برگی از تاریخ جنبش چپ آذربایجان

برگی از تاریخ جنبش چپ آذربایجان
به مناسبت 121-مین سالگرد بنیانگزاری چاپخانه زیرزمینی «نینا»
جمعه, 18. نوامبر 2022 - 01:59

برگردان : بهروز مطلب زاده

سال 1901 – چاپخانۀ «نینا».
سومریان باستان، الهه های خود را «نینا» می نامیدند که یک نام زنانه بود. بنیانگزارافسانه ای امپراطوری آشور و آکد (نینوا) نیز به همین نام خوانده می شد، اولین چاپخانه زیرزمینی و مخفی انقلابیون باکو نیز«نینا» نام داشت.
حزب سوسیال دموکرات روسیه (ح. س. د.ر) درماه مارس سال 1898 تأسیس شد، و تنها 3 سال پس ازبنیانگذاری این حزب بود که کمیتۀ آن درباکو، فعالیت خود را آغاز کرد. کسی که درشکل گیری این کمیته، نقش بی بدیل وشایان توجهی ایفا کرد، «لادو کِتسخووِلی» انقلابی گُرجی بود.
لادو، که درسال 1900 به دستورو با رهنمود سوسیال دموکرات های تفلیس، به باکو آمده بود، یک سال پس از ورود خود به باکو، موفق به ایجاد چاپخانه مخفی حزب بنام «نینا» شد.
افراد دیگری که درتشکیل چاپخانه زیرزمینی «نینا»، که مرتب باید نشانی خود را تغییر می داد، تلاش زیادی به خرج دادند، می توان از«آوِل یِنوکیدزه» ،«لِو کراسین» ، «گاپِرین» و«اِاوزِنبِت» وتعدادی دیگر نام برد که درترکیب اولیه کمیته باکو عضویت داشتند.
«وانو بولک وادزه»ی بولشویک، بعدها خاطرنشان ساخت: «با کمک گروه مرکزی حزب در تفلیس، و یاری رفقای باکو، «کِتسخووِلی» توانست ماشین چاپ، تجهیزات و همۀ ادوات و لوازم دیگری را، که برای چاپخانه لازم بود، تهیه کند. کِتسخووِلی به گروه حزبی تفلیس اطلاع داد، که به یک نفر برای نصب و راه اندازی دستگاه چاپ نیاز دارد. آنها مرا به باکو فرستادند. ابتدا فقط دو نفر درچاپخانه مشغول کار بودند، کِتسخووِلی و خود من.
کِتسخووِلی، دو ماه بعد، بار دیگراز تفلیس یاری طلبید، وآنها «ویکتور سولادزه» را برای کمک به ما فرستادند.
درسپتامبرسال 1902، پس ازدستگیری لادو و شرایط خطرناکی که پیش آمده بود، ما مجبورشدیم، به طورموقت هم که شده، چاپخانه نینا را تعطیل کنیم».
درسال 1902، کمیته سوسیال دموکرات های باکو، ازنظرساختار تشکیلاتی، متشکل ترین نیرو بود. این کمیته به پنج منطقه تقسیم شده بود: «بالاخانی»، «بی بی هیبت»، «قارا شَهَر»، «آغ شَهَر» و«شَهَر».
در این زمان رهبری حزب گسترش یافته، و نیروهای جدیدی به کارهای حزبی جذب شده بودند که درمیان آنها «ا. آخوندوف»،«م. ممد یاروف»،«ی. استورووا»،«ل. کونونیانتس»، «م. کوبِتسکی» و دیگران قرار داشتند.
چاپخانه نینا، زیر نظرو براساس رهنمودهای هیئت تحریریه «ایسکرا» فعالیت می کرد و به تمام تشکیلات حزب در سرتاسر قفقاز یاری می رساند. ازجمله، درسال 1901، اولین شماره روزنامه «بردزولا» (مبارزه)، که ارگان سوسیال دموکراتهای تفلیس بود، در باکو به چاپ رسید. یک سال پس ازآغاز فعالیت ما، در اثرتوطئه های گسترده ای که وجود داشت، «کِتسخووِلی» و «یِنوکیدزه» دستگیر و زندانی شدند، اما علیرغم این همه، چند ماه بعد، «نینا» باردیگر، فعالیت خود را به سرپرستی «لِو کراسین»آغاز کرد.
