شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸ - ۱۴ دسامبر ۲۰۱۹

دیدگاه‎ها

متن زیر مناظره آقایان دکتر مهرداد درویش‌پور و مهندس حسن شریعتمداری در برنامه پویش تلویزیون اندیشه شانزدهم دسامبر 2018 است که توسط هژیر عطاری با مقدمه‌ای از سردبیر کانال جمهوری ایرانی پیاده و تنظیم شده است.

اهمیت استراتژیک و ارجحیت راهبردی دادن به گفتمان دوگانه جداگانه جمهوری یا پادشاهی در مرحله کنونی مبارزه و آن را در رأس راهبردی برنامه خویش قرار دادن می‌تواند خطایی نابخشودنی باشد. آن‌هم در شرایطی که به گفته تیتر خود بیانیه ضرورت زمان "نیاز مبرم ملی" و ضرورت همگرایی و مشارکت همگانی (ملی) است.

گرچه ارزش‌هایی پایه‌ای زیستی انسان امروزی از قبیل پایبندی به حقوق بشر، رفع هرگونه تبعیض، تأمین دموکراتیک خودگردانی مردمی از طریق بازگردان حق تصمیم‌گیری و مدیریت به مردم، رفع استثمار و بهره‌کشی از انسان‌ها، زیست هماهنگ انسان با طبیعت، استقرار عدالت اجتماعی و آرمان‌های مشابه این‌ها، فورمولبندهی های پایه‌ای نظام‌های جایگزین را تشکیل می‌دهند، اما هیچ‌وقت به‌تنهایی برای مدیریت اجتماعی کافی نمی‌باشند.

از انجایی که حکومت شوروی در کشور ما بطور جدی و برای همیشه مستقر شده بود و خطر جنگ با کشورهای سرمایه داری محسوس بود، در ان بازه از زمان، در راستای منافع دولت متحد بزرگ، مصلحت امیز بود، اصل 17 از قانون اساسی حذف می گشت، که احتمالا در این صورت مردم شوروی چنین رویکردی را درک میکردند. اما اصل فوق خذف نشد؛ پس از 55 سال نخستین دولت کارگران و دهقانان فروپاشید.

در ایران از سال ۲۰۱۲ تا سال ۲۰۱۶ بر اساس داده‌های آماری مربوط به نابرابری در سطح جهان[1] یک درصد بالای جامعه ۱۶.۳ درصد و ۱۰ درصد بالای جامعه ۴۸.۵ درصد کل درآمد کشور را دریافت می‌کنند، حال‌آنکه ۵۰ درصد پایین جامعه در همین دوره ۱۶.۸ درصد از کل درآمد را در اختیار داشته‌اند. یا برای وضوح بیشتر ساده بکنیم و بگوییم ۱۰ درصد جامعه تقریباً ۵۰ درصد درآمد و ۹۰ درصد بقیه ۵۰ درصد درآمد را در اختیاردارند.

وضع سوریه مدتهاست که در اساس تعادل نااستواری بوده است بین قدرت روسیه و ضعف امریکا در سوریه. ترامپ این را دریافته است. او دریافته است که سودی از ادامۀ حضور امریکا در سوریه نصیب اش نخواهد شد. پس چه ایراد اگر ادامۀ وضع را، که به زعم او یک منجلاب است، به روسیه بسپارد؟

درحالی‌که نیروهای سیاسی چپ و دمکرات و ملی در خارج از کشور به‌درستی از نهادهای مدنی در ایران و مبارزات آن‌ها پشتیبانی کرده و خبرهای مربوط به این مبارزات را منعکس می‌کنند، به نظر می‌آید که در برخورد با نهادهای مدنی در خارج از کشور برخوردی منفعل دارند.

جهت کسب قدرت باید جایگاه ایدئولوژی، برنامه‌های حداقلی و حداکثری حزب مشخص گردد. با تعیین ایدئولوژی، جایگاه حزب، کنار سرمایه‌داری یا مقابل سرمایه‌داری روشن می‌گردد، تا جویندگان حقیقت با شناخت از اندیشه و جهان‌بینی آن به صوف حزب بپیوندند. در همین راستا، رسم است، که حزب‌ها در مرامنامه و اساسنامه خود آشکارا و مشخص فلسفه نگرش خود به جهان هستی و برنامه اهداف اصلی خود را بیان کنند.

قبل از هر چیز لازم است به یک نکته مهم هم چون مقدمه ورود به این بحث اشاره‌کنم که پیش‌فرض آن بشمار می‌رود: هیچ جامعه‌ای بدون آن‌که عناصر تحول بزرگ و پارادایمیک آن تکوین پیداکرده باشد، قادر به پوست‌اندازی و زایش و تغییرات بزرگ و معنادار نخواهد بود. آیا ما با چنین وضعیتی مواجهیم؟

اگر به‌طور اجمال به مسئله چهار دهه گذشته نگاه کنم، در هرچند وقت رژیم بامهارتی عجب جناح‌هایی را در راستای تغییرات آهسته در ساختار خود ایجاد نموده است، که در همین مسیر با شعارهایی گوناگون، طبیعتاً متناسب با زمان حرکت کرده‌اند. "اصلاح‌طلبان" تا این برهه از زمان آخرین این جناح‌ها بوده‌اند.