رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
شنبه, 1. اکتبر 2022 - 09:27

مقدمه:

قتل مهسا امینی توسط نیروهای امنیتی حکومتی، وجدان عمومی دهها میلیون ایرانی را به شدت جریحه دار کرده و باز هم آنها را به خیابان ها کشاند. وجدان نسل هایی که در شرایط جو سرکوب، خوف و وحشت، و کنترل های شدید امنیتی و اعدام های هزاران هزار فرزندان این مرز و بوم به اتهام دگر اندیشی، نه تنها نتوانست  نسل های بعدی را به صورت زامبی های اسلامی تربیت نماید، بلکه آتش اندیشه های بالنده سرکوب شده ققنوس واز از زیر خاکستر ویرانگری های  جمهوری اسلامی ایران سر بر می آورند. رقص روسری سوزان به گرد آتش افروزی های شبانه، نمود آشکاری بر این بیداری وجدان تاریخی میباشد.

هنوز اگر واقع بینانه به خیزش عمومی شهریور هزار و چهارصد و یک نظر بیاندازیم و آن را با خیزش های مشابه سال های قبل، مانند جنبش سبز و آبان نود و هشت و دیگر مقایسه بکنیم، این جنبش از میزان ارتقاء بالایی از سطح پختگی در شعارها، سازماندهی و خشونت پرهیزی، اعتماد به نفس و تداوم بیشتر در آنها مشاهده میگردد، اما هنوز به دلایلی از بلوغ و پختگی لازم جهت عبور تاریخی از نظام جمهوری اسلامی ایران برخوردار نمی باشد. واضح تر بگوییم، اگر این جنبش حتی قادر بوده باشد تا امروز هستی وجودی جمهوری اسلامی ایران را به خطر انداخته باشد، به احتمال زیاد، مانند انقلاب سال پنجاه هفت، که توانست از نظام ستم شاهی عبور نماید، لزوما ممکن است به حکومتی آزاد، مستقل و مردمی منجر نگردد.

 برایند چنین گذاری هنوز میتواند به شیوه کودتاهای رنگی ربوده شده، به صورت یک حکومت دست نشانده استعماری زاده شده، یا یک حکومت نئولیبرالی قدرتمداری کلان سرمایه داری داخلی در پیوند با هم پیمانان امپریالیستی آنها را در لباسی دیگر برسر کار بیاورد. نمونه های لیبی، عراق، سوریه و افغانستان را به وضوح جلو چشم خود داریم.

گرچه من شخصا مخالف هر گونه شعارهایی با مضمون "مرگ بر" بوده، به جای آن شعارهای با مضامین "زنده باد" را ترجیح میدهم، ولی طرح شعار " مرگ بر ستمگر، چه شاه باشد، چه رهبر" که در شهرهای مختلف و به وفور داده شد، خود نشانه آن می باشد، که در همان روزهای اول زنان و جوانان و دانشجویان به خیابان آمده، خود بر این خطر واقف می باشند، که ستون پنجمی های امپریالیستی در کمین نشسته اند، از از خیزش به حق آزادیخواهانه آنها سوء استفاده نمایند.

انقلاب سه نیروی شامل طیف های زنان، جوانان و  طبقه متوسط، پس از جنبش سبز

اگر گفته باشیم که هر ده سال یکبار نسل جوان تازه به دوران رسیده یک خیزش رهاییبخش و ازادیخواهانه بر علیه ارتجاع نظام جمهوری اسلامی ایران بر پا میکند، اشتباه نکرده ایم. نسل جوان به پا خاسته که جنبش دانشجویی که به فاصله چندین روزه به ان پیوست، یکی از سه ستون اصلی جنبش اخیر در ایران را تشکیل میداد. در مقایسه با دیگر کشورهای خاورمیانه، میتوان گفت که مردم ایران یکی از تحصیل کرده ترین، سکولار ترین، و بالنده ترین نسل های جوان را در دامن خویش پرورده است. اگر وجدان این نسل نیز مانند نسل های قبلی در واکنش نسبت به قتل ژینا امینی تا این میزان جریحه دار میگردد، هیچ جای تعجبی نیست. نسل پرورش یافته در قرن انقلاب تکنولوژیک جاری را نمیتوان در زندان ارتجاعی ماقبل قرون وسطائی اسیر کرده و مانع از شکوفائی آنها گردید.

