دوشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۷ - ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۸

ارزش ها و دیدگاه ها پایه برنامه حزبی است نه ايدئولوژی!

گفتگو با فرزانه عظيمی پيرامون الگوی حزبی
۱۸ دی‌ ۱۳۹۶

نه تنها وحدت فکری ـ سیاسی در حزب الزامی نیست، بلکه وجود آن اگر به شکل اغراق‌آمیز دنبال شود، منجر به رکود فکری و سیاسی در هر حزب و تشکلی خواهد شد. تنوع فکری و سیاسی و جدل در مورد دیدگاههای مختلف، میتواند به چالشهای فکری منجر شده و باعث رشد حزب شده و امکان انتخاب بهترین فکر و سیاست را فراهم آورد. طبیعی است که برای پیشبرد اهداف و سیاستهای حزب، اراده واحد ضروری است. اما این اراده با بکارگیری روشهای درست در حزب میتواند در عین تنوع فکری ایجاد شود.

در پی دعوت به پیش برای "بحث و گفتگو پیرامون الگوی حزبی" و طرح پرسش‌هایی در این زمینه، گفتگویی داشتیم با رفیق فرزانه عظیمی از سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران ـ طرفداران وحدت چپ.

 

از نظر شما حزب چپ بايد بر جهانبينی معين و نظام فکری جامع اتکا داشته باشد و بر پايه آن برنامه، اساسنامه و سياست های خود را تدوين کند؟ يا بر اساس ديدگاه و ارزشهای تعريف شده؟

به نظر من هر حزبی با توجه به شرایط زمانی و مکانی که در آن زندگی حزبی خود را میگذراند، میتواند پاسخهای متفاوتی به این پرسش بدهد. زمانی که جهان در سایه جنگ سرد قرار داشت و دیوارهایی که بر اساس تفاوتهای ایدئولوژیک و در زیر سلطه‌ جهان بینی سوسیالیستی و سرمایه داری سربرآورده بودند، مردم یک کشور و حتی خانوادهها را از هم جدا میساخت، برنامه و اساسنامه و سیاستهای احزاب نیز تنها بر اساس ایدئولوژی و جهانبینی مورد نظر تعریف میشد. ولی امروز در قرن بیست و یکم و پس از فروریختن دیوارهای ایدئولوژیک، دیگر این ارزشها و دیدگاه هاست که میتواند پایه تعریف برنامه حزبی باشد. امروز ما در قرنی زندگی میکنیم که با پیشرفت تکنولوژی، جهان و مشکلات آن هرچه عمومیتر شده است. دیگر تروریسم و جنگ و تبعات آن، تنها به مرزهای جغرافیایی کشورهای درگیر محدود نمیشود. طبعات جنگ در سوریه به اروپا منتقل میشود. گرسنگی، بیماری و فقر در افریقا، سیل پناهندگان را به کشورهایی فرسنگها دورتر از این قاره سرازیر میکند. مشکل محیط زیست اگر حتی چند کشور ثروتمند و در حال رشد جهان بیشترین سهم در ایجاد آن را داشته باشند، دامن همه جهان و بخصوص فقیرترین بخشهای دنیا را میگیرد. بنابراین مشکلات جهانی شده و راه حلهای فرامرزی را میطلبد. در این امر دیگر گاهی دیوارهای حزبی و دیدگاهی فرو میریزند و ارزشها از جمله حقوق بشر، حفظ محیط زیست و امثالهم به ارزشهای جهانی و فرا حزبی مبدل میشود. در این جاست که هر حزبی با هر جهانبینی مجبور است که در برنامه و سیاستهای خود به این ارزشهای جهان شمول توجه کند. طبیعی است که حزب چپ، فراتر از این ارزشها، به دفاع از حقوق و ارزشهایی می پردازد که به یک بخش مشخص جامعه مربوط میشود.



