دوشنبه ۲۳ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۲ آوریل ۲۰۲۱

اسماعیل صفرزاده

ناگهان گفت: من مدرک دارم و رفت روزنامه های کار را که من موقع فرار زیر ماشین پرت کرده بودم، آورد. وقتی سعید شعار زیر روزنامه را که در مورد «پیش به سوی اتحاد» سازمان را دید بلافاصله گفت: حزب توده! حدود دویست نفر دور ما حلقه زده بودند و هر لحظه به تعداد آن‌ها افزوده می‌شد؛ چاره ای نداشتم، همان خط ناموسی را دنبال کردم، ولی سعی کردم از وسط جمعیت خارج شوم و به حاشیه ان بروم. در حینی که به ان جوان پرخاش میکردم ناگهان اقدام به فرار کردم این دفعه برخلاف مسیری که خانمم رفته بود دویدم. من سرعتم خوب است در حالیکه فرار می‌کردم اعلامیه های باقیمانده را هم در هوا پخش می‌کردم.

وقتی ما مبارزان خود را به جامعه معرفی نمیکنیم، چه انتظاری از نسل آینده خواهیم داشت که تاریخ چپ خود را بشناسد. ممکن است که برداشت شود که من دارم «شهید پروری» میکنم نه دوستان، آوردن اسامی محدود و در حد بضاعتم که قطعا رفقای دیگر تعداد بیشماری از آنها را می شناسند، برای ثبت در تاریخ و شناخت آیندگان از جنبش چپ مفید خواهد بود.