آرامش دوستدار و آثار و افکار جسورانه در زایش و پرورش فرهنگ نو در ایران

جمعه, 29. اکتبر 2021 - 09:40

فرهنگ دینی و یا دین خویی، نظریه ای است که در رودر رویی با مسائل پیچیده ای که ما در منطقه کشورهای اسلامی با آن روبرو هستیم می تواند مورد تامل و باحتمال زیاد کاربرد واقع شود. دخالت ها، جنگ ها، غارت ها و تحمیلات دیگر قدرت های بزرگ واقعیت است در مورد آن چه اخیرا در افغانستان با بقدرت برگشتن طالبان روی داده است. اینها درست! اما چرا افغان ها، ایرانی ها و دیگران خود نا توان هستند و ملا عمرها، ملا خمینی ها و حتی ملا خامنه ای ها یا امثال صدام حسین ها و محمدرضا شاه ها حاکم و آمر و مردم تابع و پیرو می شوند؟

آرامش دوستدار، در 27 اکتبر 2021 در شهر کلن در آلمان درگذشت. در ادای احترام به یک عمر تلاش و کوشش روشنگرانه او، برداشتی فشرده و موجز و طبعا مقدماتی از برخی رساله ها و نتایج فلسفی و اندیشه ورزی او را در اینجا می نویسم. هدفم از این نوشته این است که به اهمیت احکام و نتیجه گیری های فلسفی و فرهنگی او اشاره و ضرورت مطالعه، تامل، سنجش و نقد آن ها را گوشزد کنم. به گمان من آرامش دوستدار می ماند با آثار و افکار جسورانه اش، که ناگزیر با گذشت زمان، در افکار عمومی درخشانتر می گردند و اثر خود را در راهگشایی آینده کشورمان به جا خواهند گذارد.

از آرامش دوستدار، تز و حکم اصلی او را می توان بدین شرح خواند : «برای آنکه شاید ما از خواب خرگوشی در بن بستی که من آن را نزدیک به سه دهه پیش در فرهنگ خودمان دیده و نشان داده ام، بیدار شویم، برای آنکه شاید در جست و جوی راهی به خارج برآییم و به این منظور عللی را بیابیم و بشناسیم که ما را از دیر باز به این بن بست کشانده اند، می خواهم و باید آنچه در این باره مکرر گفته ام، در آغاز این مقاله کوتاه برای آخرین بار به تصریح و تاکید بیشتر بگویم و آن این است : در نقطه مقابل فرهنگ غربی که تنها شاگرد استقلال یافته یونانیان و مالا تنها فرهنگ پرسنده و اندیشنده باشد، فرهنگ ما، فرهنگی ست ناپرسنده و نیندیشنده و هرگز جز این نبوده است. یعنی از بدو تبلور خود از زمان زرتشت تا کنون در کلیتش که شامل جنبشها، فرقه ها، مکتبها، موضعها، نگرشها و دیدگاهها بشود، هیچگاه نه پرسیده و نه مالا اندیشیده است، مگر در دو مورد استثنائی [عبداله روزبه و رازی] که قهرا موید رویداد این کلیت اند. این دعوی بسیار جسورانه را نمی توان به صرف این خصوصیت نادرست خواند. در عوض، امکان درست بودنش می تواند آدم پرسنده و جوینده را کاملا نگران نماید. و این نشانه خوبی است، اگر از حوزه خصوصی و شخصی خارج شود و هرچه بیشتر خود را در بخشهای گوناگون فرهنگی بگستراند. چون برای نجات از هر مهلکه ای نخست باید آن را دید و شناخت.» 1

بدون ابهام او خروج از بن بست و نجات از مهلکه را هدف جستجوی خود قرار داده است. بن بست و مهلکه نیز مربوط به کشور مشخصی است همه ان را می شناسند. و البته روز بروز بررسی علل این بن بست و مهلکه همه گیرتر شده است. پس تز های آرامش دوستدار اهمیت بیشتری نسبت به چند دهه پیش یافته اند.

