دوشنبه ۰۳ آذر ۱۳۹۹ - ۲۳ نوامبر ۲۰۲۰

گفتمان 

اکثر تحقیقاتی که در ایران انجام شده، بیانگر این موضوع است که اغلب کودکان خیابانی پسران ۱۰ تا ۱۴ ساله هستند. دختران بسیاری هم در خیابان ها زندگی می کنند. بنا به برخی آمارهای انتشار یافته در سایت های ایرانی در حال حاضر "يک میلیون و دویست هزار کودک در کشور با پدر و مادر معتاد خود زندگی می کنند و آنها برای ادامه زندگی مجبور به کار حتی در خیابان ها هستند و پسران هم مانند دختران مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند". به گفته همین منابع: "عدم داشتن سرپرست مناسب برای دختران خیابانی باعث شده است که ۷۰درصد آنها برای چندمین بار به سازمان بهزیستی بیايند و این در حالی است که بهزیستی بیش از سه ماه، این دختران را نگه نمی دارد". همه آمارها و گزارش ها نشانگر این است که دختران آسیب پذیری بیشتری در برابر استثمار جنسی، روحی، بدنی و کاری دارند.

بسیاری از اسناد، مدارک و واقعیت های موجود کشور نشان می دهند که استثمار و بهره کشی از کودکان در ایران سابقه دیرینه دارد و فقـط مختص حکومت اسلامی ایران نیست. صنعت قالی بافی ایران، دهه هاست که به ویژه با سرانگشتان ظریف و کوچک کودکان زیر ۱۰ سال چرخیده است. در بسیاری از مناطق کشورمان، کودکان مجبورند ساعت ها در این کارگاه های نمور و تاریک قالی بافی در مقابل دار قالی نشسته و گره بر گره زنند. آنان در این کارگاه های قالی بافی، بینایی و شادابی خود را از دست می دهند و پشت و کمرشان آسیب می بیند.

برای اين كودكان ماده ۱۴۸ قانون کار هیچ مفهومی ندارد. طبق این ماده کارفرمايان مکلفند بر اساس قانون تامین اجتماعی، نسبت به بیمه کردن کارگران واحد خود اقدام کنند. اما با وجود کسر حق بیمه از حقوق کارگران، نام آنها به تامین اجتماعی گزارش نمی‌شود. اما حتا در کارگاه های رسمی و مشمول قانون کار با وجود کسر حق بیمه از حقوق کارگران، نام آنان به تامین اجتماعی گزارش نمی‌شود. آنان با وجود خردسالی و نا آشنایی به حق و حقوق خود در كنار افراد بزرگسال به هر نوع كارى حتى به نامناسب ترین کار از نظر شرايط فيزيكى و سنى خود تن مى دهند باید به این پدیده رقت ­انگیز پایان داد.

متأسفانه همزمان با اعمال این تحریم ها، بخش عظیمی از نیروهای مدیریتی کشور، به سودجویی پرداخته و از آن، در جهت چپاول ملت بهره جسته اند و کسانی همچون خاوری ها با ثروت های کلان به همان کشورهای مبلغ دموکراسی و قانون و تحریم کننده ما، پناهنده می شوند. بی تفاوتی در مقابل چنین اختلاس های بی پایان، متعاقباً باعث یأس مدیران رده های پایین تر شده و ارتشاح و کلاهبرداری را در بدنه مدیریتی و اداری کشور گسترش داده است و به ناکارامدی کلی انجامیده و به فساد اداری جنبه ای عادی داده و برخورد با این مفسدان و غارتگران، جز به صورت نمایشنامه های تلویزیونی نبوده است.

هدف این نوشته بیشتر تمرکز بر تاثیر انتخابات آمریکا در سیاست بین المللی و به‌ویژه در رابطه با خاورمیانه و ایران بود. طبعا ما وارد کارزار درون آمریکا و تحلیل آن نشدیم. روشن است که ترامپ در وهله‌ی نخست از پشتیبانی آن بخش از سرمایه داری آمریکا برخوردار است که جهان را از زاویه سودهای کلان حاصل از جنگ و درگیری و خشونت می بیند و هم چنان در فکر هزاره‌ی آمریکا و ادامه‌ی تسلط آن بر جهان با اتکا به قدرت مالی و نظامی خویش است.

ما از آزادی که شما خیلی خوب آموزش می دهید، دفاع خواهیم کرد و لائیسیته را بلند بالا نگه خواهیم داشت. ما کاریکاتورو نقاشی را رها نخواهیم کرد، حتی اگر دیگران عقب نشینی کنند. ما تمام شانس هایی را که باعث جوانی تام جمهوری گردند، بدون هیچ گونه تبعیضی ارائه خواهیم کرد.

تکنولوژی هوشمند، بر پایه های داده های انسانی بارور شده و تکامل می یابد. بر اساس یک چنین پایه های ارزشی میباشد که همین تکنولوژی، به مراوده، تبادل نظر و اطلاعاتی میپردازد. از این زاویه میتوان گفت که تکنولوژی هوشمند، پیوند نزدیکی با هویت انسانی در مقیاس خرد و کلان دارد.

تاریخ اما در برابر این نفاق افکنی‌های ناسیونالیستی، نمونه کمون باکو به رهبری "٢۶ کمیسرها" را هم ثبت خود دارد که در راس آنها "استپان شائومیان" ِ ارمنی و همیار نزدیکش "عزیزبیگوف" ِ آذری قرار داشت. حکومتی که در پی تامین دوستی این دو ملت به نفع زحمتکشان آنها ‌می‌کوشید. اما این حکومت بری از اغراض ناسیونالیستی، در پی اشغال باکو توسط متجاوزین غربی به کشور جوان شوراها و همدستی ناسیونالیست‌های افراطی آذربایجانی و ارمنی با آنها سقوط کرد و همه کمیسرها کشته شدند.

ما نمی توانیم اصلاحات و انقلاب را از هم جدا کنیم و با قاطعیت و به وضوح آنها را از هم تفکیک کنیم . بنابراین، حرف آخر این است که همه ما برای ایجاد اصلاحات تلاش می کنیم، اما برخی ازما به آنها راضی هستیم و برخی به آنها قانع نمی شویم و بیشتر می خواهیم. این تفاوت کلی و اساسی است. اینکه کدام طرف مطلوبش را حاصل خواهد کرد یک سوال مطرح و باز است. در مواردی این طرف موفق است و در مواردی طرف دیگر.

در این بیانیه مصالح سیاسی، امر دادخواهی را به حاشیه بردهاست. این روش در اصلاح طلبان سابقهدار است. اصلاحطلبان هم از کشتار زندانیان اطلاعات زیادی دارند و هم هیئت مرگ را می شناسند. آن‌ها فقط زمانی که پای منافع و مصلحتشان در میان باشد از آن استفاده میکنند. رئیسی و پورمحمدی هر دو جزو هیئت مرگ بوده اند. برخوردی که با این دو جنایتکار کرده اند، بیانگر اوج بی پرنسیپی و فرصت طلبی آنان است.