سه شنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۰ - ۷ دسامبر ۲۰۲۱

شعار "نان، کار، ازادی" فراخوان شرکت در مسیر زندگی شایسته انسانی است!

۱۳ خرداد ۱۴۰۰

حساب کردن روی رقیب دزد و قلمداد کردن آن در مقام رفیق قافله، به بهانه ی ترفند دامن زدن و تشدید تضادهای ممکن، ابلهانه ترین عافیت نگری و کشاندن مسیر از چاله به چاه می باشد. سپردن قافله بدست دزد زیرک تر و نزدیک تر است. همیشه، یک مرزبندی روشن و بویژه سطح بندی بدون ابهام برای نمایاندن دوست و دشمن برای توده مردم، اساس کاربرد این ترفند است. ارزیابی سهم حزب در وسعت دادن و شدت بخشیدن تاثیر مثبت آن، باید هزینه – فایده گردد و.... بازی در آغوش و آویزانی، تنها روش استفاده از این ترفند سیاسی کاری نیست.

این نوشته، به سبک ادبیات روشنفکری روز نیست. یک کارگـرم. تحمیل شده به دنیای کارگری ام. زورم به ادبیات کــار و زندگی ام نمی رسد. این نامه در پاسخ به یکی از جوانان درس خوانده است که می پرسید:

"حرف حساب تان چه است؟ یک سوسیالیست چه می خواهد؟"

پاسخ به این پرسش را بنا بر آموخته و برداشت خود از شعار "نان، کار، آزادی"، با سه نکته آغازین، آورده ام ؛

الف - انسان، مانند هر موجود زنده ی دیگر نیازمند حیات یا زنده ماندن و رشد کردن است. به غذا، پوشاک، سرپناه و... مهمتر از همه در جایگاه ویژه انسانی خود، به " کار و ضرورتا به وسایل کارکردن " نیاز دارد.

هر فردی در چرخه ی حیات خود، بطور طبیعی، دوره های مختلف پیدایش، رویش، رشد و نابودن را سپری می کند. در هرکدام از این دوره های زندگی، برای او، اختیارات و وظایف، حق و تکلیف پذیرفته شده ای وجود دارد.

حق، به همه ی اختیارات و دسترسی به آنچه که نیاز زنده ماندن و زندگی کردن انسان است، گفته می شود و

تکلیف، به همه ی وظیفه ای گفته می شود که انسان برای تامین منابع لازم جهت رفع این نیاز های زندگی، بر عهده دارد.

ب - همه ی انسانها برابر ند. برابری فرصت کـار و زندگی، حق همگان است. منظور از انسان، نوع انسان، بدون هیچگونه تبعیض و قید و بندی است. چون انسانها، هر فرق دیگری که با یکدیگر داشته باشند، فرق انسانی با یکدیگر ندارند.

پ - خیلی خود خواه نیستیم. ما نمی خواهیم، الزاما، آنچه مورد نظر ما است، انجام بشود. زوری نیست که مدینه فاضله ما پیاده بشود. پایبند به تفکر آزاد جمعی در موقعیت و شرایط مشخص هستیم. ما خواهان نوعی اجرای برنامه زندگی هستیم که ظاهرا مورد توافق و تعهد همگانی است. خواهان پیاده کردن پیمان نامه هایی هستیم که جوامع بشری بین الملل، بر سر موضوعات آن به توافق نظری رسیده و پای ان را امضاء کرده اند. اصول کلی اقرار شده ای که نباید چندان پرت از روند تمایلات و خواسته انسانی باشد. چیزی که، عملا، مرحله نظری را پشت سر گذاشته و در دسترس و روی میز است. ما، خواهان پایبندی و الزام به انجام این تعهدات پذیرفته شده هستیم. خواهان تدوین ملزوماتی هستیم که اجرای این تعهدات را واقع و تضمین بکند. خواهان تدوین قوانین اجتماعی بر پایه این توافقات بین المللی هستیم. احترام انسان را محفوظ بدارد. همچنین، مجموعه ی دستورالعمل های عینی در موقعیت های مشخص که هریک از اجزاء آن، پیوسته پشتیبان و ضامن عمل کرد دیگری باشد. کمترین امکان در روی یا زیرآبی برای شیادترین مجری را داشته باشد. بی پیرایه و ساده و روشن باشد.

