پنجشنبه ۰۶ آذر ۱۳۹۹ - ۲۶ نوامبر ۲۰۲۰

ابوالفضل محققی

متأسفانه در بسیاری از جریان های سیاسی گاه نقش فرد کاراکتر قوی او، یا دسته بندی افرادی که حول یک ایده عقیدتی گرد هم می آیند چنان صلب و سخت جان می گردد که رهائی از آن ممکن نیست. زیر نام بحث ایدئولوژیک و نقد، آن چنان انرژی و هیجانی راه می افتد و افراد، تحت تأثیر آن قرار می گیرند که قابل تصور نیست.

هر چه بود وجوه افتراق بود. گویا که هیچ وجه مشترکی وجود نداشت تعداد محدودی هم به عنوان سنتر وسط کار را گرفته ومی گفتند در بحث ونوشته های هر کدام گوشه ای از حقیقت وجود دارد بیائید سر آن دسته از وجوه هاتی که اشتراک نظر داریم توافق کنیم وکار سازمانی را پیش ببریم ودرجهت روشن شدن وجوه وموارد مورد اختلاف کار کنیم تا تدقیق شوند.اما هیچ کس گوش نمی کرد. خنده بر کم سوادی تئوریک این دسته از افراد زده می شد.

اما آن چه که بیشتر برجسته است نقش اصلی وگسترده جوان هائی است که به خانواده های متوسط و متوسط به پائین جامعه تعلق دارند؛ خانواده هائی که عمدتا مخالف نظامند؛ چه به لحاظ سختی معیشت و نگرانی روزانه از کمتر و کمتر شدن توان اقتصادیشان و چه به خاطرجایگاه و درک اجتماعی و فرهنگیشان که همیشه منتقد ومخالف نظام بودند گاه علنی وگاه خاموش که انعکاس آن به فرزندانشان منتقل گردیده.

به تصویر دخترکی خیره می شوم که معصومیت چهره اش نشانی از معصومیت سرزمینی است که پیوسته آماج مستبدان حاکم بود. تصویرچشمانی که راه بر من می بندند وآتش اندوهی سخت بر جانم می افکنند. براستی مادران وپدران فرزند از کف داده چه می کشند؟

حکومت در این چهل سال هر ویرانی و خرابی که تصور کنی در این کشور ببار آورد اموال عمومی به تاراج برد ومیلیارد ها دلار ناشی از فروش نفت را در سیاه چاله جموری اسلامی محو ونابود کرد آخرین توان و رمق اقتصادی مانده از حکومت پهلوی را کشید و چرخه اقتصاد از حرکت بازداشت. حال کفگیر به ته دیگ رسیده است. به گونه ای که دولت حتی توان پرداخت حقوق کامل نیرو های سرکوب خود را نیز ندارد.

نخستین قدمی که به خیابان نهاده می شود , نخستین فریادی که که از گلوئی بر می خیزد از همان آغاز حکم نابود کردنش داده شده . این خشونت مردم نیست که به آتش زدن منجر می شود. این خشونت تحمیل شده حکومت است که مردم را به مرز جنون می کشاند،آتش به پا می کند تا شدید تر سرکوب کند.

به یاد گفته ای به گمانم از نظامی می افتم: "درخت انار درخت همیشه عاشقی است که میوه خونینش را تا جائی که می تواند بر شاخه خود نگاه می دارد،بر زمینش نمی اندازد؛حتی اگر بر شاخه اش خشک شود!"

امروزه نقش شبکه های اجتماعی در عمل بسیار گسترده تر و کارا تر از جریانهای سیاسی عمل می کنند. این شبکه ها می توانند ارتباطات وسیع و جدیدی را شکل دهندو در خدمت به سازمان دهی جنبشهای اجتماعی باشند. شبکه هایی که می توانند در این آشفته بازار بی هویتی تحمیل شده توسط حکومت اسلامی نقش هویت بخشی ملی و تاریخی را برعهده بگیرند.

چگونه است که دست انسانی بی پناه به خشن ترین شکلی بریده میشود، و وجدان و روح اجتماعی آن را تاب آورده و اعتراضی نمی کند؟  

در آغاز نوشته فکر می کردم که می توان از طریق راه اندازی سایتی صرفا در ارتباط با مسئله جوانان ایران بتوان دریچه ای شادی بخش بسوی جوانان باز کرد و راه بارکه ای برای ارتباط این نسل با نسلی که ما باشیم پیدا نمود. فکر می کردم هرکدام از جریانهای سیاسی می توانند با تکیه به متخصصان علوم اجتماعی و روانشناسی که دور بر خود دارنددست به پرپائی کنفرانس هایی بطور مشخص در رابطه با مسائل و مشکلات جوانان به زنند و به راه جوئی برخیزند.