جمعه ۰۸ مرداد ۱۴۰۰ - ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۱

انتخابات ریاست جمهوری ١٤٠٠، تنپوش جمهوریت از قامت حکومت اسلامی فرومی افتد!

۲۶ خرداد ۱۴۰۰

 تبعات رد صلاحیت فله ای درمیان اصول گرایان در دراز مدت بروز خواهد کرد. چرا که کینه و نفاقی که خامنه ای با رد صلاحیت ها درمیان اطرافیان خود کاشته ست رویای جانشینی پسرش را مبدل به کابوس خواهد کرد. پس از مرگ خامنه ای، رقابت و دشمنی در میان اربابان قدرت، از فرماندهان سپاه بگیرید تا صاحبان مناصب دینی و دولتی که هر یک به منابع مالی عظیمی دست یافته اند نیازی به حدس و گمان ندارد. در جو فاسدی که بر فضای سیاسی و اقتصادی کشور حاکم است ایجاد تفرقه در میان اطرافیان، هریک از آنها را بسوی دیگر اربابان خواهد راند و همبستگی درمیان آنها را برای حمایت از پسر خامنه ای، غیر ممکن خواهد ساخت.

شرکت درانتخابات به حمایت از اصلاح طلبان، تاکتیکی بود که در نهایت به هدف نشست و مردمی را که در رفراندم سال ٥٨ با اکثریت ٩٨٫٥٪ به جمهوری اسلامی رای داده بودند از توهمی که در باره رژیم داشتند رها نید.

ماهیت ارتجاعی "جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد " از همان ابتدا برای نیروهای انقلابی روشن و آشکار بود و درگیری های سال ٦٠ شک آنها را درباره این غاصبان انقلاب مبدل به یقین ساخت. ولی برای توده هائیکه سیاست را از زندگی روزانه خود می آموزند چند ده سال تجربه سیاسی لازم بود تا آنان را ازعملکرد رژیم ضد مردمی آگاه سازد و نامید شان کند تا جائیکه از آن روی برگردانند و حتی به رویاروئی با آن بپردازند. درین میان جریان اصلاح طلبی که هوادار و بیانگر مطالبات مردمی بود نقش عمده ای را ایفا نمود. البته باید میان اصلاح طلبی و اصلاح طلبان تفاوت قائل شد چراکه اصلاح طلبان طیف وسیعی را تشکیل می دهند که با نظرات گوناگون وگاه متضاد بقول خودشان در یک جبهه از احزاب جمع شده اند، در واقع تشکیلاتی که ریشه در یک طبقه یا گروه اجتماعی خاص ندارند و ازین رو حزب بشمار نمی آیند. این یاصطلاح احزاب در اصل نماینده نظرات گوناگون حاکمان مذهبی هستند که زمانی دست در دست هم بسرکوب بیرحمانه نیروهای دمکراتیک جامعه ایران پرداختند و زمانی که خیالشان از جانب آنها آسوده شد و دست به غارت منابع اقتصادی کشور گشودند، بر سر توزیع مناصب و مقامات با یکدیگر درگیر شدند و به نزاع پرداختند. احزابی که امروز در جبهه اصلاح طلبی جمع شده اند همگی زمانی در راس هرم قدرت بودند و بتدریج از سوی رقیبان کنار گذاشته شده اند، از حزب مشارکت بگیرید تا حزب اتحاد و یا حزب کارگزاران که هریک وابسته به بخشی از قدرتمداران حکومت اسلامی بوده و هستند. تجربه دیکتاتوری ها نیز ثابت کرده ست زمانی که امکان و اجازه وجود اپوزیسیون درجامعه وجود ندارد اپوزیسیون به داخل حکومت راه می یابد بطوریکه مخالفین درون حکومت که معترض دریافت امتیازات کمتری هستند زبان به شکایت می گشایند و بدنبال کسب حمایت مردم تبدیل به سخن گویان آنها می شوند که این امر بسیاری از اصلاح طلبان درون حکومتی را شامل می شود. با این حال نمی توان بکلی منکر اصلاح طلبی بمثابه بیان مطلبات مردم گردید، مطالباتی که در نزد هرکدام از اصلاح طلب ها متفاوت است.

