در آرزوی یک هم صدائی!

در آرزوی یک هم صدائی!
شنبه, 6. مارس 2021 - 20:39
دریغ از یک نوشته و راهکار برای همگرائی نیروهای اپوزیسیون در مقابل صد ها مقاله که در بررسی تکراری جمهوری اسلامی و ناز و غمزه اصلاح طلبان نوشته می شود. پی بردن به مضمون نامه خاتمی به خامنه ای بعد این همه سال شناخت از او، مهم تر از نیم نگاه به تحولات افراد درون خود جدائی ها و نیروها در خارج از کشور است. هنوز قادر نیستیم صمیمانه بپذیریم که امید هیچ تغیر مثبتی در جمهوری اسلامی نیست و دل بستن بر اصلاح این رژیم و اصلاح طلبان جز گره زدن برباد آن هم از نوع ویران گر و مسموم کننده آن نیست.

عمر نوشتن و بحث کردن اپوزیسیون جمهوری اسلامی در جهت مبارزه با حکومت استبدادی ولابت فقیه و بر پائی جامعه ای براساس سکولاریسم، انتخابات آزاد و مبتنی بر منشور حقوق بشر، و لزوم تشکیل جبهه ای فرا گیر، از همان روزی که خلخالی به دستور خمینی قتل عام ها را شروع کرد، آغاز می شود.

از نخستین روزی که بخشی از اقشار جامعه توسط حکومت جدید خمینی، از دولت مردان حکومت شاه گرفته تاطرفداران سلطنت، ملیون طرفدار بختیار تا لیبرال ها ، تکنوکرات ها ، بهائیان، بخشی از نیروهای چپ که مخالف حکومت بودند و نهایتاً خلق کرد و ترکمن در فضای التهابی روزهای انقلاب و جنگ به شدت سرکوب و قتل عام شدند. روز هائی که صدایشان بگوش هیچ کس نمی رسید؛ روز هائی که سازمان مجاهدین هنوز در صف اپوزیسیون نبود و اعتراضی بر این کشتارها و سرکوب نداشت. زمانی که حزب توده و با اندکی تاخیر سازمان فدائیان اکثریت هنوز جانانه از شخص خمینی، خط امام و جمهوری بنیاد شده بر خون، دفاع می کردند. اپوزیسیون خارج را مورد نقد و شماتت قرار می دادند.

تا این که نوبت به این دو رسید. خمینی مکار آستین بالا زده و حکم بر بگیر و ببند این دو جریان داد. فرمان بر شکنجه های وحشیانه بر روی پیر مردان حزب توده، شوهای تلویزیونی همراه با سرکوب و اعدام! طومار این دو جریان نیز در داخل پیچیده شد.

اکثریت نیرو های اصلی و تأثیر گذار این دو جریان از ایران خارج شدند و به طرف اتحاد شوروی سابق، با دیوارهای آهنی پناه بردند. دیوار هائی که عملاً دامنه فعالیت و ارتباط این دو جریان با ایران را قطع می کرد و کار سازمانی سازمان بزرگی چون فدائیان را به ارتباط محدود مرزی و رفتن و آمدن چند پیک و دل‌خوشی به چند هسته باقی مانده در ایران تنزل می‌داد. هسته هائی که در یورش سال شصت و پنج، شصت و هفت بیشتر افراد آن دستگیر و تعداد زیادی در قتل عام وحشتناک زندان ها اعدام گردیدند.

حال می توان گفت تمامی اپوزیسیون در خارج از کشور بودند و خمینی به مصداق همان گفته خود در مورد باغبانی که با هجوم سه مردمعمم، سید و فردی عادی به باعش مواجه شده بود، با نفاق افکندن بین تک تکشان و تکیه بر حمایت توده عامی و فرصت طلبان در قامت انقلابیون اسلامی و نیرو های سیاسی خارجی و داخلی پنهان شده در پشت تحجر خمینی. همه را گرفته طناب پیچشان کرد و آسوده سرگرم کوبیدن و محکم کردن ستون خیمه حکومت اسلامی گردید .

متأسفانه نیروی عمده چپ گرفتار در اتحادشوروی به وضعیتی دچار گردیده بود که حتی توان اعتراض و محکوم کردن کشتار وحشتناک زندانیان در سال شصت و هفت در زندانهای جمهوری اسلامی را در چار چوب مناسبات بین جمهوری اسلامی و اتحاد شوروی را نیز آن چنان که باید نداشت. حتی اجازه بر پائی یک تجمع اعتراضی در برابر سفارت جمهوری اسلامی در مسکو! دوره ای که تمامی سال ها صرف بحث های بی پایان شمردن دندان های اسب، زیر عنوان بحث های نظری گذشت که در عمل هیچ نتیجه ای جز پراکنده شدن عمده افراد آن ها با آمدن به غرب نداشت. جدا از این که در این پراکندگی نوعی قائم به ذاتی و فردیت افراد فشرده شده در تشکیلات مستقر در اتحاد شوروی نیز وجود داشت.