بدون شک، ستون اصلی خیزش اخیر را جنبش زنان، بخصوص زنان جوان تشکیل می دهند. شعار "زن؛ زندگی؛ آزادی" که در این خیزش یکی از عمده ترین شعار ها بود، در کنار رقص های رهاییبخش به دور آتش و سوزاندن روسری ها، نشان از بلوغ و گستره فراگیر خیزش های آزادیخواهانه جنبش زنان، به موازات روی آوردن آنها به پیکار به شیوه نافرمانی مدنی جهت مقابله با سرکوب های زندان بزرگ جمهوری اسلامی ایران می باشد. یکی از تجربیات این جنبش این می باشد که جنبش های زنان، جوانان و جنبش دانشجویی، از ستون های اصلی تحول گذار آینده خواهند بود.

جنبش طبقه متوسط و خطر چرخش به راست

اگر حمایت های ایرانیان مقیم خارج از کشور را به کنار بگذاریم، میتوان این گزاره را نیز برجسته نمود که در شرایط  عدم حضور در صحنه اعتصابات کارگری، معلمان، بازنشستگان و دیگر زحمتکشان در اشکال منسجم و سازمان یافته آن، در این خیزش مشخص، بخش قابل توجهی از طبقه متوسط، که به کلام قدیمی، همان خرده بورژوازی متوسط، ستون سوم جنبش شهریور را تشکیل می دهند. این بخش که از نابسامانی ها، بلاتکلیفی های نظام ارتجاعی رنج می برد، از فشارهای رکود، تورمی و نابسامانی اقتصادی نیز به میزان زیادی در رنج بوده و همیشه با خطر پرتاب شدن به فقر و بیکاری مواجه می باشد، به این جنبش پیوست. فشارهای اقتصادی اجتماعی در کنار عذاب وجدان از مشاهده چگونگی کشته شدن ژینا امینی،  این درد را با دردهای زندگی روزمره آنها پیوند زده و این بخش اجتماعی را نیز به خیابان ها کشاند.

نقش لمپنیزم در فاشیسم اسلامی 

در شرایط بحران کلان اقتصادی جهانی امروز و گذار از جهان تک قطبی گلوبالیستی، به سمت چند قطبی با رویکردهای ناسیونالیستی،  بخصوص در شرایط عدم حضور قدرتمند سازمان های با ارمانخواهی سوسیالیستی – کمونیستی در صحنه، نیروهای عظیم لشکر بیکاران و اقشار متوسط بحران زده، به سمت نیروهای ناسیونالیستی و گاه شوینیستی فاشیستی کشیده میشوند.

هر موقع در ایران بخواهیم از پدیده فاشیسم صحبت به میان آوریم، باید به پدیده لمپنیزم با ویژگیهای خاص آن، بویژه رنگ و لعاب اسلامی آن توجه نمود. گرچه اولین جزوه ای که من در این مورد مطالعه کردم، به قبل از انقلاب سال 57 مربوط میگردد، که توسط بهروز دهقانی نوشته شده بود، اما کافی است به نمونه های شعبان بی مخ ها، که مشابه این شخصیت ها را در شهر ها، قصبه ها و محلات خویش دیده ایم، اشاره کرد.

اگر خواستگاه اجتماعی این طیف اجتماعی از خرده بورژوازی بوده باشد، بستر فرهنگی آن در حسینه ها، مراسم تعزیه های محرم، در حاشیه های مساجد و مراسم مشابه پخته شده و  این طیف اجتماعی هویت اجتماعی را با پشتوانه فرهنگ سنتی ارتجاعی خویش، موقعیت خود را به جایگاه قابل توجهی در جامعه ارتقاء می دهد. این ارتقاء و هویت یافته گی اجتماعی در جمهوری اسلامی ایران از طریق حضور در نهادهای امنیتی، اطلاعاتی و سرکوب حکومتی در جمهوری اسلامی ایران رسمیت قانونی یافته، به بخشی از هویت چیستی حکومت جمهوری اسلامی ایران تبدیل میگردد و نهادهایی از قبیل گشت های ارشاد، از جمله همان ارگان های حکومتی می باشند، که فاشیسم اسلامی را هویت قانونی، امنیتی و اجرائی بخشیده و ایران را به زندانی بزرگ برای اقشار، طبقات و طیف های بالنده اجتماعی تبدیل می نمایند.

