سه شنبه ۰۱ بهمن ۱۳۹۸ - ۲۱ ژانویه ۲۰۲۰

دیدگاه‎ها

نوشته بودم ایران را نمی توان كثیرالملل نامید. ایران كشوری كه دارای یك ملت ایرانی كه در درازای تاریخ از اقوام و قبایل مختلف شكل گرفت. گرچه در تاریخ همیشه به نام ملت نامیده نشده بودند و در عصر جدید بر آن نهاده شد اما از نظر محتوایی مجموعه این اقوام و قبایل در یك نسبت ارگانیك تحت آیین ها و تمدن و فرهنگ مشترك و زیر فرهنگ های متنوع، دارای چنان ماهیتی شدند كه میتوان نام ملت بر آن نهاد یعنی از نظر لفظ ملت ایران پدیده ای جدید و از نظر معنا (وجود عینی) قدیم است كه در طول تاریخ دائما منسجم تر شد و این است تفاوت ملت در ایران و ملل اروپا.

نظریه پردازهای چپ پیش بینی می کنند که در نظام کمونیستی جهانشمول آینده، دولت منحل خواهد شد و جامعه بصورت مدیریت خودگردان و سازمانهای شورایی مردمی بوجود خواهد آمد که دمکراسی سوسیالیستی و جامعه رفاه بی طبقه را عملی خواهند نمود.

عدم قبول این واقعیت که حزب چپ ایران به تنهایی با جمع کردن افراد پراکنده ای از سوسیال دموکراسی نمی‌تواند جبهه سکولار جمهوری‌خواهی دموکراتیک را نمایندگی کند، به اصرار در تکرار مکرر یک باورمندی اشتباه منجر می‌گردد.

اکنون جای یک اعتراض و جنبش سراسری علیه سیاست‌های تنش زا و فاجعه آفرین رژیم برای تحقق همان شعارهای دشمن همین جاست، سوریه و فلسطین و یمن را رهاکن، فکری به حال ما کن را که مردم در خیابان‌ها داده اند خالی است! آیا جامعه ایران و کنشگرانش در شرایطی هستند که با کوبیدن به دهان حاکمیت سراپاانگلی بتوانند به چنین ضرورت مبرم تاریخی پاسخ مثبت بدهند یا آن که قراراست چنین «ضرورتی» را قدرت‌ها و نیروهای خارج از کنترل جامعه با اهداف و سوداهای دیگرمتحقق سازند؟

اخراج جان بولتون، می‌تواند نشانه این باشد که آقای ترامپ تلاش دارد تا جهت سیاست خارجی خویش برای انتخابات اینده، برگ برنده ای در دست داشته باشد. او شاید امیدوار است که در تداوم سیاست‌های شلاق و شیرینی، از طریق مذاکرات توافقی را با ایران یا کره شمالی را قبل از گرم شدن انتخابات به مرحله عملی برساند.

رژیم این را هم می‌داند که باید از این وضعبت برزخی رها شود. حداقل در شرایط کنونی جدا از بغل‌کشی با چین و روسیه و ناز و کرشمه برای اروپا، ناگزیر باید با امریکا و شخص ترامپ کنار بیاید و کنار هم خواهد آمد! اما به شیوه "نرمش قهرمانانه"؛ کاری که دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی‌با تمام نیرو سر گرم آن است. 

دموکراسی و آزادی، پدیده‌های نسبی اجتماعی ‌هستند. نسبیت آنها به این بستگی دارد که آنها تا چه اندازه توسط "نهادهای قدرت" و "صاحبان سرمایه" کنترل و مهار شده و مورد استفاده و در نهایت سوء استفاده قرار می‌گیرند.

آیا ما نیز با حفظ استقلال سیاسی برنامه ای خویش، بصورتی استراتژیک در جبهه صلح و توسعه و ترقی قرار گرفته ایم، یا اینکه تبدیل به جاده صاف کن‌هایی بر روی امواج خروشان جنبش‌های مردمی جهت به تحقق رسانیدن پروژه‌های امپریالیستی شده‌ایم؟

بازی جدیدی کلید می‌خورد که هدف آن به قول تحلیل گران نظام باز گرداندن اعتماد فرو ریخته مردم است و دادن سیمای پاکی از ساده زیستی و انقلابیگری به رهبر !اعتمادی که می‌توان گفت به نازل ترین حد خود سقوط کرده است.

برنی سندرز در ویدیو‌های متعدد تبلیغاتی اش در مراحل مختلف مبارزات انتخاباتی، بر نقش مخرب رسانه‌های تحت کنترل کمپانی‌های عظیم مالی - صنعتی تاکید می کند. وی صراحتا این رسانه ها را ابزار فریب مردم می داند که به جای مطرح کردن موضوعات مبتلابه مردم همچون فقر ، بیکاری ، عدم دسترسی به بهداشت و تحصیل همگانی، به خبرپردازی و حرافی در مورد زندگی شخصی این یا آن سیاستمدار و هنرپیشه مشغول اند و افکار عمومی را به انحراف می کشند.