يكشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰ - ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۱

دیدگاه‎ها

اختلافات ما بین آنارشیستها و دولت جمهوری، که عملا تحت کنترل کمونیست ها بود، به درگیری های پلیسی، امنیتی و نظامی کشیده میشود. کمونیستهایی که پیرو خط مسکو بودند، به موازات تروتسکیستها و کمونیستهای مستقل از خط مسکو ، که "پوم" ( پ او یو م) نامیده میشدند، در جمهوریت نقش داشتند. جنگ های داخلی میان جمهوری جوان که بیشتر دست کمونیست ها و سوسیالیستها بود، با آنارشیستها را ترور سرخ، و جنگ میان فاشیستها و فالانژیستها را با جمهورت و آنارشیسم را به نام ترور سفید می نامند. البته که کشتار ترور سفید دهها برابر ترور سرخ بود.

 زمانی که اعضای جامعه ملی شهروند می‌شوند، بر توان ملت بس افزوده می‌شود. چرا‌که این بار، اعضاء با استعدادها و توان خویش در تحقق هدفی شرکت می‌کنند که خود بر می‌‌گزینند. از سوی دیگر، وجدان بر تعلق به یک جامعه و یا جماعت و یا امت، ترجمان وجدان بر دموکراسی است هرگاه آدمی را از سلطه سیاسی یا اجتماعی برهد. از آنجا که وجدان بر تعلق به جامعه ملی نقش تعیین کننده در ایجاد بنیادهای آزاد دارد، در امریکا و انگلستان و فرانسه، این وجدان از روحیه و رویه دموکراتیک جدائی ناپذیر است.

شرکت آنارشیست ها از نقاط مختلف دنیا، از جمله آمریکا در مکزیک، از جمله داستان نویسی های کوتاه جک لندن، شکت خود اما گولدمن از جمله ویژگیهای انقلاب مکزیک بود. انعکاس جهانی آن در اروپا و جاهای دیگر میان جنبش های انقلابی و آنارشیست ها خیلی زیاد بود. به طوری که کراپوتکین" از رهبران جنبش آنارشیستی روسیه و اروپا، از تجربیات جنبش دهقانی و انقلاب مکزیک در فورمولبندی نظریات خویش برای جنگ های دهقانی استفاده می نمود.

دمکراسی بر آمده از گذار دمکراتیک فقط حکومت اکثریت نیست و بلکه حکومت اکثریت با دفاع از حقوق اقلیت های سیاسی است، حتی آن اقلیت اگر حکومت دیکتاتوری قبلی باشد‌. جریانات سیاسی که قادر هستند حکومتی را سرنگون کنند، حتما قبل از آن و راحت تر از سرنگونی، قادر خواهند بود که حکومت موجود و خودکامه را مجبور کنند که تن به یک انتخابات آزاد و منصفانه بدهد.

آنارکو سندیکالیسم، از طریق رهایی کارگران و زحمتکشان از بند کار ستمگران، مستقیما وارد فاز آفرینش جامعه بدون طبقاتی خویش می‌گردند. آنها در این زمینه با خلاقیت، ابتکار و توان و قابلیت های کارگران در شرایطی متکی هستند که دیگر اثری از قدرتمداری سیاسی، الهی و مالکیت اقتصادی موجود نیست.

درس بزرگی که آنارشیستها از تجربه کمون پاریس آموختند، این بود که اگر چه آنها با شیوه های مسالمت آمیز و مدنی هم بخواهند با ساختاربندی جامعه ایده آل سوسیالیستی خویش اقدام نمایند، یا حتی به اعتراضات و اعتصابات مسالمت آمیز جهت دست یافتن به خواسته های خویش دست بزنند، با خشن ترین شیوه های کشتار و سرکوب قدرتمداری های حاکمه مواجه خواهند بود.

در تحلیل ما از مناسبات موجود و در واکاوی کارنامه اپوزیسیون باید میان «اثبات هستی» و «اعلام چیستی» تفاوت نهاد؛ اپوزیسیون در اثبات اینکه «ما هستیم» از راه برگزاری آکسیون و تبلیغات تاحدی موفق و ایجابی عمل نموده است ولی در اثبات اینکه «ما چه هستیم» تنها سلبی و ناموفق عمل نموده است و گزاره‌های ایجابیِ چندانی ارائه ننموده است به‌گونه‌ای که در فضای کنونی، چپ‌ستیزی و گلاویزشدن با چنددهه تاریخ پرفرازونشیبِ مبارزات مسلحانه و مسالمت‌آمیز چپ‌گرایان ایرانی به‌عنوان شاخصه‌ای ذاتی برای اثبات لیبرال بودن به‌کار گرفته می‌شود. با همین قیاس، بی‌راهه نرفته‌ایم که اگر ادعا شود اسلام‌ستیزی برای اثبات سکولاربودن، عرب‌ستیزی برای اثبات هویت ایرانی و یا فارس‌ستیزی برای اثبات هویت اتنیکی و قومی همگی نمونه‌هایی عینی از هویت‌بخشی‌های سلبی در قاموس مبارزاتی اپوزیسیون است.

تشکیل و مدیریت کمون پاریس طی بیش از هفتاد روز عمر آن تجربه بزرگی برای جنبش کارگری محسوب میگردید. در عین حال کشتار و قتل عام بیش از بیست هزار کمونارد در پاریس، از یک طرف میزان شدت و وسعت وحشیگری و جنایت و بربریت صاحبان قدرت و سرمایه را به نمایش گذاشت، از طرف دیگر برای آنارشیستها هم ثابت کرد، که حتی اگر آنها هم تلاش نمایند تا فقط از طرق مسالمت آمیز، مانند به راه اندختن اعتصابات، مبارزات خویش را به پیش برند، باز هم آنها با چنین میزان از وحشیگری و خشونت از طرف قدرتمداران حاکمه روبرو خواهند شد.

واقعیت آن است که چپ به عنوان مقوله ای قائم به ذات و بدون پیوندش با جنبش های کارگری و زحمتکشان و در صفوف آن خود مقوله ای است چالش برانگیز که درجدائی اش رسوب کرده و نهادی شده است و کاربرد آن در تحلیل های کلان راه به خطا می برد. بجای آن که بحث را روی ریل واقعی خود یعنی نقد و بررسی جنبش های واقعا موجود کارگران و زحمتکشان و چپ به عنوان بخشی از آن هدایت کند بحث را با رسالتی که پیشاپیش برای آن قائل می شود پیش می برد بجای تمرکز حول جنبش ها هم چون اهرم های تغییر و پیشروی و تبدیل آن به مرکزثقل بحث ها و عمل مشترک، که بهتر می توان به هم گرائی و بسترسازی برای تفاهم بیشترنظری رسید تا عکس آن.

انقلاب ضد سلطنتی ایران یک جنبش همگانی خودجوش بود. این واقعیت که ﺁقای خمینی، تا مدتها بعد از ﺁغاز گرفتن انقلاب، جرأت نمی کرد موضعی بگیرد و در درون کشور، ﺁن رهبری که ترجمان جنبش همگانی باشد موجود نبود، خمیرمایه گزارش های روزنامه نگاران جهان بود. اغلب نیز انقلاب ایران را بدین خاطر که خود جوش است و ایدئولوژی و رهبری مشخص ندارد، محکوم به شکست می شمردند. بدیهی است این حکم را عقل هائی صادر می کردند که در بند فتوای نظر سازان غرب بودند. بنا بر این فتوا، جنبش های خود جوش محکوم به شکستند. اما جنبش همگانی مردم ایران پیروز شد.