آيا به نظر شما حزب چپ فاقد سمتگيری اجتماعی است؟ اگر جواب منفی است رابطه حزب چپ با طبقه کارگر و مزدبگيران را چگونه بايد تعريف کرد؟ آيا رابطه نمايندگی است يا اينکه دفاع از منافع و مطالبات کارگران و مزدبگيران؟

به نظر من حزب چپ دارای سمتگیری اجتماعی است. اما ما دیگر مانند گذشته تنها به طبقه کارگر به‌عنوان تنها طبقهای که استثمار میشود روبرو نیستیم. من نه فقط دفاع از طبقه کارگر و مزدبگیران را، بلکه اصولا دفاع از همه کسانی که فاقد ثروت کلان هستند و برای گذران زندگی خود مجبور به فروش نیروی کار خویش هستند، را وظیفه یک حزب چپ میدانم. علاوه بر آن امروزه در سایه پیشرفت تکنولوژی و جایگزینی ماشین با نیروی کار انسانی، بسیاری حتی شانس آن را پیدا نمی کنند که نیروی کار خویش را بفروشند و به خیل بیکارانی که هر روزه به تعداد آنان افزوده می شود، می پیوندند و یا کسانی که با اندک سرمایهای به کار آزاد روی میآورند، اما جزو طبقه زحمتکش محسوب میشوند. این‌که رابطه‌ حزب نمایندگی یا پشتبانی و دفاع است، بستگی به شرایط هر حزبی دارد. حداقل در رابطه با خود ما اگر پایههای یک حزب چپ را بخواهیم بنا کنیم و با توجه به شرایط سیاسی و خارج از وطن بودنمان، فعلا نمیتوانیم ادعای نمایندگی این طبقات را داشته باشیم و در شرایط کنونی تنها میتوانیم مدافع منافع و مطالبات کارگران و مزدبگیران، زحمتکشان و بیکاران باشیم.

 

آيا حزب مورد نظر از منافع و مطالبات طبقه کارگر و مزدبگيران دفاع میکند و يا از خواستهای طبقه متوسط جديد و يا هر دو؟

در شرایط فعلی ما در ایران از تنوع حزبی و سازمانی بسیار پایینی برخورداریم و بسیاری از خواستهای اولیه مشترک، منافع طبقه کارگر و مزدبگیر و طبقه متوسط را به هم گره می‌زند. تا زمانی که ما نقش مدافعین این خواستها را داریم، به اعتبار همین پشتیبانی و دفاع از یک‌سو و به اعتبار به روز بودن خواسته‌های مشترک و عمومی فعلی یعنی حقوق اولیه انسانی، ما مدافع خواستها و منافع و مطالبات طبقات کارگر و زحمتکش از یک‌سو و تمامی مزدبگیران از سوی دیگر هستیم که بخشی از آنان نیز متعلق به طبقه متوسط هستند.



آيا الگوی مورد نظر، حزب با برنامه جامع است، يا چند موضوعی و يا تک موضوعی؟

به نظرم این سئوال نیز با توجه به شرایط و موقعیت هر حزب پاسخی خاص میطلبد. اگر ما در کشورمان اجازه فعالیت داشتیم، اگر ما امکان آن را داشتیم که در انتخابات شرکت کنیم و به عنوان یک حزب نمایندگان خود را به مجلس بفرستیم، طبعا میبایستی در رابطه با همه مسائلی که به مردم مربوط میشود، از مسائل اجتماعی گرفته تا اقتصادی و سیاسی برنامه ارائه کنیم. اما در شرایط خاص ما که نقش مدافعین طبقات زحمتکش جامعه را به عهده داریم، دادن برنامه جامع نه با توجه به دوری از مسائل واقعی و نه با توجه به نقش ما ممکن و معقول است. به نظر من در شرایط فعلی، ما باید از چند موضوع اصلی و کلیدی که بدون حل آن‌ها ابدا امکان پیشبرد اصول برنامه ای نیز میسر نخواهد بود، شروع کنیم. قبل از همه اجرای مفاد حقوق بشر، آزادی احزاب، سندیکاها و اتحادیه ها، آزادی اجتماعات، آزادی انتخابات، آزادی بیان و احترام به حقوق اولیه انسانی مثل حق برخورداری از امنیت، حق نان و مسکن، حق کار، حق زندگی، حق دفاع از حقوق صنفی و سیاسی باید اهداف ما باشد. باید با طرح شعارهای موضوعی، اولویت آن‌ها را به‌عنوان پیششرط پیشرفت جامعه و تغییر آن تبلیغ و ترویج کنیم. وقتی به این خواستههای اساسی و اولیه رسیدیم، می توانیم در مورد قدمهای بعدی فکر کنیم و برای خود اولویتهای بعدی را تعریف کنیم. اما بدون آن‌ها تنها طرحریز برنامه بدون داشتن حداقل امکان اجرایی آن مشکلی را از کسی حل نمیکند و چه بسا با شتابی که جهان در حال تغییر ما به پیش میرود، در چند سال آینده برنامه جامع امروز ما برای جامعه آن زمان دیگر کهنه شده باشد و به کار نیاید.



