شنبه ۱۴ تير ۱۳۹۹ - ۴ ژوئیه ۲۰۲۰

مراد رضایی

پس چرا واکنش آمریکا به اعتراضات مردمی 98 ضعیف‌تر بوده است؟ دلیل این امر را باید در ماهیت اعتراضات جستجو کرد. واقعیت این است که آزادسازی قیمت‌ها، افزایش قیمت بنزین و اجرای سیاست‌های نئولیبرال اقتصادی، نسخه‌ی نهادهای اقتصادی بین‌المللی برای جمهوری اسلامی بوده است. سازمان تجارت جهانی و بانک جهانی، بدون شک از گران شدن بنزین، حتی به قیمت تحت فشار قرار گرفتن مردم ایران خوشنود هستند. امری که به سیاست‌های آمریکا در زمینه‌ی اعتراضات جهت می‌دهد.

ایجاد یک تشکل یا سندیکای مستقل در حوزه‌ی کشاورزی، که اولاً وضعیت اقتصاد کشاورزی در کشور را روشن کند، دوماً در مورد شرایط کارگران این حوزه‌ی عظیم و با اهمیت چاره‌اندیشی کند و سوماً مقاومتی متحدانه علیه کژکارکردی‌های دولت در حوزه‌ی کشاورزی به وجود بیاورد، یک فوریت است. چرا که علاوه بر معیشت چندین هزار خانوار، مساله‌ی غذای تمام مردم نیز به به این حوزه‌ی حساس وابسته است.

بیانیه‌ی ده ماده‌ای اعتراضی سینماگران، دقیق و محترم است. اما اگر این سینماگران دایره‌ی مطالبه‌ی خود را وسیع‌تر برمی‌گزیدند، می‌توانستند و باید، به وضعیت اسفناک کارگران فرهنگی نیز اعتراض می‌کردند. کارگرانی که قرار است صدای جامعه باشند، اما خود صدایی ندارند...

امکان اتحاد عمل میان کارگران معترض در واحدها و مناطق مختلف، با توجه به گسترش روز افزون اعتراضات بسیار بیشتر شده است و ایجاد ارتباط و طرح شعارهای متحد، نظام سیاسی و اقتصادی حاکم بر ایران را مستاصل و مجبور به عقب‌نشینی خواهد کرد.

بارها شنیده‌ایم که از سوی اقتصاددانان لیبرال و گاهی غیر لیبرال گفته می‌شود اقتصاد جمهوری اسلامی «سرمایه‌داری متعارف» نیست. این گزاره‌پردازی درون خود، یک دفاع تلویحی از سرمایه‌داری دارد. به این معنی که حالا که سرمایه‌داریِ جمهوری اسلامی متعارف نیست، باید یک سرمایه‌داری متعارف بسازیم که همه با هم به مدینه‌ی فاضله برویم. اما این گزاره‌پردازان اقتصادی هیچگاه نمی‌گویند منظورشان از «متعارف» دقیقاً چیست؟

روشن است در وضعیتی که حتی کارگران شاغل در یک کارخانه به سختی می‌توانند متشکل شوند و به وضعیت اعتراض کنند، تشکل‌یابی و اعتراض بیکاران بسیار دشوار خواهد بود. اما وقتی که واحدهای صنعتی و کشاورزی به صورت روزمره تعطیل می‌شوند و سرمایه‌داران بازی‌های پر سود تجاری را به تولید ترجیح می‌دهند، متشکل شدن و اعتراض بیکاران، اهمیت ویژه‌ای می‌یابد.

سوی دیگر مساله شناخت ناقص جامعه از کودکان کار است. کودک کار الزاماً آن بچه‌ی ایستاده در پشت چراغ قرمز، برای فروش یک بسته آدامس نیست. در مناطق مختلف کشور این کودکان در کارگاه‌های صنعتی و در زمین‌های کشاورزی مشغول به کار هستند که البته در مورد عدد آنها چیزی نمی‌دانیم.

کارل مارکس، در دستنوشته‌های فلسفی و اقتصادی 1844 و هنگامی که در مورد دستمزد کار توضیح می‌دهد می‌نویسد«هنگامی که سرمایه‌دار سود می‌برد کارگر لزوماً سودی نمی‌برد، اما هر گاه سرمایه‌دار ضرر می‌کند کارگر لزوماً ضرر می‌کند. مثلاً اگر سرمایه‌دار قیمت بازار را به کمک فرآورده‌هایی جدید یا ترفندی بازرگانی، یا به کمک انحصار یا ایجاد وضعیتی مطلوب در مالکیت خود، بالاتر از سطح قیمت طبیعی نگاه می‌دارد، کارگر سودی نمی‌برد.»

می‌توان به سادگی نتیجه گرفت آزمون‌های استخدامی اولاً برای استخدام بی‌تاثیرهستند و تنها یک مرحله‌ی پول‌ساز برای دولت را به روند پارتی‌بازی در استخدام اضافه کرده‌اند. یک امیدواری گسترده در میان نسل جوان، که پس از چند ماه نگرانی و معطلی، به ناامیدی و سرخوردگی منجر می‌شود...

تصمیماتی که زندگی کارگرن را به طور مستقیم تحت تاثیر قرار می‌دهد، اعم از، خصوصی‌سازی یا دستکاری بیمه‌ی بیکاری، چه منظر منطقی و چه از دیدگاه حقوقی باید با حضور موثر نمایندگان تشکل‌های مستقل کارگری اتخاذ شود. تشکل‌هایی که حتی تشکیل آنها از نظر جمهوری اسلامی جرم است و در نتیجه حل مساله را در یک چرخه‌ی باطل می‌اندازد: دشمنان کارگران، مسئول تصمیم‌گیری در مورد کارگران هستند.