سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۱ اوت ۲۰۲۰

مراد رضایی

دولت از آزادسازی سهام عدالت دو هدف عمده داشت. اول دادن یک پاسخ عمدتاً روانی به فقر فزاینده‌ای که می‌تواند موجب بروز اعتراضات گسترده نظیر اعتراضات سراسری سال‌های 96 و 98 شود. دو اعتراض بزرگ دی‌ماه 96 و آبان‌ماه 98، که سرکوب آن‌ها هنوز در هیئت احکام اعدام و زندان‌ طولانی مدت ادامه دارد، مطالبات مشخصاً اقتصادی داشتند که دولت از پاسخ دادن به آن‌ها عاجز بوده است.

راه حل وضعیت مسکن، نه طرح مسکن مهر بود، و نه چنانکه تبلیغ می‌شود بورس مسکن است. پافشاری بر حق سرپناه به مثابه‌ی یک حق بدیهی، و در نهایت خلع ید دلالان و سفته‌بازان از بازار مسکن، و تبدیل مسکن به کالایی که «دولت» موظف به تامین آن برای شهروندان است، تنها راه حل آشفته‌بازار مسکن در ایران است. سیاست دولت روحانی در این زمینه، مانند هر امر اقتصادی دیگری، نزدیک شدن به ایده‌آل‌های نئولیبرالیسم اقتصادی و کم کردن نقش دولت در وظایف بدیهی دولت است.

کنار هم گذاشتن این دو خبر، موجب می‌شود تا به همان تصویر ابتدای مطلب برگردیم. تصویری اغراق‌آمیز از تضاد میان دو قطب جامعه. اما تاریخ نشان می‌دهد آن تصویر ماندنی نیست. اساساً سرمایه‌داری طرز صورت‌بندی خود را عوض کرد، چرا که در صورت‌بندی پیشین قادر به تداوم حیات نبود. حد فاصل این دو خبر، اخبار رشد کمی و کیفی اعتراضات کارگری است که به زودی وضعیت را تغییر خواهد داد. هرچند حکومت مستقر از نظر اقتصادی و اجتماعی مرتجع و اهل عقب‌گرد است، شیوه‌های مبارزاتی رو به آینده دارند و نظم ارتجاعی موجود چندان به تداوم طولانی وضعیت نخواهد شد.

هر دو شرط ستاد اقتصادی دولت برای وام‌های کرونایی نقض شده است؛ نه شرط حفظ اشتغال و نه شرط مقابله با رانت در تقسیم این پول‌ها رعایت نشد. کرونا تنها به دولت کمک کرد تا از صندوق توسعه‌ی ارزی، پولی برای بخش خصوصی رانت‌خوار تامین کند. در حالی که عموم مردم با وام‌های یک ملیون تومانی به قیمت حذف دو سال از یارانه دست به سر شدند، همگنان خصوصی دولت از سفره‌ی گشاده‌ی کرونا، به غایت تنعم کردند. مطالبه‌ی شفافیت دخل و خرج این 75 هزار میلیارد تومان، که از جیب مردم زده شده است، می‌تواند در سطح جنبش کارگری مطرح و دنبال شود.

این همان نقطه‌ی حداقلی است که کارگران ایران باید بر آن پافشاری کنند. چانه‌زنی بر سر حداقل حقوق در انتهای سال 98 با جرزنی طرف کارفرما مواجه شد و البته نمایندگانِ مثلا کارگری هم اول گفتند صورتجلسه را امضا را نمی‌کنند و مدتی بعد صورت‌جلسه‌ای به مراتب بدتر را امضا کردند. حال در میانه‌ی سال 99، همان حداقل حقوق مصوب، به طرز شدیدی ارزش خود را از دست داده و بر وضعیت بحرانی کارگران افزوده است. ترمیم دستمزد باید به شعار جنبش کارگری بدل شود. و نه تنها ترمیم، که بازسازی حداقل دستمزد باید در دستور کار قرار گیرد. 

روی ایرادات فردی اسدبیگی و طبری و قاضی پرونده نمی‌توان صحبت کرد. چرا که موضوع سیاست «اخلاق» نیست. ساختار اقتصادی فشل موجود است که به بچه‌ای همچون اسدبیگی اجازه می‌دهد حتی از ضد خودترین موضوع سیاسی روز، به نفع خود برداشت کند. هدف باید تغییر این ساختار باشد.

در شرایط موصوف طبیعی است که طبقات متوسط و فرودست کم کم به پشت بام‌ها و خانه‌های مشترک رو بیاورند. مسکن مانند بنزین و گوجه‌فرنگی و مرغ و خودرو نیست که افرادی از برج عاج مردم را به نخریدن توصیه کنند. دخالت‌گری عمومی در مساله‌ی مسکن، تنها از طریق اعتراضات گسترده به افزایش قیمت امکان‌پذیر است. جامعه‌ی مدنی و تشکل‌های کارگری می‌توانند با سر دست گرفتن شعار «حق سرپناه»، حق بهره‌مندی از مسکن با کیفیت را به مردم یادآوری کنند و حول مطالبه‌ی آن دست به سازماندهی بزنند.

پس از اعتراضات سراسری دی‌ماه 96 و شکل کامل‌تر این اعتراضات سراسری در آبان‌ماه 98، چپ دانشجویی، خود را در قامتی جدید و بی‌اغراق خطرناک اما مهم و موثر بازتعریف کرد: ایستادن در کنار جنبش‌های سیاسی و اجتماعی جاری و همراهی و همدلی با نیروهای خواهان تغییر در اینجا و آنجا، و به‌ویژه حمایت از جنبش‌های معیشتی و کارگری. نیرویی مستقل از رسانه‌های جریان اصلی و غیر قابل اجتماع با نیروهای ضد دموکراسی اعم از طالبان سلطنت.

محمدتقی افشانی نقده، نامی کمتر آشنا، در سال‌های مبارزات مردم ایران علیه مظاهر استبداد است. افشانی از اولین نیروهای سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران است که در کنار علیرضا نابدل و بهروز دهقانی، نقش عمده‌ای را در سازماندهی شاخه‌ی آذربایجان سازمان چریک‌ها ایفا می‌کند. نیرویی به‌واقع مسلط، باسواد و با مناعت طبعی مثال‌زدنی که هرآنکه او را می‌شناسد، از آن یاد می‌کند.

یکی از دلایل ملک، کالا و ناموس انگاری زن، عدم به رسمیت شناختن هویت مستقل برای زنان است. در نگاه سنتی و مردسالار، زن نه یک فرد تماماً مستقل که حاشیه‌ای در متن زندگی مردان است که در خوشبینانه‌ترین حالت «مرد از دامن‌اش به معراج می‌رود.».