داستان غم انگیزی است! غم انگیز از این رو که کشتاری با این ابعاد و فجایع بعد از آن هم قادر به ایجاد حداقل یک همگرائی موردی بین نیرو های اپوزیسیون نشد. اپوزیسیون گرفتار در خود هنوزسرگرم بحث در مرده ریگ های گذشته، جایگاه خود در چنین اتحاد عملی بوده و هست.

دیوار برلین فرو ریخت، دروازه های اتحاد شوروی گشوده شدند! اپوزیسیون چپ محصور شده با چنان سرعتی از سرزمین موعود خارج گردید که فرصت پس دادن دفاتر خود را نیز نیافت؛ با چمدانی از باور های ترک خورده، خانه برادر بزرگ را ترک و در آغوش غربی که همیشه منتقد آن بود سُکنی گرفت؛ بی آن که کوچکترین تغییری در شیوه نگاه و بر خورد کلاسیک او، چه در رابطه با تشکیلات و چه نحوه تعامل با دیگر جریان های اپوزیسیون اتفاق افتاده باشد.

دامنه مکر خمینی در جدائی انداختن بین گروهها، نه تنها مؤثر در سرکوب داخل بود، متأسفانه در خارج نیزکار آئی داشته و دارد. با وجود ضربات عمیق از حکومت اسلامی هستند رهبران و کادر هائی که قادر به بریدن بند ناف خود از این جمهوری نبوده و اگر به اکراه دست از خط ورشکسته امام بر داشته اند، اماهنوز دامن اصلاح طلبان حکومتی را رها نگرده و با جزر ومد آن ها، بالا وپائین می شوند، و دنبال کردن، حمایت کردن از آن را با وجود چهل سال تچربه این حکومت و اصلاح طلبان حکومتی خواهان تغییر در چار چوب نظام دینی را بر اپوزیسیون خواهان سکولاریسم و انتخابات آزاد ترجیح می دهند!

دم از بر کناری رژیم و برپائی حکومتی سکولار می زنند، اما دخیل بر امامزاده اصلاح طلبان خواستار اصلاح رفتار ولی فقیه می بندند. نگرشی که هنوز بعد چهل سال نمی تواند توضیح دهد نتیجه عملی این سیاست دنباله روی از اصلاح طلبی و دوری و سنگ اندازی در کار وحدت نیرو ها، چه چیز مشخصی بوده و چه دستآورد مشخصی جز دلسردی فعالان سیاسی در خارج، و دلسردی و قطع امید کردن مردم در داخل از اپوزیسیونی که حتی قادر به نشستن با هم دور یک میز و گوش دادن به استدلال هم هم ندارند داشته است؟

حال، سال‌ها است که تمامی اپوزیسیون در کارافشاگری فساد، سرکوب ،کشتار و تحدیدی که حکومت در تمام عرصه های زندگی اجتماعی و خصوصی مردم بوجود آورده هستند! جمهوری اسلامی را باعث این همه نارسائی و سقوط اقتصادی اجتماعی و فرهنگی مردم می دانند. حکومتی مستبد و بی قانون که نظیر آن درطول تاریخ ایران دیده نشده . اکثریت قریب به اتفاق، متفق القولند که برای ساختن جامعه نوین ایران هیچ راهی جز سرنگونی این حکومت نیست. امادر عمل مشخص برای پیشبرد چنین سیاستی هیچ سخن تازه و عمل کردی تازه جز تکرار همان گفته ها و متد های قدیمی ندارند!

دریغ از یک نوشته و راهکار برای همگرائی نیروهای اپوزیسیون در مقابل صد ها مقاله که در بررسی تکراری جمهوری اسلامی و ناز و غمزه اصلاح طلبان نوشته می شود. پی بردن به مضمون نامه خاتمی به خامنه ای بعد این همه سال شناخت از او، مهم تر از نیم نگاه به تحولات افراد درون خود جدائی ها و نیروها در خارج از کشور است. هنوز قادر نیستیم صمیمانه بپذیریم که امید هیچ تغیر مثبتی در جمهوری اسلامی نیست و دل بستن بر اصلاح این رژیم و اصلاح طلبان جز گره زدن برباد آن هم از نوع ویران گر و مسموم کننده آن نیست. هدر دادن نیروی های سخت فرسوده شده و باقیمانده چون من و زمان اندکی که برای حداقل نسل ما باقی مانده است.

