رویش گندم از حنجره ها

یک‌شنبه, 19. ژوئن 2022 - 09:29
آنان که با طلوع آفتاب می روند
با تنپوشهایی از بوی عرق
شبِ خستهِ باز می گردند
و هیچگاه رویایِ نان،
رهایشان نمی کند
در بیهوده گی پر آشوب سایه ها،
انگشت اشاره،
دهان دارد بی صدا
چشم دارد و بو می کشد
کسانی از روشنایی میایند
گُم می شوند در تاریکی بی صدا

درکوچهِ های خلوتِ تنهایی

آوازی به گوش می رسد

 از انتهایِ حنجره ها

گندم جوانه می زند

حرفها پرتاب می شود به خیابانها

خیابانها کوتاه می شوند

اما به آخر نمی رسند

همه منتظرند،

کاری که شروع شده

در آفاقِ سرخ به بار خواهد نشست!

 

 آنان که با طلوع آفتاب می روند

با تنپوشهایی از بوی عرق 

شبِ خستهِ باز می گردند 

و هیچگاه رویایِ نان، 

رهایشان نمی کند

در بیهوده گی پر آشوب سایه ها،

انگشت اشاره،

دهان دارد بی صدا

چشم دارد و بو می کشد

کسانی از روشنایی میایند

گُم می شوند در تاریکی بی صدا

 

آواز رودخانه از دور

بر شب زمین می نشیند

یکی می گفت؛

در این حوالی باغی

در غباری از خاطره ها گمشده

کسانی می گفتند، بوی باروت و کافور 

از پشت دیوارها میاید

تیفوس بازگشته،

و از مغز به دست و زبان می زند

 

غروری کاذب سایه سنگینی

انداخته بر جمجمه ها

و دستان آلوده با نوک انگشتها

شخم می زند زمین خسته را

نگران مباش برادر،

هذیان نمی گویم

هنوز هوشیارم، 

در همین هوایِ دلتنگی ها

این فریادها روزها می ایند

و شبها از چشمانم می گریزند

 

رحمان-ا   ۲۶ / ۳ / ۱۴۰۱

 

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id> <img src alt data-entity-type data-entity-uuid data-align data-caption> <dir>
  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و از چپ به راست، یعنی از آخر به اول، و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.