سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ - ۱۸ فوریه ۲۰۲۰

گفتمان 

تجربه ما در حال حاضر گویای این واقعیت است که هر کس از دوستان با نوآوری های خود تلاش می کند که رنگ و حالی دوباره به فعالیت های دمکراتیک ایرانیان در بلژیک دهد. اما متأسفانه روابط، ارتباطات و روش هایی که در این عرصه برای تشکیل یا پیشبرد فعالیت های تشکل های موجود ایرانی به کار برده می شود بیشتر باعث این می شود که فعالیت های ما دچار اختلال و مشکلات عدیده ای شود و حتی روابط میان ما بشدت کاهش بیابد و این ضربه نهایی به فعالیت مشترک است.

 اما در سال های گذشته ما بارها مشاهده کرده ایم که تنها ایجاد، حفظ و گسترش حس اتحاد در مبارزه، کافی نیست، و باید در جستجوی مسائلی بود که بتوان به شکلی انرژی اجتماعی و اعتراضی ذخیره شده در میان ایرانیان را در داخل و خارج از کشور آزاد کرد.

 بعد از جنبش ۶۸ جناح چپ به سازوکارهای معمول دولت رفاه اعتقادی نداشت و به این نتیجه رسید که در دولت رفاه، دولت و اتحادیه‌ها با سازوکارهای کنترلی خود، موجب رشد سرسام‌اور دیوان‌سالاری گشته و قلمرو آزادی‌های فردی را محدود نموده‌اند. بنابراین، آن‌ها نیز خواهان کاهش بوروکراسی دولتی و اتحادیه‌ای گشتند. واکنش چپ در مقابل گسترش دستگاه دولتی، ایجاد خودگردانی‌های مستقل بود. جنبش‌های جدیدی که خواهان آزادی از قیود دولتی بودند.

اگر زمانی مثلا واحد ارزش مبادلاتی، یک سطل گندم بود، بعدا و به مرور زمان جای آن را سکه هایی گرفتند که از فلزات قیمتی زده شده بودند. آنچه که با این فلزات ارزش قیمتی می داد، یکی نادر و نایاب بودن آنها، دیگری تقاضا و ارزش یابی آنها به عنوان فلزات زینتی و از همه مهمتر، توافق عمومی اکثریت جامعه سیاسی - اقتصادی بشریت در مقاطع خاص تاریخی در مورد تبدیل این فلزات به واحدهای مبادلاتی ارزشی بود که منجر به گسترش تجارت و رشد اقتصادی جوامع می گردید.

برخی از نیروهای چپ در ایران تمام نیروی خود را صرف تعیین استراتژی و تاکتیک برای گذر از جمهوری اسلامی، گاه به هر قیمتی، حتی تکیه بر نیروهای خارجی، می‌کنند و برخی شرط «حمایت» از هر حرکتی را «خشونت‌پرهیزی محض» اعلام کرده‌اند.

بسیاری از تحلیلگران سیاسی که همرأی با مردم هستند، در رسانه ها بر پیوند پایه ای و انترناسیونالیستی با جنبش ایران تأکید می ورزند. آنها به مردم خود ضرورت فاصله گذاری در شعارها میان «مردم ایران»و جمهوری اسلامی ایران را تذکر می دهند. این روحیۀ همبستگی کجا و شعار نفرت انگیز وتفرقه افکنانۀ "نه غزه، نه لبنان ... جانم فدای ایران ..." کجا؟ این شعار کمکی به مبارزه با سیاستهای توسعه طلبانۀ رژیم، که باعث تفرقه و جدایی بین مردمان منطقه شده است، نمی کند.

در همین جا لازم به گفتن است که در ابعاد توده اى و در سطوح مختلفِ اقشار اجتماعى در ایران ما، پرچم، اینکه چگونه باشد و با چه رنگ، کمتر دغدغه توده مردم بوده است. این حکومت ها و احزاب سیاسى و تا حدودى روشنفکران بوده اند که موضوع را پیش کشیده اند و گاهى همچون این روزها، تلاش کرده اند آنرا به عامل شکاف در صفوف مردم هم تبدیل نمایند و البته در بزنگاه هاى تاریخى و در چرخش هاى قدرت نیز، به طور طبیعى، تب این جریان، بیشتر بالا گرفته است.

شتاباندن مبارزه و بردن شیوه مبارزه تا آنجا که تنها بخش گذشته از جان ها در صحنه بماند، انتحار سیاسی و اتلاف نیروست. آوانگارد جان بر کف، می تواند در این یا آن برهه از زمان و توسط بخش هایی از مردم ناراضی مورد ستایش قرار گیرد ولی ستایش، به خودی خود مشارکت فعال در مبارزه نیست. همه مسئله، توده ای شدن مبارزه است؛ چنین مبارزه ای شکست ناپذیر است.

شواهدی بسیار از موارد تاریخی دست داشتن حکومت در ایجاد آشوب و نسبت دادن آن به مردم وجود دارد. اکنون این راز توسط برخی از ارگانهای دولتی و در جریان تصفیه حسابهای جناحی خود برملا شده است.(*) این رازها همچنین براساس اعترافات برخی از دست اندرکاران سابق که یا خود حکومت را ترک کرده اند و یا به دلایل مختلف از حاکمیت به بیرون پرتاب شده اند، روشن شده است، شهادتهایی که در دفاتر نهادهای مختلف حقوق بشری و دادگاههای رسیدگی به اعمال جمهوری اسلامی ثبت شده است.

ناسیونالیسم از راه دوره (یا ناسیونالیسمِ راه دور) به معنی مجموعه‌ای از رفتار و ادعاهای هویتی بخشی از مردمی است که در سرزمینی خارج از ان‌جایی که خود خانه پدری یا مادری خویش تلقی می‌کنند، ساکن هستند. اقداماتی که این گروه در جهت استقرار یا دفاع از حاکمیت ملی انجام می‌دهند بسیار متفاوت و گسترده است و می‌تواند از شرکت در انتخابات، تظاهرات، جمع‌اوری پول، لابیگری، تا حتی کشتن و مردن در دفاع از حاکمیت ملی را شامل گردد.