شنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۰ - ۱۶ اکتبر ۲۰۲۱

آنارکو سندیکالیسم (بخش سوم)

۳۰ شهريور ۱۴۰۰

آنارکو سندیکالیسم، از طریق رهایی کارگران و زحمتکشان از بند کار ستمگران، مستقیما وارد فاز آفرینش جامعه بدون طبقاتی خویش می‌گردند. آنها در این زمینه با خلاقیت، ابتکار و توان و قابلیت های کارگران در شرایطی متکی هستند که دیگر اثری از قدرتمداری سیاسی، الهی و مالکیت اقتصادی موجود نیست.

جهانی شدن آنارشیسم

دوره بعدی جنبش آنارشیستی را شاید بشود در وحله اول در تبدیل شدن آن به یک جنبش در سرتاسر جهان نام برد. گرچه هنوز مرکز اصلی این جنبش در اروپا شامل فرانسه، اسپانیا، ایتالیا و تا روسیه بود، مهاجرینی به اقصا نقاط دنیا، از جمله آمریکا، استرالیا، آفریقا و آسیای دور می‌رفتند، جنبش آنارشیستی را با خود همراه میبردند. در این میان، نقش مهاجرین ایتالیایی در آمریکا و اسپانیایی در آمریکای لاتین بصورت برجسته و قدرتمندی در آینده جنبش های انارشیستی خود را نشان میدهد.

تشکیل " کلونی " های کوچک بدون طبقاتی و برابر و آزاد در مناطق دور افتاده دنیا، بعنوان تجربه ای از زندگی بدون طبقاتی و یا ساختار اجتماعی افقی در بخش های مختلف آمریکای لاتین، استرالیا و دیگر جاهای دنیا ، توسط بخش هایی از آنارشیستها بکار گرفته شد. آنها در کلونی های خویش کاملا برابری، آزادی و رهایی انسان از هر نوع قید و بند را به اجرا میگذاشتند. در اکثر موارد، حتی در مناسبات جنسی با همدیگر نیز محدودیت خاصی اعمال نمیکردند. آنها از بدور از قدرت خدا، قدرت اقتصادی ملاکان و کلان سرمایه داران، و قدرتمداری سیاسی، در "کلونی" های خویش زندگی میکردند.

اما، آنارشیستها غالبا در کشورهای دیگری هم که مهاجرت کرده بودند، شعار رهایی انسان از هر قید و بند، رهایی از اسارت دین و کلیسا، رهایی از قدرتمداری اقتصادی و حاکمیت های سیاسی را با خود به همراه میبردند. آنها در تلاش بودند تا این قدرتمداری ها را از همدیگر متلاشی کرده و از این طریق، دروازه ها را برای " رهایی " انسان به دنیای آزاد فراهم نمایند.

آنها در این زمینه تا آنجا پیش رفتند، که در تحصیل کودکان خویش، میگفتند، ما باید شرایطی را فراهم نمائیم تا کودکان، بر پایه استعداد و علاقه و خواسته های خویش در روند آموزش داخل شده و در پروسه یادگیری، بدون هیچگونه اعمال قدرت از طرف خانواده و معلمین شرکت نماید.

آنها در مناسبات اقتصادی ما بین "کلونی" های متفاوت، تشکیل تعاونی های مختلف تولید، توزیع، اعتباری و غیره را نیز به کار گرفته و از آن طریق به حیات اقتصادی خویش ادامه میدادند.

سرکوب اعتصابات کارگری در شیکاگو، کشتار اول ماه می 1886

شرایط کار کارگران در کارخانه های شیکاگو، با وضعیت کار بردگان چندان تفاوتی نداشت. گرچه خیلی از سرمایه داران بزرگ از همان برده داران، و ملاکان سابق بودند. در شرایطی که بخشی از سرمایه داران ایتالیایی تبار، در رقابت با سرمایه داران بومی، تشکیلات مافیایی خویش را تشکیل داده بودند، بخش قابل توجهی از مهاجرین اروپایی، از جمله ایتالیایی، از جنبش آنارشیستها حمایت میکردند. بورژوازی بومی آمریکائی از مافیاهای ایتالیایی تبار هم جهت شناسایی و سرکوب فعالین جنبش آنارشیستی استفاده میکردند.