حرف های زیادی، زیاد زده شده است. اما، منطق و حرف ما، حرف حساب ما، کاملا ساده و روشن مانند کار و زندگی مان بدور از هرگونه ابهام و هیچ گونه اما و اگر ی است.

از شعار معروف " نان، کار، آزادی " شروع می کنیم که این شعار، خود، فراخوان شرکت و گام نهادن در مسیر و جریان زندگی شایسته انسانی است. البته ، هر کسی برحسب منافع و سطح آگاهی خود از منافع اش، ممکن است، تعبیر و تفسیر های مختلف از این شعار داشته باشد. این شرح، نیز، می تواند یکی از انها باشد.

۱- نان، اشاره دارد به اینکه، تحت هیچ شرایطی، هیچ کودکی نباید گرسنه بخوابد.

۲- کار، اشاره دارد به اینکه، تحت هیچ شرایطی، هیچ پدری نباید بیکار و دغدغه ی نان خانواده اش را داشته باشد.

۳ – آزادی، اشاره دارد به اینکه، تحت هیچ شرایطی، هیچ کس حق دست اندازی به دیگری را ندارد.

شرح موارد، عبارت است از ؛

از هرکس به اندازه ی استعدادش، به هرکس به اندازه ی کارش .

۱ – کودک، در اینحا به مفهوم همه ی کسانی است که هیچ تکلیفی برای تامین معیشت و امکانات رشد بر عهده ی خودشان نیست. مانند افرادی که در مراحل ابتدایی، نوزادی، کودکی و نوجوانانی اند. در این راه، تکلیف همه ی امور مربوطه برعهده کسانی است که مسئولیت در اداره ی امور جمع را پذیرفته اند. کوتاهی کردن در این زمینه، نه تنها خلاف، بلکه جرم محسوب می شود و مستوجب مجازات خواهد بود. پدر و مادر و یا اعضای خانواده و دوستان، تنها و تنها عهده دار همکاری با این مسئولان هستند. چراکه، تفاوت در وضعیت خانوار و گروه که تحت اداره ی سرپرست و یا همان پدر مشخص است، کیفری نیست که این کودک یا افراد، باید بر گناه دیگری متحمل شوند. همه ی کودکان، انسان اند و برابرند.

گنه کرد در بلخ آهنگری / به شوشتر زدند گردن مسگری !

بطور کلی، کلیه افرادی که از عهده ی تکلیف در تامین معیشت و امکانات رشد، بدور اند ( شامل باز نشستگان، بیماران، ناتوانان و... . که شاید در مرحله قبل و بعد، عهده دار تکلیف بوده اند، نیز می شود)، مدیران جامعه، مسئول و پاسخگوی حیات و رشد شان هستند. بنابراین قبول مسئولیت، کسب قدرت و امتیاز نیست، بلکه بروز توانایی و زیبایی انجام کار جمعی است، شکوه جلوه انسانی در آفریدن است.

