دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۹ اوت ۲۰۱۹

دیدگاه‎ها

از انجایی که حکومت شوروی در کشور ما بطور جدی و برای همیشه مستقر شده بود و خطر جنگ با کشورهای سرمایه داری محسوس بود، در ان بازه از زمان، در راستای منافع دولت متحد بزرگ، مصلحت امیز بود، اصل 17 از قانون اساسی حذف می گشت، که احتمالا در این صورت مردم شوروی چنین رویکردی را درک میکردند. اما اصل فوق خذف نشد؛ پس از 55 سال نخستین دولت کارگران و دهقانان فروپاشید.

در ایران از سال ۲۰۱۲ تا سال ۲۰۱۶ بر اساس داده‌های آماری مربوط به نابرابری در سطح جهان[1] یک درصد بالای جامعه ۱۶.۳ درصد و ۱۰ درصد بالای جامعه ۴۸.۵ درصد کل درآمد کشور را دریافت می‌کنند، حال‌آنکه ۵۰ درصد پایین جامعه در همین دوره ۱۶.۸ درصد از کل درآمد را در اختیار داشته‌اند. یا برای وضوح بیشتر ساده بکنیم و بگوییم ۱۰ درصد جامعه تقریباً ۵۰ درصد درآمد و ۹۰ درصد بقیه ۵۰ درصد درآمد را در اختیاردارند.

وضع سوریه مدتهاست که در اساس تعادل نااستواری بوده است بین قدرت روسیه و ضعف امریکا در سوریه. ترامپ این را دریافته است. او دریافته است که سودی از ادامۀ حضور امریکا در سوریه نصیب اش نخواهد شد. پس چه ایراد اگر ادامۀ وضع را، که به زعم او یک منجلاب است، به روسیه بسپارد؟

درحالی‌که نیروهای سیاسی چپ و دمکرات و ملی در خارج از کشور به‌درستی از نهادهای مدنی در ایران و مبارزات آن‌ها پشتیبانی کرده و خبرهای مربوط به این مبارزات را منعکس می‌کنند، به نظر می‌آید که در برخورد با نهادهای مدنی در خارج از کشور برخوردی منفعل دارند.

جهت کسب قدرت باید جایگاه ایدئولوژی، برنامه‌های حداقلی و حداکثری حزب مشخص گردد. با تعیین ایدئولوژی، جایگاه حزب، کنار سرمایه‌داری یا مقابل سرمایه‌داری روشن می‌گردد، تا جویندگان حقیقت با شناخت از اندیشه و جهان‌بینی آن به صوف حزب بپیوندند. در همین راستا، رسم است، که حزب‌ها در مرامنامه و اساسنامه خود آشکارا و مشخص فلسفه نگرش خود به جهان هستی و برنامه اهداف اصلی خود را بیان کنند.

قبل از هر چیز لازم است به یک نکته مهم هم چون مقدمه ورود به این بحث اشاره‌کنم که پیش‌فرض آن بشمار می‌رود: هیچ جامعه‌ای بدون آن‌که عناصر تحول بزرگ و پارادایمیک آن تکوین پیداکرده باشد، قادر به پوست‌اندازی و زایش و تغییرات بزرگ و معنادار نخواهد بود. آیا ما با چنین وضعیتی مواجهیم؟

اگر به‌طور اجمال به مسئله چهار دهه گذشته نگاه کنم، در هرچند وقت رژیم بامهارتی عجب جناح‌هایی را در راستای تغییرات آهسته در ساختار خود ایجاد نموده است، که در همین مسیر با شعارهایی گوناگون، طبیعتاً متناسب با زمان حرکت کرده‌اند. "اصلاح‌طلبان" تا این برهه از زمان آخرین این جناح‌ها بوده‌اند.

گفتمان «اهواز گراد» در یک روند تکاملی اعتراضی توانسته است گفتمان «الاحواز» را به حاشیه براند. همین امر نوید بخش عصری جدید در سیاست‌ورزی در مورد خوزستان است. امروز کارگران، دانشجویان، معلمان و سایر اقشار معترض به جای تبری جستن از اعمال الاحوازیه، فریاد می‌زنند «خوزستان تنها نیست ...»

در وهله نخست، نگاه ژیژک قدرت محوراست و هم چنان بر این نظراست که چپ با حضور و یا مشارکت در دولت و ماشین قدرت، و داشتن عزم و اراده لازم و آموختن از امثال مارگارات تاچرها و ترامپ ها می تواند پیش برود. در حقیقت تأکیدبر اعمال قدرت، ویژگی سوسیال دمکراسی موردنظر او را تشکیل می دهد. از همین منظر او یک فیلسوف اقتدارگرا محسوب می شود و نه یک فیلسوف جامعه گرا و آزادیخواه و ضدقدرت و ضدسیستم.

دونالد ترامپ واقعی سفارت آمریکا را به اورشلیم می‌برد، تنش با چین و روسیه را در برنامه روزانه خویش به‌پیش می‌برد. ترامپ واقعی در راه آوردن حکومت‌های فاشیستی در کشورهای آمریکای لاتین و فشار به دولت‌های مردمی از طریق محاصره و تحریم‌های اقتصادی اجتماعی آن‌ها همچنان ادامه می‌دهد. نسخه پرداخته‌شده آقایان ترامپ، پمپئو، و بولتون برای ایران چه می‌تواند باشد؟