«کِتسخووِلی» سرنوشت فاجعه باری پیدا کرد. او که به دستور رئیس پلیس «ولادیمیر رونیچین» بازداشت شده بود، به ایجاد چاپخانه مخفی متهم شده بود. او مدتی در زندان «بائیل» به سر برد و پس از آن در زندان «مِتِخ» نگهداری می شد. «کِتسخووِلی» که دربازجوئیها ازهمکاری با پلیس خودداری کرده بود، درعین حال، با سازماندهی زندانیان آنها را برای مبارزه در راه کسب حقوق شان می شوراند. کِتسخووِلی، سرانجام درسال 1903 در زندان، با شلیک گلوله ای به قتل رسید.
البته «رونیچ»، قاتل «کِتسخووِلی» هم زیاد عمرنکرد، او نیز در سال 1908 در شهر تفلیس، درحالی که سوار یک تراموا شده بوده، توسط شخص ناشناسی به ضرب سه گلوله درجا به سزای اعمال خود رسید. به این طریق رفقای رزمندۀ «کِتسخووِلی»، انتقام رفیق مبارزشان را گرفتند.
چاپخانه «نینا» که دراواخرسال 1902 محض احتیاط و به دلیل وجود شرایط مخاطره آمیز، فعالیت خود را موقتأ متوقف کرده بود، سالِ بعد، بار دیگر فعالیت خود را از سرگرفت.
در چاپخانه نینا، آثارمارکس وانگلس، و همچنین مقالات، بروشورها، اعلامیه ها ونشریاتی به زبانهای روسی، گرجی و ارمنی به چاپ می رسیدند، چاپخانه «نینا»، که با تلاشهای «لِو کراسین» از توانمندی بالائی برخوردار شده بود، بعدها، چنان توان و قدرت بالائی به دست آورد که علیرغم فعالیت مخفی خود، می توانست تمامی نیازمندیهای چاپی در سطح امپراطوری روسیه را تامین کند.
برای رسیدن به چنین توانائی، «تریفون یِنوکیدزه» (برادرِ «آوِل») و کراسین «کوستار» تصمیم می گیرند تا برای پایان بخشیدن به شیوه کار گذشته و نیز ارتقاء کیفیت کار، دستگاه چاپ جدید، و همین طور وسائل و تجهیزات مدرن مربوط به چاپ را تهیه کنند. برای خرید چنین تجهیزات و ماشین آلات چاپ مدرن و قدرتمندی از خارج، پول زیادی لازم بود. مبلغی نزدیک به سه هزار روبل. چگونه باید این پول را به دست می آوردند؟ سرنجام راه برونرفت از این مشکل را کراسین پیدا کرد.
کراسین، برای این که دوستان و آشنایانی در میان هنرمندان، فرهنگیان، صنعتگران، تاجران و بانکداران بیابد و خود را به عنوان یک شخصیت همسنخ شان در میان آنان جا بزند، از استعداد و قابلیت خارق العاده ای برخوردار بود. کراسین راهی پِتِربورگ شد و در آنجا، در دیداری با هنرمند مشهور «ورا کامیساریِفسکایا» ( 1910- 1864) رضایت او را برای اجرای یک کنسرت در باکو به نفع یک خیریه جلب کرد.
«کامیساریِفسکایا» به باکو آمد. با این که قیمت بلیطها بسیار گران بود، اما پولدارهای باکو "تشریف فرمائی" خود به کنسرت خیریۀ او را برای خود نوعی افتخارمی دانستند. آنها، حتی به عقل شان هم خطور نمی کرد که دارند پول شان را در راه انقلاب خرج می کنند.
کراسین، بعدها نیز بارها ازحضور هنرمندانی که به باکو آمده بودند، برای اجرای برنامه های خیریه و جمع آوری کمک مالی استفاده کرد.
