با سال2010 افزایش 7.2 درصدی ، برای سومین سال، اساسا به خاطر هزینه های نظامی و عملیاتی امریکا و چین افزایش داشت. فروش اسلحه جهانی در بازه زمانی 2014- 2018 تا 7.8 درصد ، یا در مقایسه با بازه زمانی 2005-2009 تا 20 درصد افزایش یافت. آسیا و خاورمیانه مهم ترین واردکننده های جهانی اسلحه بودند.

هزینه نظامی امریکا، در سال 2019، که قوی ترین قدرت نظامی جهان است 732 میلیارد دلار بر آورد می شد، که چین با(261میلیاردلار)، هند با(71.1 میلیار دلار)، روسیه با(65.1 میلیارد دلار)، عربستان سعودی با(61.9 میلیارد دلار)، فرانسه با(50.1 میلیارد دلار)، آلمان با (49.3 میلیارد دلار)، بریتانیا با(48.7 میلیارد دار)،ژاپن با(47.6 میلیارد دلار)، و کره جنوبی با(43.9 میلیارد دلار) به دنبال آن قرار داشتند. در سال 2019کل هزینه های پرداختی 29 کشور عضو ناتو 1.035میلیارد دلار بود.

در بازه زمانی 2015-2019 ، امریکا با بالغ بر 36 درصد (کل صادرات اسلحه جهان)اولین صادرکننده اسلحه باقی ماند، که روسیه، فرانسه، المان و چین به دنبال آن قرار داشتند.

یک عامل کلیدی قدرت نظامی نیروهای نظامی قدرتمند سلاح های هسته ای آن ها است. از این رو، نیروهای اتمی به نوسازی زرادخانه هسته ای خود ادامه می دهند و جایگزین کلاهک های قدیمی می کنند.نه(9) قدرت هسته ای ( امریکا مالک 5800 کلاهک هسته ای، روسیه 6375، بریتانیا-215، فرانسه -290 ، چین -320، هند- 150، پاکستان-160، اسرائیل 90، کره شمالی-30-40کلاهک) جمعا 13.400 سلاح هسته ای دارند، که 90 درصد آن متعلق به امریکا و روسیه است .

در اکتبر سال 2018 امریکا خروج خود از پیمان نیروهای هسته ای موشک های میان برد را ، که در سال 1987 با اتحاد شوروی امضا کرده بود اعلام کرد. در طی آن سال ها، تعداد زیادی از موشک ها با برد 500-5.000 کیلومتراز رده خارج شده بودند. اما،امریکا به بهانه موشک های اس اس سی -8 و مقصر دانستن روسیه که از سال 2016حدود 100 عدد از چنین موشک هایی را مستقر کرده است از پیمان خارج شد . در این رابطه ، طرف روسی هم به نوبه خود، این ادعا ها را انکار ، و اظهار می کند که این موشک های خاص به روز شده بردی کمتر از 500 کیلومتر دارند و امریکا را به خاطر نصب "سپر ضد موشکی" در لهستان و رومانی با استفاده از پرتاب کننده Mk-41 ،که می تواند برای پرتاب موشک های تهاجمی برد بلند مورد استفاده قرار گیرد سرزنش می کند.

رقابت گسرش می یابد و هر دو کشور تغییر هایی را در دکترین "هسته ای" نظامی خود اعلام می کنند ، در عین حال مقامات روسیه اکنون از ساخت سلاح های ماورا صوت دم می زنند. هم زمان، ما شاهد مظالمی از هر دو سو در باره انواع جدید، مانند لیزر ها یا سلاح های تغییر دهنده آب و هوا، و حوزه های جدید استفاده ، مانند فضا هستیم . امریکا در نظر دارد چون چین را رقیب خطرناکی تلقی می کند آن را در یک موافقت نامه کنترل و محدود نگه داشتن سلاح های هسته ای وارد کند، در حالی که موضوع اصلی مورد توجه سلاح های هسته ای قابلیت" اولین ضربه" است.

پیمان جدید کاهش سلاح های استراتژیک، که در سال 1991 امضا شد، در سال 2010 تجدید شد و درسال 2021 منقضی می شود.

