آیا ظهور فاشیسم ایران را تهدید میکند؟ | به پيش
دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ - ۲۰ اوت ۲۰۱۸

آیا ظهور فاشیسم ایران را تهدید میکند؟

۲۳ دی‌ ۱۳۹۶

کارزار اخیر تظاهراتی پان ایرانیست ها در روزهای اخیر در اقصا نقاط جهان و در کشورهای مختلف، بخصوص آمریکا و اروپا نشان داد که از یک طرف هزینه قابل توجهی روی این قضیه گذاشته بودند، دوما حرکت آنها بصورتی مستقل و مجزا از جریان های دیگر سکولار و دموکرات هدایت ، سازماندهی و اجرا میشد. این در شرایطی بود که آنها از بقیه میخواستند که به صف آنها بپیوندند و زیر پوشش رهبری آنها به اعتراضات خویش برعلیه جمهوری اسلامی ایران بپردازند

چند روز پیش یکی از صحبت های نوام چامسکی را در اینترنت گوش میکردم. میگفت تعریف آمریکائی دموکراسی به این صورت هست که هرچه "آمریکا" میگوید و میکند "دموکراسی و مدافع حقوق بشر" است. هر کس با آن مخالفت کند "ضد دموکراسی و حقوق بشر" عمل میکند. این نظریه را با سیاست های خاورمیانه ای آمریکا مقایسه کنیم و ببینیم ما در چه دورانی زندگی میکنیم.

سال پنجاه و پنج بود که در دانشگاه برای اولین بار کتاب تاریخ سی ساله بیژن جزنی را میخواندم. وقتی صحبت از احتمال به قدرت رسیدن خمینی را در کتاب مطرح میکرد، به خودم میگفتم، این احتمال خیلی ضعیف است. جنبش دانشجوئی را عمدتا بچه های چپ کنترل و هدایت میکردند. جامعه ایران عموما جوی سکولار داشت. نظری که همه ما نسبت به ملاها داشتیم این بود که آنها کارشان این است که در محرم و رمضان مرثیه میگویند و برای زنان بی سواد دعانویسی میکنند. شهر قم هم مکانیست که ملا تولید میکند. از نظر اجتماعی هم آنها در حاشیه جامعه در کنار بقیه به حیات اجتماعی فرعی و نه چندان قدرتمند خویش ادامه میدادند.

وقتی که پروژه آمریکائی برداشتن شاه در کنفرانس گوادالوپ ریخته شد، این مساله همزمان بود با آغاز خیزش ضد دیکتاتوری و عدالت خواهانه مردمی بر علیه نظام شاهنشاهی. در همین روزها یک مرتبه رسانه های کاغذی، رادیوئی و تصویری غربی از قبیل بی بی سی، صدای آمریکا و غیره شروع کردند از آقای خمینی بعنوان رهبر انقلاب ایران نام برده و هر روز در روزنامه ها و تلویزیون ها و رادیو های خود با بلندگو به ایشان چنین خطاب بکنند. همزمان با آن مصاحبه های رسانه های آمریکائی اروپائی با آقای خمینی و تیمی که بر دور و بر ایشان گماشته شده بود روز به روز شروع به دوام گرفت. ناگهان همان ملا هائی که در مساجد مرثیه حضرت زینب میخواندند برای افراد بی سواد دعا می نوشتند، شروع کردند به صحبت کردن از حکومت ولائی و شرعی اسلامی و برچیده شدن حکومت کفر. آلترناتیو جایگزین پروژه آمریکائی در دوران جنگ سرد و پروژه خاورمیانه ای کمربند سبز بر نوار پائینی مرز اتحاد جماهیر شوروی آن زمان هم همین بود. نمیخواهم اینجا به مسائل دوران جنگ سرد، افغانستان و کمربند سبز آمریکائی بپردازم. این پروژه توسط شبکه های سرتاسر کشوری مساجد و ملاها و رسانه های غربی و تیم رهبری آقای خمینی و اطرافیان و به کمک پشتوانه قدرتمند مالی آنها پیاده شد. بقیه دیگر جزو تاریخ است.

دوماه پیش یک مقاله ای نوشتم تحت عنوان "چرا فرصت طلبان همیشه برنده هستند". در دوران سقوط حکومت محمد رضا پهلوی همه آنهائی که به اقشار متزلزل اجتماعی تعلق داشتند و قبلا "جاوید شاه" میگفتند، بسرعت ریش گذاشته به صفوف "حکومت اسلامی" ایران میپیوستند. بخش عظیمی از شبکه های اجرائی حکومت جمهوری اسلامی ایران را همان "جاوید شاه" گویان قدیمی تشکیل داده و میدهند.