مشخصههای اصلی الگوی حزب مورد نظر چيست؟ گفتمانسازی يا برنامهمحوری يا سياستورزی يا اين‌که هر سه؟

در درجه‌ی اول گفتمانسازی و بعد برنامهمحوری و بالاخره سیاستورزی که زمانی معنایی واقعی پیدا میکند که ما امکان پیشبرد آن را نیز داشته باشیم. ما باید این سه را در رابطه با هم و در اثرگذاری بر یکدیگر و به موازات هم ببینیم. به نظر من تجارب بیش از ۴ دهه پس از انقلاب نشان داده است که اپوزیسیون و از جمله اپوزیسیون چپ ضعفی اساسی در گفتمان سازی دارد. ما هنوز نتوانستهایم حتی در زمینههای تئوریک و برنامهای به وحدت نظر برسیم چه برسد به وحدت سیاسی و تشکیلاتی. ما هنوز نتوانستهایم در مورد اولویتها و اساس همزیستی مسالمتآمیز به توافق و همفکری برسیم. هنوز در بین نیروی چپ بخش وسیعی اصولا به همزیستی مسالمتآمیز اعتقادی ندارد و آن را خیانت به منافع طبقات محروم قلمداد میکند. هنوز "مرگ بر ..." از شعارهای برخی از نیروهای اپوزیسیون رخت برنبسته است. بنابراین گرچه ما به‌خصوص در سایه‌ جنبش ۸۸ و پس از آن، پیشرفت هایی در زمینه گفتمانسازی بین بخشهای مختلف اپوزیسیون و همچنین طرفداران تغییر ساختارهای حاکم داشتهایم، اما هنوز این مرحله را پشت سر نگذاشتهایم. ایجاد گفتمان، رسیدن به توافق در رابطه با خواستهای اساسی و راه رسیدن به آنها، میتواند تاثیر خود را در حرکتهای مردمی نیز بگذارد و امید، چشمانداز و آلترناتیو برای تغییر ایجاد کند. تا زمانی که این مرحله با پیشرفتهای قابل ملاحظهای همراه نباشد، نمی توان انتظار داشت که گامهای بعدی با موفقیت برداشته شوند.

 

آيا بايد بر کاربست سانتراليسم ـ دموکراتيک به مثابه اصل بنيادين ساختار تشکيلاتی و مناسبات درون حزبی تاکيد کرد يا بر پرنسيپ دموکراسی و دموکراسی مشارکتی؟

به نظر من از آنجا که کار سیاسی و حزبی کاری حرفهای است باید به‌عنوان کار حرفهای نیز به آن برخورد شود. بنابراین سانترالیسم دمکراتیک که امکان انتخاب آزادانه نمایندگان را برای همه اعضای حزب فراهم میکند، در صورتی که درست اعمال شود، به انتخاب شایستهترینها برای پیشبرد اهداف و برنامههای حزبی منتهی خواهد شد. در عین حال در اینجا مشخص خواهد بود که چه کسانی مسئول چه موضعگیریهایی و یا اجرای آن هستند و نسبت به آن پاسخگو میباشند.

دمکراسی مشارکتی به‌عنوان دخالت فعال همه اعضای حزب، آن‌جا که در مواردی بدون داشتن تخصصهای لازم به تصمیمگیریهای مهم منجر شود، نه تنها کمک کننده نیست، بلکه میتواند تبعات جبرانناپذیری را در پی داشته باشد. من به حدی از دمکراسی مشارکتی در سطح جامعه برای فعال کردن مردم در سرنوشت خود معتقدم. اما حتی آنجا نیز در مورد سوالهای حیاتی که پاسخگویی به آن‌ها برخورداری از دانشی در زمینه خاصی را میطلبد، مراجعه به آراء عمومی را صحیح نمیدانم. چرا که این آراء میتواند تحت تاثیر تبلیغات، بدون داشتن پیشزمینه‌ لازم برای تصمیمگیری در مورد آن، به نفع این یا آن گروه که از قدرت تبلیغاتی بیشتری برخوردار است، منجر شود. به خصوص پس از آخرین انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا و برخی کشورهای اروپایی و روی کار آمدن جناحهای راست و غیرسیاسی در این کشورها تنها با اتکا به تبلیغات و شعارهای مردمپسند و یا رفرندام انگلیس در مورد خروج از اروپا، حتی این نوع از دمکراسی نیز به نظرم پاسخگوی نیازهای جوامع امروزی نیست و ما باید به دنبال مدلهای کارآمدتری باشیم.



