سه شنبه ۲۴ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۳ آوریل ۲۰۲۱

ناهید قاجار (مهرنوش)

گوهر خانم، با تنها فرزندش محمدرضای ۱۰ - ۹ ساله، زندگی میکرد. تفاوت سنی میان مادر و فرزند به چشم میخورد. پسر پرتحرک و خوش سرو زبان و شلوغی بود. گوهر خانم از پا درد و ورم دستها و انگشتانش مینالید و در کارهای روزمره، از خرید نان و مواد غذائی شکوه میکرد و من دلسوزانه در خرید و آشپزی به او کمک میکردم. او یک چرخ خیاطی سینگر داشت که از آن درآمد ناچیزی به دست میآورد. به تدریج میان ما رابطهی دوستانه برقرار شد. از زندگی ما در شهرستان و از خانواده میپرسید و من هم "داستانهائی!" برایش بازگو میکردم.

هفتهی اول نوروز ٥۶ بود، بارندگی شدید شبانهروزی، تاریکی شب، نور ضعیف ژیان دست به دست هم دادند و ناگهان ماشین از جاده منحرف شد و تا سینه در گودالی پر از آب و گل، فرو رفتیم. به زحمت از ماشین بیرون آمدیم، وسط جادهی تاریک به انتظار ماشین عبوری ایستادیم. پس از مدتی دو ماشین بنز پر از سرنشین کوچک و بزرگ و زن و مرد از راه رسیدند. آنها با مهربانی و دلسوزی ماشین را بکسل کردند و ما را که کاملاً خیس بودیم با دو سه پتو در ماشین بنز جای دادند و به سمت نیشابور رفتیم. سخت نگران بودیم که با آن همه وسائل چریکی و کتابها و ... چه بکنیم و چه بگوئیم.

جزئیات روابط درونی سازمان در آئیننامه داخلی تدوین و در اختیار همه ی اعضاء بود. در آئیننامه، مقررات و ضوابط زندگی چریکی، همه ی اعضاء اعم از زن و مرد یکسان بود. هیچگونه تمایز و تفکیک جنسیتی میان مردان و زنان وجود نداشت. تمام مقررات نیز برای همه به یکسان اجرا می شد.