"ابزار" مهم در برنامه ریزی نظامی برای قدرتمندترین نیروها پایگاه های نظامی خارج از مرزهای آن ها است، که به نظر می رسد امریکا بیش از700 پایگاه برای استفاده های مختلف، در سراسر جهان دارد. بریتانیا، فرانسه، روسیه، ایتالیا، ترکیه، چین، ژاپن و هند نیز پایگاه هایی در خارج دارند.

البته، عامل های بسیاری برای توجه در طبقه بندی یک قدرت نظامی وجود دارد، که به فراتر از سلاح های هسته ای می رود. به علاوه، قدرت نظامی یک کشورتنها با هزینه کل نظامی آن و بازار اسلحه تعیین نمی شود. عامل هایی که باید مورد توجه قرار گیرند اندازه نیروهای نظامی، برتری فن آورانه، صنعت دفاعی قوی، امکان آموزش و بازآموزی در هنر جنگ و فن آوری های جدید آن، به روز آوری پیوسته ادوات نظامی و سطح بالایی از دانش، که برای برخی از انواع سلاح ها مستلزم سال ها پژوهش وهزینه گزاف است، وجود پایگاه های خارج از مرزها در ترکیب با کنترل سرزمین های از لحاظ راهبردی مهم، توانایی اطلاعاتی بیشتر، توانایی اداره غیر سنتی جنگ و غیره هستند. قدرت نظامی به روشنی، وابسته به قدرت اقتصادی است، اگر چه (قدرت اقتصادی) به خودی خود، همان طور که ما در بالا دیدیم، به طور خودکار نمی تواند حاکی از قدرت نظامی باشد.

ارزیابی رتبه نظامی میان 20 کشور قوی به شرح زیر است : 1- امریکا،2- روسیه،3- چین، 4-هند، 5-ژاپن، 6- کره جنوبی، 7- فرانسه، 8- بریتانیا، 9- مصر، 10 – برزیل، 11- ترکیه، 2- ایتالیا، 13- المان،14- ایران، 15- پاکستان، 16- اندونزی، 17- عربستان سعودی، 18- اسرائیل، 19- استرالیا،-20-اسپانیا. بر اساس این ارزیابی، یونان در جایگاه 33 قرار دارد.

باید یاد آوری شود که عملیات نظامی، ماموریت های امپریالیستی و جنگ در DNA سرمایه داری است. اظهارات منفعلانه و در خواست هایی از نوع " جنگ را متوقف کنید" بی فایده اند و زمانی که با اقدام های ویژه ای ، مانند مثلا زمان لنین، با مبارزه علیه هزینه های نظامی در بودجه کشورهای بورژوایی، مبارزه علیه پایگاه های خارجی، ذخیره سلاح های هسته ای، گسترش نیروهای نظامی در خارج همراه نباشد، و البته زمانی که هدف رها کردن کشور ها از طرح ها و سازمان های امپریالیستی دنبال نمی شود برای جنبش توهم آفرینند . به عنوان مثال حزب کمونیست یونان نشان داده است که درحاکمیت شرایط سرمایه داری، شرکت کشور در ناتو، حتی خرید به اصطلاح" سلاح های دفاعی" مانند سیستم های ضد هوایی – ضد موشکی "پاتریوت"، می تواند برای هدف های تهاجمی مورد استفاده قرار گیرد. در مورد استقرار موشک های ضد هوایی پاتریوت نیروهای مسلح یونان درعربستان سعودی به عنوان بخشی از طرح های تهاجمی امریکا علیه ایران، یا در مورد استقرار کشتی های جنگی در تنگه هرمز نیز چنین است، در عین حال مذاکراتی هم در باره اعزام نیرو به کشورمالی که فرانسه و نیروهای چند ملیتی دیگر در آن جا در حال جنگ هستند، و نیز جاهای دیگر انجام شد. متاسفانه، حزب های کمونیستی وجود دارند که در دولت های "چپ" مختلفی شرکت دارند، مانند حزب کمونیست برزیلی یا حزب کمونیست اسپانیا، که به نام " دفاع" و "میهن پرستی" از هزینه های نظامی حمایت و به آن رای می دهند یا مانند مورد حزب کمونیست فرانسه، از بهانه های متفاوتی که دولت های بورژوایی برای ماموریت های امپریالیستی در خارج از مرزها استفاده می کنند، حمایت می کنند.

