سه شنبه ۳۰ دی‌ ۱۳۹۹ - ۱۹ ژانویه ۲۰۲۱

گودرز

برای پایان دادن به این بخش، در نظر خواهم گرفت که چگونه پویایی ناهموار و ترکیبی از تحرکات مجازیِ رو به برون – رو به درون تعبیرات رسمی سرمایه داریِ تولیدی-کالایی را از طریق خدمت، ساخت و سرمایه داری بر پلاتفرم ها دوباره شکل داده است. من سپس نظریه ای را بررسی می کنم که چگونه انباشت دیجیتال منطق دیوید هاروی 'انباشت از طریق سلب مالکیت' را دگرنگون کرده است. این شکل کلاسیک انباشت است که ما در نوشته های مارکس پیدا می کنیم، و همچنین در استعاره از 'حصار دیجیتال' مطرح شده توسط آندریویچ، که استدلال می کند چگونه فرم کلاسیک به زمینه دیجیتال ادامه یافته است.

همان طور که زندگی دیجیتال قرن بیست و یکم با دربرگرفتن بیش از یک حساب رایگان هات میل و یا مرورگر گوگل آغاز شد، تغییر نگرش کاربران را نیز کلید زد. وب ۲.۰ این کار را به شیوه ای انجام داد که به فیس بوک اجازه می داد، به عنوان مثال به عنوان وسیله ای برای ارتباطات انسانی منفجر شود، و اصطلاح «رسانه های اجتماعی» معانی بسیار فراتر از آن چیزی را بدهد که هر کسی ممکن بود در سال ۲۰۰۴ - زمانی که مارک زوکربرگ اپلیکشن خود را راه اندازی کرد – تصور کند.

حداقل از هنگام آگهی '۱۹۸۴' اپل، محاسبات به عنوان مظهر کارایی کسب و کار و بهره وری فردی وارد آگاهی عمومی شده بود. رایانه ها و نوظهورتر "اینترنت" اغلب به عنوان راه حل تقریباً هر مشکلی دیده می شدند: از آموزش گرفته تا جامعه مدنی، و از سرمایه داری غیر اصطکاکیِ بیل گیتس گرفته تا اشکال جدید دموکراسی و جامعه سازی. اما اینترنت دهه ۹۰ موفق به ارائه هیچ یک از این قول ها نشد. ی که بیش از یک دهه بود که به سرعت "محوطه دیجیتال" را ایجاد می کردند) به اندازه کافی تعاملی نبود.

فضای مجازی همچنین ممکن است به عنوان فضایی از 'انباشت بدوی' به حساب بیاید که در آن خصوصی سازی و تأمین ابزار نوع جدیدی از تولید دیده می شود. با این حال استعاره "حصار" مورد نظر آندریویچ فراتر از این نقطه از هم می پاشد. همان طور که اشاره شد، مردم از زمینهای متعلق به عوام اخراج شدند؛ برای تبدیل شدن به نیروی کار دستمزدی در آسیاب ها و کارخانه ها به شهر ها رانده شدند و یا از طریق مهاجرت به سایر سرزمین های متعلق به امپراطوری ناپدید می شدند، و دوباره هرگز دیده نمی شدند. فضای مجازی، برعکس، به عنوان یک محوطه ایجاد شد، به عنوان یک فضای مجازی خصوصی شده که عملکرد اولیه آن قرار بود فضای انباشت سرمایه باشد. 

جهانی شدن به سمت داخل همچنین استثمار فضاهای موجود جامعه است، ورود به آن قلمروها از منظر فضا شناختی، مادی، فرهنگی، جایی که رابطه پول نقد با انباشت برای ساکن شدن کافی نبود اما اکنون جهانی شدن می تواند با منطق نئولیبرالیسم بازار و توانمند شده توسط فناوری دیجیتال وارد شود. معنای این توسعه این است که در زمینه تز فضایی هاروی، دیگر هیچ محدوده ذهنی یا واقعی برای سرمایه به گونه ای که او آن را تصور می کرد وجود ندارد وهیچ محدوده ذهنی یا واقعی نیز برای کالایی شدن آن فضای شبکه ای - یا افرادی که زندگی خود را در درون آن می گذرانند، وجود ندارد.

 

ظرفیت دیجیتالی بودن برای 'بهره برداری از طریق سرمایه مالی' روشن است، همان طوری که ناهموار بودن آن روشن است، با مراکز انباشت سرمایه مالی در نیویورک، لندن، توکیو، شانگهای، و تعداد انگشت شماری از شهرهای دیگر که به مکیدن سهم زیادی از منافع تولید شده مشغولند. اما این ناهمواری نیز از طریق شبکه های سیاره ای با هم ترکیب می شود و باعث می شود پول مجازی بر واقعیت مادی تأثیر بگذارد.

امروز بانکداری 'سنتی' و بخش خدمات مالی - که اغلب عملاً یکی هستند - تشکیل یک شکل فرار و ریزشی از انباشت سرمایه می دهند که کمتر در باره ایجاد ثروت جدید از طریق تأمین مالی تولید محصولات و خدمات جدید توسط کسب و کار مردم و صنایع است و بیشتر در مورد آن چیزی است که کوستاس لاپاویتساس (Kostas Lapavitsas) آن را 'سود بدون تولید' می نامد.

ورود سرمایه به این موج اول از کشورهای تازه صنعتی شده و همچنین به موج دوم که در دهه ۱۹۸۰ در مکزیک، برزیل، چین، هند، مالزی، فیلیپین، تایلند و ترکیه پا گرفت نیز از نظر صادرات ارزش های سیاسی غرب مانند دموکراسی ناهموار بود. در دهه ۱۹۹۰ برای رهبران کشورهایی از سنگاپور تا مالزی و از هند تا چین روشن بود که ورود بازارهای نئولیبرال به معنای واردات ارزش های لیبرال دموکراتیک نیست. لی کوآن یو از سنگاپور، و ماهاتیر محمد از مالزی، به عنوان مثال، مایل به گرفتن سرمایه گذاری غربی بودند، اما بر تامین 'ارزش های آسیایی' به عنوان شکل هدایت کننده برنامه های مدرنیزه سازی خود اصرار داشتند.

امروز، 'اصلاح فضایی' بخش مهمی در فصول پسا کلاسیک وپسا مدرن را بکار می گیرد. این را می توان  از  طریق ایده ای درک  کرد  که  من به  طور کامل تر در  جای دیگری توضیح داده ام، و آن را جهانی شدن درون-بیرون می نامم. من آن را در شکل کلی در اینجا طرح می کنم. همان طور که این  اصطلاح نشان می دهد، اصلاح  فضایی'، تسهیل شده توسط دیجیتالیته، به منطق انباشت دو جهت برای سفر داده است: به بیرون به فضای فیزیکی جهان، به همان اندازه که از آغاز سرمایه داری انجام داده است،

اینها فقط نمونه هائی از مطالعات در این مورد است که نماینده ای از کل است. آنچه آن ها را به عنوان نقدهای چپ از دگرگونی زمان و فضا مشخص می کند این است که برای درک این پدیده به نوعی تحلیل کلاسیک از ماتریالیسم تاریخی نگاه می کنند. اما آنها به همان تجزیه و تحلیل به عنوان حاوی راه حلی پیشرو، یا آزادیخواهانه برای اثرات منفی آن نگاه می کنند. به عبارت دیگر، تحول فضا-زمان هنوز بر روی یک پیوستار تثبیت شده تنظیم شده است که دیالتیک بر اساس آن آشکار می شود