به این طریق، مبلغ مورد نیاز جمع آوری شد. فقط مانده بود سفارش وسائل مورد نیاز و تجهیزات مربوط به آن و انتقال آنها به باکو. این هم البته کارانقلابیونی که کار مخفی می کردند نبود، بلکه این کاررا فقط کسانی می توانستند انجام بدهند که پروانه انتشاراتی داشتند و به طور رسمی به کارهای چاپ اشتغال داشتند. بنابراین و برای حل این مشکل، به یک نفر به نام «اووانِسیانس» که یک چاپخانه کوچک و رسمی داشت، مراجعه کردند.
«اووانِسیانس» درقبال دریافت هدیه ای مناسب، پذیرفت تا ماشین چاپ نوئی را ازشهرلایپزیک آلمان سفارش بدهد و آن را به باکو منتقل کند. بعد از آن بود که مشکلات جدیدی شروع شدند.
«اووانسیانس»، پس از سفارش ماشین چاپ و تجهیزات آن، که از نظر تکنیکی، در آن دوره از مدرنترین وسائل چاپ بود، به طمع نگه داشتن آن برای خود افتاد و از تحویل دادن آنها به کراسین خودداری کرد. او حتی اعلام داشت که حاضر است پول و هدیه را پس بدهد.
تنها راهی که باقی مانده بود، این بود که دستگاه ها دزدیده شوند. به این منظور «تریفون یِنوکیدزه» به همراه چند تن از رفقای خود، در روز روشن، به چاپخانه «اووانِسیانس» یورش می برد و پس از شکستن قفلِ درِ چاپخانه، ماشین چاپ و تجهیزات آن را برمی دارد. این اقدام بسیارغیرمنتظره وغیرقابل انتظار بود، تا حدی که، پلیسی که از آنجا می گذشته، نه تنها به آن مشکوک نمی شود، بلکه حتی در انتقال ماشین چاپ و تجهیزات آن به داخل ماشین، به سوسیال دموکراتها یاری می رساند.
در چاپخانه «نینا»، از نوامبرسال 1903 تا نوامبرسال 1905 بیش از یک ونیم میلیون نسخه از نشریات غیرعلنی و جزوات گوناگونی که در سالهای مختلف و به زبانهای گوناگون به نگارش درآمده بودند، با شمارگانی بالا انتشار می یابند. از جمله این نشریات، می توان به چاپ روزنامه ی «ایسکرا» اشاره کرد که تیراژ چاپ هر شماره آن 10 تا 15 هزار نسخه بود. این تیراژ، درآن دوران رقم بزرگی بود.
در سال 1903 حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه، به دو بخشِ بُلشویکها و مِنشویکها تقسیم شد. «نینا» در اختیار بخشِ اول یعنی بُلشویکها قرار گرفت، اما علیرغم آن، هم منشویکها و هم«اس ار»های روسیه از کارو فعالیت چاپخانه، سود می بردند.
این که در تمام دوران فعالیتِ چاپخانه ی «نینا»، پلیس تزاری حتی یک بارهم که شده نتوانسته بود ردی از آن به دست آورد، حاکی از این است که انقلابیون توانسته بودند در فعالیتهای خود، با رعایت اکید اصل پنهانکاری، با توطئه های بیوقفۀ پلیس سیاسی مبارزه و آن را خنثی کنند. این پنهانکاری و رعایت اکید اصول کار مخفی نیز از خدمات ارزشمند لئونید کراسین بود.
چنین فرد توانمندی، که هم در پترزبورگ و هم در باکو، دوستان و امکانات بسیاری داشت (به طور مثال، ماکسیم گورکی در مقاله خود «لئونید کراسین» که درسال 1926 نوشته شده، به چگونگی آشنائی او با «ساووا موروزوف» میلیونر می پردازد، و با اشاره به چگونگی رابطه دوستانه آن دو، این موضوع را که «موروزوف» سالانه 24 هزار روبل به چاپخانه کمک مالی می پرداخته است را توصیف می کند).