۲ – پدر، در اینجا به مفهوم همه ی کسانی است که حق و تکلیف بر آنها جاری است. کسانی اند که توانایی و تمایل به کار کردن دارند، نباید بیکار بمانند. ادای تکلیف، جز با کار کردن میسر نیست. کار، وسیله ی کار می خواهد. فرصت بــرابــر استفاده از وسایل کار، حق همگان است. کار، وسیله ی کار می خواهد. فرصت بــرابــر استفاده از وسایل کار، پایه ی مفهوم برابری انسان است. فرصت بــرابــر استفاده از وسایل کار، اساس برابری انسان است. ساماندهی کار، از جمله تامین و توزیع وسایل کار، برعهده و وظیفه مسئولان اداره ی جامعه است. هیچ و هیچ امتیازی برای استفاده ی انحصاری یا محدودیت خصوصی وسایل کار قابل توجیه نیست. کوتاهی کردن در این زمینه، جرم بزرگ محسوب می شود. بزرگ، از این جهت که ؛ نه تنها کوتاهی در واگذاری یا جلوگیری از فرصت لازم برای تامین معیشت و امکانات رشد افراد است، بلکه، موجب تحقیــر اجتماعی فرد و تخریب هویت انسانی انسان است. سبب از جادررفتگی و از خود بیگانه شدن افراد و بروز رنح و آسیب های فردی و جمعی است. چرا که وجــه ممیره و تکمیلی انسان از سایر جانوران، همین کــــار است. تبدیل کردن و آفریدن است. کار کردن، بستر آشنا شدن انسان با خود و به خود رسیدن است. خود شدن و زیبا شدن است. تجلی عشق و هنر انسانی، در شکوه زیبایی این آفرینش است.

۳- دست اندازی، در اینجا به مفهوم عبارت کاملا روشن " لمس کردن" است. بنابراین، هرگونه رفتار خشونت آمیز نسبت به دیگری تا حد تماس کم با زور آشکار و یا در تنگنای پنهان، جرم است. باید جلوگیری شود. اعمال آن توسط هر کس، مستوجب مجازات سخت است. در این راه، تدارک پیش گیری و مجازات بر عهده ی مسئولان اداره جامعه است.

در مقابل آن، حرف زدن تا هر سطحی و موکدا در هر سطحی، آزاد است. اصطلاحات مسخره ای چون رکیک، توهین، اهانت و ... و دیگر پوزه بندهای از پیش آماده ی اشراف مآبانه کتاب قانون طبقاتی، در این ادبیات بی معنی خواهند بود. هیچ مجازات رسمی نخواهد داشت. هر کسی حق دارد بقدر دردش، داد بزند و بد و بیراه بگوید. تشخیص و داوری درست و ناردست اش برعهده مردم است. حرف زدن، تحت هر شرایطی، پیش نیاز ضروری آگاهی و آزادی است.

انسان گام به گام، به خوبي، بدي را پشت سر گذاشته و بزرگ شده است. انسان كاربلد امروز تا به حرف زدن رسيده است.

همه مي توانند حرف بزنند. همه حق دارند که حرف بزنند. حيوانات ديگر نمي توانند حرف بزنند. با لمس کردن یا شاخ و دم، موارد را به هم مي رسانند. كسي قرار نيست با شاخ و دم حرف بزند. یا با شاخ و دم، مانع حرف زدن كسي بشود و يا كسي را وادار به حرف زدن بكند. حرف زدن بد نيست؛ حرف زدن خوب است،هرچه که باشد.

حرف بد و خوب را مردم جامعه، بهتر از هر فردی تشخیص می دهند. توده مردم، بهتر از هرکسی می دانند که چه چیز را نیک بدارند و از چه چیزی دوری و پرهیز نمایند. با توجه به موارد مذکور ( مورد یک و دو که از بند نان و کار رسته باشند و مورد این بند که زور و خشونت نباشد )، مردم و جامعه واکنش مناسبی در برابر کنش خواهند داشت. بصورت جمعی، پاداش و کیفر درست خواهند داد. بساط بازار وهم و دروغ و ریا، بی رونق شده و خودکار از درس ادبیات برچیده خواهد شد.

بدین ترتیب، با قدم گذاشتن در راه این مقدمات، گام اول رهایی برای زندگی شایسته انسانی فراهم می گردد. یعنی، انسان ها از ، حرص و آز، که در نتیجه ی نابرابری امکان رقابت و کشمکش در یک جامعه طبقاتی بر سر تامین نیازهای حیوانی در می گیرد، رها می شوند. رها از بند زنجیر نیازهای حیوانی، با گذار از مرحله پیشاانسانی، قدم به دنیای رفاقت انسانی می گذارد. به دنیای شایسته ی تامین و تکمیل نیازهای زندگی انسانی، کار، آفریدن، هنرنمایی و خودشدن وارد می شوند.