بر عکس این روشنی در هدف، مفاهیم موجود در حکم فوق، نیاز به مطالعه و تامل بر آن ها دارند.

فرهنگ ناپرسنده و نیندیشنده، چیست و چگونه پیدایی و دوام می یابد؟ خصلت ناپرسنده ونیندیشنده در فرهنگ، حوزه های مختلف درآن را نیز شامل می شود که دوستدار آن ها را دین، دیوان، دبیری، تاریخنگاری، علمی، شاعری، فلسفی و غیره می نامد.

دین، مرجع برای ارزشهای حسی، فکری و اخلاقی پیروان خود می شود. دین، مانع هر گونه رویش و پرورش ضد بنیادها و ارزش های خود می گردد و هر مقابله ای را در نطفه خفه می کند. ایدئولوژی ها، حتی با دشمنی با دین، و با قطع سر منشا آنجهانی خود، نیز به همین منوال دین، در برخورد با رویش و پرورش ارزش های متضاد با خود عمل می کنند. ساحت برتر برای ایدئولوژی، بعنوان نمونه، قانون تکامل طبیعی و تاریخی است که از جهان خاکی برخاسته و تقدس آسمانی یافته است.

نظام فرهنگی مبتنی بر دین یا ایدئولوژی، شبکه ای از ارزشهای بلامنازع و یکسان خواه را بنیاد می نهد، با ساختی همسان و با همساز کردن افراد و نگهداری آنان با چنگ و دندان. تفاوت ها از میان برداشته می شوند، همه در یک مسند که «ما» باشد یکدل و یکجان، در خدمت منویات «ساحت برتر» قرار می گیرند. خوراک های دست پخت دین، مصرف و باز تولید می شوند. چشم ها، گوش ها، دهن های همه باز و فعال هستند اما همه یکسان بین، همه یکسان شنو، همه یکسان گو. پرسش و جستجو در امور محو می شود نه در رویداد تاریخی و تشکیل فرهنگی مشکلی دیده می شود و نه در چگونگی آدمی و جایگاه او در گردون، بغرنجی می یابد تا پرسش گریبانگیرش را بگیرد و رها نکند. در این دو زمینه مشیت الاهی بوده که مستمرا «تفویض حقیقت» می کرده است. پارسایی، به معنای پرهیز کردن از اندیشه ها و پرسشهای «ناباب» برای جامعه موروثی، آموزشی اخلاقی می شود .

پرسیدن و دانستن غیر واقعی آن است که جهان بینی دینی و یا غیردینی دینخو را نقض نکند و طوری بپرسد و بفهمد که دیدگاه ها و ارزش های مکتب خانه ای به او القا می کند. برای یکی، ایمان و احساس صرفا مذهبی به موجود یکپارچه دینی منجر می شود و برای دیگری با وجود بی دینی و بی ایمانی، نمونه ای از موجود دینخو ساخته می شود. با ناپرسایی و نیندیشی، ما از سراسر رویداد دوهزار و چند سد ساله به منزله گنجینه فرهنگی مان حراست می کنیم. ناپرسایی و نیندیشی، خودکاوی و خودنگری را غیر ممکن می کند.

بر موجود یکپارچه دینی و یا روی دیگرش موجود غیر مذهبی دینخو، مکانیسم روزمرگی نیز افزوده می شود. هرچه از محیط بیواسطه و از زیست روزانه به صورت محتوای حیاتی آدمی در آید، او را پر کند، یعنی نوعی تعادل وجودی به آدمی بخشد و از این نظر عملا او را به انحصار خود در آورد، نیاز لازم زندگانی او محسوب می شود که باید دائما رفع گردد: خوردن، آشامیدن، خواندن، روضه گوش دادن، موسیقی گوش دادن، فیلم دیدن، ورزش کردن، ورزش رفتن، مرخصی رفتن و ... مکانیسم روزمرگی در دفع آنچه تعادل زندگانی عادی را برهم زند، لحظه ای درنگ نمی کند، در دور ساختن عوامل مخل به آهنگ هماهنگی متداول زیستی. روزمره گی وابسته سنت است و خللی بر سخت جانی این وابستگی از هیچ تناقضی، حاصل نمی شود. 2