ستون پنجم امپریالیستی، و کودتای رنگی ها

این سادگی محض است اگر به پروژه های امپریالیستی و نقش ستون پنجم آنها در مورد ایران بی توجه بود. آنها از طریق قدرت های رسانه ای تبلیغاتی  و شبکه های ارتباطی ستون پنجمی خویش، همیشه در تلاش بوده و هستند تا بر امواج خیزش های مردمی سوار شده و با اتکا به ظاهر آزادیخواهی و دموکراتیک خویش پروژه های کودتاهای رنگی خویش را به پیش ببرند. آنها در نظر دارند تا در وحله اول یک حکومت دست نشانده از افراد گزیده و انتخاب شده توسط خودشان را که صد البته متمایل به گسترش مناسبات با غرب بصورت گشایش درهای کشور برای سرمایه گذاری شرکت ها، انحصارات و بانک های امپریالیستی می باشند، باز نماید، در ظاهر و قالب توسعه اقتصادی نئولیبرالیستی، سلطه سیاسی امنیتی خویش را برای دهها سال دیگر در قالبی دیگر اعمال نمایند.

طبیعی است آنها در شرایطی می توانند به این هدف خویش نائل بیایند، که هم از نظر رسانه ای تبلیغاتی، هم از نظر سازماندهی شبکه ای – تشکیلاتی و هم از بابت موقعیت بالای اقتصادی مالی در جامعه دست بالا را داشته و اپوزیسیون ملّی، مترقی و بخصوص سوسیالیستی در بیشترین میزان پراکندگی و ایزوله شده ای قرار داشته باشند و حضور سیاسی آنها در صحنه پیکارهای مردمی خیلی کم رنگ بوده باشد.

قتل عام، کشتار و نابودی فیزیکی نیروهای جنبش سوسیالیستی – کمونیستی از طرف حکومت جمهوری اسلامی ایران با همدستی و پشتوانه شبکه های امنیتی اطلاعاتی قدرت های امپریالیستی از یک طرف، و تبلیغات چهل و سه ساله ضد مارکسیستی این حکومت و تلاش آنها در زدودن مطلق تاریخ جنبش سوسیالیستی - کمونیستی ازصحنه مبارزات تاریخی دو سده گذشته، در کنار جعل و وارونه جلوه دادن تاریخ و  آرمان های نیروهای سیاسی با آرمانخواهی سوسیالیستی طی چهل سال گذشته، خلاء بزرگی را در حافظه نسل های جوان ایجاد نموده است، که هنوز نیروهای مارکسیستی – سوسیالیستی قادر نبوده اند بخش اعظم آن را پر نمایند.

ستون پنجمی های امپریالیستی و شبکه های نیروهای کودتاهای رنگی در عین حالیکه در تلاش می باشند تا بر امواج این پیکارهای مردمی سوار گردند، در اهداف ضد کمونیستی و تلاش برای به حاشیه راندن و نابود کردن نیروهای جبهه ارمانخواهی سوسیالیستی همدست بوده و یک هدف را تعقیب می نمایند، هر دوی انها در کسب قدرت جهت تامین منافع بخش های مشخصی از کلان سرمایه داری کشور با همدیگر در رقابت می باشند.

بر پهنه چنین آرایش قوای سیاسی در کشور، عمده کردن آنچه که وحدت نیروهای دموکراتیک نامیده میشود، در شرایط عدم حضور قدرتمند اپوزیسیون سیاسی چپ سوسیالیستی، عملا نیروهای چپ را به سیاهی لشکر نیروهای سیاسی نئولیبرالی تبدیل نموده، شرایط را برای تکرار تاریخ آنچه تا به حال بر چپ ایران گذشته است را فراهم تر می نماید.

حضور حمایت گرانه کارگران، معلمان و دانشجویان در خیزش اخیر

جنبش کارگران، معلمان و بازنشستگان، که طی سالهای گذشته محور اصلی پیکارهای اجتماعی را در مسیر تحقق عدالت اجتماعی رهبری میکرد، با صبر و شکیبائی در کنار جنبش اخیر حضور داشته و ضمن حمایت از آن، با احتیاط  روند پیشروی آن را زیر نظر گرفته است.

