پنجشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۹ - ۲ ژوئیه ۲۰۲۰

گفتمان 

سازمان چریکهای فدائی خلق ایران در اواخر سال ٥۷ و در آستانه انقلاب، با دهها هزار هوادار در میان معلمان، دانشجویان، روشنفکران، ادارات و کارگران کارخانه های صنعتی و ارتش، به یک سازمان سیاسی سراسری فرا روئیده بود بدون اینکه مبارزه مسلحانه توده ای شود و ارتش خلقی تشکیل شود.

این جنبش یکی از مهمترین و تأثیر گذارترین حرکت های انقلابی و مدرن در تاریخ معاصر سیاسی کشور ماست. جنبش فدائی خلق ایران ضمن اینکه اشتباهات زیادی کرد ازجمله از درون دچار انشقاقها و انشعابها شد، ولی مدرن بودن، آزادی خواه و عدالت جو بودن، ضد دیکتاتوری بودن، خود بنیاد بودن و مستقل بودن، همیشه درکنار مردم و برای مردم بودن و روحیه باز و نقدپذیری فدائیان، که از خصیصه های بارز جنبش فدائی بودند و موجب ماندگار بودن آن در جامعه شدند.

رفیق حمید، «حداکثر» آن پدیده ای بود که می بایست به عنوان " چریک شهری" بارمبارزه را بر دوش بکشد. رفیق حمید و هر آن کس که او آموزش داد و سازماندهی کرد ، زمانی که "مشی چریکی"را پذیرفته و اجرا می کردند،هیچ لحظه ای در کوچه های تو در توی "تردید" و "چه کنم؟ چه کنم؟" توقف نکرده و چنین بود که بارها و بارها از محاصره ساواک و از درون مبارزات رودر روی مسلحانه توانست بگریزد و تمام توان خودش را نیز صرف حفظ حداکثر واحدها و امکانات سازمان نماید.

از آن وقایع ۴۰ سال گذشته است. نه شرایط کشور ما بگونه ۴۰ سال پیش است، نه موضوعات مطرح موضوعات آن زمان است، نه طرز فکر فدائیان فکرهای ۴۰ سال پیش است و نه موقعیت سازمانهای فدایی امروز موقعیت آن زمان است. هر یک از این عوامل می‌تواند نوع نگاه را دگرگون کند و بررسی آنچه در ۴۰ سال پیش رخ داد، نمیتواند مستقیماً یاری دهنده اقدامات امروز باشد. بررسی گذشته تنها می‌تواند در خدمت گسترش دادن افق دید باشد و نه بکارگیری مستقیم یک تجربه.

جنبش کارگری و فعالیت‌های سندیکایی و اتحادیه‌ای در ایران چه از نقطه نظر بنیان گذاری و چه انباشت اولیه تجارب در تحرکات کارگری، مرهون و مدیون تلاش‌های حزب کمونیست ایران است. کوشش‌های این حزب در عرصه کار توده‌ای با پرداخت بهای بسیار گران تحمل چند صدسال زندان، چندین فقره مرگ زیر شکنجه، از دست دادن کار و رانده شدن کادرهای آن از شهر و کشور خود همراه بوده است. چپ هرگز این را از یاد نخواهد داشت و احترام خویش به آن را فراموش نخواهد کرد.

بخشی از نیروهایی که خود را چپ می دانند، یا به صراحت یا به طور ضمنی، با این نقد جنبش کمونیستی که گویا در جامعه و تاریخ ایران ریشه نداشته و از اساس به دستور دولت شوروی تاسیس شده است، همراهند. برخی از آنها در این همراهی، بر این گمان اند یا چنین وانمود می کنند که نقد وابستگی ادعایی جنبش کمونیستی ایران، ادامه نقد اصلی بنیانگذاران جنبش فدایی به حزب توده ایران است.

بغرنجی های مندرج در روند وحدت نیروهای چپ کشور، حتی بغرنجی های احیای وحدت در صفوف فدائیان خلق، چنان است که فکر نکنم، جز توجه بیشتر به پیامدهای آن تعجیل فرصت طلبانه برای تغییر تصویر خود در جامعه، انشعاب ٥۹ در گره گشایی از پیچیدگی های روند جاری وحدت چپ، خیلی ما را مددکار باشد.

امروز دیگر همه می‌دانیم که سکوت در برابر حذف هر کس دیگر، مصیبت آفرین است. این را به تجربه کسب کردیم. تجربه‌ای گزاف. حالا بهتر می‌فهمیم که چرا ملی- مذهبی‌ها، هواداران جبهه‌ملی، فدائیان خلق، مجاهدین خلق، توده‌ای‌ها و ... به ما می‌گفتند، این کژراهه، به آسانی اصلاح نمی شود. ساختار حکومت پتانسیل اصلاح ندارد. هر آنچه آنها تجربه کردند، نسل ما هم تجربه کرد. خون، حبس، ننگ و حسرت. آزموده را دوباره آزمودن، عقلا خطاست. ما خطا کردیم.

بطور کلی تا آنجا که من در خاطرم مانده و درطی بر رسی های بعد از دوران انشعاب صحت نسبی آنها تأیید شده، سه عامل اصلی در این انشعاب نقش ایفا کردند که عبارت بودند از: تحلیل طبقاتی حکومت مستقر در قدرت یعنی حکومت دینی، تعیین تکلیف قطعی با خط مشی مبارزه مسلحانه در گذشته و وزن ناچیز رهبران اقلیت در رهبری سازمان که متناسب با میزان نفوذ ونیروی آن در صفوف سازمان نبود.

در بحبوبه یک بحران آنچه که قبلا غیرقابل تصور بود ناگهان می تواند اجتناب ناپذیر شود. ما در میانه بزرگترین تلاطم های اجتماعی پس از جنگ جهانی دوم هستیم. نولیبرالیسم نفسهای آخر را می کشد. تزهایی چون بستن مالیات بیشتر بر ثروتمندان یا ایجاد دولت فراگیر مستحکم دیگر کافی نیستند. اکنون زمان برای ایده های جدیدی که فقط چند ماه پیش غیرممکن به نظر می رسیدند فراهم آ مده است.