چهارشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۱۲ می ۲۰۲۱

تفاهم همکاری چین و ایران

۲۴ فروردين ۱۴۰۰

روی آوردن چین به سوی صحنه ای پر مخاطره، مسلما کمتر از تحول در سیاست خارجی ایران نیست. شعار راهبردی ایران – در 40 سال گذشته - " نه شرقی نه غربی" بوده است. این تفاهم نامه نشانه اولیه ای از کنار گذاشتن این شعار است. حالا : کمی چینی جانشین شده است و به احتمال زیاد رهبری ایران می خواهند "کمی اروپائی" را هم اضافه کنند.

بالاخره تفاهم نامه راهبردی ایران و چین امضا شد. با توجه به سابقه جمهوری اسلامی، اعتراضهای شدید بخشی از اپوزیسیون قابل تامل هستند و در اکثر موارد کارنامه جمهوری اسلامی به این اعتراضات اعتبار می بخشند. جمهوری اسلامی حاضر است که برای آرزوهای هلال شیعه – و یا برای حفظ بقای خودش – دست به هر کاری بزند. معذلک موضوع بحث کنونی، ماهیت و مفاد همین قرارداد است، وبقیه مطالب مربوط به نگرانیهای ما نسبت به حکومت ایران است و کاری به این تفاهم نامه ندارند.

من به مقولات مطروحه در این تفاهم نامه می پردازم که به جای خود – و به خاطر برنامه دراز مدت خود- 25 ساله – بزرگتر و پیچیده تر از مقولاتیست که معمولا به چشم می خورند. ولی فکر می کنم این اعتراضات – حتی آنها که قابل تامل هستند – منوط به فاکتورهائی هستند که در مورد آنها کمتر اطلاع داریم. توجه کنید که رابطه مثلث امریکا- چین -ایران رابطه ای سیال است. با تغییر بعضی فاکتورهای این مثلث ، معنا و مختصات همین تفاهم نامه تغییر می کند. در شرایط نوین، هر کدام از بازیگران به نحو جدیدی از چارچوب این تفاهم نامه استفاده می کنند. در نتیجه پیش بینی های گوناگون فقط می توانند در حد یک نگرانی ( نکند اینطور یا آن طور بشود) باقی بمانند.

بخش مهمی از اعتراضات به جنبه های منفی سوابق چین بر می گردند و می گویند که چین در خاور میانه تا کنون نقشی منفعل داشته و همین موضوع را پایه بقیه استدلال خود می گذارند. هیچ کدام از اعتراضات به این نکته اشاره نکرده اند که – پس ازیک دوره قدرت یابی چین – آیا این تفاهم نامه نماینده سیاست جدید چین نیست. نمی شود حدس زد که چین - پس از رشد اقتصاد و صنایعش- به فکر سیاستی جدید بیافتد؟

از دید من، برجسته ترین جنبه این تفاهم نامه ابهاماتش و "نا گفته هایش" هستند. به نظر می رسد که طرفین این تفاهم نامه می خواهند طرف مقابل را مسئول ابهامات بدانند. به عبارت دیگر آب گل آلود را گل آلود تر می کنند.

به طور کلی، اسناد راهبردی این خاصیت را دارند که وارد جزئیات نمی شوند. این گونه اسناد، بیشتر زمینه ساز و بستری هستند که چارچوب قراردادهای مشخص و متعدد قراری گیرند. بسته به پیچیدگی و اهمیت موضوع، قراردادهای مشخص می توانند بارها بیش از چند صفحه کوتاهی باشند که به عنوان قرارداد راهبردی امضا شده و منتشر شده اند.

آنچه که تا کنون منتشر شده است بیشتر شبیه برنامه های دراز مدت / یا میان مدت سازماان برنامه است. در چه زمینه ای باید کار کنیم؟ در طول چه مدت و به چه قیمتی؟

فایده استراتژیک – اکنون چندین سال از شروع بحث در مورد این تفاهم نامه می گذرد. در سال 2016 مباحث روی این تفاهم نامه گزارش شده اند. در این چند ساله، طرفین مشغول سبک سنگین کردن ابعاد گوناگونش بوده اند. فکر می کنم جنبه سیاسی این تفاهم نامه – لا اقل – یکی از اهداف این امضا باشد. به عبارت دیگر ایران و چین هر کدام می توانند از این قرارداد برای قویتر شدن دست خود با دیگران – در این جا با امریکا- استفاده کنند/ هر دو کشور به امریکا می گویند اگر باز هم فشار بیاوری ما – چین و ایران – به هم نزدیک می شویم. بدون آنکه خرج مادی ای داشته باشند، وسیله دفاعی تازه ای به میدان می آورند. به نظر می رسد که امریکا هم این پیام را گرفته است. مقالات نشریات امریکائی شاهدی بر این نگرانی امریکا هستند.

امریکا موفق شده چین و ایران را در منگنه بگذارد. رهبران ایران و چین هر کدام نگرانیهای خودشان را دارند و باید نگران فشار بیشتر امریکا بودند که این تفاهم نامه یکی از ابزار مقاومتشان بوده، امریکای آقای بایدن چین را از نظر سیاسی و فرهنگی زیر فشار گذاشته است.

در همین حال فشار امریکا هم روی ایران ادامه پیدا کرده است. جمهوی اسلامی فکر می کرد که بایدن فشارهای دوره ترامپ را کنار می گذارد. بایدن قسمت اعظم این فشارها را ادامه داده است.یش، دست خود را بازی می کند.

به طور کلی، چین به اقدامی دست یازیده که در پنجاه سال اخیر بی سابقه بوده است. (در حقیقت در تاریخ چین بی سابقه بوده ). چین در محیط خاورمیانه خودش را با یکی از بازیگران عمده متحد کرده است. سیاستهای تجارتی با عربستان، امارات و اسرائیل ادامه یافته اند ولی این روابط در چارچوب بازرگانی باقی مانده اند. تفاهم نامه با ایرا ن مقوله دیگریست. چین باید امیدوار باشد که یک متحد کوچکتر – کوچکتر ولی مطیع – پیدا میکند. توازن قوای چین و ایران به این امید چین (و نگرانی ایرانیها) اعتبار می بخشد. سالهای آینده صحت و سقم این امید چینی ( و نگرانی ایرانی) را روشنتر می کنند. آیا ایرا ن از نیروی دیگری – مثلا نزدیکی با اتحادیه اروپا استفاده خواهد کرد؟ صحنه خاورمیانه بزرگتر و سیالتر از آنست که بتوان در حال حاضر پیش بینی جدی و قابل اعتمادی داشته باشیم.

روی آوردن چین به سوی صحنه ای پر مخاطره، مسلما کمتر از تحول در سیاست خارجی ایران نیست. شعار راهبردی ایران – در 40 سال گذشته - " نه شرقی نه غربی" بوده است. این تفاهم نامه نشانه اولیه ای از کنار گذاشتن این شعار است. حالا : کمی چینی جانشین شده است و به احتمال زیاد رهبری ایران می خواهند "کمی اروپائی" را هم اضافه کنند.

آینده ای پر تلاطم در پیش داریم. امید من اینست که این تفاهم نامه در حد رشد وسیع صنعت و اقتصاد ایران باقی بماند

مجید سیادت

 

افزودن دیدگاه جدید