يكشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰ - ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۱

ابوالفضل محققی

"دو باری که اجازه ملاقات دادند همراه چند پاسدار مسلح به سالنی که هیچ پنجره ای نداشت آوردند؛ ریشش بلند شده بود. هر دیدار زخم های پانسمان شده تنش پیدا بود. دیگر اجازه ملاقات ندادند .... بعد یازده ماه که در انفرادی بود، تیر ماه سال ۶۴ به پدرش زنگ زدند که خانمش با بچه اش می توانند بیایند ملاقات. به پسرم گفتم که فردا بابا را خواهی دید . روز پنجم تیر به پدرش زنگ زدند که لازم نیست بیائید اعدام شد! باور کردنی نبود."

باغی که او با هنر خود با رشته های حسی تنیده شده با فریاد آزادی گوشه کوچکی از دریچه آن باغ برروی ما گشود و ما را با خود بi سیاحت آن باغ برد. من هنوز هر زمان که دلم تنگی می گیرد، به سراغش می روم تا دریچه ای از باغ جادوئی خود بگشاید؛ باغی که در آن فریاد آزادی خواهی درد ورنج حاصل از این آزادی خواهی را می شنوی! می توانی در موهای سفید او نزدیک شدن به لحظه وداع را ببینی . اما آن چشمان درخشان آن ذهن زیبا ، آن روح سرکش و بیقرار ،آن شور هستی نهفته بر آن، آن دست های آفرین کار بتو می گویند که هیچ چیز پایان نیافته و نمی باید!

بر آمد مجدد طالبان نه ناشی از قدرت آن ها بلکه ناشی از کشمکش رهبران فعلی بر سر قدرت است که منافع خود را بر منافع مردم ارجح می دانند. از اتلاف وقت برای رسیدن به یک اجماع ، یافتن یک زبان مشترک جهت یک وحدت ملی، دلسرد کردن مردم ، ضعیف کردن،گرفتن آخرین رمق اقتصادی،اشاعه فساد ودزدی، نهایت سلب اعتماد و امید مردم ،به چنین حکومت گران بدون عرق ملی است که طالبان قدرت می گیرند.

تاریخ این سرزمین آکنده از زندان است ،شکنجه واعدام! اما هرگز چنین سبعیتی در تمامی طول ای تاریخ دیده نشده .هرگز جوانان این سرزمین چنین کشتار نگردیدند و حافظه تاریخ مادرانی چنین سوگوار، بهت زده، دردمند، گسترده در سراسر کشور را به یاد نمی آورد! هنوز این ملت ابعاد فاجعه ای که بر فرزندان این آب وخاک رفت بر جان خود احساس نمی کنند وخبر از گورستانهای دسته جمعی گمنام، از گورستان خاوران ندارند.

حال او باقامتی تکیده ،چهره ای شکسته وپیر شده که نشان از پای سنگین گذر دژخیمان بر جسم او دارد، پیکر نحیف خود برعصای دستی حمایل کرده ودر مقابل در زندان ایستاده است.اما! نوری زاد را با شمایل نمی توان توصیف کرد. او روح زنده و سلحشور یک ملت است. روحی بزرگ در قالب یک انسان. من در چهره تکیده او با آن آرامش ولبخند چیزی جز عظمت یک انسان در نبردی نا برابررا نمی بینم.

آستانه صبر ملت‌ها تا چه میزان است؟ با قتل هر بی‌گناهی، وجدان جامعه آسیب می‌بیند و تکرار آن کرختی وبی تفاوتی را دامن می‌زند. هیچ امری خطرناک‌تر از روح کرخت شده یک ملت نیست! زمانی که آه مظلومان، مویه مادران در تن جامعه ننشیند قلب ها را بدرد نیاورد ،حس همدلی درون قلب ها جوانه نزند.بازو در بازو گره نخورد،کلمه زییای ای تو من برلب ها جاری نگردد! سخنی از عدالت و آزادی نخواهد بود.

چنین شد که حماسه نه به جمهوری اسلامی، نه به انتخابات فرمایشی سال هزار وچهارصد شکل گرفت وحوزه های رای گیری را به حوزه نمایش اراده مردم در ندادن رأی و نه به جمهوری اسلامی بدل کرد. حوزه های خالی، اعتراض چشمگیر در عرصه دنیای مجازی، در افکار عمومی، حضور آگاهانه جوانان در صحنه مجادلات سیاسی در رسانه ها، کلاب هاووس بازگشت به غرور ملی که در این چهل سال پیوسته تحقیر شده بود مشخصه امروز انتخابات بود! همراه با ورشکستگی حکومت اسلامی که دیگر اعتبار و وجاهتی درقلب مردمان این سرزمین ندارد.

حال در آستاته آخرین روز های مانده به انتخابات، بی تفاوتی وسیع مردم به آن چه که به عنوان جعبه رأی بر پاگردیده، بی تفاوتی به مناظره‌های تلویزبونی، به وعده وعیدهای کاندیداها، فضای سرد و خالی از نشاط، سکوت وهم برانگیز جامعه قطع امید کرده از حاکمیتی که هیچ مسئولیتی در مقابل مردم احساس نمی کند، و جوابش به اعتراض مردم سرکوب های وحشیانه، شکنجه، زندان، و اعدام است و بس . تمامی این ها دست در دست هم داده، روی گردانی هر چه بیشتر مردم، بخصوص نسل جوان را از حکومت اسلامی بیشتر و بیشتر کرده است.

من هنوز چهره غمگین و متفکر او را وقتی که سیگار می‌کشید، بیاد دارم. چهره زنی که سال‌های سال از کله سحر تا آخرشب کار می کرد وعرق می ریخت. خبرهای شهر را مانند یک خبرنگار حرفه ای نقل میکرد، در عزا و عروسی گاه میرقصید ، گاه به گوشه ای می نشست. اما هرگز گلایه نمی کرد!کسی گریه او را ندید!

لعبتکان بر آمده از صندوق شورای نگهبان که رشته نخ هایشان در دست مردی خود شیفته وغداری است که به هیچ چیز جز قدرت ، فرمان روائی و جانشینی خود فکر نمی کند. جانشین برحق خمینی. که می گفت: "اگر روزی برسد که من احساس خطر برای اسلام بکنم، آن روز این‌طور نیست که باز من بنشینم نصیحت کنم دست همه را قطغ خواهم کرد!"