جمعه ۰۹ خرداد ۱۳۹۹ - ۲۹ می ۲۰۲۰

فرهنگ و هنر

حس می کنم رگه ای خفیف از خونی کم رنگ در گونه هایش می دود! کدام زن است که در اوج پیری نیز از زیبائی او بگوئی و این گرمی و سرخی آرام برگونه هایش ظاهر نشود؟ لبخندی از سر رضایت می زند."خوشحال خواهم شد. این یک کار زیباست باید که قدر هر زیبائی وکار زیبا را دانست!امید وارم که زن ومرد روی شیشه برای تو هم برقصند!"

من در سراسر این شبِ گرسنهِ یِ بیداد و فراق،

همه غمنامه ها را به آتش کشیدم

و از خاکستر و دود،

آتش، شور و امید،

در پیاده روهایِ بیم و هراس،

برافروختم.

دگر نمانده رَهی تا رسی به من، هِی های!

به راه بین تو مرا، دَردِ دِل ز یاد بِبر!

غبارِ شب زِ دل از شوق بامداد بِبر!

دگر سخن به تو اَم، رهرو سحر، این است.



و عندلیبان با صدای جادویی شان،

ترانه یِ مرگِ دنیای فرتوت و محتضر را،

سر خواهند داد

و از دنیایِ رؤیاییِ پیش رو،

خواهند خواند؛

فیلم سرگذشت یک کار پژوهشی در مورد نقش بلبل و روایت گل و بلبل در فرهنگ ایرانی ست. بهره گیری از تصاویری زیبا از میهن و انتخاب اشعار شاعران برجسته‌ی قدیم و جدید فارسی زبان جلوه‌ی خاصی به این فیلم داده و رنگ و بوی غربتی ناشاد را بر آن گذاشته است.

فرا دست هر روز خرسند تر

فرو دست هر دم غم آکند تر

گشوده زلب قفل، دیوانگان

فروبسته لبهای فرزانگان

اگر فاش گویی زحقّت سخن،

به پاسخ تورا تیرآید به تن.

چشمانی هراسان،

دوخته شده به گوشه ی قلبی، هنوز

که ضربانش آهنگ خاموشی می نوازد

ماترک دنیا در غبارِ ِ توفانی فرو نشسته گم می شود

دنیایِ اشتباهی ست

این دنیا،

از آن ما نیست

باید از اینجا برویم!

جای دیگری هست؟

نه،

باید راهِ خروج پیدا کنیم

چهره آشنائی را می بینم که له له زنان و عرق کرده چمدان بزرگی را به سختی دنبال خود می کشد. یکی می گوید:" پر از طلاست پر از سکه که سال ها با ولع زیاد جمع کرده است! او همه آدم ها را در سیمای سکه طلا می بیند. نمی دانم برای دیدن تنها یک نمایش چرا زحمت آوردن چنین چمدان بزرگی را به خود داده است؟"

مقابل قفس قناری می ایستد، به پر زدن دیوانه وار او در قفس کوچک خیره می شود.قناری روی میله ای می نشیند. اندکی بعد شروع به خواندن خواهد کرد. فکر می کند، چه میزان این قناری را دوست دارد ودلبسته اوست؟ قناری نمی خواند درست روی میله نشسته ودر چشمان او خیره شده است.