مشارکت بورژوازی یونان در رقابت ها

بورژوازی یونان مانند هر طبقه بورژوا، تلاش می کند موضع ژئوپلیتیک خود را ارتقا دهد. اعتقاد دارد که به این هدف با نوسازی و چسبندگی بیشر به، و نفش فعال تر در، طرح های گسرده تری که با گسترش روابط بین امریکا، ناتو و اتحادیه اروپا در منطقه تعیین می شود می توان دست یافت. از این رو، فعالانه در طرح های سیاسی- نظامی مربوطه مشارکت می کند. این هدف ها ، با وجود تفاوت های فردی، از سوی حزب های بورژوازی و دولت های آن ها، هم از سوی دولت سوسیال دموکرات قبلی سیریزا ، و هم از سوی دولت لیبرال دموکراسی ملی امروز بیان شده اند.

بورژوازی یونان مشتاق ارتقا جایگاه خود در بالکان و جنوب شرقی مدیترانه است، که در آن ها منافع اقتصادی بزرگی دارد. بورژوازی با دولت سیریزا در راستای فرش کردن راه برای جذب کشور دیگری به سازمان های امپریالیستی ناتو- اتحادیه اروپا و در حقیقت- همان طور که حزب ما ارزیابی می کند- حفظ "بذر" الحاق گرایی، که در طی زمان می تواند سب مشکلاتی برای خلق ها شود، به سمت توافق نامه "پرسپا " رفت. بورژوازی یونان برای همکاری در بهره کشی از منابع انرژی مدیترانه شرقی برای کانالیزه کردن آن ها به سوی بازار های اروپایی ، از طریق خط لوله ایست مد EastMed ، ونیز ساختن خط لوله عمودی در یونان شمالی ، که از آن گاز مایع امریکایی، که به یونان خواهد آمد، به دیگر کشورهای اروپایی منتقل خواهد شد تلاش می کند. همه این ها بخشی از برنامه اروپا برای "گرفتن خود" از شیر گاز طبیعی روسیه است.

بورژوازی یونان تلاش می کند در حمایت از برنامه های ارو- آتلانتیک کشور را به ترمینال فن آوری، انرژی و مالی منطقه تبدیل کند. به کار گرفتن کشتی سازی های یونان برای نیازهای ناوگان ششم امریکا، بندرهای الکساندروپولیس و کاوالا برای انتقال گاز مایع طبیعی و سرمایه گذاری گروه های قدرتمند امریکایی در حوزه فن آوری اطلاعات دراتیکا (منطقه باستانی در برگیرنده آتن پایتخت یونان- مترجم) تماما بخشی و جزیی از این هدف هستند. هم زمان، بورژوازی یونان تلاش می کند تا واکنش امریکا به سرمایه گذاری چین در ساختمان بندر محلی و در حوزه انتقال نیروی برق را مدیریت کند.

دولت سیریزا به اصطلاح " گفتگوی راهبردی یونان- امریکا" را ارتقا داد، که با تجدید نظر قاطع و گسترش توافق یونان- امریکا روی پایگاه ها ، چهارچوبی را برای مسائل اقتصادی، سیاسی و نظامی ، ایجاد کرد.

این برنامه ریزی ادامه یافت و از سوی دولت دموکراسی ملی با توافق باامریکا تکمیل شد، که ارتقا بیشتر پایگاه سودا Souda و ایجاد پایگاه پهپاد در لاریسا Larissa ، پایگاه هلی کوپتر در استفانو ویکیو Stefanovikeio و بندر الکساندروپولیس Alexandroupolis را در بر می گیرد که ، درعین حفظ پایگاه برای رادار پرنده آواکس در آکتیو Aktio ، پروزا Preveza ، ونوسازی پایگاه آراکسوس Araxos برای "پذیرایی" از سلاح های هسته ای ارتقا قابل توجهی برای طرح های امریکا است.