اول ماه می 1886 از طرف رهبران جنبش های کارگری، که غالب آنها از آنارشیستها بودند، دعوت به اعتصاب عمومی بخاط خواسته هشت ساعت کار در روز شده بود. 340 هزار کارگر به خیابان ها ریختند. پلیس جهت متلاشی کردن اجتماعات کارگران در میدان کاه، وارد عمل شد. در اثر یک انفجار، چند نفر پلیس کشته و زخمی شدند. پلیس هم شروع کرد تا بسوی تظاهرات مردم تیراندازی نموده و آنها را کشتار نماید.

پس از اتمام تظاهرات ، پلیس به سراغ رهبران اعتصابات کارگری در شهر رفته و تعدادی از آنها را دستگیر کرده و به اتهام انفجار در میدان کاه، به دادگاه کشیدند. دادگاه بدون هیچ مدرک مشخص علیه دستگیر شدگان که از هبران اعتصاب بودند، فقط به این دلیل که از آنها درس عبرتی برای بقیه بسازد، پنج تن از رهبران آنها را که از آنارشیستها بودند و چند نفر از آنها اهل ایرلند بودند، به اعدام محکوم کرد.

اعدام رهبران اعتصابات کارگران، نه تنها در تمام دنیا پیچید، بلکه باز هم برای کارگزان ثابت کرد، که کوچک ترین اعتراضات آنها، اگر هم بصورت یک اعتصاب یا تظاهرات خیابانی بوده باشد، با کشتار و اعدام پلیس روبرو خواهد شد. رهبران اعدام شده کارگران، به استوره هایی برای کارگران تبدیل شدند، که تصاویر آنها در دفاتر اتحادیه های کارگری، و در میان سوسیالیستها و مارکسیتها تبدیل شد. بازتاب این حادثه در اروپا خیلی بیشتر بود. گرچه این روز در انترناسیونال سوسیالیستی بعنوان روز جهانی کارگر اعلام شد؛ آنارشیستها را به آن واداشت، تا در تاکتیک های مبارزاتی خویش تغییراتی بدهند.

فدائی گری آنارشیستی و انفجار تبلیغاتی

شکست کمون پاریس اعدام رهبران اعتصابات کارگری در شیکاگو و دهها واقعه مشابه فروان دیگر، به آنارشیستها ثابت کرد که حتی اگر آنها از طرق مسالمت آمیز، مانند اعتصابات و اعتراضات صنفی هم بخواهند خواسته های خود را مطرح نمایند، یا بافت ها و اندام های جامعه مورد نظر خویش را بسازند، آنها با خشن ترین شیوه های وحشیگرانه توسط قدرتمداری های حاکمه قلع و قمع میگردند.

یکی از نظریه پردازان جدید آنارشیستها در این مقطع در فرانسه، به نام "راواشول "، نظریه خویش را به این صورت فورمولبندی کرد، که ما هم باید از طریق عمل انقلابی توام با انفجار تبلیغاتی به نهادهای قدرتمداری حاکمه ضربه بزنیم. در شرایطی که نوبل، بمب را اختراع کرده بود، " راواشول" مطرح کرد، که باید هم از طریق شیوه هایی مانند انفجار بمب، به اعمال انتهاری انقلابی دست بزنیم، بلکه، با انواع دیگری از عملکردهای انقلابی که بتواند نقش انفجاری تبلیغاتی داشته باشد، باید هم آرمان خویش را به پیش ببریم، و هم به مردم آگاهی انقلابی بدهیم.

