پنجشنبه ۰۶ آذر ۱۳۹۹ - ۲۶ نوامبر ۲۰۲۰

ابوالفضل محققی

زیباترین شب زندگیم! شب هنگام بود که از دشت های باستانی گذشتیم و به آرامگاه خیام در آمدیم. از همراهانم خواستم که من را تنها بگذارند .موزه از پای کشیدم بر درگاهش به احترام تعظیم کردم. آرام بر کنار مزارش نشستم. بر کنار مردی که نادره زمان بود ونگاهش به جهان یکتا!

ناگهان مهرداد پاکزاد مانند یک خواننده اپرا با صدائی بلند می خواند، قطع می کند، لبخندی می زند:" سعید صدای من چطور است؟ البته می دانی اگر حمزه ویولن بزند من می توانم بخوانم. ببین چه می شود، صدای من و ویولون حمزه و شعر تو." همه می خندیم، حتی سعید که قیافه جدی دارد.

سرداران دیروز به انسان‌هائی عادی بدل شدند که در هر پیچی از زندگی بخشی از یال و کوپالشان فرو می‌ريخت، و زمین سختی خودو راه را بر پاهایشان تحمیل کرد. قدم زدن در ابر باورهای عقیدتی پایان یافته بود و باران های تند همراه باسیلاب در راه بود. زندگی می غرید وشلاق خود را برتنمان فرود می آورد. تنی که دیگر چریک انقلابی نبود.

نخستین میتینگ در باغ شمال است. جمعیتی انبوه که عمدتاً معلم، دانشجو، محصل و تعدادی کارگران هوادار و افراد عادی‌اند اما ترکیب جمعیت بیشتر افراد تحصیل‌کرده‌اند و این بر ترسش از صحبت کردن می افزاید. با عاشیق حسن صحبت می کند:" هر وقت کم آوردم بیا و بخوان و فضا را پرشور کن!" لحظات اول کنترلی بر خود ندارد. اما رفته رفته بر خود مسلط می شود.

کشوری نشسته به خاک سیاه در قرق دزدان حکومتی. ترکیبی از دزدان، وقیح هان و بی شرمان پر مدعا که طلبکارانه زیر عبای ولی فقیه جا خوش کرده اند. فرصت طلبانی که خوب هم دیگر را می شناسند و خوب به ویژگی های رهبر فرزانه آگاهند؛ "کدخدا را می بینند و ده را تاراج می کنند".

درد آور است اما واقعیت دارد؛ راه تاریخی طی شده، بر خورد ملت، نمایندگان ملت و ،روشنفکران و احزاب و سازمان های سیاسی آن با تفاوت های کم و بیش در این پروسه تاریخی و فراز فرود های آن نسبت به حیات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی آن چیزی بسیار فراتر از همین روح اجتماعی حاکم، سنت ها و باور های دیر پای سخت جان نیست.

ابرها می غرند باد همراه باران شلاق می کشد. آب رودخانه لحظه به لحظه بالا می آید. سنگی نسبتا بزرگ با سرعت به پایم می خورد تعادلم را بر هم می زند! دستم رها می شود و با صورت به داخل آب سقوط می کنم؛ سرعت آب به گونه ای است که می چرخاندم، قادر به فکر کردن و حرکت نیستم. همه چیزدر چند ثانیه اتفاق می افتد!

حس می کنم رگه ای خفیف از خونی کم رنگ در گونه هایش می دود! کدام زن است که در اوج پیری نیز از زیبائی او بگوئی و این گرمی و سرخی آرام برگونه هایش ظاهر نشود؟ لبخندی از سر رضایت می زند."خوشحال خواهم شد. این یک کار زیباست باید که قدر هر زیبائی وکار زیبا را دانست!امید وارم که زن ومرد روی شیشه برای تو هم برقصند!"

در آخرین موضع گیری وزیر کشوراو وقیحانه دستگاه اجرائی خود را بری از هر گونه تیراندازی و سرکوب اعلام کرده است. وزیری که چندی قبل به تمسخر در پاسخ به نماینده استان البرز در ارتباط با کشته شدگان آبان ماه و این که چرا تمام شلیک ها بر سرمعترضین بوده گفت "خب شلیک به پا هم انجام شده" !!

امروز سکوت در برابر این جنایت بگونه ای ما را اگر شریک نگویم، حداقل در صف این جنایت پیشه گان قرار می دهد. ما را که خط فاصل خود با حکومت را حداقل با اعتراض به این جنایت و دلجوئی از خانواده های داغدیده افغان ترسیم نمی کنیم. شرمساری خود را از جنایتی که بنام جمهوری اسلامی، بخوان بنام ایران و ایرانی در حق این افغان های کشته شده انجام گرفته، ابراز نمی داریم.