در عمل، شبکه ای از پایگاه ها ایجاد شده است که از لحاظ جغرافیایی تمام منطقه های کشور را پوشش می دهد، و یونان را با استقرار جت های جنگنده و هلی کوپتر ها، استقرار ناوهای هواپیما بر، زیر دریایی های هسته ای، نابود گران ناتو – امریکا، زیرساخت مخابراتی- جاسوسی، انبارهای سوخت، تسهیلات پذیرش نیروی زمینی، برای محاصره روسیه و برای انتقال نیرو به نقاط داغ جنگی مختلف در ارتباط با پایگاه ها و زیر ساخت های امریکا در منطقه خاورمیانه، در بالکان و در پایگاه های بریتانیا در قبرس، امکان به راه انداختن حمله های هسته ای از آراکسوس به پایگاه اجرای برنامه های امپریالیسم تبدیل می کند.

توافقنامه یونان- امریکا استقرار و استفاده از نیروهای امریکایی در کل واحد های ارتش یونان را با پی آمد های چندگانه برای نقش و گرایش آن ها، به عنوان بخش همبسته ای از ارتش ناتو مقدور می سازد.

در عمل، دست اندرکاری کشور در برنامه های امپریالیستی ژرفا می گیرد و خطرهای بزرگ مورد هدف قرار گرفتن مردم ما را نیز ایجاد می کند. روسیه و ایران هشدار می دهند که اگر امنیت آن ها از سوی پایگاه های امریکایی در مخاطره قرار گیرد، با موشک به پایگاه ها حمله خواهند کرد.

تجاوز بورژوازی یونان ، از اعزام نیروهای نظامی یونان به ده ها ماموریت امپریالیستی خارج نیز اشکار است .

اقدام به توجیه ماموریت های نیروهای یونان در خارج به بهانه وفاداری به تصمیم های سازمان ملل، اتحادیه اروپا وناتو، یک توهین است و از سوی تمام حزب های بورژوایی، که دولت دموکراسی ملی و سیریزا در راس آن قرار دارند حمایت می شود.

چسبندگی یونان به ناتو و اتحادیه اروپا و تقویت روابط با ایالات متحده انتخاب راهبردی تمام حزب های بورژوایی و عنصر کلیدی اتحاد راهبردی است.

تلاش بورژوازی برای ایجاد"محوری" با اسرائیل، مصر و قبرس، درگیری کشور در ستیزه هایی را تقویت می کند که دولت های شرکت کننده در گروه های متحد را نگران می کند. حتی اسرائیل که قدرتی اشغالگر در فلسطین است و مردم را می کشد، در جنگ با ایران است، اشغال گر و بمباران کننده سرزمین سوریه است، در عین حال مصر در جنگ با لیبی درگیر است وخواسته های عمومی در منطقه دارد. رضایتی که کاشته می شود بی اساس است، و از تمام موارد انحصارات انرژی که بر خط لوله ایست مد مسلط خواهند شد سود خواهند برد، نه مردم ما و خلق های دیگر.

حزب ما مشارکت فعال بورژوازی یونان در این رقابت ها را محکوم می کند، و اعلام می کند که بورژوازی درحال درگیر کردن کشور در تحولاتی خطرناک ، به موقعیت خون آلودی علیه خلق ها است، که طبقه کارگر و لایه های مردمی را به گروگان جنگ های امپریالیستی تبدیل می کند. هم زمان، حزب ما به درکی، که در گذشته داشت غلبه کرده است، اما این درک متاسفانه در صفوف حزب های کمونیست بسیاری به صورت قوی باقی است، که مشارکت کشورهایشان در طرح های امپریالیستی را نتیجه "انقیاد" دولت بورژوازی یا به نوعی" خدمتکار منافع خارجی" بودن یک بخش از بورژوازی"وابسته" کشور تلقی می کنند که از سوی امپریالیست های امریکایی به طرح های خارجی" کشیده" می شوند. حزب کمونیست یونان ارزیابی می کند که شرکت کشور ما در برنامه های امپریالیستی به دلیل"خدمتکار منافع خارجی بودن" در بخشی از بورژوازی و دولت های آن رخ نمی دهد، بلکه به خاطر منافعی است که بورژوازی دارد، که (این منافع) از طریق شرکت آن ها در سازمان ها وبرنامه های امپریالیستی تامین می شود. تقسیم بورژوازی به "میهن پرست" و"وابسته" گمراه کننده است، وتضادهایی که ممکن است در داخل آن رخ دهد ربطی به میهن پرستی یا " تمایل به نقش خدمتکاری" بخشی از آن ندارد، بلکه به اقدام ها و شیوه ای که سیستم اداره می شود، و افزایش سودآوری این بخش یا بخش دیگر و به طبقه حاکم به عنوان یک کل بستگی دارد.