( اگرچه تصور نابودن رقابت یا تبدیل آن، برای سوسیالیست های فرنگی مآب امروزی دشوار می نماید. بطوریکه، حداقل بصورت ضمنی , عملا، آن را ازلی و ابدی رفتار می کنند. اما، تاریخچه ی آن، آینده ای دیگر را رقم می زند.

فرق، رقابت می سازد. فرق بین امکانات در دسترس رقابت، حرص و آز را شعله ور می کند. کشمکش نادرست آدم ها در میان این شعله ها، هر نوع رفتار پیشاانسانی را با توانمندی وسایل و امکانات امروزی توجیه می کند. " آز" ی که مزدک در چندین سده پیش، آن را " روح پلید اهریمن " در جامعه نامید. بهدین خود بر پایه ی اشتراک مال و خواسته، جهت فراهم کردن امکان رقابت برابر برای همه، بیاورد. برای زدودن آفت کار و تلاش نیروی کار در جهت پیشرفت ضروری وسایل و جامعه، مالکیت و از جمله مالکیت زن را که متداول بود، برانداخت و زن، همسر شد و.... اما، سرانجام کارش بدآنجا کشیده شد که حكيم خواجه نظام الملک در سیاست نامه اش می گوید : " اين اولين عدلي بود كه از نوشيروان صدر يافت تا به بركت آن سعي جميل آوازه عدل و داد او در افواه افتاد ...

انوشیروان فرمود تا مزدک را بگرفتند تا سینه در چاه کردندش" چنان که سرش بر بالای زمین بود و پاهایش در چاه " آن گاه بر گردن اش گچ فرو ریختند تا در میانه ی گچ فسرده بماند .تا معلوم شود آن جماعت چه سگان حرام زاده بودند “.

 

البته، امروز، نیز، نباید بر سر این موضوع، انتظاری غیر واقع داشت.

این سه مورد ساده و ضروری، ( نان، کار، آزادی )، چیز تازه ای نیست و در همه جا و نزد همه کس مطرح بوده است. پیاده کردن آن نیز به همین سادگی خواهد بود. برخلاف اظهارات و تصورات متاثر از لعاب هزارتوی هنجار جامعه طبقاتی که در آن دست و پا می زنیم، پیجیده و دشوار نیست. بسیار ساده و روشن و آسان است. چنانچه موارد پیچاننده ی جلوگیری، در کار نباشد، با وهم و دروغ و ریا، کلاف سر در گم اش نکنند، با شرکت و همکاری خود مردم در تشکیل انجمن، برنامه ریزی و نظارت و تعیین مسئولان مربوطه ، پیاده می گردد.

تو پای به ره نه و هیچ مپرس              خود راه بگویدت که چون باید رفت

حرف حساب ما همین است. مانیفست کار و زندگی و تلاش روزانه ما، همین است. آرزویی که داریم، همین است. اما، برای دستیابی و دسترسی به این رویا، در خیال اشخاص، اشیاء و یا روشهای رویایی نیستیم. بلکه، بیــداری و همــکاری مشترک مان، تنها راه رسیدن به رهایی و زندگی شایسته انسانی است. بیداری ما در آگاهی و همکاری ما تحت یک سازمان پا گرفته و شکل یافته در تار و پود کار و تولید جمعی مان بدست می آید. کار و اندیشه ی در هم تنیده، سرنوشت ما را رقم می زند. اراده ی بدست گرفتن امور مردم توسط خود مردم، با توده مردم بدست می اید. جمعی تنیده درهم، تحت جریان مکانیسم کار و قواعد نان بدست می اید. دفتر تاریخ ، این تجربیات را در خود نوشته دارد. پیشینه ی از جدل و جدال گذشته را در خود سرشته دارد.