فرهنگ دینی و یا دین خویی، نظریه ای است که در رودر رویی با مسائل پیچیده ای که ما در منطقه کشورهای اسلامی با آن روبرو هستیم می تواند مورد تامل و باحتمال زیاد کاربرد واقع شود. دخالت ها، جنگ ها، غارت ها و تحمیلات دیگر قدرت های بزرگ واقعیت است در مورد آن چه اخیرا در افغانستان با بقدرت برگشتن طالبان روی داده است. اینها درست! اما چرا افغان ها، ایرانی ها و دیگران خود نا توان هستند و ملا عمرها، ملا خمینی ها و حتی ملا خامنه ای ها یا امثال صدام حسین ها و محمدرضا شاه ها حاکم و آمر و مردم تابع و پیرو می شوند؟ مگر اروپا از این ملاها، مکلاها و از این اشخاص خود شیفته نداشته و ندارد؟ چرا ترامپ نمی تواند اراده اش را برای چهار سال دوم بقا در مقام ریاست جمهوری امریکا محقق کند؟ ولی ملا خامنه ای 33 سال مانده و هنوز طلبکار؟ علت این نیست که مردم در کشورهای دموکراتیک، فرهنگ تابعیت و پیرویت از مراجع دینی و یا غیر مذهبی دین خو را رد می کنند چون از قرون وسطی خارج و آزاده شده اند ولی مردم اهالی مسلمان در آسیا و آفریقا هنوز در قرون وسطی بسر میبرند؟

در ادامه به تئوری آرامش دوستدار در باره پرسیدن و دانستن واقعی اشاره می شود. زایش و پرورش نو یعنی خود را آگاهانه و مدام از مادر پیرامونی که همواره بر آن است ما را در دامن گرمش اسیر نگهدارد، دور ساخته و به استقلال اندیشه و رفتار دست یابیم. در این خود سازی دایمی ضد ارثی و ضد پیرامونی، یعنی ضد دینخویی و ضد روزمره گی است که آدمی می تواند روشنفکر شود. او رفته رفته پی می برد که نه «هرچه آشنا» ست، شناخته و نه «هرچه آشکارمی نماید»، روشن. روشنفکری را ایستادگی و پویایی تفرد باید شمرد. تفرد و معنای دیگرش ایستادگی و پویایی در برابر ارزش های مسلط فرهنگ و محیط زندگانی، و ناهمسانی از طریق اندیشه و رفتار مستقل در مقابل یکسانی تاریخی و پیرامونی است که ناشی می شود از دینخویی و روزمره گی. پالائیدن از تصورات مستولی و عمومی و ساختن هستی فردی و یافتن و بدست آوردن آن. تفرد، بمعنای خویشتن خواهی و بمعنای ترجیح خود و ارزش های خود بر دیگران و ارزش های آن ها نیست. تفرد یافتن، ساختن و شناختن ارزش های خویش در برابر ارزش های همگان پسند، همه جا خیز و همه جا گیر است. تفرد، در یک معنا، همانا تفرد یا تنهایی در دیدن و سنجیدن است، تنهایی در حس و فکر است در برابر دیدها، سنجشها، حس ها و فکرهای همساخت و همبافت با چشمانی باز و نگاهی خستگی ناپذیر که نخست در خود می نگرد و می کاود و سپس در بیگانه. 2

در نبرد با فرهنگ دینخویی و ناپرسایی و نیندیشی، آرامش دوستدار روش و شیوه فرهنگی و درونی را مورد تاکید قرار می دهد:

«تخطئه یک حریف همواره آسانتر از ایستادن در برابر اوست. این کار، هر صورت و سببی داشته باشد، لودهنده ناتوانی ما در برابر اوست. در رویدادهای فرهنگی هیچ گاه نیرویی نوخاسته نتوانسته است توان خود را بدون هماوردی با نیروی کهن نشان دهد»3