هم زمان، حزب ما، بر خلاف آن چه در برخی از کشورها و برخی نیروهای "چپ" و حزب های کمونیست روی می دهد، با دیدگاهی که طبقه بورژوا و حزب های آن را به نام "وحدت ملی" ترویج می کنند ، دیدگاه " ارتقا" جایگاه بین المللی کشور، هم نظر نیست. اول از همه، ما اعتقا داریم که با کسانی که طبقه کارگر و دیگر لایه های مردمی را استثمار می کنند هیچ "وحدت ملی" ای نمی تواند وجود داشته باشد. منافع بورژوازی در جهت مخالف منافع کارگران حرکت می کند و بین آن ها هیچ"اتحاد ملی" ای نمی تواند وجود داشته باشد.

ما در برنامه حزب خود صریحا مطرح می کنیم که یونان " در سیستم امپریالیستی جهانی در جایگاه جهانی، با وابستگی های ناموزون به امریکا و اتحادیه اروپا" قرار دارد. اما، حزب ما نمی تواند برای "ارتقا" جایگاه کشور در راستای کاهش وابستگی ها، آن چنان که برخی نیروهای دیگر کمونیست به عنوان اولین گام به سوی سوسیالیسم تلقی می کنند، برای تقویت" وحدت ملی" ، مبارزه کند. اول از همه، ما از خود تحولات مشاهده می کنیم که "ارتقا" جایگاه کشور با گرفتاری شدید آن در سازمان های امپریالیستی همراه است. اما، حتی در مورد نظری افراطی، که یونان سرمایه داری بتواند ناتو، اتحادیه اروپا، اتحاد راهبردی با امریکا را رها کند ، باز هم ده ها موضوع پیوند دهنده آن با دیگر کشورهای سرمایه داری ، به خاطر بین المللی شدن سرمایه داری، پدیده ای که حتی مارکس آن را توضیح داد باقی خواهد ماند.

خطر جنگ در دریای اژه و بهره برداری به اصطلاح مشترک

روابط بین بورژوازی یونان و ترکیه، که هر یک از آن ها برای ارتقا جایگاه خود تلاش می کنند، به افزایش خطر جنگ در اژه و مدیترانه شرقی منجر شده است.

کشور بورژوازی ترکیه در حال صعود به قرار گرفتن در میان 20 کشورقوی سرمایه داری در جهان ودر ناتو است، و برای ارتقا بیشتر جایگاه منطقه ای و جهانی خود تلاش می کند. ترکیه در حال حاضر تجاوز کرده و درسه کشور سربازان اشغال گر دارد، پایگاه های نظامی را در بالکان، خاورمیانه و افریقا حفظ می کند، اشکارا درجنگ داخلی لیبی ، و نیز در ستیزه ناگور نا قره باغ درگیر است. ترکیه برای استفاده از دگم های مذهبی ، گروه های اقلیت، جامعه زبانی، مشخصه های فرهنگی و غیره، در برنامه های خود در مناطق مختلف (بالکان، کریمه، آسیای مرکزی، خاورمیانه) تلاش می کند. بورژوازی یونان به عنوان یک کل، ارتقا نقش خود را در نظر دارد، اما، تفاوت هایی در داخل ابزار های مورد نظر آن و ضرورت اتحاد بین المللی وجود دارد. در چهارچوب "دگم" سیاسی "نوعثمانی"،که با سلطه بخشی از بورژوازی ترکیه به عنوان " وسیله نقلیه" منافع آن انتخاب شده است، ترکیه همراه با طبقه حاکم مصر و عربستان سعودی"مدافع" مردم فلسطین به نظر می رسد. ترکیه در تلاش برای در آغوش گرفتن جایگاه های قدرت همراه با امریکا، ناتو، اتحادیه اروپا، روابط چند جانبه ای را با طبقه حاکم روسیه توسعه می دهد، به سیستم موشک های ضد هوایی/ ضد موشکی اس 400 روسیه مجهز شده است، که می تواند تغییرات قابل توجهی را در تعادل نظامی قوا در اژه سبب شود.