در هر دوره ای از تاریخ جامعه ، نظام یا سازمان کـار، در نقش نیروی کار موثر، انجام تبدیل موضوع کار به محصول را برعهده داشته است. پیش نیاز ضروری انجام دگرگونی سازوکار و مناسبات جامعه ی کهنه به نو بوده است. سازمانی که به تناسب در فرآیند ساز و کار هر دوره، بتدریج در روند کار و تولید جمعی، ضرورتا، شکل می گیرد. نیروی بالنده ی برآمده در این سازوکار، با دستیابی، به آگاهی کافی از نفع و زیان خویش بر پایه مباحث علمی دوره، انسجام لازم را برای کنار زدن اساس زیان و دگرگونی بدست می آورد.

انجمن ستادی این سازمان کار را حزب سیاسی نیروی بالنده بر عهده دارد. در نخستین گام و ضروری ترین کار در جهت کاهش زیان و افزایش نفع اجتماعی یعنی شرکت کردن در کار بهبودی و دگرگونی مناسبات موجود، وظیفه ی حزب آن است که فعالیت خود را در جهت سرعت بخشیدن به شکل گیری و انسجام این نهاد و هدایت درست روند فعالیت آن بر آگاهی علمی، سامان بخشد. آگاهی موثر و گسترده از نفع و زیان طبقه که متناسب با سطح ادبیات و توان توده مردم باشد. به سادگی و روشنی واقعیت کار و زندگی شان، بدور از توهمات ماوراء، پیراسته از بـزک پندارهای خرافـی مدرن دلپسند مناسبات موجود طبقه مالک باشد .

هرگونه دست و پا زدن بنام حزب، سازمان و یا هر انجمنی، بدون سازماندهی کار، در مقابل تشکیلات یا نظام عظیم ارتجاعی موجود، تلاشی بیهوده و شاید زیان آور باشد. خود فریبی و عوام فریبی است. کاسبکاری در بازار دست دوم است. چونکه، تنها و تنها از طریق دست نهادن و کنترل " سیستم تغذیه وجودی و امنیت " نظام موجود است که می توان این نظام را وادار به شکست و تسلیم کرد و دگرگونی مناسبات موجود را آغاز نمود. با برنامه ای که متناسب بر روند حرکت شرایط موجود و امکانات در دسترس، پیوسته و پایدار، نه کند و نه تند باشد.

سازمان کار، اسباب اساسی و پیش نیاز انجام دگرگونی مناسبات موجود برای توده مردم است. مسلما، این سازمان، یک تک روند و بی ارتباط با سایر نیست. بخشی از یک کل است و جزئیاتی را در خود دارد. نوع و اهمیت روابط، بسیار مورد توجه است. جمیع روابط در ساز و کاری است که حزب، با شناسایی علمی آن، روند تغییر را پیش بینی و سیاست های لازم را بصورت آگاهی در اختیار سازمان کار برای انجام، قرار می دهد. تا به امروز، آخرین یافته های علمی برای امکان چگونگی انجام کار یا اصول علمی تغییر، دیالکتیک ماتریالسیتی اعتبار خود را حفظ نموده است.

لازم به یآدآوری است که سازمان کار بعنوان اساس و اهرم اساسی شروع و ادامه ی کار، لزوما، فعالیت اش، همه ی انجام و سرانجام کار نخواهد بود. اما، در این راه، هر یک از اشکال متنوع شرکت در دگرکونی، از گفتگو و پارلمان گرفته تا نافرمانی و قهر، بدون پشتوانه و یا نمایندگی و هماهنگی این سازمان، خودفریبی است که بی سرانجام به کند کردن روند کار دگرگونی می انجامد.