کاری که معنائی جزحمایت از رژیم، زمان خریدن برای او و تداوم بخشیدن به حکومت اسلامی معنی دیگری ندارد.

چرا نمی توانیم در این مقطع حساس که حکومت اسلامی در ضعیف ترین وضعیت خود قرار گرفته، دامنه بریدن وسیع مردم از حکومت و اعتراضات به عملکرد های او شدت یافته، به عنوان اپوزسیونی جدی و همسو و هم‌نوا شده، با هم به جمهوری اسلامی نه بگوئیم و ازمردم بخواهیم با نه گفتن به جمهوری اسلامی در عمل انتخابات ریاست جمهوری سال هزار وچهار صد را نیز بی اعتبار سازند!

کاری که حداقل باریکه کوچکی از امید را بر قلب این مردم خسته، سرخورده و دلسرد شده از انقلاب و حکومت اسلامی بتابند. نه به جمهوری اسلامی تاباندن نوراست بر دل ها، در این سکوت دهشت انگیر حاصل سرکوب و کشتار، حاصل استبداد بی حد، تحکم، عدم پاسخگوئی ولی فقیه به مردم، به خاطر این همه هزینه لجاجت، حادثه آفرینی و کشانیدن کشور به پرتگاهی بسیار خطرناک و مشقت بار. بارقه امیدی است در این سالهای سخت معیشت، در این گستردگی دزدی چپاول و فساد، در این سال های اعدام های بی شرمانه، لبریز شدن زندان ها و کوچ ناگزیری اکثریت فرهیختگان، دانشمندان، ورزشکاران و هنرمندان، این سرمایه های بی بدلیل از کشور! گفتن نه به جمهوری اسلامی، دادن شهامت و امیدواری و هویت به افراد و باز یافتن روح مبارزه برای برکنار نهادن این استبداد قرون وسطائی است. زمینه ساز نزدیکی جریانهای مختلف اپوزیسیون هست به یکدیگر.

من که سال هاست بر همکاری و تشکیل جبهه ای از مخالفان رژیم تلاش می کنم، باز بر این نیاز جدی، درست و تأثیرگذار همبستگی اپوزیسیون تأکید می کنم و تمامی آرزوهای نیک خود را همراه با همگامی نیرو های خواهان تشکیل جبهه ای گسترده برای مبارزه با جمهور اسلامی از صمیم قلب فریاد می زنم. طننین هیچ صدای نیک خواهی، آزادی طلبی و صلح جوئی ولو بسیار ضعیف، هرگز در فضا، درمزرعه تاریخ گم نمی شود، و نهایت به صدای اکثریت بدل می گرددمن به این صدای رسا باور دارم!

 

دیدگاه‌ها

ناشناس

به گمانم بخش عمده ِِنوشته شما هم بیان تکراریِ فساد و جنایات جمهوری اسلامی ، همراهی حزب توده و فدائیان اکثریت در اوایل انقلاب ، خود محوری و عدم تمایل گروه های اپوزیسیون به اتحاد برای سرنگونی است که تازگی ندارد !
این که سال هاست بر همکاری و تشکیل جبهه تلاش می کنید ارزنده است و شاید دیگرانی هم چنین ادعایی داشته باشند ! بی تردید این باید خواسته ِِ همه باشد.
اگر می توانید تحلیل کنید چرا این جبهه شکل نمی گیرد ! کوتاهی از کیست ! چقدر احزاب یا گروه های اپوزیسیون در داخل کشور نیرو دارند ! مردم چه شناختی از اپوزیسیون دارند و چقدر و کدام ها را بیشتر قبول دارند !

پ., 11.03.2021 - 15:45 پیوند ثابت
صالح

جناب محققی سلطنت طلبان که دادمیزننندکه میخواهیم برسفره نقت بنشینیم مانند قبل وهیچ پرده پوشی هم نمی کنند.دشمنان آنها کماکان چپ است وهنوزروحانیت راپایه حکومت آتی خودمیدانندوشازده هم که سپاه راقبول دارد.می ماندجمهوری خواهان وجبهه ملی وچپها که فکرمیکنم جمهوری خواهان منطقی ترصحبت میکنند.دزمیان چپها غیرازحزب چپ بقیه گرفتارایده ئولوژی هستندوکاری به واقعیات جامعه ندارندوفقط باخط کش ایده ئولوژی جلو میروند.ولی فریادشما کاملا بجاست .درزمانی که هرلحظه آن اگراتحادعمل باشدباعث کوتاه ترشدن دردورنج مردم میشودفریادشما کاملا بجاست .

د., 08.03.2021 - 16:16 پیوند ثابت

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id> <img src alt data-entity-type data-entity-uuid data-align data-caption> <dir>
  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و از چپ به راست، یعنی از آخر به اول، و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.