در مدت یکی دو دهه آینده، صدها نفر از شاهان، شاهزادگان، سرمایه داران و قدرتمداران دیگر، از آمریکای لاتین گرفته، تا فرانسه، ایتالیا، اسپانیا، یونان، اتریش و روسیه ترور میشوند. برادر خود لنین به نام الکساندر، جزو آنارشیستهایی بود که در جریان ترور به تزار روسیه دستگیر و اعدام میشود. موقع دستگیری و در دادگاه ها، آنارشیستها از اعمال خویش دفاع میکردند و در مورد فجایع نظام سرمایه داری حاکمه به افشاگری می پرداختند. گرچه اغلب آنهایی که به این امر دست میزدند، یا کشته میشدند، یا دستگیر و اعدام میشدند، بلکه دستگاه های تبلیغاتی آن موقع حکومت ها، از جو ترور ایجاد شده، جهت هر چه گسترده تر کردن خفقان و دستگیری ها و کشتار ها استفاده میکردند، بلکه لیستهای سیاه از فعالین جنبش های مارکسیستی، آنارشیستی و جنبش های کارگری تهیه میکردند، تا در مواقع لازم به سراغ آنها بروند. وحشت شاهان و قدرتمداران حاکمه از ترور شدن توسط آنارشیستها، آنها را به تشکیل دادن پلیس بین المللی وادار کرد، که بعدها به نام "اینترپول" نامیده شد.

خیلی زیاد طول نکشید، تا خود آنارشیستها به محدودیت های کارکردی و شیوه انتزاعی و جدای آن از جنبش کارگری – توده ای این شیوه عملکرد پی بردند و متوجه شدند که فراگیر کردن این تاکتیک هر چه بیشتر به ایزوله شدن آنها تبدیل شده و بر ضد جنبش های کارگران و زحمتکشان تبدیل میگردد. گرچه صدها نفر که توسط آنها ترور شدند، در مقایسه با دهها هزار نفری که توسط قدرتمداری های حاکمه بورژوازی قتل عام شدند، رقم ناچیزی بود.

بازگشت به اصول پایه ای پیوند با جنبش کارگری

در شرایطی که نظریه پردازان آنارشیستی از شیوه ترور انقلابی فاصله گرفته و به کار در درون کارگران روی می آوردند، یکی از نظریه پردازان جوان ایتالیایی به نام " بلوچیه "، که از شدت کار و تلاش طاقت فرسا در سی سالگی از دنیا رفت، نظریه تشکیل " بوستو تراوای "، یا "خانه کارگر"، یا "کاخ کارگران" را مطرح کرد. هدف اولیه وی از تشکیل "خانه کارگر"، محلی بود که کارگران بیکار بتوانند به آنجا مراجعه کردن و از طریق دوستان خویش برای خود کار پیدا بکنند. نه تنها این ایده خیلی زود گل کرد، بلکه خانه های کارگر تبدیل شدند به محل اجتماعات، کلاس های درس شبانه، کتاب خانه ها، تئاتر و موسیقی، سخنرانی و تشکیل میتیگ ها، اجتماعت خانوادگی کارگران تبدیل گردند. تشکیل صدها خانه کارگر در شهرهای مختلف فرانسه و اروپا، گام بزرگی در تشکیل اتحادیه های سرتاسری کارگران گردید. پیوند خانه های کارگر، تشکیل اتحادیه های کارگری منجر با متشکل شدن صدها هزار کارگر در این اتحادیه های کارگری گردند.

آنارکو سندیکالیسم

آنارشیستها، که مخالف تشکیل احزاب سیاسی، حتی اجزاب سیاسی کارگری با هدف کسب قدرت سیاسی توسط آنها بودند، بیشترین نقش را در آفریدن سندیکا ها، خانه های کارگران و اتحادیه های کارگری داشته اند. آنها که محور استراتژیک مبارزاتی شان بر پایه های اعتصابات کارگری استوار بوده است، معتقد بوده اند که قدرتمند ترین راه برای ساقط کردن حاکمیت های قدرتمداری سرمایه داری، به راه انداختن اعتصابات عمومی و سرتاسری است.

ویژگی آنارکو سندیکالیسم، در این استرتژی آنارشیستها مستتر است. آنها معتقد بودند که نقش انقلابی تحول کارگری جهت متلاشی کردن سرمایه داری و آفریدن و ساختن جامعه بدمون طبقات را نه احزاب سیاسی کارگری، بلکه اتحادیه های کارگری باید ایفا نمایند.

آنارشیستها که شرکت در هر نوع انتخاباتی را منع و آنها را بایکوت می کردند، بر این نظر بودند، که شرکت در انتخابات، به کلیت سیستم حاکمه قدرتمداری سرمایه داری مشروعیت می بخشد. آنها گرچه از طریق سندیکاها واتحادیه های کارگری خویش نمایندگانی را بعنوان سخنگو و مسئول انتخاب میکردند، بلکه آنها را هر زمان قابل تغییر میدانستند.

