شنبه ۰۱ آبان ۱۴۰۰ - ۲۳ اکتبر ۲۰۲۱

دیدگاه‎ها

اگر دورنمای بحران افغانستان نشان میدهد که از طریق مذاکرات معمولی و اتکاء به قدرت نرم جهت تشکیل شورای حکومتی آشتی ملی، یا وحدت همگانی ممکن نیست، حضور چه نوع و کدامین قدرت منسجم، استوار و کلان میتواند تأمین کننده استقلال، امنیت، آزادی، سعادت و ترقی در شرایطی سکولار برای مردم افغانستان باشد؟ اگر این قدرت یک نیروی خارجی باشد، نیروهای صلح سازمان ملل، یا یک ائتلاف امنیتی تامین صلح از نیروهای نظامی کشورهای همسایه، و یا ارتش یک کشور خارجی که به دعوت خود دولت افغانستان وارد آن کشور گردد، میتواند این کشور را در مسیر سالم تری هدایت نماید؟

ستون پایه اجتماعی ملاتاریا، متلاشی می شود هرگاه این استبداد، با تمام توان از شبکه تارعنکبوتی، بنا بر این، از ضعیف ترین گروه بندی های شرکت کننده در ستون پایه این استبداد، حمایت نکند. از این رو، امتیازهای آنها بر حقوق انسان و حقوق جمهور مردم تقدم مطلق دارد. چنانکه در درون نظام نیز، شبکه های تارعنکبوتی مافوق بر شبکه های تارعنکبوتی مادون تفوق مطلق دارند. در درون نیز، شبکه ها نسبت به یکدیگر انعطاف ناپذیر هستند زیرا می دانند هرگاه موقعیت خود را در تناسب قوا از دست بدهند، باید میان مرگ و سقوط در سلسله مراتب، یکی را انتخاب کنند.

ه این ترتیب دوشاخه اصلی پیشروی عبارتند از سراسری شدن اعتراض ها و اعتصاب های مطالباتی و سراسری شدن خیزش ها و اعتراض های سیاسی. و در این راستا در گام نخست به شکل سراسری شدن نبردها و اعتراضات موضعی و شاخه ای به وساطت نارضایتی فراگیر و فراینددوقطبی شدن جامعه و نظام، فرایند پیوستن خیابان و کارخانه (کار) به یکدیگر (پیوندوجه سیاسی و اقتصادی) برای گردآوری نیرو و تکوین مسیرسراسری شدن و البته خنثی کردن خشونت برهنه که در بسترتکانه های فزاینده بحران و در راستای تغییرتوازن قوا وعبور از مرحله تدافع به تعرض صورت می گیرد. گرچه جوانه های چنین مسیری از هم اکنون دیده می شود، اما هیچ چیز قطعیت نداشته و از قبل مقررشده نیست.

در چند گفتگو (از جمله با کانال جمهوری ایرانی، تلویزیون کلمه، ایران اینترناسیونال) دربررسی اعتصاب کارگران و اعتراضات عمومی اخیر به قطع برق وکمبود آب وچشم انداز آن که به چالش هرچه بیشتر نظام در "میدان" در عصر "پسا انتخابات" منجر شده است، از جمله به نکات زیر پرداختم.

در این میان واقعیت دردناک افغانستان تنها شامل مردم این کشور نیست، این واقعیت فاجعه امیز کل منطقه است، که بی تردید بار سنگین ان با دخالت رژیم شبه فاشیستی ولایی بر دوش مردم ایران نیز خواهد بود. مشابه سیاستی که در سوریه ... اتفاق افتاد، میدانی برای بازیگران قدرتمند، جهت نابودی ثروت ملی که رژیم ولایی به ان منطقه برده است. همچنین فرصتی برای اسراییل فراهم ساخته تا با بمباران های پی درپی جایگاهی برای دولت صهیونیستی در میان مردم خود بیابد. از آرای آنها برخوردار شود.

در آینده بسیار نزدیک با تکمیل پازل قدرت و با تصمیمات مشرف به بعضی تعدیلات اقتصادی همه اعتراضات کارگری و جنبشهای اجتماعی کف جامعه کنترل گرفته خواهد شد و با انتقال ثقل حاکمیت از رهبری و قوای سه گانه به شورای امنیت ملی به رهبری سپاه و اتاق فکر آن سمت و سوی سیاست داخلی با گروهی از تعدیلهای اقتصادی و سیاست خارجی احتمالا با رویکرد مذاکره مستقیم با آمریکا و به حاشیه راندن اروپاییها در پیش گرفته خواهد شد.

واقعیت آن است که آن ها به دلیل کوته بینی مفرطشان، متوجه نیستند که دوران ا ین گونه «بازی ها» تمام شده و طشت رسوائی اشان از آسمان به زمین افتاده است و از قضا با باصطلاح یکدست کردن قدرت، زمان پاسخگوئی اشان فرارسیده و آن شمشیری که تاکنون علیه دیگررقبا بکار می رفت اکنون نوبت نوازش خودشان توسط آن فرارسیده است.

کودتای ۳۰ خرداد ۶۰ سرآغاز تحول اجتماعی و تغییرات سیاسی داخلی و خارجی و جریان انحطاط اقتصادی و شکل گرفتن تام و تمام استبداد دینی بود. تجربه دو سال و نیم انقلاب بر رهروان استقلال و آزادی مشخص شده بود که اگر رهبر سیاسی بخواهد به گروه های حاکم جامعه وابسته بماند، چاره ای جز استقرار استبداد ندارد.

اهمیت دیگر این اعتراضات بخاطر نقش سیاسی آنها است. هنوز بطور تقریب، بیش از یک سوم بودجه دولتی ایران از طریق فروش نفت حاصل میگردد. هم حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بر اهمیت نقش صنعت نفت در اقتصاد کشور واقف است، هم کارگران شرکت نفت، به اهمیت نقش خویش در چرخه های اقتصادی سیاسی کشور آگاه هستند. گرچه این اعتراضات به فاز سیاسی کشیده نشده اند، اما پتانسیل ها و قدرت کنش های سیاسی کارگران، برای خودشان و همگان واقف است.

بحران عمومی بازتولیدقدرت مهمترین ویژگی بحرانی است که کل پارادایم اسلام سیاسی را از جمله با قرائت ولایت مدارانه) به مرزگندیدگی کامل کنونی کشانده و در تمامی تلاش های رژیم ردپای این بحران افول اتوریته و ناتوانی در بازتولیدآن، اعم از گفتمان و ارزش های اجتماعی و فرهنگی، اقتصادسیاسی در تمامی مؤلفه های کلانش و در عرصه دیپلماسی جهانی مشهود است.