این بار هم "پروژه آمریکائی" برای ایران هم مثل افغانستان، گرجستان، اوکرائین، عراق ، سوریه و جاهای دیگر با شعار آوردن آزادی و حقوق بشر آمریکائی آغاز میگردد. آنها با هدف واقعی برداشتن حکومتهای کشورهای مربوطه و روی کار آوردن گماشته گان دست نشانده خویش و استقرار مکانیزم و ساختار امنیتی اجرائی لازم که منافع استراتژیک اقتصادی و ژئوپولیتیک آنها را برای دراز مدت تضمین وگارانتی کرده باشد و تمام رقیبان آنها را از صحنه خارج کند به میدان می آیند. بقول جرج بوش پسر در جنگ عراق "یا با ما هستید، یا دشمن ما هستید".

این روزها در مقیاس بین المللی پدیده ای اجتماعی با مضمون "ناسیونالیسم افراطی" در شرف قوّت گیری میباشد. این پدیده در وحله اول بخاطر این میباشد که اقشار عظیمی از طبقات پائین جامعه بخاطر از دست دادن کار، نداشتن درآمد ثابت و بالا بودن هزینه های زندگی، عدم ثبات و استحکام عمومی وضعیت معیشتی زندگانی و تحت تمام این فشارهای اقتصادی و اجتماعی ناشی از آن, علت این نابسامانی ها را در غصب حقوقشان توسط غیر خودیها، مهاجران و غیره یافته و از یک طرف به نگرش ناسیونالیسم حفاظتی در مقابل آنچه که آنها آن را غیر خودی و دیگران می نامند، و از طرف دیگر در دست یابی به رویاهای بازگشت به دوران به اصطلاح درخشانی از گذشته تاریخی خویش می باشند. در این زمینه ها، ساخته ها پرداخته های یک بعدی تاریخی افراطیون ناسیونالیست از گذشته نژاد خویش با نگرشی دشمن مابانه نسبت به دیگران نقشی کلیدی ایفا میکند. این در شرایطی می باشد که در مقیاس جهانی هر چه بیشتر اصولگرایان "محافظه کاران" و اصلاح طلبان" احزاب اجتماعی" به همدیگر نزدیکتر شده و حلقه "اعتدالیون" را تشکیل می دهند که موجب رانده شدن اقشار هر چه بیشتری به حاشیه های اجتماعی میگردند.

نیروی سیاسی مشخصی که در ایران این روزها بصورت ناسیونالیست افراطی از یک طرف و زیرمجموعه پروژه آمریکائی از طرف دیگر عمل کدام نیروست؟ این نیرو چه ویژگیهای مشخصی دارد؟ مناسبات مشخص این نیروی سیاسی با حکومت های غربی و بویژه آمریکا چگونه عمل میکند؟ اگر مجاهدین خلق را که بصورت ستون پنجم چنین پروژه ای عمل میکنند به کناری بگذاریم، این نیروی سیاسی پان ایرانیست های سلطنت طلب می باشند. البته باید اذعان کرد ترکیب ناسیونالیسم افراطی با افراطی گری اسلامی که میتواند در نمودهائی مانند سازمان مجاهدین خلق و یا جریان هائی مثل شبکه احمدی نژادها خود را نشان بدهد از همه اینها خطرناک تر می باشند. شاید در دوران حاکمیت دموکرات ها و آقای باراک اوباما در آمریکا شرایط فرق میکرد، ولی در شرایط مشخص فعلی امروز ترکیب ناسیونالیسم افراطی با اسلامیگری افراطی در دستور مضمونی پروژه های آمریکائی قرار ندارد.

میدانیم که بخشی از پروژه آمریکائی آوردن آزادی و دموکراسی به سوریه تشکیل ارتش استخدامی از مزدوران خارجی بود که تحت عنوان بخشی از اپوزیسیون حکومتی در سوریه می جنگیدند. کلاه سفیدهای انگلیسی هم بخش غیر نظامی این ارتش استخدامی را تشکیل میدادند. میدانیم که این پروژه ها هزینه بر دارند. چند میلیاد؟ چند صد میلیارد؟ بودجه این پروژه ها و هزینه ها از کجا تامین میگردد؟ آیا عربستان، قطر یا کدام کشور دوست آمریکا آن را پرداخت میکند؟ البته خود دولت آمریکا بخش های قابل توجهی از بودجه های این چنینی را تامین میکند.