کراسین از نظر حرفه ای، یک مهندس برق بود. در آن زمان، کراسین، در باکو، رهبری و نظارت بر ایجاد ساختمانِ ایستگاه برق را به عهده داشت. این موقعیت برای او شرایط مناسب و برتریهای زیادی به ارمغان می آورد. به طور مثال، کمک به عبور بدون مشکل ماکت اولیه «ایسکرا» از مرز. مطالب و دستنوشته هائی که می بایستی در «ایسکرا» چاپ شوند، در اروپا، درلابلای صفحات کتابهای تخصصی و فنی جاسازی، و سپس به باکوفرستاده می شدند. و چه چیزی طبیعی تر از این که یک مهندس محترم و سرشناس که برای خود ازخارج، کتابهای تخصصی مربوط به کارش را سفارش بدهد؟ این کاری بود کاملاً عادی و غیرقابل شک و شبهه.
در چاپخانه «نینا» علاوه بر «ایسکرا»، روزنامه های «بردزولا» به زبان گرجی و جنوب فحله سی (یوژنی رابوچی) به زبان روسی به چاپ می رسیدند. چاپخانه «نینا»، بعدها به «ویبورگ» (که در آن زمان متعلق به فنلاند بود) انتقال یافت.
در سال 1905 چاپخانه «نینا» وضعیت قانونی پیدا کرد، اما در ماه ژانویه سال 1906 با تصویب کمیته مرکزی حزب، فعالیت آن متوقف شد و همه دستگاه ها و تجهیزات آن به شهر پِتِرزبورگ منتفل شدند.
***
در سال 1938 براساس تصمیم کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان، خانه ای که محل استقرار چاپخانه «نینا» بود، پس از تعمیرات اساسی به موزه تبدیل شد. طبیعی است که اکنون دیگر آن موزه وجود ندارد.
سرنوشت چهره های درخشان دوران فعالیت «نینا» نیز، اشکال کاملاً متفاوتی به خود گرفت. «لئونید کراسین»، در دوران جنگ جهانی اول از سیاست کناره گرفت، به آلمان کوچ کرد و در شرکت «زیمنس» مشغول به کار شد. پس از انقلاب اکتبر، با پذیرش توصیه لنین به روسیه بازگشت، و در حالی که به عنوان نماینده تجاری اتحاد جماهیر شوروی در لندن کار می کرد، در سن 56 سالگی در لندن با زندگی بدرود گفت.
«آوِل یِنوکیدزه»، رفیق نزدیک استالین در دولت شوروی، در پستهای مهمی انجام وظیفه کرد. بعدها کتاب «چاپخانه های مخفی ما درقفقاز» که به دوران فعالیت «نینا» می پرداخت را نوشت. او در سال 1937 و درسن 60 سالگی تیرباران شد. «تریفون یِنوکیدزه» نیز درسال 1937 اعدام شد.
«سِرگئی آللی لویِف» پدر زن آینده استالین، در ژوئن سال 1945 در اثر ابتلا به بیماری سرطان معده، در سن 79 سالگی در مسکو درگذشت. «ایوان استوروا» مدتی به عنوان وزیر کشاورزی جمهوری شوروی گرجستان فعالیت کرد و درسال 1931 در سن 61 سالگی در تفلیس فوت کرد. «وانو بولکوادزه» نیز در سال 1937 تیرباران شد...

سال 1903 اعتصابهای باکو
تابستان سال 1903 موج اعتصابات عمومی کارگری باکو را فراگرفت. اعتراضاتی که 20 روز ادامه داشت خیلی زود توانست به ولایات جنوبی امپراطوری نیز سرایت کند. تاریخنویسان، از این اعتصاب بزرگ باکو، به عنوان «اولین اعتصاب عمومی در روسیه جنوبی» نام می برند.
این اعتصابها، تاثیرات اقتصادی و سیاسی بسیار بزرگی از خود به جا گذاشت. اما پیش از بررسی و پرداختن به چگونگی شکلگیری این اولین حرکت متشکل پرولتاریای باکو، ابتدا لازم است تا برای پرداختن به دلائل وعلل به وجود آمدن آن حرکتها، نگاهی به اوضاع و شرایط باکوی آن روز بیاندازیم.
