جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۸ - ۱۸ اکتبر ۲۰۱۹

دیدگاه‎ها

به نظرمی رسد که نخستین راه برقراری آرامش درسوریه اتحاد کردها با دولت سوریه و حل کردن بحران قومی درمنطقه باشد؛ اما، آیا روسها درمقابله با اقدام کشوردوستشان ترکیه، به این اتحاد احتمالی– که نیازمند رودرروشدنشان با آن کشوراست – یاری خواهند رساند یا اینکه بی طرفی درپیش خواهند گرفت؟ چنین به نظر نمی رسد که بدون درگیرشدن روسیه و ایران دراین نبرد، اتحاد میان دولت سوریه و کردها نیزچندان کارایی داشته باشد.

فعالیت های گسترده دیاسپارای کرد طی سالهای طولانی قادر بوده است تا در افکار عمومی جهانیان حقوق پایمال شده ملت کرد را برجسته نموده و خصوصا افشاگریها در مورد جنایات صدام حسین، جمهوری اسلامی ایران، داعش در سوریه و عراق و بالاخره دولت های فاشیستی ترکیه در حق آنها، موجب شده است تا افکار عمومی جهانیان از حق تعیین سرنوشت آنها توسط خودشان حمایت کنند.

اتهام زنی، دروغ پراکنی، خود و جریان وابسته به خود را جریانی تماما برحق دانستن و دیگران را دشمن و مزاحم دیدن ریشه های عمیق فرهنگی تاریخی دارد. مقابله با آن بسیار دشوارتر از بحث های نظری و رد و پذیرش این یا آن ایده است.

افزایش بحران داخلی و مشکلات ناشی از روابط خارجی اردوغان را در موضعی قرار داده است که برای خروج از آن و کسب اعتبار از دست رفته نیاز به تحریک و ایجاد جو ناسیونالیزم ملی و ایجاد جو سرکوب و رعب و وحشت داخلی داشته و هنوز هم دارد.

نوشته بودم ایران را نمی توان كثیرالملل نامید. ایران كشوری كه دارای یك ملت ایرانی كه در درازای تاریخ از اقوام و قبایل مختلف شكل گرفت. گرچه در تاریخ همیشه به نام ملت نامیده نشده بودند و در عصر جدید بر آن نهاده شد اما از نظر محتوایی مجموعه این اقوام و قبایل در یك نسبت ارگانیك تحت آیین ها و تمدن و فرهنگ مشترك و زیر فرهنگ های متنوع، دارای چنان ماهیتی شدند كه میتوان نام ملت بر آن نهاد یعنی از نظر لفظ ملت ایران پدیده ای جدید و از نظر معنا (وجود عینی) قدیم است كه در طول تاریخ دائما منسجم تر شد و این است تفاوت ملت در ایران و ملل اروپا.

نظریه پردازهای چپ پیش بینی می کنند که در نظام کمونیستی جهانشمول آینده، دولت منحل خواهد شد و جامعه بصورت مدیریت خودگردان و سازمانهای شورایی مردمی بوجود خواهد آمد که دمکراسی سوسیالیستی و جامعه رفاه بی طبقه را عملی خواهند نمود.

عدم قبول این واقعیت که حزب چپ ایران به تنهایی با جمع کردن افراد پراکنده ای از سوسیال دموکراسی نمی‌تواند جبهه سکولار جمهوری‌خواهی دموکراتیک را نمایندگی کند، به اصرار در تکرار مکرر یک باورمندی اشتباه منجر می‌گردد.

اکنون جای یک اعتراض و جنبش سراسری علیه سیاست‌های تنش زا و فاجعه آفرین رژیم برای تحقق همان شعارهای دشمن همین جاست، سوریه و فلسطین و یمن را رهاکن، فکری به حال ما کن را که مردم در خیابان‌ها داده اند خالی است! آیا جامعه ایران و کنشگرانش در شرایطی هستند که با کوبیدن به دهان حاکمیت سراپاانگلی بتوانند به چنین ضرورت مبرم تاریخی پاسخ مثبت بدهند یا آن که قراراست چنین «ضرورتی» را قدرت‌ها و نیروهای خارج از کنترل جامعه با اهداف و سوداهای دیگرمتحقق سازند؟

اخراج جان بولتون، می‌تواند نشانه این باشد که آقای ترامپ تلاش دارد تا جهت سیاست خارجی خویش برای انتخابات اینده، برگ برنده ای در دست داشته باشد. او شاید امیدوار است که در تداوم سیاست‌های شلاق و شیرینی، از طریق مذاکرات توافقی را با ایران یا کره شمالی را قبل از گرم شدن انتخابات به مرحله عملی برساند.

رژیم این را هم می‌داند که باید از این وضعبت برزخی رها شود. حداقل در شرایط کنونی جدا از بغل‌کشی با چین و روسیه و ناز و کرشمه برای اروپا، ناگزیر باید با امریکا و شخص ترامپ کنار بیاید و کنار هم خواهد آمد! اما به شیوه "نرمش قهرمانانه"؛ کاری که دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی‌با تمام نیرو سر گرم آن است.