جریان های مترقی در جامعه همیشه از ممکن نبودن هرگونه اصلاحات در ساختار جمهوری اسلامی با توجه به قانون اساسی ضد دمکراتیک آن سخن گفته اند که این امر با اعتلای ولایت فقیه تا حد قدرت مطلقه کاملا آشکار و اثبات گردیده ست. ولی مردمی که با فداکاری ها و جانفشانی های بسیار از جنگ هشت ساله پیروز بیرون آمده و با اینکار حمایت بی چون و چرای خود را از رژیم نشان داده بودند تصور نمی کردند که پاداش زحمات خود را بصورت فقر روز افزون قشرهای وسیع مردم دریافت کنند، در حالیکه در سایه سیاست های دولت جمهوری اسلامی هر روز بر ثروت نجومی رانت خواران افزوده می شد و رژیم همواره حامی و حتی مشوق آنها بوده ست. شرکت در انتخابات، امید مردم به انجام تغییر در زندگی و معیشت شان را بوجود آورد. ازین رو آنها به اصلاح طلبان روی آوردند که رسیدن به خواسته ها و مطالبات اقشار مختلف را جامعه نوید می دادند.

حکومت اسلامی نیز از شرکت وسیع مردم به حمایت از اصلاح طلبان استفاده تبلیغاتی میکرد و از آن بمثابه نمونه جمهوریت رژیم تمجید می نمود. ولی اصلاح طلبانی که در انتخابات شرکت می کردند و هرازگاهی از آن پیروز بیرون می آمدندT همیشه موی دماغ رژیم بودند و مانع زیاده روی ها و در مواردی پیگیر جنایات آنها همچون قتل های زنجیره ای می شدند. ازین رو حکومت اسلامی از ابتدای پیروزی اصلاح طلبان در خرداد ماه سال ١٣٧٦ و تشکیل دولت اصلاحات، آشکار و پنهان بمخالفت با آنها پرداخت و در امور اداره کشور کارشکنی میکرد. از آن زمان ببعد حکومت اسلامی و در راس آن خامنه ای عرصه را بر اصلاح طلبان تنگ تر می نمود بطوریکه کاندیداهای اصلاح طلبان دائما رد صلاحیت می شدند و جای آنها را کسانی چون میرحسین موسوی و حسن روحانی پرمی کردند که از بیرون جریان رسمی اصلاح طلبی آمده بودند.

در انتخابات اخیر ریاست جمهوری نیز هرچند که کاندیدهای جبهه اصلاح طلبی رد صلاحیت شده اند، هنوز بسیاری از اصلاح طلبان، مردم را به شرکت در انتخابات به نفع همتی و یا مهرعلی زاده تشویق میکنند. ولی اینبار با توجه به رد صلاحیت فله ای کاندیداها که حتی شامل اصولگرایان ازجمله علی لاریجانی هم شده است ظاهرا اولویت حکومت اسلامی و در راس آن خامنه ای در جهت مسئله جانشینی رهبری تغییر یافته است بطوریکه دیگر نگران از دست دادن مشروعیت و وجهه جمهوریت خود نیست. اگر پیشتر اولویت حول پیروزی کاندید مورد نظر دور میزد و یا با اعمال کنترل و فشار بر رئیس جمهور منتخب سعی میشد تا با خواسته های رهبری کنارآید و برآن خواسته ها گردن نهد، رژیم اکنون برای تعیین رهبر آینده ایران فرصت بیشتری ندارد که از دست بدهد. ازین رو به قماری دست زده که نتیجه آن چندان معلوم نیست هر چند ظاهرا چاره ای جز این ندارد.

قدرمسلم اینکه رد صلاحیت فله ای کاندیداها در هردوسوی طیف سیاسی اصلاح طلب و اصولگرا شکاف های زیادی پدید آورده است که اثرات آن درمیان اصلاح طلب ها در کوتاه مدت مشاهده خواهد شد ولی نتایج آن در میان اصول گرایان در بلند مدت اثر خواهد بخشید. مردم ایران پس از تجربه های سرشاراز شکست که در سال های اخیر داشته اند دیگر رغبتی به شرکت در انتخابات ندارند بخصوص با توهینی که با مهندسی شدن انتخابات در خود حس می کنند، حسی که در بیانیه میرحسین موسوی بدقت به آن اشاره شده است. اینک اصلاح طلب ها بر سر دوراهی قرار گرفته اند که در آن یا باید طرف مردم را بگیرند و یا بدنبال عآلاف علوفی باشند که احتمالا حاکمیت برایشان فراهم خواهد کرد. این دسته از اصلاح طلبان حتی ابائی ندارند که ازرضائی یا جلیلی ببهانه مخالفت با رئیسی حمایت کنند.