روابط بورژوازی یونان و ترکیه بسته به موقعیت، با دنبال کردن همکاری و رقابت برجسته می شود، اما خلق های دوکشور از این روابط سودی نمی برند.

در سال های اخیر، تجاوز ترکیه با مناقشه های مرزی در اژه و اوروس، زیر سوال بردن حق حاکمیت یونان برده ها جزیره اژه ای، اقدام به ادعای بخشی ازفلات قاره و منطقه اقتصادی انحصاری یونان، که طبق کنوانسیون های بین المللی قوانین دریا، به ترکیه تعلق ندارد گسترش یافته است. در این راستا، ما صدور بیانیه به اصطلاح "سرزمین آبی" از سوی کشور ترکیه، امضا پیمان غیر قابل قبول ترکیه – لیبی با رهبری وقت لیبی ، که حق حاکمیت یونان را نقض می کند، و نیز افزایش عبور هواپیما ها از فراز جزایر یونان، مانورهای نظامی، تحقیق و کاوش در مدیترانه شرقی، در مناطقی از تاقچه قاره ای و در منطقه اقتصادی انحصاری یونان ، قبرس ، دستگیری سرباز ها در اوروس، تحریک مسائل اقلیت ها، بهره برداری از مهاجرت و مهاجران به عنوان"ابزاری" برای منافع خود شاهد بودیم.

تحت این شرایط، میانجیگری و حکمیت امریکا- ناتودر حال "تماشا و انتظارند"، در حالی که موضع ترکیه برای بهره برداری مشترک، مدیریت مشترک اژه، برای راه حل "برد- برد" مورد حمایت امریکا و ناتو، روی میز است. هم زمان، امکان بهره برداری مشترک ، مدیریت مشترک منطقه های دریای قبرس با ترکیه آزمایش می شود. این بهره برداری مشترک ربطی به رونق خلق ها ندارد، بلکه مربوط به سود آوری انحصارها است و آینده دو خلق و نیز محیط زیست را خراب می کند.

حزب ما از نقطه نظر طبقه کارگر و لایحه های مردمی، از حق حاکمیت کشور به عنوان بخش پیوسته ای در مبارزه برای سرنگونی قدرت سرمایه دفاع می کند. حزب ما به کارگران هشدار داده است که در شرایط کنونی، در زمانی که قوانین بین المللی از سوی امپریالیست ها باز نویسی می شود و داگاه لاهه در داخل شبکه ای از اقدام های سیاسی عمل می کند دولت های بورژوازی و اتحاد های امپریالیستی نمی توانند این حقوق را تضمین کنند. صلح، و امنیت خلق ها در این چهارچوب نمی تواند تضمین شود. مبارزه دوملت باید به طرف داری از حذف علتی جهت گیری کند که به تضاد ها، ستیزه ها، جنگ ها، سرنگونی قدرت سرمایه و رهایی از اتحاد های امپریالیستی دامن می زند.

حزب کمونیست یونان، که استوار درجهت توسعه دوستی، همبسگی انترناسیونالیستی بین طبقه کارگر و خلق های دو کشورقرار دارد، با هدف تقویت مبارزه ضد امپریالیستی جنبش کارگری- مردمی در هر دو کشور، علیه بورژوازی و مشارکت- درگیری یونان- ترکیه در برنامه های امپریالیستی، برای مصون داشتن مرزها، برای جدایی آن ها از سازمان ها و اتحاد های امپریالیستی ناتو و اتحادیه اروپا ، که منبع دائمی پی آمد های دردناک به هزینه خلق ها هستند، روابط نزدیکی با حزب کمونیست ترکیه برقرار کرده است.