«همچنان که این کاویدن و نگریستن و نیز تحلیل های مربوط کاملا درونی صورت می گيرند، نه از دیدگاهی بیرونی و خارجی، شناختی که بر این کوشش ها مترتب می شود نیز منحصرا درونی است. ... اما در مورد درونی بودن کاوش ها به همان گونه تحلیل های ناظر بر نتایج به دست آمده باید موکدا بگویم که خود شناسی با معیارهای ناخودین هر گز میسر نمی گردد.بنابراین، این کار را بايد از درون و با معیارهای خودمان بکنیم و تا آنجا که ممکن است در این زمینه از اروپاییان بیاموزیم.»3

«بنابراین باید نه نادانسته و بیخردانه، بلکه دانسته و آگاهانه، تابوها را یکایک بشکنیم تا قادر شویم فرهنگمان را برهنه کنیم و برهنه ببینیم، از اینطریق در واقع خواهیم توانست مکانیسم وابستگی خودمان را به دین بیابیم، از هم بشکافیم و فرهنگ خودمان را در تمام ابعاد دینی اش بشناسیم و آشکار سازیم.»3

«خودسازی بیش از آن که در برابر دیگری باشد، دنبال معارض بگردد و راضی شود از این که در زور آزمایی بر سر حرفش حریف احتمالی را از میدان به در کرده، ایستادگی در برابر همان خودی ست که تا کنون داشته و دارد. ... به روشنی می توان دید که چگونه و تا چه حد ما در مورد خودمان ناپرسا بوده ایم و مانده ایم و همواره مقصر را در «دیگری» جسته ایم و می جوییم...»3

«دین را با خصوصی و شخصی کردن آن شکستن، بویژه کمر اسلام را. اما نه با زور، بلکه با يافتن و روشن کردن مسايل و پروراندن و آموزاندن شیوه آن در سطح جامعه. زور اندیشيدن، زوری ذهنی است و هر دینی ... از این زور ذهنی بیشتر وحشت دارد تا از هر نوع زور فيزیکی. از اینرو هر جا زور ذهنی خواسته قد برافرازد، دینهای جهانی از سرکوبی آن لحظه ای درنگ نکرده اند.»3

آرامش دوستدار، موضوع فکر کردن، برخی از لوازم و موانع آن، و آموختن آن را در مباحث خود دنبال می کند، موضوعی که مشغله همیشگی او در آثارش بوده است.

فکر کردن

آموزنده بودن یک اثر برای خواننده چه می تواند باشد؟ «به این که ضمنا بکوشد به خواننده بردبار فکر کردن بیاموزد. یعنی به او ياد دهد که فکر کردن نه بازگويی و باز نویسی خوانده ها و یاد گرفته هاست و نه ترکیب و تلفيق دلبخواهی آنها، بلکه استقلال در سنجش و دریافت امور و طبعا بدست آوردن شم و شيوه درست در تمیز مشکلها از مشکل نماهاست». 4

مقاله به نحو مؤکد دنبال آموختن خواننده به اندیشیدن است. براستی اندیشیدن چیست؟ مقاله جواب می دهد: « استقلال در سنجش و دریافت امور و طبعا بدست آوردن شم و شیوه درست در تمیز مشکل ها از مشکل نماهاست.» 4

در جای دیگر در باره تعریف اندیشیدن، این برداشت را می توانیم انجام دهیم : « یعنی هیچگاه نفهمیدیم که فکر را با جستن مشکل از طریق همواره از نو پرسیدن آنچه بدیهی و یقینی می نمايد باید مدام پدید آورد و پرورش داد و در چنین روالی آن را پیوسته از نو ساخت و زنده نگهداشت». 4

