يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - ۳۱ می ۲۰۲۰

دیدگاه‎ها

اگر چنانچه بازگشت توده های مردم به خیابانها طولاتی شود و اوضاع فعلی با این شرایط حاکم‌ادامه یابد، و رهبری نظام اسلامی موفق به توافق معینی از ایجاد مناسبات با آمریکا بشود، تمکین جامعه برای ادامه سیاست با حکومت موجود ادامه خواهد یافت؛ در غیر این صورت با خروج کامل نیروهای معتدل درون نظام ، حلقه حکومتی تنگ تر خواهد شد.

امروزه بخشی از نیروهای چپ جوگیر سلطنت طلبی شده، آنها هم ترجیح میدهند تا با سکوت از کنار بهمن کبیر پنجاه و هفت عبور کنند، انگار که کاشکی این اتفاق تاریخی نمی افتاد. پیشنهاد من برای تشکیل میزگردی جهت بحث و بررسی اهمیت واقعه بیست و دو بهمن، از طرف همین دوستان چپ شهرمان با سردی مواجه میشود؛ چرا که تحت تاثیر پروپاگانداهای امپریالیسم رسانه ای، نوعی سمپاتی داشتن به مرده های تاریخی "سلطنت طلبی" جزعی از فشن و مد سیاسی روز گردیده است.

در یک کلام لب طرح، بلاموضوع کردن واقعیت تاریخی اشغال و پاک سازی سرزمین ونفس اشغالگری بود که پس از جنگ ۱۹۶۷ به توسط دولت های اسرائیل و حامیان بین المللی اش صرت گرفت بود و هیچگاه توسط جامعه جهانی و اسنادسازمان ملل برسمیت شناخت نشد.

ایده هایِ آزادیخواهانه و عدالتجویانه بطورِ نامشخص و فرموله نشده در میان اکثریت مردم وجود دارند و در سراسر جهان در جنبشهایِ مردم (ب.م. کارگری، زنان، محیط زیست، ضد خشونت پلیس، ضد تبعیضاتِ نژادی و جنسیتی)،افرادِ غیر مذهبی، مذهبی، سوسیالیست و دمکرات هایِ ناروشن در موردِ آسیب هایِ سرمایه داری، مشترکا فعالیت می کنند.

این که جناح حاکم علیرغم خیزبلندی که برداشته است بتواند به تحقق سودای یکدست سازی و بقیه قضایا نائل شود، البته خود به معنی واردشدن به قماربزرگی است که فی الواقع بردی در آن وجودندارد. نه فقط جامعه در اکثریت بسیاربالا با چنین مالیخولیائی احساس هیچ گونه همذات پنداری ندارد که برعکس آشکارا رؤیای دیگر و متضادی را دنبال می کند، و هم جهان پیرامون در برابرآن است.

گزارش از گسترش تکان دهنده ابعادنابرابری های اقتصادی در جهان حکایت می کند که طبق آن یک درصدثروتمندین های جهان ثروتی معادل قریب به ۷ میلیاردنفر را در چنگ خود دارند که هرلحظه برججم آن ها افزوده می شود. چنانکه در طی یک دهه گذشته تعدادمیلیاردرها دو برابرشده است. به گفته یکی از مدیران کنفدراسیون آکسفام، شکاف بین ثروتمندان و فقرا را نمی توان بدون تغییر سیاست های عمیقا نابرابروعامدانه ای- که تنها دولت های معدودی به آن متعهد هستند- برطرف کرد.

همین گزارش نشان می دهد، چگونه تبعیض جنسیتی یعنی استثمار بیشتر زنان به شکل ساختاری با آن گره خورده است و گزارش امسال هم سعی می کند که بدان به عنوان یک معضل بزرگ بر جستگی بدهد؛ همین طوراست مثلا نژادپرستی و تبعیض سیاهان در آمریکا و نقاط دیگر یا تشدیدجنگ ها و بحران های مهاجرت و پناهندگی... همه و همه اساسا از آن سرچشمه می گیرند.

کوچک شدن جهان وسرعت روزافزون دیکتاتوری نوین جهانی(الگوریتم ماکروداتا) هر روز تأثیر عامل خارجی، با افزایش قدرتش بر روی پدیده های اجتماعی، در هر گوشه جهان زیاد تر میگردد.نگاه کوتاهی به رژیم های دیکتاتوری وقدرت احزاب راست افراطی در سراسر جهان با استفاده از ابزارو شبکه های اطلاعاتی وحمایت دیکتاتور نوین جهانی، وظایف تازه وسنگینی را بر دوش احزاب چپ در جهان و محافل سیاسی و کانون های متعددروشنفکری در هر کشور میگذارد و شاید به این دلیل میهن ما هم از این قاعده مستثنی نباشد.

تمام این ستیزه ها یک امر مشترک داشتند. آن ها ویرانی عظیمی را برای کشور های تحت اشغال، با جنگ های نظامی که حاصل آن زمین سوخته بود فراهم آوردند، که در رد پای خود مرگ، بدبختی و ویرانی به جاگذاشتند. امریکا در ویران کردن کشور ها استاد است، اما به آن (کشورها) یا توانایی بازسازی آن ها علاقه اندکی نشان می دهد. ا

گرچه میتوان نتیجه گرفت که لزوما مقامات آمریکائی همیشه آلترناتیو منطقی را که به نفع خودشان باشد انتخاب نمیکنند، اما میتوان بصورت منطقی نتیجه گرفت که آنها آلترناتیو "هایبرید" یا مختلط را انتخاب خواهند کرد، که ترکیبی از فشارهای اقتصادی، تبلیغات و جنگ روانی، مبارزات سیاسی، تهدیدات امنیتی محدود و کنترل شده را به پیش ببرند.