اما در سوی دیگر مردمی قرار دارند که بقول میرحسین موسوی "از تحقیر بابت مهندسی انتخابات بجان آمده اند" و دیگر دلیلی برای شرکت درانتخاباتی نمی بینند که نتیجه آن درهر دو صورت برد و باخت برای آنها یکی ست. آنها بخوبی دریافته اند که با وجود ولایت مطلقه فقیه بهترین و پایبندترین اصلاح طلب ها هم کاری از پیش نخواهد برد حتی اگر پیروزمند بلامنازع انتخابات باشد و این در اصل پیروزی بزرگی برای مردم ایران بشمار می آید تا دیگر به مضحکه انتخابات دلخوش نکنند و آینده خود را بیرون از جمهوری اسلامی جستجو کنند. این را بخوبی در تظاهرات اعتراضی دیماه ٩٨ بزبان آوردند که "اصلاح طلب، اصولگرا دیگر تمومه ماجرا." درین میان اگر اصلاح طلبان نخواهند که از سوی مردم رانده نشوند باید در پی بازبینی اصول واستراتژی خود باشند و سعی کنند تا مردم را برای برون رفت از بن بست جمهوری اسلامی سازماندهی و بسیج کنند.

از سوی دیگر با روی کار آمدن رئیسی تن پوش جمهوریت از اندام کریه و فرتوت حکمت اسلامی فرو می افتد. دیگر کسی نمی تواند رئیس دولت و سایر ارکان حکومتی را که خامنه ای در پس آنها خود را پنهان می سازد بخاطر کاستی های جامعه و فقر و فلاکت مردم سرزنش و ملامت کند. حکومت اسلامی را تصور کنید که لخت و عور در انظار جهانیان و مردم ایران ایستاده است با رئیس دولتی که از ترس پلیس بین المللی و سازمان های حقوق بشری نمی تواند در هیچ جلسه جهانی حاضر شود که این بتنهائی نقطه پایان به افسانه تبدیل ایران به کره شمالی می گذارد که بسیار مورد علاقه خامنه ای است. یا رئیس دولتی را تصور بکنید که در شرایط دشوار کنونی برای حل مشکلات داخلی مجبور به تفال از قرآن باشد و ازین راه دین را به موضوعی برای لطیفه های رایج در رسانه های اجتماعی تبدیل کند ویا برای اقناء حوانان به امثال تتلو روی آورد و جامعه موعود اسلامی را با آنها تزئین و تصور نماید و ازین راه خود را ملعبه خاص و عام سازد ...

پیشتر گفتم که تبعات رد صلاحیت فله ای درمیان اصول گرایان در دراز مدت بروز خواهد کرد. چرا که کینه و نفاقی که خامنه ای با رد صلاحیت ها درمیان اطرافیان خود کاشته ست رویای جانشینی پسرش را مبدل به کابوس خواهد کرد. پس از مرگ خامنه ای، رقابت و دشمنی در میان اربابان قدرت، از فرماندهان سپاه بگیرید تا صاحبان مناصب دینی و دولتی که هر یک به منابع مالی عظیمی دست یافته اند نیازی به حدس و گمان ندارد. در جو فاسدی که بر فضای سیاسی و اقتصادی کشور حاکم است ایجاد تفرقه در میان اطرافیان، هریک از آنها را بسوی دیگر اربابان خواهد راند و همبستگی درمیان آنها را برای حمایت از پسر خامنه ای، غیر ممکن خواهد ساخت. این رفتار تحکم آمیز و حتی خصمانه با نزدیکان و اطرافیان چندان فرقی با سرکوب بی مهابای مخالفان ندارد که البته بطور دائم وهمیشه قابل اجراء نیست. آری برای حکومت کردن می شود به سرنیزه تکیه داد ولی نمی توان روی آن نشست. ظاهرا خامنه ای راه دوم را برگزیده است.

 

 

افزودن دیدگاه جدید