آيا وحدت فکری ـ سياسی در حزب الزامی است؟ و يا اين‌که تنوع فکری و سياسی در چارچوب ديدگاه، ارزشها و برنامه حزب کافی است؟آيا تامين اراده‌ی واحد در حزب ضروری است؟

به نظرم نه تنها وحدت فکری ـ سیاسی در حزب الزامی نیست، بلکه وجود آن اگر به شکل اغراق‌آمیز دنبال شود، منجر به رکود فکری و سیاسی در هر حزب و تشکلی خواهد شد. تنوع فکری و سیاسی و جدل در مورد دیدگاههای مختلف، میتواند به چالشهای فکری منجر شده و باعث رشد حزب شده و امکان انتخاب بهترین فکر و سیاست را فراهم آورد. طبیعی است که برای پیشبرد اهداف و سیاستهای حزب، اراده واحد ضروری است. اما این اراده با بکارگیری روشهای درست در حزب میتواند در عین تنوع فکری ایجاد شود. دیسیپلین حزبی، میتواند با در نظر گرفتن راهکارهای لازم، امکان اجرای فکر و سیاستی را که اراده اکثریت اعضا را متجلی میکند و از پشتبانی آنان برخوردار است، فراهم کند. در عین حال باید کانالهایی برای ابراز عقاید اقلیتها یا فراکسیونهای درون حزبی نیز موجود باشد. مسلما هیچ کس نباید مجبور به اجرای سیاستی شود که مخالف آن است.

 

الگوی مورد نظر به لحاظ درجه فشردگی حزب، آهنين است يا اسنفنجی يا ژلاتينی؟ چه مکانیزمی برای تامین همبستگی میان اعضاء حزب و تقويت حزبيت وجود دارد؟

به نظر من هرچه آهنینتر، به همان اندازه شکنندهتر. در شرایطی که جهان به سرعت در حال تغییر است، ما باید بیش از هر زمان دیگر انعطافپذیر باشیم. هیچ الگویی را به مثابه آیه‌ الهی تغییرناپذیر ندانیم و بدانیم که همیشه امکان تغییر، اصلاح، بهبود و پیشرفت وجود دارد و به‌دنبال راه های آن باشیم. به نظرم اگر همه اعضای حزب با این دید به روابط حزبی خود بنگرند، آمادگی تغییر نظر و گوش دادن به نظرات دیگر نیز بیشتر فراهم خواهد آمد و همین امر همبستگی بین اعضای حزب و تقویت حزبیت را که چیزی جز احترام به قوانین خودساخته حزبی نیست، بیش از پیش فراهم خواهد ساخت. بحث و تبادل نظر روشن و آشکار و با احترام به نظرات دیگر و حتی مخالف، پایه‌ی هر همبستگی پایدار است.



آيا در حزب مورد نظر، اعضاء حق آزادی بيان و انتشار ديدگاههای متفاوت از حزب در رسانهها برخوردارند يا اينکه نظرات فقط در حوزهها و رسانه داخلی میتواند بيان شود؟

اصولا مسائل اصلی یک حزب به سرنوشت جامعه مربوط میشود. بنابراین چه ضرورتی دارد که ما مباحث مربوط به آن را از آحاد جامعه مخفی کنیم و این مجادلات فکری را به حوزههای داخلی محدود کنیم. ما همان‌طور که از حق آزادی بیان در سطح جامعه دفاع کرده و آن را تبلیغ میکنیم، باید مدافع آزادی بیان در رسانههای حزبی باشیم. حق آزادی ابراز نظرات، وقتی که از حوزهها و رسانههای داخلی فراتر رود، امکان مشارکت سایرین را نیز در مباحث فراهم خواهد کرد و نوعی احساس مشارکت مثبت را در آحاد جامعه نسبت به سیاستها و نظرات حزب دامن خواهد زد و در بهترین حالت میتواند به پختگی مباحث یاری کرده و به جامعتر شدن نظرات در موارد مختلف بیانجامد. علاوه بر آن مبارزه ایدئولوژیک علنی، به جا انداختن فرهنگ گفتگوی سالم و مبادله افکار یاری خواهد رساند.

