يكشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸ - ۱۵ دسامبر ۲۰۱۹

دیدگاه‎ها

بر آمد سیاسی چپ دانشجویی نیز نه فقط میتواند متاثر از سازمان های سیاسی چپ بوده باشد، بلکه قادر است آنها را به نقد کشیده و خود تاثیرات ویژه خویش را بر سازمان های سیاسی چپ به جای بگذارد. از این نظر است که "پیشگامی" و "پیشاهنگی" جنبش دانشجوئی، بر پایه های خواستگاه تاریخی آن قادر است تا بار دیگر بصورتی سازمان یافته تر، غنی تر و موثر تری حضور خویش را در صحنه سیاسی کشور به نمایش بگذارد.

متاسفانه هنوز هم احتمالاً شاهد آن خواهیم بود که بخشی از گرایش های اپوزوسیون جمهوریخواه سکولار دوباره اسیر نگرش منفی نسبت به وجود نهادهای انتخابی شوند؛ نگرشی که میراث آموزه‌های سنتی و تحت تأثیر زیست اجتماعی پیشا‌‌مدرن مربوط است. بازگشت به رویکرد مزبور می تواند بار دیگر اپوزوسیون پیش گفته را در مخمصه ای فروبرده تا توصیه به سیاست تحریم انتخابات را سرلوحه قرار دهد، سیاستی که بار دیگر جمهوی خواهان سکولار را به سمت خدمت به اقتدارگرایان سوق خواهدداد.

خانم محمدی آن اندازه در کار سیاست بوده‌اند که بی آشنا با متن شناسی نباشند، پس پرسش این می شود چرا می‌خواهند از این نوشته روشن برداشتی دلخواسته بکنند؟ پاسخ اینست که ایشان با زدن رنگ تند عاطفی به یک تحلیل و تبیین سیاسی روشنگرایانه، خواسته‌اند سیاست مطلوب خود را در عاطفه جا دهند. به گمانم ایشان از اینکه فکر و قلم من عواطف سیاسی او و همفکرانش را می‌آزارد، دچار آزردگی خاطرند.

اینک که این جوانان از تنگدستی و بیکاری و غارت منافع ملی توسط حاکمان عوام فریب و غارتگر به فغان آمده اند و حق خود را میخواهند، شما فوتبالیستها که محبوبترین و نامدارترین چهره های جامعه هستید، این وطیفه ملی و انسانی شماست که به یاری مردم بشتابید و به این همه عشق و علاقه آنان پاسخ دهید و از خواسته های برحق آنان پشتیبانی کنید.

امروزه اگر سازمان ها و احزاب چپ دموکرات، رادیکال و سوسیالیستی اقدام به اکسیون های مشترک، اعلامیه های مشترک، همگون کردن شعارهای خود و اقدامات مشابه دیگر ننمایند، در راستای انجام وظیفه تاریخی خویش اقدام کاری نکرده اند و مردم ایران آینده آنها را بخاطر این خطا نخواهند بخشید.

 رنج پدر و مادرانی چون روح الامینی ها را هم نباید چنین آسان خلاصه و معنا می کردید! گرچه آنها اصلاح طلب و مذهبی هستند و دگر اندیش! عجبا! شما روح الامینی را سرزنش کرده اید که به چشمان گریان همسرش نیز بی اعتنا بوده است؟ این دیگر فقط به انصاف مربوط نیست. از باب بی اطلاعی تان هم هست و باید خبردارتان کنم که اولین سخن این پدر با خبرنگاران این بود که مادر محسن گفت از ما گذشت به داد محسن های دیگر برسیم.

توصیف جنبش «نان و آزادی» به واقعیت وجودی این جنبش نزدیک تراست تا توصیف آن به جنبش نان یا آزادی. چرا که برآمده از تجربه زیسته و روزمره مردم د رمواجهه با هردوی آن ها در قالب نظام حاکم است. بطورکلی در شرایط ایران باید به سنتزپیوندنان و آزادی هم چون پارادایم برآمده از تجربه زیسته چهل سال که رژیم هردو را به تناوب و یا باهم سرکوب کرده است توجه کرد و گرنه چه توسط رژیم و چه دیگران اعم از طبقه متوسط یا بورژوازی و نئولیبرال ها که مترصدموج سواری هستند مصادره خواهد شد.

اما آن چه که بیشتر برجسته است نقش اصلی وگسترده جوان هائی است که به خانواده های متوسط و متوسط به پائین جامعه تعلق دارند؛ خانواده هائی که عمدتا مخالف نظامند؛ چه به لحاظ سختی معیشت و نگرانی روزانه از کمتر و کمتر شدن توان اقتصادیشان و چه به خاطرجایگاه و درک اجتماعی و فرهنگیشان که همیشه منتقد ومخالف نظام بودند گاه علنی وگاه خاموش که انعکاس آن به فرزندانشان منتقل گردیده.

دولت نمی تواند همه ی هزینه های تحمیل شده برخود از داخل و خارج کشور را تا ابد بر گرده ی تهیدستان کشور که نسبت آنها با توجه به شرایط بغرنج کشور رو به افزایش است تحمیل کند و سرانجام در ادامه ی چنین شرایطی زمانی فراخواهد رسید که همچون شاه ندای مردم را خواهد شنید و به مردم تسلیم خواهد شد یا ناگزیربه مقاومت بیهوده در برابر مردم با واپسین توان خویش برای حفظ کردن موجودیت خود خواهد بود.

این چهار قتل تراژیک و مواجهه عزیزانشان با موضوع قتل آنها، نشانه هایی از یک امر کلان اند: سیر از کجا به کجا؟ در اولی، تمکین یک اهل ذوب در نظام به ماست مالی شدن قتل فرزندش توسط نظام؛ در دومی کانالیزه شدن درد مادری فرزند از دست داده به مسیر امید به اصلاح نظام؛ در سومی به چالش کشیدن همه نظام توسط مادری داغدار؛ و سرانجام در چهارمی اعلام افتخار پدری عزادار به فرزند آزادیخواهش در مبارزه با این نظام!