«و ما، در حدی که از دیرباز خواسته ایم از یونانيان و غرب بیاموزیم، همواره این دو را «معدن فکر» پنداشته ایم و با چنین پنداشت نادرستی بهره برداری از آن را نصب العین خود کرده ایم. یعنی هیچگاه نفهميدیم که فکر را با جستن مشکل از طریق از نو پرسیدن آنچه بدیهی و یقینی می نماید باید مدام پدید آورد و پرورش داد و در چنین روالی آن را پیوسته از نو ساخت و زنده نگهداشت. چنین چیزی نمی تواند «معدن» داشته باشد تا بشود مواد آن را با نقاله زبانی به منظور تولید کالا برای فرهنگی که هر گز به جد نپرسیده و نمی پرسد به کارگاهی منتقل کرد که از شکم دین برای تکثیر و مستوره سازی محتوای آن به دنیا آمده است.»4

«چگونه فرهنگی سالخورده، که همیشه پرسش زبانی را بجای پرسش اندیشنده گرفته و زبان را به سادگی صرفا حامل اندیشه پنداشته، می تواند پرسیدن و اندیشیدن بیاموزد، کاری که می بایستی در کودکی و نوجوانی اش می کرده و نکرده است و راهش چیست؟» 4

رابطه فکر و زبان از مباحث با اهمیت در زایش و پرورش فرهنگ نو برای آرامش دوستدارمی باشد.

«زبان به خودی خود هرگز اندیشه ساز نیست، اما می تواند به نسبت عکس اندیشه نما باشد – یعنی وانمود کند که می اندیشد- و بنابراین فریبنده و خطرناک. ... » این نتیجه گیری است که مقاله، با بررسی و اشاراتی به باورهای کهن و آثار ادبی، بر آن تاکید می ورزد. زبان که اشکال مشخص گفتار یا نوشتن را بخود می گيرد، اگر نه تنها ولی مهمترین وسیله انتقال احساس و اندیشه و ارتباطات فرهنگی و فرهنگ توده ای می باشد. تاکيد مقاله بر استقلال اندیشه از زبان، و اصرار و پافشاری آن بر ضرورت اندیشه و فرهنگ پرسنده می باشد. علاوه بر دليل برحق مقاله در ضرورت پرسش گری در مورد تمامی امور بعنوان یک شرط تحول فکری در جامعه ما، دلیل مضاعفی را می توان مورد اشاره قرار داد. بایست از گفتن و نوشتن آنچه که سئوالی را بدرستی طرح نمی کند و پاسخی بدان نمی دهد احتراز کرد. انبوه گفته ها بخصوص و البته نوشتجات نیندیشيده، علاقه به بیانات کار نشده، به ساختن و پرداختن جو و فضای روحی روانی و فکری می انجامد که جز ضرر وزیان از ان نمی توان انتظاری داشت. اگر «فریبنده وخطرناک» بودن زبان اندیشه نما را دریابیم، و اگر از اینجا بدین نتیجه برسیم که از گفتار و از نوشتنی که دلیلی ندارد که منشاء اثر و فايده ای باشد، احتراز شود، در حدی از دامن زدن به آشفتگی فکری بیشتر خود داری کرده ایم. بدیهی است در آن حدی نیز که گفتار ها یا نوشته هایی مبتنی بر پرسش و کاوش ارائه شود به روشنگری فکر موفق گشته ایم. آری همانطوری که آرامش دوستدار می گويد «زبان به خودی خود هرگز اندیشه ساز نیست»، باید گفتار ها و نوشته هایی ارائه شوند که پرسش آن ها از پرسش های واقعی، پاسخ آن ها مبتنی بر کاوش و مطالعه و با تکیه بر روش های اندیشه ورزی باشد. بايد هر زمان نیز این پرسش ها و پاسخ ها مورد بازبینی قرار گيرند تا به نقد و اصلاح ان ها مبادرت شود.

پاریس - جمعه ۷ آبان ۱۴۰۰ - ۲۹ اکتبر ۲۰۲۱

------------------------------------------

1 مقاله خویشاوندی پنهان. آرامش دوستدار

2 درخشش های تیره. آرامش دوستدار

3 امتناع تفکر در فرهنگ دینی. آرامش دوستدار

4 مقاله روشنفکر پیرامونی و مسئله زبان. آرامش دوستدار

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و از چپ به راست، یعنی از آخر به اول، و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.