پنجشنبه ۰۶ آذر ۱۳۹۹ - ۲۶ نوامبر ۲۰۲۰

ابوالفضل محققی

از نخستین تا آخرین تابلوی نا تمام"بازگشت پسر نادم به خانه " پسری خسته از جستجو از راه های طولانی که رفته است، از ماجراهائی که پشت سر نهاده، با لباس های مندرس که بعد سال ها به خانه پدری بر می گردد و آغوش پدری که بر روی او گشوده است و برادر کوچکی که شب هنگام از برادر بزرگ می پرسد:" چگونه بود این جستجو؟ چه کشیدی؟" جواب او که: "خود باید امتحان کنی." تمامی این مکاشفه انجیلی در یک اثر ناتمام.

خانواده‌های زیادی هستند که در شرایطی مشابه شرایط خانواده زینب قرار دارند. این کودک نه اولین فردی است که به دلیل فقر در این مناطق خودکشی کرده است و نه آخرین فرد خواهد بود. رئیس شورای شهرستان هلیلان یادآور می‌شود: از ۴-۵ سال پیش تا کنون حداقل ۱۰ نفر که از ۱۵ تا ۴۵ سال سن داشتند به دلیل فقر خودکشی کرده‌اند. تنها ۲ سال پیش یک دختر و ۲ پسر که بین ۱۵ تا ۲۰ سال سن داشتند خودشان را از بین بردند."

چوپانی که از ریز تا درشت مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، علمی وفرهنگی، جامعه دخالت می نماید، دستور می دهد، بدون آن که کسی را یارای سؤال باشد و او پاسخگو . هیچ عرصه ای از حیات اجتماعی و قوانین نیست که توسط او لگد مال نشده و به گونه ای تحت سیطره او قرار نگرفته باشد. خود شیفته ای که هرگونه مخالفت با وی جرمی در حد توهین به والی خدا در ایران، بخوان روی زمین محسوب می شود .

روزهای سخت دانشگاه‌های ایران، سخت برای آن دسته از استادانی که به ناگزیر مانده بودند و دانشجویانی که از زیر ساطور اخراج جان به در برده و دم کشیده بودند. سال‌های وحشت اعدام‌های دهه شصت. گورهای جمعی که اکثر خفتگان در آن را مبارزان سال‌های دور یا نزدیک جنبش دانشجوئی و دانشجویان تسویه شده تشکیل می‌دادند. تمامی این‌ها ضرباتی عمیق بر پیکر دانشگاه و جنبش آزادی‌خواهانه‌ی دانشجویان بود. حتی دانشجویانی هم که تلاش می‌کردند رسالت خود را از طریق تلاش در راستای علم و در خدمت قرار دادن آن درمسیر ترقی اجتماعی ایفا نمایند از این ضربات بر کنار نماندند.

اما به ما و خط قرمز های ما مربوط بود. قلبم به درد می آید وقتی که برخورد خشن هواداران جریان های سیاسی رادر دانشگاه ها با جوانان آلامد و دانشجویانی که می خواستنددر سیمای مدرن غربی ظاهر شوند به یاد می آورم. چه میزان تلخ بود، هم از این رو هرگز سرنوشت این بخش از هنرمندانی که در چهار چوب تنگ تفکرما که تنگی آن به اندازه ای بود که حتی خوانندگان مدرن تازه پا گرفته، موسیقی پاپ، نیز از ابی تا گوگوش و شومنی به توانائی و هنجار شکنی فریدون فرخ زاد در آن جای نمی گرفت.

هیچ چیز تلخ تر، خطرناک تر و مفلوک تر از یک ملت، یک جامعه بی هویت شده وچهره ملی از دست داده نیست. جامعه ای بی حس شده، معلق گشته در فضا، گم شده درنا کجا آباد حکومت اسلامی.

زندگی سرشار از مکاشفه است؛ مکاشفه ای که در توان آدمی است؛ می تواند در سکوت و تنهائی بنشیند و تا بطن درد مطلق اندیشه نفوذ کند. دردی که زندگی را شفا می بخشد. یاریت می کند تا در جستجوی معنای مرگ و زندگی به اعماق هستی نظر کنی نقش خود را در چرخه حیات ببینی و در لحظه لحظه آن حضور داشته باشی.

براستی در این روز های شیوع اپیدمی که اکثریت جامعه در قرنطینه بهداشتی رفته اند، اگر فداکاری این پاک بانان نبود، اگر هزاران تن زباله، که مطمعناً بخش زیادی از آن به ویرس کرونا آلوده است، در سطح شهر می ماند! واین عزیزان پاکبان رنچ حمل و جابجائی آنهارا برتن نمی گرفتند ما چه می کردیم؟

چهره آشنائی را می بینم که له له زنان و عرق کرده چمدان بزرگی را به سختی دنبال خود می کشد. یکی می گوید:" پر از طلاست پر از سکه که سال ها با ولع زیاد جمع کرده است! او همه آدم ها را در سیمای سکه طلا می بیند. نمی دانم برای دیدن تنها یک نمایش چرا زحمت آوردن چنین چمدان بزرگی را به خود داده است؟"

حال بسیارانی از قرنطینه شدگان در خانه از خود می پرسند؟ براستی این زندانیان سیاسی که به خاطر دفاع از آزادی وحق شهروندی من بار چنین زندان های طویل المدت را بردوش می کشند، چگونه طاقت می آورند، این همه ستم وجور رفته برخود را ؟ آن هم نه به خاطر خود، بلکه در دفاع از شرف وآزادی من ومن نوعی؟