سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۰ - ۳ اوت ۲۰۲۱

گفتمان 

این حس تبعیض بر متن نوعی سیاست عرب زدائی که خود را در تعویض نام بسیاری از شهرها و روستاها به زبان فارسی نشان می‌داد، عنصری ثابت در همه طول سلطنت دو پهلوی پدر و پسر بود. نحوه برخورد تحقیرآمیز و مبتنی بر تبعیضات آشکار، با بروز دادن نمودهای خود در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی، اداری و فرهنگی موجب تولید حس بیگانگی در عرب‌ها نسبت به حکومت وقت و حامیان ایدئولوژیک و فرهنگی آن می‌شد. بر چنین زمینه‌هایی پاره‌ای تحرکات ناسیونالیستی طی دو دهه قبل از انقلاب سربرآورد و در مواردی حتی جنبه سازمان‌دهی به خود گرفت. این نیز در شرایطی که پان عربیسم رو به اوج در کل خاورمیانه، احساسات ناسیونالیستی عربی را تغذیه می‌کرد.

با مفاهيم شورش و جنبش نمی توان اعتراضات ۹۸ را تبيين کرد. ما نيازمند مفهوم سازی هستيم. مفهومی که بتواند اعتراضات آبان را تبيين کند. مفهومی که برخاسته از پيوند بين تهيدستان و طبقه متوسط فرودست است. چرا که هر دو در اعتراضات ۹۸ مهر خود را به آن زدند. اين شکل اعتراض هم مشخصه هائی از شورش دارد و هم جنبش. هم تمايزاتی معينی با آندو دارد. اين مفهوم لازم است وارد ادبيات جامعه شناسی سياسی گردد و مشخصه های آن تعريف شود. "خيزش" واژه مناسبی برای تبيين اعتراضات آبان ۹۸ است.

سیاست در سراسر جهان امروزه آلوده است، آلوده به تظاهر، خیانت و دروغ. کسانی که به صورت حرفه ای وارد کار سیاست می شوند، این مطلب را پیش فرض پذیرفته اند که هر فردی که بهتر و زیباتر تظاهر کرده و دروغگوی قهار تری باشد، در این راه موفق تر است. متأسفانه در تمامی انواع از سیستم های حکومتی در جهان که تا به امروز بر سر کار آمده اند و یا امروزه بر مسند حکومت هستند، همه و همه حکومت هایی بر پایه نیاز به وجود سیاستمداران در ساختار حکومت بوده و هستند.

در میان جریانات و سازمان های چپ، جریان سومی هم بسیار فعال است که خواهان آزادی، عدالت و گذر از جمهوری اسلامی به یک جمهوری سکولار دمکرات است. حزب چپ ایران (فدائیان خلق) و تعدادی ازسازمان ها و جریانات سیاسی و شخصیت های جمهوریخواه آزادیخواه نیز جزو این نیروها محسوب می شوند. این نیروها به دنبال ائتلاف، همکاری و همگرایی با جریانات جمهوریخواه و چپ هستند و بر این اعتقادند که یکی از مهمترین مسایلی که برای مردم در جامعه ایران مطرح است، همانا موضوع عدالت اجتماعی، معیشت، بهداشت، بیکاری، آزادی ها، و ... است.

اراده داشتن و اراده کردن البته که نیازی بنیادین برای مبارزه در راه اهداف است، ولی با تبدیل آن به اراده گرایی آن هم از نوع لفظی حتی یک قدم هم نمی‌توان برداشت تا بتوان به چیزی رسید. در نیات انسانی چنین طرز فکر و رفتارهایی تردید نیست، اشکال اما اتفاقاً و کاملاً هم جنبه نظری دارد و آن چیزی نیست مگر فهم بیشتر سوسیالیسم و پیوند درونزای آن با دمکراسی. این نحوه تفکر هنوز هم خود را در حد لازم از رسوبات نوع تفکر پیشین تکان نداده و به همین دلیل نیز از تجدید نظر کردن‌های جسورانه در عین چپ بودن می‌هراسد. این نگاه به چپ تعلق دارد ولی پاسداری از چپ را نه در آینده که بیشتر با ماندن در گذشته می‌جوید.

این سقوط بطور طبیعی نویسنده را به طاقچه های اصلاح طلبان حکومتی، مشروطه طلبان و دیگر نیروهای لیبرال دموکراسی میکشاند. در شرایطی که دهها هزار کارگران صنعتی در سرتاسر کشور، در جریان اعتصابات جاری خویش، از یک زاویه سازمان های سوسیالیستی نماینده اردوگاه کار را زیر ذره بین های خویش قرار داده اند، نمایندگان سیاسی آنها دنبال " اصلاح طلبان فاصله گیر از ولایت و رو آورده به جمهوری سکولار دمکرات تا مشروطه طلبانی که در حرف و عمل پایبند دمکراسی هستند"می باشند.

در واقع جان مایه زندگی این نسل عشق به انسان و رهایی از بند بندگی و عشق به آزادی و عدالت و عشق به میهن بود. برای دفاع از کرامت و شرف انسانی، و برای از بین بردن نابرابری و فقر و در یک کلام عشق به انسان و رسیدن او به رفاه و آزادی و دمکراسی بپا خاست.

وقتی ما از کارگران، زحمتکشان و روند گذار عمومی اجتماعی صحبت می‌کنم، آنانی که نظر به توده های میلیونی ندارند، و همیشه به چیدمان های سر تاقچه‌های مدیریت لیبرال دموکراسی سرمایه سالارانه توجه دارند، می‌گویند، چرا از سوسیالیسم صحبت کرده و متحدان مرحله ای ما را می‌ترسانید؛ در جواب آنها باید گفت، کنترل و مدیریت اقتصادی سیاسی جامعه توسط نمایندگان سیاسی، اجتماعی کارگران و زحمتکشان، جامعه را در راستای سعادت، ترقی و رفاه تمامی آحاد جامعه هدایت می کند، نه یک بخش اقلیت جامعه به قیمت بردگی و بندگی بخش های دیگر جامعه.

به واسطه ی «زندگی» و «عمر» ، «بودن» و «هستی» مفهوم به خود می گیرد. ولی ازنگاه و باور«آرمانگرایان» و «اخلاق مداران» یا «دینداران» ، «زندگی» و «عمر» ـ جبرن ـ دراشکال و رنگهای متفاو تیست که درآن گاه نو ع و جنسی برنوع و جنس دیگرغلبه کرده و به زو رگو یی و دیکتاتوری می پردازد.

شخصیتی در قد و اندازه و توان خامنه ای ( حداقل در سال های اول ولایت فقیه ای -اش) برای فردای بعد از او در سطح بالای نظام دیده نمیشود. در نتیجه با مرگ او، جمهوری اسلامی وارد فاز تازه ای خواهد شد که می تواند برای نظام خطرآفرین و برای اپوزیسیون فرصت زا باشد. از هم اکنون می تواند شواهد زیادی را دید که طیف های مختلف برای فردای نظام بدون خامنه ای در حال برنامه ریزی هستند. و بیش از همه بیت خامنه ای. اما انباشت بحران ها، مشکلات اقتصادی و نارضایتی روز افزون مردم، می تواند این نقشه ها را نقش بر آب کند.