کشف واستخراج نفت درباکو، که ازسال 1883 آغاز شده بود، دم به دم به میزان استخراج آن افزوده می شد. باکو که در آن زمان تازه گام در جاده سرمایه داری نهاده بود، در زمانی کمتر از 20 سال، توانست میزان 50 درصد از حجم تولیدات صنایع نفت جهان را به خود اختصاص دهد. اما این وضع فقط تا سال 1901 ادامه داشت.
اگر در سال 1883 در باکو جمعاً سالی 60،37 میلیون پود ( هر60،5 پود = 1 تُن) نفت استخراج شده بود، ین رقم درسال 1901 ا به رقمی معادل 671،57 میلیون پود افزایش یافت (یعنی، 11 برابر). و از آغاز سال 1902 این میزان استخراج نفت، رفته رفته به شکل بازگشت ناپذیری رو به کاهش نهاد، که علت اصلی آن نیز بحران اقتصادی ادواری گسترده ای بود، که جهان را در خود فروبرده بود.
بحران اقتصادی سال های 1900 – 1903 تاثیر منفی خود را در همۀ بخشهای صنعت نفت نشان داد، از جمله بخشهای مختلفِ کشف، استخراج و صدور نفت، افت پیدا کرد و از میزان صدور نفت کاسته شد و در عین حال تعداد چاه های نفتی که دیگر مورد استفاده قرار نمی گرفتند، افزایش یافت.
در سالهای بحران، میزان ورود سرمایه های خارجی به باکو کاهش یافت، اما علیرغم این همه، موقعیت سرمایه داران خارجی همچنان مستحکم و پابرجا بود. به طور مثال، در سال 1910 بیش از 60 درصد میدانهای نفتی باکو در دست 3 تراست «رویال دوچ شِل»، «کمپانی صنایع نفتی برادران نوبل» و «کمپانی مرکزی نفت روسیه» قرار داشت. این بحران اقتصادی، وضع زندگی ومعیشت مردم باکو را نیز به شدت تحت تاثیر قرار داد و آن را سختتر و دشوارتر ساخت.
مناف سلیمانوف، در توصیف شرایط آن روزها، در کتاب خود «شنیده هایم، خوانده هایم، دیده هایم» از جمله می نویسد: «درسالهای 1900 - 1902 به دلیل قحطی به وجود آمده در روسیه مرکزی، گرسنگی عمومی شیوع پیدا کرد، و در نتیجه هزاران گرسنه و درمانده به باکو سرازیر شدند و لشکری از بیکاران به وجود آمد. جنایت و ماجراجوئی بیش از پیش افزایش یافت.
ارگانهای حکومتی، بیش از 15 هزار نفراز این گرسنگان را به زور سوار کشتیها کرده، آنها را پس فرستادند. ظلم و ستم روز به روز افزایش می یافت، احتیاج، گذران عمر با شکمی نیمه سیر و نیمه گرسنه، زورگوئی اربابان و خودسری ماموران دولتی، چنان بالا گرفت که جان کارگران فقیر و بیکار را به لب شان رسانده، و کاسه صبرشان را پرکرده بود...».
آن ده ها هزار انسان فقیر و بخت برگشته ای که در دوره ای، تلألو تروت و درآمد حاصله از نفت چشمان شان را روشن ساخته و در جستجوی لقمه ای نان، به سوی باکو سرازیرشده بودند، اینک و در نتیجه بروز این بحران در اندک زمانی، همه چیز خود را از دست می دادند.
تولید و استخراج نفت موقتاً هم که شده در حال به پایان رسیدن بود. پنداری، توسعه و رشد باکو، اکنون دیگر به نقطه اوج خود رسیده و اینک در سراشیبی سقوط قرار داشت.