همچنین، سرگرم شدن در مطالبات بسیار لازم غیراساسی عامه پسند، عوام فریبی و انحراف از انجام درست کار است. همان مطالبات واقعا ضروری ملموس روزانه ای که سیستم حاکم موجود با ایجاد موانع عمدی و یا غیر عمد قابل کنترل، دستاویز دغدغه ی مردم و روشنفکران سطحی نگر می نماید.

دیگر اینکه، ذوب شدن در نهاد های رنگارنگ مد و مدرنیته که جلا دهنده ی آداب هنجارها و فرهنگ حرکت سرمایه اند، فرصت طلبی و خیانت آشکار به انجام کار درست است. نهادهایی که به موازات سازمان کار و برخوردار از پشتیبانی و امکانات فراوان نظام چپاولی موجود، سد راه شکل گیری درست و انجام فعالیت مفید سازمان کار می گردند.

حساب کردن روی رقیب دزد و قلمداد کردن آن در مقام رفیق قافله، به بهانه ی ترفند دامن زدن و تشدید تضادهای ممکن، ابلهانه ترین عافیت نگری و کشاندن مسیر از چاله به چاه می باشد. سپردن قافله بدست دزد زیرک تر و نزدیک تر است. همیشه، یک مرزبندی روشن و بویژه سطح بندی بدون ابهام برای نمایاندن دوست و دشمن برای توده مردم، اساس کاربرد این ترفند است. ارزیابی سهم حزب در وسعت دادن و شدت بخشیدن تاثیر مثبت آن، باید هزینه – فایده گردد و.... بازی در آغوش و آویزانی، تنها روش استفاده از این ترفند سیاسی کاری نیست.

این موارد و موارد دیگری از این دست فعالیت ها ی بازدارنده و فریبکارانه، تنها در مواجهه با یک محک یا معیار مادی فعالیت و انقلابی روشن یعنی وجود سازمان کار، آگاه بر پایه مباحث دقیقا علمی، قابل افشا، تصفیه و یا کنار زدن هستند و همچنین، این روند، ضرورتا، بستر یا زمینه ی واقعی یا عینی پیوستن و اتحاد نیروها و گروهها را در یک روند واقعی کار و زبان مشترک علمی فراهم می آورد. ( بجای دویدن پی پروانه، کافی است به باغچه ات برسی). بجای سرگرم ماندن در درگیری لفظی باصطلاح تئوریک بی مصرف و یا خسته کردن خود در برخورد با بسیار مسائل وکارهای پیچیده کم ارزش و پر از ابهام جانبی و حاشیه ای دشمنان و دوستان ابله ، حزب می تواند با تفکر و رفتاری پیراسته تر در یک بستر روان که هردم فزاینده، بیناتر و استوارتر از پیش گام برمی دارد، جریان کار را هدایت نماید. در صورت پافشاری و بروز موارد بازدارنده و فریبکارانه مذکور، نیز، که لزوما وجود خواهند داشت، امکان رفع آنها، در این بستر و تدارک درست، به آسانی و با هزینه ی کمتری، میسر خواهد بود.

در کنار حزب و وظیفه ی حزب آن است که اتحاد نیروها را تنها و تنها در سرعت بخشیدن به شکل گیری و انسجام سازمان کار و هدایت درست روند فعالیت آن بر آگاهی علمی، سامان بخشد. همراهی و اتحاد سایر احزاب و گروههای شرکت کننده در دگرگونی، نیز، تنها در مسیر این بستر مادی، شکل واقعی می یابند.

بدین ترتیب، پیمایش جریان زیست انسانی تحت شرایط دلخواسته و ناخواسته، راه سرشته شایسته خود را باز می یابد. در مسیر حرکت هستی و روند کـار جامعه، با یک رویای دست یافتنی یا یک چشم انداز واقعی، بسوی زندگی انسانی پیش می رود . شعار نان، کار، آزادی از طریق تشکیلات کار، فراخوان شرکت و گام نهادن در مسیر جریان زندگی شایسته انسانی است.

 

افزودن دیدگاه جدید