چهارچوب بین المللی و رخ داد ها ، به عنوان نمودی از مبارزه ایدئولوژیک- سیاسی در جنبش جهانی کمونیستی

در صف جنبش جهانی کمونیستی مبارزه سیاسی ایدئووژیک شدیدی بر سر تعدادی از موضع ها در حال وقوع است. یک جنبه مهم این مبارزه بررسی وضعیت بین المللی، ارزیابی تحولات بین الملی است. منش نما است که بحران جهانی سرمایه داری، که در آن بیماری همه گیر هم به عنوان کاتالیزور عمل می کند، از سوی برخی از حزب ها نتیجه بیماری همه گیر یا شکلی از مدیریت سرمایه داری، مدیریت نئولیبرالیسم تفسیر می شود، از این رو سوسیال دموکراسی و شیوه تولید سرمایه داری را به عنوان یک کل، که مسئول چنین بحران هایی است تطهیر می کنند.

موضوع های بسیاری که به خاطر آن ها مبارزه رخ می هد پیش از این نشان داده شده است. اما اگر بخواهیم به صورت مختصری خلاصه کنیم، باید بگوییم که موضوع های کلیدی رویکرد نسبت به سرمایه داری مدرن، درک امپریالیسم، و قوانین انقلاب سوسیالیستی و ساختمان سوسیالیسم هستند.

نظریه ها در باره جهندگی سرمایه داری، درباره امکانات "انسانی سازی" و" دموکراتیک سازی" آن، استفاده ازدست آوردهای فن آورانه سرمایه داری به سود نیروهای مردمی با دخالت سیاسی فعال حزب های کمونیست و در سطح دولتی نظریه غالب است. بر این مبنا، مواضع در حزب های کمونیست روی" اتحاد چپ"، روی " نیروهای وطن دوست یا دموکراتیک" ، روی " همکاری با سوسیال دموکراسی چپ"، " دولت های چپ مرکز"، "جبهه های ضد فاشیستی و ضد نئو لیبرالی جدید" و غیره باز تولید می شوند.

شناخت نادرست امپریالیسم با امریکا یا با یک سیاست تهاجمی، یا با تنها تعداد اندکی از کشورهای قدرتمند سرمایه داری، حتی بدون به حساب آوردن تجدید سازمانی مدرن، می تواند به تصویر های غم انگیزی ختم شود، مثلا، ملاحظه اردوغان رئیس جمهور دولت بورژوایی ترکیه به عنوان "ضد امپریالیست" یا به حساب نیاوردن روسیه به عنوان قدرت امپریالیستی، بلکه تصور آن به عنوان یک "پیرامونی" ضعیف سیستم سرمایه داری جهان، که می تواند نقشی "ضد امپریالیستی " هم ایفا کند.

اینها سر در گمی های ایدئولوژیک- سیاسی بزرگی هستند، که از مفهوم لنینیستی امپریالیسم "طلاق" گرفته اند.

موضوع های بالا با سردرگمی هایی در باره قوانین اقتصادی و سیاسی انقلاب سوسیالیستی و جامعه کمونیستی نیز ترکیب می شوند ، که روی تفسیر ساختمان سوسیالیستی – کمونیستی در قرن بیستم، سبب های براندازی ضد انقلاب تمرکز می کنند. در تعدادی از حزب های کمونیست، مواضع اپورتونیستی فرموله می شود که در چین" سوسیالیسم با مشخصه های چینی "، با سازش حساب شده با سرمایه ساخته می شود، که همراه با روسیه، نقش مثبتی را در تحولات بین المللی بازی می کنند. این رویکرد هم ، که تفکیک سیاست ها از اقتصاد است، مستقیما با مفهوم لنینیستی امپریالیسم مخالفت می کند. به این سبب که امپریالیسم سرمایه داری انحصاری است. هیچ امپریالیسم " مسالمت جو" یا "غیر مهاجمی" نمی تواند وجود داشته باشد، همان طور که هیچ انحصار " بشر دوستی" نمی تواند وجود داشته باشد. هر موضع مثبتی که می تواند از سوی این یا آن دولت سرمایه داری قدرتمند، مانند روسیه و چین، در این یا آن موضوع بین المللی مثلا پای بندی به اصول قوانین بین المللی، یا علیه تجدید نظردر پی آمد جنگ جهانی دوم اتخاذ شود ، تنها به خاطر خدمت به منافع خود، استفاده از پایداری روابط دیپلماتیک آن از بازه تلاش آن در ساختمان سوسیالیستی، که تا حدودی ادامه یافته اند، برای حفظ آن، تقویت یا برقراری اتحاد ها است. در هیچ موردی، ما نباید از این واقعیت منحرف شویم و ارزیابی های عظیمی را که حزب کمونیست اتحاد شوروی داشت و ارزیابی هایی که از سوی جنبش جهانی کمونیستی در گذشته باز تولید شده بودند، از" همزیستی مسالمت آمیز و رقابت" در شرایط امپریالیسم گرفته تا دیگر تصورهای اتوپیایی اثبات ناشده "سیستم های امنیتی" را بازتولید کنیم.