«ایگور آبروسیموف»، در کتاب خود «زندگی شخصی خانواده باکو...» می نویسد: «در آن سالها، هیچ کدام از شهرهای روسیه به سرعت باکو رشد نیافته بود. در سال 1903 بیش از 200هزار نفر در شهر باکو زندگی می کردند. نفت استخراج شده از حوزه های نفتی کناره های شهر، نه تنها روشنائی روسیه را تامین می کرد، بلکه حجم زیادی از آن نیز به جاهای دیگرصادرمی شد.
مواد نفتی ذخیره شده در «قاراشَهَر» و«آغ شَهَر»، پس از پالایش، روغن سوخت، نفت سفید، گازوئیل و روغن صنعتی تحویل می داد. تمامی راه آهن قفقاز، کشتیهائی که در ولگا و دریای خزر در حرکت بودند، و همه ی کارخانه ها و کارگاه ها، همه وهمه با دیزلِ تولید شده در باکو به حرکت درمی آمدند.
باکوی جدید، به یکی از مراکز مهم صنعتی امپراطوری تبدیل شده بود و امواج هر حرکت اعتراضی در اینجا، مستقیماً بر سیاستهای اقتصادی و سیاسی روسیه تأثیر می گذاشت و در آن بازتاب می یافت. به همین منظور، آرامش در شهر همواره مورد علاقه حکومت بود، و تا آنجا که امکانپذیر بود در ایجاد و حفظ آرامش در شهر تلاش می کرد.
اما در اثر بیکاری، کمی درآمدها، بی حقوقی، شرایط سخت و دشوار کار (درصد مرگ ومیر کارگران در محیطهای مربوط به صنایع نفت، بسیار بالا بود، کارگران معادن نفت، به محض رسیدن به سن 40 سالگی، فرسوده شده و توانائی و قابلیت کار کردن را از دست می دادند. بیماریهای ناشی از کار، رواج پیدا کرده بود و امکانات خدمات پزشکی نیز وجود نداشت ...). کاسه صبر پرولتاری داشت لبریز می شد. در چنین شرایطی، روز اول ماه جولای سال 1903 اعتصاب عمومی معروف باکو شروع شد. اعتراضها که از کار خانه های «آلکساندر خاتیسوف»، عضو حزب کادت، استارت خورده بود، بلافاصله به کارخانه و کارگاه های دیگر سرایت کرد.
کارگران نفت مناطق «بی بی هِیبت»، «بالاخانی» و«صابونچی» نیز بلافاصله به صف اقدامات اعتراضی که به رهبری کمیته باکوی حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه آغاز شده بود، پیوستند. و بالاخره در روز 6 ماه جولای، همه ی مراکزصنعتی و تجاری باکو از کار افتادند.
مناف سلیمانوف می نویسد: «اعتصاب عظیم و پرشکوه پرولتاریای باکو، در ماه جولای شروع شد. نزدیک به 50 هزار نفر اعتصاب کننده، با شعارهای "نابود باد استبداد"، "زنده باد سوسیالیسم"، "زنده باد آزادی"، "هشت ساعت کار روزانه "، "افزایش دستمزدها"، "آزادی زندانیان بازداشت شده در تظاهرات ها"، برای اعتراض علیه تزاریسم و سرمایه، به خیابانها آمدند.
از خروش معترضان، خایابانها و میدانهای شهر به لرزه درآمدند. رهبری این حرکت باشکوه کارگران را کمیته باکوی حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه به دست داشت.
انبارهای معادن نفت، و انبارهای ذخیره کارخانه ها، پر از نفت است، اما هیچ کس قادر به حمل و استفاده از آن نیست. کارگران معادن نفت در دریا، مخزن هیچ کشتی نفتکشی را پر نمی کنند...».
مبارزات اعتصابی کارگران را، سه تن از سوسیال دموکراتها، «ا. فاتسِک»، «م. ممدیاروف»،و «ا. فیولِتوف» رهبری می کردند.
در کنار خواستهای اصلی، کارگران اعتصابی، تقاضاهای دیگری مانند لغو جرایم کارگری، ایجاد شرایط بهتر زندگی و خودداری از اقدامات غیرمتعارف از سوی صاحبکاران مطرح می کردند. صاحبکاران از انجام این خواستها خودداری می کنند و نیروهای ارتش باکو، معادن نفت و کارخانه ها را اشغال می کنند.