کارزار اخیر تظاهراتی پان ایرانیست ها در روزهای اخیر در اقصا نقاط جهان و در کشورهای مختلف، بخصوص آمریکا و اروپا نشان داد که از یک طرف هزینه قابل توجهی روی این قضیه گذاشته بودند، دوما حرکت آنها بصورتی مستقل و مجزا از جریان های دیگر سکولار و دموکرات هدایت ، سازماندهی و اجرا میشد. این در شرایطی بود که آنها از بقیه میخواستند که به صف آنها بپیوندند و زیر پوشش رهبری آنها به اعتراضات خویش برعلیه جمهوری اسلامی ایران بپردازند. شعارهای آنها درست است که خواهان عبور از نظام جمهوری اسلامی ایران را در محور خویش حمل میکرد، ولی هم کینه و نفرت و دشمنی نسبت به رقیبان بین المللی آمریکا را در بطن خویش حمل میکرد، تا حدود قابل توجهی پرداختن به شیوه های خشونت آمیز را توصیه میکرد. اینها به موازات این اقدامات، در زمینه های دیپلماتیک و بین المللی با سناتورها و دیپلمات های آمریکائی در تماسی تنگاتنگ بودند تا از پشتیبانی تبلیغاتی و علنی آنها در این چالش ها برخوردار باشند.

ضد دموکراتیک بودن باورمندی و عملکردهای آنها نسبت به کلیت احزاب و جریانات سکولار و دموکراتیک دیگر در کنار اتکا قوی آنها به سمبلیزم ناسیونالیسم آریائی از ویژگیهای کارکردی، تبلیغاتی و ایدئولوژیک آنها می باشد. اهداف و شیوه های انتقام جویانه آنها به فقط نسبت به حکومتیان فعلی، بلکه به نیروهای سیاسی دیگری که زمان شاه در اپوزیسیون رژیم شاه قرار داشتند، تحمل آنها تنها در شرایطی که زیر پرچم شعارهای ناسیونالیستی آنها عمل بکنند، با آمادگی بیشتر آنها به توسل به قهر و تقاضای استفاده حمایت خارجی (آمریکائی) از ویژگیهای دیگر چنین جریانی میباشد.

ایدئولوژی نژادپرستانه آنها که بر بنیه های ضدیت با حقوق مدنی ملیت های دیگر ایرانی از جمله کردها، ترک ها، اعراب ایرانی، بلوچ ها و غیره مبتنی است. این ایدئولوژی با استراتژی آمریکائی چند تکه کردن ایران همخوانی دارد. اینها ایران را سرزمین نژاد پاک آریائی می دانند که بقیه را از قبیل ترک ها، عرب ها و ترکمن ها و غیره را مهاجمانی تلقی میکنند که بعدا به این کشور یا هجوم آورده ، یا مهاجرت کرده اند و حقوق آریائیان را غصب کرده اند. آنها گرچه با دموکراسی من در آوردی خویش خواهان استفاده از پتانسیل های انقلابی مردم ملیت های مختلف بر علیه حکومت فعلی می باشند، در عین حال آنها را بعنوان "اقلیت" هائی تلقی میکنند که باید تحت قیمومیت دموکراسی تعریف شده توسط "اکثریت آریائی" عمل کرده و عمدتا خود را در درون "اکثریت" آسیمیله بکنند. از یک طرف هیچکدام از ملیت های غیر فارس ایران حاضر نخواهند شد تحت قیمومیت یک حکومت پان ایرانیست نژادپرست در تهران در زیر مجموعه کشوری ایران بمانند، از طرف دیگر این سیاست هم با سیاست آمریکائی تجزیه ایران همخوانی دارد، هم با پلاتفورم جریان های ناسیونالیستی افراطی درون ملیت های دیگر غیر فارس ایرانی که ماهیت سیاسی متقابلی را نمایندگی میکنند.

عملکرد گسترده و شبکه ای آنها در کشورهای خارج، تماس های گسترده آنها با مقامات، دیپلمات ها و سناتورهای آمریکائی، مصاحبه های رسانه های غربی با آنها در برجسته کردن آنها با مضمون آلترناتیو سازی این رسانه ها از آنها برای ایران و بودجه قابل توجه هزینه های کارکردهای اخیر آنها خود نشانگر آن میباشد که در به مرحله اجرائی در آوردن پروژه آمریکائی برای ایران، آنها میتوانند به مراتب بیشتر و قدرتمند تر از پروژه "میدان" در اوکرائین، و "ساکاشویلی" در گرجستان عملکرد داشته باشند.

این خود باید نکته هشدار دهنده ای برای نیروهای سیاسی آزاده، دموکرات، سکولار و آزادیخواه باشد تا هرچه بیشتر پیوندهای همکاری خویش را در آلترناتیو سازی سکولار دموکراتیک مستحکم تر نموده و در عرصه های پیوند گیری با چالش های آزادیخواهانه عدالت جویانه جهت آوردن آزادی، عدالت، دموکراسی و ترقی اجتماعی برای تمام اقشار و طبقات دربند و رهائی همگان از تاریک گاهی که جمهوری اسلامی ایران برای آنها فراهم کرده است، بصورتی متحد به میدان بیایند. باشد که جنبش فعلی مردم ایران مثل جنبش های از مشروطه به بعد قربانی استعمارگران نئولیبرال امروزین و نمایندگان داخلی آنها نگردد.

دنیز ایشچی 11-01-2018

بخش: 

افزودن دیدگاه جدید