در شرایطی که طی سالهای گذشته پیکار عدالت خواهانه کارگران و زحمتکشان بصورت غالب مضمونی صنفی داشته است، نه سازمان های سیاسی آرمانخواهی مدافع منافع کارگران حضور مستقل و قدرتمندی در صحنه سیاسی کشور داشته اند، نه اینکه خود جنبش های کارگری مضمون سیاسی غالبی به خود گرفته اند. با وجود این ما شاهد می باشیم که خیلی از رهبران سندیکائی کارگران یا در زندان های جمهوری اسلامی ایران بوده، و یا تحت تعقیب می باشند. در یک چنین شرایطی احتیاط رهبران کارگری در پیوستن به اعتصاب های گسترده و سراسری هم قابل درک بوده، و نشانه ای از پختگی و بلوغ رهبری آنها می باشد، بلکه نشانه ای بر نگاه بلند مدت آنها به آینده پیکارهای مطالبه گرانه اجتماعی می باشد.

جنبش دانشجوئی، بر عکس جنبش کارگری، بخاطر آزادگی، حساسیت نسل جوان و عدم وابستگی به زنجیره های اقتصادی و به نان سر سفره های خانوادگی خویش، با سرعت بیشتری خود را با جنبش اخیر همانگ نموده، و این امکان و پتانسیل را دارا میباشد که رهبری آن را در میان مدت به دست بگیرد. این امر میتواند مانع جدی بر سر احتمال موفقیت پروژه های ستون پنجمی و امپریالیستی ایجاد نماید.

جایگاه جنبش آرمانخواهی سوسیالیستی در قلوب و افکار مردم

آنچه که در مورد وضعیت برآمد و انسجام جنبش سیاسی چپ بخواهم بنویسم، تا حدود زیادی مایوس و نا امید کننده است. لذا، تلاش خواهم کرد در جای دیگر با تفصیل بیشتری به کالبد شکافی آن بپردازم. آنهایی که به جانفشانی ها، فداکاری ها و اعتبار پیگیرانه سوسیالیستی – کمونیستی رهبرانی مانند حید عمواغلی ها، خسرو روزبه ها، سرهنگ سیامک ها، وارطان ها، حمید اشرف ها، بیژن جزنی ها، پویان ها و غیره تکیه زده اند، متاسفانه نه تنها امروز فرسنگ ها فاصله با اهداف و آرمان ها و اهداف آن بزرگواران یافته اند، بلکه از نظر برآمد کاراکتر سیاسی اجتماعی نیز فرسنگ ها با رهبران فدا شده ما فاصله دارند. نتیجه آن شده است که جنبش چپ سوسیالیستی حتی در حاشیه های برآمدهای اجتماعی سیاسی نیز نمیتواند آنطور که شایسته است، جایگاه خود را بیابد.

پایان سخن

جنبش توده ای شهریور هزار و چهارصد و یک اگر میخواهد به صورتی بالنده تکامل بیابد، باید چندین شاخصه را در خود حفظ کرده و ارتقاء بدهد. شاخصه اول آن مطالبه محور بودن آن میباشد. این جنبش باید بتواند بصورتی مداوم خواسته های خویش را از قبیل ازادی زندانیان سیاسی، آزادی احزاب سیاسی، آزادی تشکل های سندیکایی اتحادیه ای، منحل شده گشت ارشاد، و دیگر نهادهای مشابه ارتجاعی حکومتی را پیگیرانه ادامه بدهد.

شاخصه دومی که میتوان برای آن تعیین کرد، مدنی بودن این جنبش و خشونت پرهیزی آن میباشد. از یک طرف جناح هایی از درون خود حکومت در تلاش میباشند تا با به خشونت کشانیدن این اعتراضات، بهانه ای برای سرکوب کردن آن یافته و جنایات خویش را توجیه نمایند. از طرف دیگر، ستون پنجمی های امپریالیستی در پیشبرد پروژه های منطقه ای و اهداف کودتاهای رنگی خویش، جهت سوار شدن بر امواج این جنبش ها و خیزش های مردمی، یقینا خواهان به خشونت کشاندن آنها، که میتواند به کشتار تعداد بیشتری از هموطنان منجر گردد، میباشند.

شاخصه سومی که میتوان به آن پرداخت، تجربیات این اعتراضات میتواند منجر به بالندگی تشکل یابی حرکت ها و خیزش های مدنی مردمی جهت دست یابی به مطالبات منجر گردد. تجربیات سازماندهی و تشکل های مطالبه محور، میتواند با هر موفقیتی اعتماد به نفس بیشتری به دست آورده، در مسیر احقاق حقوق مطالباتی مدنی بیشتر و کلان تری با گام های استوار تری به پیش برود.

دنیز ایشچی

1 اکتبر

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و از چپ به راست، یعنی از آخر به اول، و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.