برای حزب ما، مطالعه ساختمان سوسیالیستی در اتحاد شوروی دست آورد مهمی است – ونیز پایه ای ، برای موضوع های فوق- که رویکرد انتقادی ما را به تصمیم های کنگره های نوزدهم و بیستم، و چرخش اپورتونیستی که به دنبال آن آمد را شامل می شود. اما بسیاری از حزب های کمونیست که چنین مطالعاتی را انجام نداده اند، نسبت به مشخصه چین امروز ، روسیه و دیگر کشورهایی که بخشی از سیستم سرمایه داری هستند بسیار سردر گم هستند. این امر می تواند پی آمدهای غم انگیزی برای موضع آن ها در باره موضوع جنگ در عصر امپریالیسم داشته باشد، جایی که جنبش کمونیستی، باید جبهه پایداری علیه مراکز امپریالیستی امریکا، ناتو، اتحادیه اروپا را حفظ کند، نباید به سمت هیچ قدرت امپریالیستی کشیده شود، بلکه باید بی تناقض از منافع طبقاتی طبقه کارگر در ستیز با بورژوازی دفاع کند و زیر فشار نیروهای خرده بورژوا ونیز فشارهای ملی گرا روی طبقه کارگر "پرچم بیگانه" را نتخاب نکند.

کمونیست ها باید جبهه را، هم علیه مفهوم جهانی گرایی cosmopolitanism ، که نسبت به اتحاد های بین المللی بورژوازی (اتحادیه اروپا، ناتو، بریکس، و غیره)، رویکردی غیر طبقاتی اتخاذ می کند و هم علیه ملی گرایی، "خلوص نژادی ملت و فرهنگ" و دیگر دریافت های نژادی ، که علیه مهاجران و پناهندگان توسعه می یابند تقویت کنند.

هر حزب کمونیستی مسئولیت مطالعه تحولات جهانی را بر مبنای جهان بینی مارکسیستی- لنینیستی به عهده دارد. تا به جمع بندی برسد و کارگران را هم در کشور خود وهم در سطح جهانی مطلع نماید. جبهه ای را علیه بورژوازی و نیروهای اپورتونیست در مسائل بین المللی یا آن چه به عنوان "مسائل ملی" برچسب زده می شود حفظ کند. اقدام های خود را با دیگر حزب های کمونیست و کارگری هماهنگ کند و برای ترسیم یک مسیر انقلابی مدرن در داخل جنبش بین المللی کمونیستی، که به مشخصه زمان ما ، زمان انتقال از سرمایه داری به سوسیالیسم مربوط باشد تلاش کند.

 

دیدگاه‌ها

نوع نگاه به بورژوازی ومسائل داخلی وجهانی وکلا نوع ادبیاتشان قابل ملاحظه بود.وفکرمیکنم تمام احزاب چپ ایران هم بایدبااین نوع ادبیات وتحلیل ها همسان شوند.چراکه امپریالیزم جهانی عمل میکند.پس برخوردباآن درسراسردنیا برای چپها بایدیکسان باشد.
0

افزودن دیدگاه جدید