مناف سلیمانوف می نویسد: «پلیس به کارگران اعتصابی معادن نفت، که درپارک شهر اجتماع کرده بودند، یورش می برد و آنان را پراکنده می سازد، در نتیجه کارگران، در کشتارگاه کنار شهر اجتماع می کنند، قزاقهای اسب سوار، در آنجا نیز به آنان یورش می برند و آنها را پراکنده می سازند.
کارگرانی که در کشتی کارمی کنند، جاشوها، مکانیکها، و حتی کاپیتانها را با توسل به زور، وادارمی کنند تا بارها را سوار بر کشتیها کنند. اعتصاب نزدیک به سه هفته ادامه می یابد. تحت تاثیر این اعتصاب، در سرتاسر ماوراء قفقاز و شهرهای جنوبی روسیه، اجتماعات و حرکت های اعتراضی کارگران شروع می شود.
شهر باکو، که به دلیل شرکت فعال خود در جنبش اعتصابی کاملاً از شهرهای دیگرمتمایز است، اکنون بیشتر به یک اردوگاه نظامی شباهت دارد.
***
اعتصاب کنندگان وقتی می بینند که کارفرمایان حاضر به عقب نشینی نیستند، تصمیم می گیرند تا با «اسلحه» ی خود آنان به سراغ شان بروند. در اندک زمانی شعله های آتش در معادن نفت به هوا بلند می شود. معادن نفت باکو به یک میدان دهشتناک شعله ور در میان آتش تبدیل می شود. در همان وقت نشریه روسی «ماسکووسکی لیستوک» (ورق های مسکو) نوشت: «اکنون بیش از دو روز است که، انبارها، چاه ها و همچنین برجهای کمپانی نفت باکو، در شعله های آتش می سوزند. روزانه 600هزار پود نفت، دود می شود و به هوا می رود. هم اکنون بیش از 30 حلقه چاهِ نفت متعلق به شرکتهای مختلف، پلهائی که برای پهلو گرفتن کشتیها ساخته شده اند و محله های زندگی و سکونت «نوبل»، دارند در میان شعله های آتش می سوزند. بازاربورس در حال رکود است و انتظارمی رود که قیمتها در سهام بورس افزایش بیابند.
«کونکوردیا زاخارووا - سِدِربائوم» (1938 – 1879) از اعضای حزب سوسیال دموکرات، که خود نیز در باکو به فعالیت مخفی اشتغال داشت، در کتاب خاطرات خود به نام «سالهای واکنش»، میزان ضرر و زیان و خسارات روانی که این آتش سوزیها بر سرمایه داران باکو وارد ساخت را چنین توصیف کرده است: «اعتصابها و آتش سوزی در معادن، به صاحبان صنایع نشان داد که چگونه آنها به آسانی و فقط در عرض چند روز، می توانند از منابع ثروت و درآمد کلان خود محروم شوند، و این که آن کارگر ناتوان و صبوری که تا دیروز، همه فشارها و تحقیرها را با بردباری و شکیبائی تحمل می کرد و مطیع اوامر بود، امروز چگونه می تواند با شرکت در ابتدائی ترین اشکال مبارزه کارگری، یعنی جنبش خود به خودی و خودانگیخته، به مقابله با استثمارگران خود برخیزد و بخواهد با خشونت از آنان انتقام بگیرد.
گویا همه چیز حاضروآماده بود و برای انجام این کار، فقط می بایستی چند روزی وقت صرف می شد. البته به اثبات رساندن این که، این یک خرابکاری عمدی بوده، و از سوی کارگران انجام گرفته، غیرممکن است».
مشاهدات و نتیجه گیریهای «زاخارووا - سِدربائوم» بسیار حائز اهمیت و قابل توجه است. یعنی کارگران، در مقابل کارفرمایان با فاکت سخن می گویند: «برای خرابکاری، هیچ نیازی به یک حرکت توده ای و برآمد جمعی نیست. هر وقت که لازم باشد و هر کارفرمائی که مورد نظر باشد را می توان با ازکارانداختن و خراب کردن وسائل کار و ماشین آلاتش، از به دست آوردن سود، محروم ساخت؛ یعنی با خرابکاری. واریانت باکوئی «لودیسم».
