جمعه ۰۸ مرداد ۱۴۰۰ - ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۱

فرهنگ و هنر

خاکی شگفت بردل دریا فشانده‌ایم،

بازآ وشوروشوق درافکن به جان ما،

شاید که بازخیزد برلَب، بیانِ ما.

دل را زشوق فردا، آنی به وَجد آر؛

برجان سردِ ما تو کنون آذری ببار.

رزم‌آوران ستبر بمانید،

در خیزتان برای رهایی،

درظلمتِ شبان سیاه فام،

که درآن،

یاری نمی شناسد یارش را،

درگیرودار ظلمت یلدا

در این کلیپ "آذر آل کنعان"، زندانی سیاسی در جمهوری جهالت اسلامی، و دخترش نینا زندکریمی، به همراه "رکسانا" که نقش "دریا"، - یک دختر تخیلی - را بازی کرده است، حضور دارند.

وقتی که انسان مسخ می‌شود،

چُمباتمه می‌زند،


در روح خسته‌اش،

وخودش راهم،

ازیاد می‌برد

وقتی زندگی چونان برهوتی بی انتها،

در کنار آسمان خراش‌های سربرفلک کشیده،

سر برمی آورد،

اتفاقی بودن عادتمان می شود؛

و کسی با کسی کاری ندارد،

کسی حاضر نیست جایش را،

یک دقیقه،

حتی یک ثانیه،

به راه خویش شبانگه،

به شوق دیدن فردا،

به بامداد تو بنگر،

به یاد او به ره شب،

به رزمگاه شب و روز،

بجنگ و سینه سپرکن!

و به ریشخند می گیرد،

اشباح سرگردان و اسیران خرزهره ها را

قَهقَه ی خنده ی مستانه اش، بلند می آید

و گورکنان،

ریزه خواران شب اند

عرقِ پیشانی شان ، که

از بیل و کلنگ و تیشه می گذرد؛

تله تئاتر ماه عسل نوشته غلامحسین ساعدی جدیدترین کار «اگزیت» در تیرماه است.

سعی شده است که در شرایط کورونا و با حفظ پروتکل‌های حفاظتی و بهداشتی بتوانیم کار اجرایی را ادامه دهیم و زبان ارتباطی این دوران را با مردم پیدا کنیم.

و زبانت رازِ قلبِ عاشقت را می گشود

از دوست داشتن می گفتی ،

از بی عدالتی و ظلم

که بار کَج به منزل نمی رسد !

لا به لای ماشین‌ها می‌لولد

چراغ که قرمز می شود،

شروع می‌کند؛

رنگی سرخ به چهره‌اش می‌دود؛

قطره‌هایی در پیشانی‌اش می‌درخشد

قطره ‌هایی برپیشانی‌اش می‌درخشد؛‌

و می‌چکد بر روی آسفالت خرداد.

دستی از ماشین بیرون می‌آید

و چیزی مچاله شده در مشت‌اش می‌گذارد.