چهارشنبه ۰۱ بهمن ۱۳۹۹ - ۲۰ ژانویه ۲۰۲۱

فرهنگ و هنر

مانند گرگ گرسنه حمله کرد

وقتی تسلیم نشدم

با مشت

و پوتین هایی که به پا داشت

تودهِ گوشتی بودم

زیرِ مشت و لگد

طوری که از هوش رفتم

ارژنگ؛ ماه‌نامۀ ادبی، هنری و اجتماعی نوید نو شماره 14 دی 1399 با آثاری از:

ب. بابایی - خ. باقری - ب. بیبالک - ا. پدارم‌نیا - ع. توده - د. جلیلی - ج. جهانبخش - آ. چاکراوارتی - ه. حسینی - ک. خسروی - ن. رحمانی‌نژاد - ن. زراعتی - آ. زیس - ک.سیمونف - س. ع. صالحی - ر. علّامه‌زاده - م. فلّاح‌زاده - ر. لوکزامبورگ - ع. مجتهدجابری - ا. محمود - ش. مسکوب - ب. مطلّب‌زاده - ن. میر - م. نظام‌آبادی - ع. یزدانی و دیگران ... منتشر شد.

هنرمند به اتکای خلاقیّتِ خود مصالحی را که از زندگی گرفته است بازسازی می‌کند، با قدرتِ تخیّلِ خود آن را پربارتر می‌سازد و به آن مضامینی نو می‌بخشد؛ او وقتی این تصویرِ جامع را بازآفرینی می کند، بار دیگر عناصری از پدیده اصلی را مورد استفاده قرار می‌دهد. ایماژهای هنری صرفاً روگرفت (کپی) پدیده‌های زندگی واقعی نیستند، بل‌که واقعیتِ جدیدی هستند که به وسیله تخیّلِ هنرمند شکل گرفته‌اند.

سینمای مبتذل، سینمای تهی از اندیشه، ضد زن و سیاست‌ستیز، سلاح دیگر جمهوری اسلامی برای سرکوب سینما بوده است که خاصه از اواسط دهه‌ی هشتاد شمسی سرمایه‌گذاری گسترده‌ای روی آن انجام شد. وقتی سیاست فرهنگی ممنوعیت استفاده از کالای «سینما» شکست خورد، اینبار تولید و ارائه‌ی کالای بنجل به جای کالای واقعی رایج شد. مساله‌ای که به تدریج موجب شد بخش‌هایی از سینما برای رانت‌خواران فرهنگی به امکان پولشویی و فساد اقتصادی هم بدل شود.

سینما و فیلم در بهترین حالت خود منشا شگفتی، لذت، امید به تغییر و به تصویر کشیدن جهانی بهتر است. سالن‌های سینما روزی نه چندان دوباره فیلم‌ها را به روی اکران خواهند برد. در این زمان ما با شرایطی متفاوت از گذشته و امروز مواجه خواهیم شد. در تمام سال‌هایی که سینما تا امروز دست به تولید و اکران فیلم زده هیچگاه نمی‌توانیم تاثیر همه‌جانبه‌ی سینما را بر زندگی مردم و روابط اجتماعی آن نادیده بگیریم. میراث فرهنگی و آموزشی سینما حقیقتاً پرشکوه است. 28 دسامبر 125مین سالگرد تولد سینما است این روز خجسته را ارج بگذاریم!

من حدود ۱۵ سال است که در ایران زندگی نمی‌کنم. البته در طول تمام این سال‌ها کمابیش سینمای ایران را دنبال کرده‌ام. طبیعتاً نه به جدیت زمانی که در ایران بودم. ولی به هر حال از طریق جشنواره‌هایی که فیلم‌های ایرانی مهم در آن‌ها شرکت می‌کردند و یا از طریق آنلاین تعدادی از فیلم‌های هر ساله را می‌بینم که اکثراً فیلم‌های داستانی‌ست تا مستند. البته چندین مستند عالی هم در طول این سال‌ها از ایران دیدم. مثلاً در مجموعه‌های کارستان، مستندهای درخشانی وجود دارد، یا مثلاً برنامه‌های شب‌های مستند یا Docunight که در شهرهای مختلف در خارج از ایران برگزار می‌شود و مستندهای خوبی از ایران در آن به نمایش در آن به نمایش درآمده است.

 توجه بادیو به سینما (از مدت ها پیش) به خاطر علاقه‌اش به سینما به عنوان هنر، مجموعه‌ای از آثار فکری است. سینما می‌تواند یک اندیشه‌ی خلاق واقعیت‌های سینمایی باشد که فقط در سینما به شکل «ایده‌ ـ سینما» قابل بیان است. بنابراین می‌توانیم تزهای اصلی بدیو در مورد سینما را این‌طور جمع‌بندی کنیم: سینما هنری از گذشته است که همچنان ادامه دارد. بادیو درباره‌ی سینما می‌گوید «از آنچه که می‌توانستم ببینم یا می‌توانستم بشنوم، ایده همچنان به عنوان هنر باقی می‌ماند».

هنر لوچ در این است که مصائب انسان گرفتار در نظام بهره‌کشی را برای ما ملموس می‌کند. بیننده، نمی‌تواند با پرسوناژ لوچ همدردی احساس نکند‌. نمی‌توان فیلم لوچ را دید و نگاه از پرده‌ی نمایش برگرفت. لوچ، نمی‌گذارد که بیننده به رنج پرسوناژ او پشت کند. فاصله‌گذاری در کار لوچ نیست. او تماشاگران آثارش را به بطن گرفتاری قهرمانان فیلم‌هایش می‌برد. گویی لوچ دریافته است که امروز دیگر کافی نیست به لحاظ منطقی بپذیریم که اساس سرمایه‌داری بر بهره‌کشی، استثمار و تبعیض است.

فیلم‌نامه‌نویس برای نشان دادن دوره‌ی تاریخی وقوع داستان، از لباس‌ها، مراسم‌ها، و البته لحن‌ و شیوه‌ها و شیوه‌های گفتار رایج در دوران قاجار بهره برده است. هرچند که جایگاه اجتماعی آدم‌های فیلم هم در ساخته‌شدن لحن آنها موثر است، اما تلاش هوشنگ گلشیری چه هنگام نوشتن رمان شازده احتجاب و چه در زمان همراهی در نوشتن فیلم‌نامه، در جهت شبیه کردن طرز گفتار، به زبان رایج در عصر قاجار بوده است. فروپاشی تدریجی نظام «خان و رعیت» در جای‌جای فیلم مورد توجه قرار می‌گیرد. زبان فخرالنسا و خاطرات خسروخان مملو از تاکید بر وضعیت خان‌ها، کشتارها، عیش و نوش‌ها، کشتارها، و عدام رعایت حقوق انسان‌ها و احیاناً آزادی بیان است.

پس از پایان دوران سازندگی و اصلاحات به دوران شبیخون فرهنگی می‌رسیم. دوره‌ای که همان لات‌ها و لمپن‌ها که در تمام این سال‌ها بازیچه‌ی قدرت بودند خود به قدرت رسیدند و زمام‌دار امور فرهنگی کشور شدند. از اینجا دیگر خبری از موج هنری که در سینمای ایران در تمامی سال‌های دهه۴۰ و ۵۰ ۶۰ و۷۰ شاهد بودیم خبری نیست و حجم انبوهی از تولیدات سخیف و مبتذل همراه با سلبریتی‌سازی در سینما را شاهدیم.