هرچند که درک ناگهانی این مسئله برای کارفرمایان «کشف» بسیار تلخی است.
***
از روز نوزدهم ماه جولای، به مرور از شکل گسترده و توده ای اعتراضات کاسته شد، و در روز بیست و دوم ماه جولای، اولین اعتصاب عمومی قفقاز به پایان رسید. دلیل این کار نیز به هیچ وجه ربطی به شرایط سخت سرکوب گسترده موجود نداشت. بلکه دلائل دیگری وجود داشت که باعث شد تا بسیاری کارگران فریب زبان چرب و نرم کارفرماها را بخورند.
«زاخارووا - سِدِربائوم» آن لحظات را بسیار جالب به تصویر کشیده است: «کارگران باسواد و متخصص، که حقوق بالائی می گرفتند و از وضع معیشتی بهتری نیز برخوردار بودند، در عرصه مبارزه هم، فعالتر و پیگیرتربودند.
اما در عوض، کارگران بیخانمان غیرمتخصص فقیرِ بیچاره ای که نیازمند چند پول سیاه و بی ارزش بودند، به سادگی فریب زبان چرب و نرم کارفرماها را می خوردند و به دام آنها می افتادند. در نتیجه، کارفرماها نیز از این قضیه برای متلاشی کردن جنبش اعتراضی بهره برداری می کردند».
از نتایج جالب دیگر «زاخارووا - سِدِربائوم»: «در این جنبش خودجوش و کور، ابتدا این لمپنها بودند که پیشاپیش همه حرکت می کردند، همه چیز را تخریب کرده، معدنها را به آتش می کشیدند، از متشکل شدن حرکت کارگران و نیز در برابر فراروئیدن خواستهای اقتصادی جنبش به خواستهای سیاسی، مانع ایجاد می نمودند. در واقع آنها با «رادیکالیزم» خود در جهت گیری جنبش برای تنظیم اهداف دور و تاثیر گذارآن مانع ایجاد می کردند. آنچه آنها در پشت سر خود باقی می گذاشتند، چاه های سوخته نفت بود. بعدها، خود آنها نیز با نارضایتی به سرکارهایاشان بازگردانده شدند».
با همه این تفاصیل، جنبش کارگری در باکو، هویت ویژه خود را داشت. در شرایطی که تشکلهای کارگری، در دیگر شهرهای بزرگ روسیه، نمی توانستند حتی فکر داشتن آئین نامه های دسته جمعی کارگری را به ذهن خود راه بدهند، پرولتاریای باکو در سال 1904 با نوشتن اساسنامه کارگران نفت و ایجاد اتحادیه کارگران، توانست جنبش کور و خودبخودی کارگران را به جنبشی متشکل و سازمان یافته تبدیل کند. با این حساب، اعتصاب سال 1903، درست یک سال پس ازشکست خود، به یک پیروزی بی همتا و بی سابقه ای دست یافت.

منابع
1 - اراده باقروف: «حزب ها و تشکل های سیاسی در آذربایجان، در اوائل قرن بیستم» - (به روسی).
2 - ماکسیم گورکی: «لئونید کراسین».
3 - آ. یِنوکیدزه: «چاپخانه های مخفی ما در قفقاز».
4 - آ. شِرباکوف: «سال 1905».
5 - س. کیرچوک: «چاپخانه».
6 - پژواک مسکو: «نینا» - چاپخانه مخفی ایسکرائی ها».
7 - مناف سلیمانوف: «شنیده هایم، خوانده هایم،دیده هایم».
8 - آلکساندر استوپانی: « حقوق و روزِ کاریِ کارگران صنایع نفت باکو».
9 - کونکوردیا زاخارووا – سِدِرمن: «سال های واکنش».
10 - ب. س. اِ: «اعتصاب سال 1903 باکو».

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و از چپ به راست، یعنی از آخر به اول، و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.