 

آيا در الگوی مورد نظر گرايشهای فکری ـ سياسی و فراکسيون پذيرفته شده است يا نه؟ اقليت از چه حقوقی برخوردار است؟ آيا اقليت بايد از اکثريت تبعيت کند؟

بله البته حق فراکسیون و گرایش های فکری و نظری امروزه در بسیاری از تشکلهای چپ و دمکرات به رسمیت شناخته شده است. اقلیت از حق تشکیل فراکسیون و انتشار نظرات خود در ارگانهای حزبی برخوردار است. البته از آن‌جا که اراده‌ واحد حزبی در پیشبرد سیاستها پیششرط کار مشترک حزبی است، در مواردی که به اتخا‌‌ذ‌ سیاستهای متضاد مربوط میشود، طبیعی است که سیاستی که اکثریت حزبی پشت آن است، اجرا خواهد شد و اقلیت حزبی باید به آرا و نظر اکثریت احترام بگذارد. اما این احترام گذاشتن به معنای این نیست که عضوی که در موردی نظرش به اقلیت حزبی متعلق است،‌ مجبور به تبلیغ و اجرای سیاستی شود که کاملا مخالف آن است. «تبعیت» مفهومی است که در جنبش چپ مورد سوءاستفاده ها و سؤبرداشتهای زیاد قرار گرفته است و بهتر است که از ادبیات ما حذف شود. همین که حق اکثریت در پیشبرد سیاست رسمی حزب به رسمیت شناخته شود، کافی است.

 

آيا عضو حزب عليرغم مخالفت با تصميم حزبی در اين و يا آن مورد، بايد مجری تصميمهای حزبی باشد؟ يا اين که می تواند اعلام کند که به علت مخالف بودن نمیتواند مجری تصميم حزب در اين و يا آن مورد باشد؟

دقیقا، همان‌طور که در پاسخ به سئوالهای قبلی نیز گفتم، در زمینهای که عضوی مخالف سیاستی باشد، میتواند از اجرای آن سرباز زند و عضو دیگری که موافق این تصمیم است، اجرای آن را به عهده بگیرد. اما این به معنای آن نیست که این عضو مخالف، به اجرای سیاستی بپردازد که خود موافق آن است و اکثریت حزبی مخالف آن. یعنی نمیتوان یک ماشین در حال حرکت را در یک آن در دو جهت و به سوی دو هدف متفاوت راند. بلکه یک طرف آگاهانه به رای و نظر اکثریت احترام می گذارد، اما رانندگی این ماشین را به سوی هدفی که قبول ندارد، به عهده نمیگیرد. طبیعی است که اگر اختلافات ارزشی، بسیار شدید و غیر قابل گذشت باشند، دیگر همزیستی حزبی امکان پذیر نخواهد بود.

 

آيا عضو در صورت مخالف بودن با سیاست‌های حزب در اين و يا آن مورد، بايد آن را تبلیغ کند؟

فکر می کنم اگر به سوال قبلی یک کلمه تبلیغ را نیز اضافه کنیم بتوان از این سوال گذشت. پاسخم را در سوال قبلی داده ام. طبیعی است که مخالف یک تصمیم حق دارد علنا با آن مخالفت کند و از تبلیغ آن سرباز زند. تبلیغ یک نظر غیر قابل قبول برای یک عضو در این جا معنایی جز اجبار به کاری خلاف باور یک انسان ندارد.