سلاح اصلی انارکو سندیکالیسم جهت آفرینش تحول کلان اجتماعی، همچنان اعتصاب عمومی بود. مطرح کردن شعاری مانند اعتصابات سرتاسری و عمومی کارگران در آن مقطع تاریخی و با ویژگیهای آن دوران، طرح یک شعار بزرگ و انقلابی برای زمان خود بود.آنها از طریق این اعتصابات عمومی، در وحله اول خواهان متلاشی کردن نظام سرمایه داری بودند. بر اساس این استرتژی، آنها به دنبال متلاشی کردن نظام سرمایه داری، خواهان رهایی زحمتکشان از حاکمیت هر گونه قدرتمداری سیاسی، اقتصادی و الهی بودند. آنها رهایی کارگران را آغازی برای ساختمان خود جوش و طبیعی و ابتکاری خلاق جامعه سوسیالیستی اینده تلقی می‌کردند.

آنارکو سندیکالیسم، از طریق رهایی کارگران و زحمتکشان از بند کار ستمگران، مستقیما وارد فاز آفرینش جامعه بدون طبقاتی خویش میگردند. آنها در این زمینه با خلاقیت، ابتکار و توان و قابلیت های کارگران در شرایطی متکی هستند که دیگر اثری از قدرتمداری سیاسی، الهی و مالکیت اقتصادی موجود نیست.

سال 1906 کارگران معدن در "کوریه" در فرانسه بر اساس ریزش معدن، بیش از 1500 کارگر در معدن گیر کرده بودند. برای اینکه به ذخایر معدن صدمه وارد نشود، از طرف صاحبان معدن به حال خویش رها شدند. از آنها فقط 24 کارگر زنده بیرون آورده شدند. اعتراضات کارگران معدن به غلیان آمد. اعتصاب عمومی اعلام شد. کارگران فریاد میزدند، روز رهایی ما از بند سرمایه نزدیک میشود. زنان، پیشگام این اعتصاب و تظاهرات کارگری بودند. آنها خواستار دادخواهی از یک طرف و هشت ساعت کار در روز از طرف دیگر بودند. گرچه اعتصاب وسیع کارگران به خواسته هشت ساعت کار در روز دست نیافت، اما توانست خواسته یک روز تعطیل در هفته را تحقق ببخشد. این اعتصاب، برای کارگران به عنوان یک پیروزی بزرگ تلقی شد. نه تنها آنها قادر شده بودند، اعتصابی چنین وسیع و قدرتمند را راه بیاندازند، بلکه بازتاب های جهانی آن نیز خیلی قدرتمند بود.

در این پیکارها، نقش زنان پیشگامی مانند لوئیز میشل، اما گولدمن، ویرجینیا بولتن ، ولتارین دئکلیر و لوسی پارکینز، از جمله رهبران جنبش رهاییبخش کارگران و آنارشیستها و جنبش رهایی زنان آن دوره محسوب میگردند را میشود نام برد.

اتحادیه های کارگری در سرتاسر کشورهای صنعتی، از آمریکا ی شمالی گرفته تا آمریکای لاتین و اروپا دهها میلیون کارگر را در خود جا داده بودند. در این زمان بود که منشور اتحادیه های بین المللی کارگران تحت رهبری آنارشیستها تنظیم و تصویب میگردد. آنارکوسندیکالیسم، در مقیاسی به مراتب گسترده تر از احزاب مارکسیستی - سوسیالیستی در پیکار برای رهایی و کسب حقوق کارگران، که در آنها زنان دوشادوش مردان در صحنه پیکار حضور داشتند، بصورت سازمان یافته در صحنه به میدان می ایند.

با یک چنین پیش زمینه های عینی و ذهنی پیکار رهاییبخش و آزادیخواهانه و عدالت جویانه کارگران و زحمتکشان، جنبش های سوسیالیستی، آنارشیستی و مارکسیستی وارد قرن بیستم میگردند. قرنی که در همان آغاز خویش، با انقلاب های مکزیک و روسیه آغاز می‌گردد.

.

 

ادامه دارد

 

 

افزودن دیدگاه جدید