شنبه ۰۴ اسفند ۱۳۹۷ - ۲۳ فوریه ۲۰۱۹

رضا جاسکی

میلانی با چنین درکی از شاه در ابتدای کتاب می‌گوید، او «مرغدلی بود که چون شیر می‌غرید اما به محض احساس خطر غرشش به کرنش بدل می‌شد.» عده‌ای از هوادارانش همه دودلی‌های او را به داروهایی که شاه برای درمان سرطان می‌خورد نسبت می‌دهند اما از نظر میلانی «ریشه تردیدها و تزلزل‌هایش در ماه‌های قبل از انقلاب را باید بیشتر در سرشت شخصیتش سراغ کرد نه ترکیب داروهایی که پزشکانش تجویز می‌کردند.»

اگر نیروهای چپ نتوانند در زمین ریشه زنند با هر باد تندی مانند خاشاک‌های سرگردان به این یا آن طرف پرتاب خواهند شد. باور داشتن به قدرت انقلاب به معنی تکرار تودیواری آن یا سر دادن شعار «انقلاب سوسیالیستی» بر سر کوچه و بازار نیست. این فقط شعار دادن تو خالی است که نه مخالفین را می‌ترساند و نه به طرفدارانش امیدی واقعی می‌بخشد و نه اگاهی‌بخش است.

گفته می‌شود که در ایران رهبران اصلی جنبش ۶۸ چهره‌های آشنایی نبودند. مسلماً کسانی چون گی دبور، انری لوفور ، هربرت مارکوزه و متفکرین مشابه در ایران شناخته‌شده نبودند. اما حتی میزان محبوبیت این افراد هم در کشورهای مختلف اروپا نیز بسیار متفاوت بود.

باید به خاطر داشته باشیم که دلایل زیادی برای همکاری چپ‌ها با یک طیف وسیع ضددیکتاتوری، ضدامپریالیستی و ضدسرمایه‌داری وجود داشت. رمانتیسیسم سیاسی در ایران در دوران انقلاب شکل مذهبی داشت اما ما می‌دانیم که رمانتیسیسم انقلابی اشکال غیرمذهبی نیز به خود می‌گیرند. خلاصه کردن بازگشت به گذشته به شکل «بازگشت به خویش اسلامی» اشتباه است.

امروز، ایدئولوژی مسلط اما غیر قابل احساسی که نام و نشانی ندارد همه ریشه‌های گذشته ما را زیر سوال برده است. پس از چرخش فرهنگی در اواخر قرن گذشته، سخن گفتن از طبقه و مبارزه طبقاتی، سوسیالیسم و انقلاب، حزب و سازماندهی به تابو تبدیل شده است