 

آيا سازماندهی اراده  ای مغایر با مواضع حزب در بیرون از حزب، نقض موازین حزبی به حساب می آید؟

بله همانطور که گفتم، اقلیت حزبی باید پیشبرد و اجرای سیاستهای حزب توسط اکثریت را بپذیرد. این پذیرش به این معنا است که این اقلیت در عین اعلام نظر خود، نباید به سازماندهی موازی ارادهای مغایر با مواضع حزب در بیرون از آن دست بزند. یک حزب نمیتواند در آن واحد دو سیاست اعلام شده داشته باشد. اما این اقلیت میتواند و به نظر من باید تلاش کند تا در مبارزه درون حزبی، سیاست و نظر خود را به نظر اکثریت تبدیل کند و تنها پس از آن، اجرای آن را در دستور بگذارد. در عین حال همان طور که قبلا گفتم هیچ کس نمیتواند و نباید اقلیت حزبی را مجبور به اجرای تصامیمی کند، که مخالف آن است.

 

آيا پذيرش مسئوليت در حزب اجباری است يا داوطلبانه؟

هر کاری که به‌طور اجباری انجام شود، نتیجه مطلوبی در پی نخواهد داشت. حزب ارتش نیست. بلکه تجمع داوطلبانه افرادی است که برای هدف معینی مبارزه و تلاش میکنند. این‌که هر فرد تا چه حد حاضر به این فعالیت داوطلبانه است و چقدر وقت، نیرو، انرژی و سرمایه صرف فعالیت حزبی میکند را نیز، خود هر فرد تعیین میکند. از جمله این‌که مسئولیتی در حزب برعهده بگیرد یا نه. اما طبیعتا حداقلهایی برای عضویت در حزب وجود دارد که از جمله پرداخت حق عضویت و پذیرش چارچوب ارزشهای حزبی است.

 

شما چه رابطهای بين تکنولوژی اطلاعاتی و رسانه  ای و الگوی حزبی میبينيد؟ کدام تغييرات در ساختار حزبی و مناسبات درونی آن بر اثر گسترش تکنولوژی اطلاعاتی و رسانهای به وجود آمده است؟

به نظرم تکنولوژی اطلاعاتی تغییری اساسی در الگوی حزبی نداده است، اما راههای پیشبرد و اجرای اهداف حزبی را دگرگون کرده است و سرعت تبادلنظر و امکان رسیدن سریعتر به تصمیمگیری را بیش از پیش فراهم کرده است.

یکی از مهم‌ترین وسایل پیشبرد سیاست و نظر در حزب، رایزنیهایی است که در نشست های حزبی صورت میگیرد. قبل از عصر پیشرفتهای تکنولوژی اینترنتی و امکانات تماس و برگزاری جلسات وسیع، تنها امکان جلسات حزبی، گرد هم آمدن اعضا در محل و زمان مشخص بود. در بسیاری موارد به علت پراکندگی نیروهای اپوزیسیون در کشورهای مختلف جهان، امکان برگزاری این نشستها محدود به فواصل زمانی بلند و شرکت تعداد کم‌تری از اعضا بود. به‌خصوص با توجه به این‌که هزینههای سفر و فراهم کردن امکان آن نیز به مشکلات دیگر افزوده میشد. اما امکان برگزاری جلسات اینترنتی و شرکت مجازی اعضا حتی در جلسات وسیع مثل کنگره، باعث بالارفتن امکان دخالت هرچه بیشتر اعضا در مباحث و تصمیمات حزبی شده است.

علاوه بر آن، اگر قبل از عصر اینترنت واحدهای حزبی عمدتا واحدهای محلی بودند، با پیشرفت اینترنت ما میتوانیم واحدهای کاری مجازی نیز برای اهداف خاص ایجاد کنیم. از سوی دیگر امکانات تبلیغات حزبی بسیار پیشرفتهتر گشته و در مدت زمانی کوتاه، امکان پخش و تبلیغ نظر و سیاست تا اقصی نقاط دنیا را بدون مرز زمانی و جغرافیایی به وجود آورده است. اگر در گذشته امکان پخش اعلامیه و نشریه و نظرات یک جریان در داخل بسیار محدود بود، اینترنت توانست این محدودیت را تا حد بسیاری از بین ببرد.

بنابراین احزاب باید به این امکان و فضاهای مجازی برای تبلیغ و پیشبرد اهداف حزبی، به‌عنوان ابرازی نو توجه بیشتری کنند و پتانسیل موجود در آن را بیش از پیش جدی بگیرند و به دنبال یادگیری روش های استفاده از این ابزار جدید باشند.

افزودن دیدگاه جدید